200 dòng đầu tiên.
>
تئاتری با پیامدهای واقعی.
بسیار خب، خوش آمدید به انتیان و مسابقات قهرمانی یواسافاف
در این روز زیبا، که سن آنتونیو سیویرز
فقط یک شانس دیگر برای تاریخسازی دارند.
و فقط به اون جمعیت نگاه کنید.
میدونید، فقط اتفاقات زمین بازی مهم نیست.
در مورد هواداران هم هست، در مورد خاطرات.
بیشتر از یه بازیه.
گوینده ۱: و امروز روز خاصیه
برای سویرز و کوارتربک ستارهشون، آیزایا وایت.
او یک سال افسانهای داشته. این مرد...
کَم سینیور: خب پسر، آمادهای؟
انگشتاتو روی بندها بذار.
یادت باشه.
...ما میریم. بزن بریم.
کَم سینیور: خب، بزن بریم.
بزن بریم.
-یا همه چیز یا هیچ چیز. -و دارن میرن.
-دارن وارد زمین میشن. -بزن بریم آیزایا.
بزن بریم آیزایا.
بزن بریم آیزایا. بزن بریم آیزایا.
بزن بریم آیزایا.
-اوه! -بزن بریم!
گوینده ۲: داره نگاه میکنه. تحت فشاره.
گوینده ۱: توپ توی هواست. این...
-گوینده ۲: تاچداون! -آره!
-تاچداون! -اوه! یس!
-فصل افسانهای آیزایا وایت... -بزن بریم!
-ما بردیم! -کَم سینیور: ما بردیم.
-یووت: ما بردیم! ما بردیم! -ما بردیم.
گوینده ۱: سیویرز در یک پایان دراماتیک قهرمان شد.
گوینده ۲: و، ام، یه لحظه صبر کنید، ام...
یکی از بازیکنان روی زمین افتاده.
گوینده ۱: این... این آیزایا وایته.
آیزایا وایت افتاده،
و به نظر نمیاد به این زودیها بلند بشه.
این اصلاً خوب به نظر نمیاد.
او از یک قهرمان بالقوه تبدیل به کسی شده که انگار
باید با برانکارد از زمین خارج بشه.
کَم سینیور: میبینی، کم؟
مردای واقعی این کارو میکنن.
قربانی میدن.
یا شجاعت داشته باش یا هیچی.
ما بردیم.
ـ آره.
گوینده تلویزیونی ۱: مسابقات بدون
حمایت اسپانسر ما، گلد بار بتس، ممکن نبود.
جایی که بُردت به اندازه طلا ارزشمنده.
ما بردیم.
نوبت بعدی توئه؟
ـ تو نفر بعدی آیزایا هستی؟ ـ آره!
ـ «آیزایا، دارم میام.» ـ آیزایا، دارم میام!
آره، بگو: «آیزایا، دارم میام.»
آیزایا، دارم میام!
ـ نفر بعدی تویی؟ ـ آره!
ـ «وقت منه.» ـ وقت منه!
تو کی هستی؟
ـ من همونم. ـ تو کی هستی؟
ـ من همونم! ـ آره، بزن بریم بچه.
نجاتدهندگان.
بذار بدونن. بذار بدونن.
من خفنم!
گوینده تلویزیونی ۲: و حالا اینجا هستیم، ۱۴ سال بعد،
که آیزایا وایت تازه هشتمین
قهرمانیاش رو با تیم نجاتدهندگان بعد از مصدومیت سختی که فکر میکردیم
پایاندهنده کارش باشه، به دست آورد.
گزارشگر ۱: او سلسلهمراتب ساخت.
گزارشگر ۲: ...آیزایا وایت چقدر سریع از... ریکاوری کرد.
-نه یکی، نه دوتا، نه سه تا... ـ گوینده تلویزیونی ۱: این یک معجزه است
-که هنوز داره بازی میکنه. -هشت حلقه. -هشت تا.
-لحظات حساس. لحظات پرفشار. -یک نژاد متفاوت.
گزارشگر ۲: او بزرگترین برندهی
این لیگ است که تا حالا به خود دیده.
گوینده تلویزیونی ۲: و حالا زنده میرویم برای شنیدن
حرفی از مالک تیم نجاتدهندگان.
فقط میخوام بگم به تیم نجاتدهندگان تبریک میگم.
سال فوقالعادهای بود.
(میخندد): به خاطر تمام زحماتشون.
و البته، به زِی
و تمام طرفداران نجاتدهندگان تبریک میگم.
حمایت شما بخش بزرگی از موفقیت تیم است.
گزارشگر ۳: نجاتدهندگان بهترین بازیکن لیگ رو دارن...
گزارشگر ۴: اونها یک امپراتوری دور او ساختن.
داستان او، داستان آمریکاست.
گزارشگر ۲: اما سوال اینجاست:
بدنش چقدر دیگه توان داره؟
گزارشگر ۵: فکر میکنم، در اعماق وجودش، یکی دیگه.
گزارشگر ۲: اون بهترین بازیکن تاریخ (GOAT) بلامنازع است.
چرا اصلاً داریم این بحث رو میکنیم؟
گزارشگر ۶: در اوج خداحافظی کنه.
گزارشگر ۷: ...در سن ۴۵ سالگی.
گزارشگر ۸: آیا آیزایا وایت برمیگرده برای یک سال دیگه؟
برای یک سال دیگه؟
گزارشگر ۶: یا بازنشسته میشه؟
اگه این کار رو بکنه، فکر میکنی چه کسی جاش رو بگیره؟
گزارشگر ۹: میدونم این کفرآمیزه که اینو بگم،
ولی اگه دنبال آیزایا وایت بعدی هستی،
اون کمرون کید هست.
موهبتیترین کوارتربکی که
در سن اون دیدیم، تموم. استعدادش از حد گذشته.
پویا ترین بازیکنی که تا حالا دیدم.
گزارشگر ۱۰: بچه، بلیتفروش تماشاگرانه. میتونه عالی بازی کنه.
گزارشگر ۹: پتانسیل بیپایان.
خیلی از کوارتربکها با این همه هیاهو میان،
ولی خیلیهاشون محو میشن.
وقت «عمل کن یا خفه شو»ـه.
اون میتونه کسی باشه که تمام رکوردهای کتابها رو
دوباره بنویسه.
اما تو این سطح،
اگه اون وسواس رو نداشته باشی،
برام مهم نیست چقدر بااستعداد باشی.
آیا اون چیزی رو داره که بتونه بار عظمت رو به دوش بکشه؟
گزارشگر: کم، چه حسی داره که بعد از اون فصل فوقالعادهای که
تو زمین فوتبال داشتی، به زادگاهت برمیگردی؟
منظورم اینه که، تو از غریبهها اومده بودی،
بعد اون پست بازیکن اصلی رو گرفتی.
این یعنی دخترا
-حتماً دنبالت میان.
-نه، اِ...
-من زن و زندگی دارم. -جاسمین: خیلی هم خوشحالیم.
-ایوت: اِ... -مطمئن شو اینو بنویسی.
اون فقط باید میفهمید.
همیشه خوبه که برگردم خونه.
-غذاهای خانگی. -مممم.
خانواده برای من همه چیزه.
-مم. اون عاشقشه.
و مطمئنم خانوادهات خیلی بهت افتخار میکنن و هیجانزدهان
که به زودی تو رو تو تمرینات شرکت بدی.
آیا برای اون قضیه عصبی هستی؟
بیشتر هیجانزدهام.
هیجانزدهام برای این فرصت که عملکردم رو نشون بدم
و همه چیز رو برگردونم به چیزی که بابام بهم یاد داد.
«نه دل و جرئت، نه شکوه».
ایوَت: ببین، ما میدونیم پدرش
با روحش پیش ماست.
اون همه چیز رو درباره بازی به کم یاد داد.
همیشه میگفت: «من از الان میتونم ببینم.
«کم داره از تونل پایین میدوه با آتیش و دود،
در حالی که جمعیت اسم خودش رو فریاد میزنه.»
چرا من از تونل بیرون نمیدویدم، ایوت؟
چون تو مشغول پرحرفی بودی. حالا، ساکت باش.
گزارشگر: کم، خیلیها دارن میگن
میتونی کوارتربک بزرگ بعدی باشی.
حالا، اینو با یه کم راهنمایی...
میتونی بهترین بازیکن تاریخ بشی.
هدفت اینه؟
خب...
پدرم بهم گفته بود
که همیشه میتونم بزرگترین بازیکن تاریخ باشم، پس...
به امید خدا...
میخوام بهترین بازیکن تاریخ باشم.
مربی چاک: هی، کم!
سلام مربی، چه خبر؟
خوشحالم که برگشتی خونه.
هی، کارتو که تموم کردی، در رو قفل کن. من باید برم.
کم: باشه، حتماً.
ممنونم ازت.
دکتر باورز: ممکن است هفتهها تا سالها طول بکشد
تا مغز از ضربهای مثل این بهبود پیدا کند.
در واقع کار خاصی جز استراحت نمیتواند بکند.
ایوت: هی.
همه چیز درست میشه.
فکر میکنی برای آزمایشات آماده خواهیم بود؟
ایوت: ما نظر دوم رو میگیریم.
همه چیز درست میشه.
-قول میدم. باشه؟
همه چیز درست میشه. باشه؟
دکتر باورز: در همه کارهایی که میکنیم ریسک وجود داره.
اما اگه قبل از اینکه فرصت بهبودی پیدا کنه،
دچار آسیب مغزی ضربهای دیگهای بشه، ممکنه فوتبالش تموم بشه.
به عنوان دکترش، نمیتونم به شما بگم
که بازی کردن فوتبال براش امن است.
و به عنوان یک هوادار؟
گزارشگر: به فینال لیگ فوتبال
آمریکایی خوش آمدید،
جایی که میتوانیم کلاس بازیکنان بعدی را ببینیم،
همراه با تمام مدیران، مربیان و مالکان.
گزارشگر ۲: خوشحالیم که پتانسیل
نفر اول کلی انتخاب شده رو
کامرون کید رو اینجا حاضر میبینیم.
اگه کسی شک داشت که آیا این حمله
به هر شکلی روی اون تأثیر گذاشته یا نه،
اون شکها برطرف شد.
اون یکی از درخشانترین آیندهها رو توی این کلاس درفت داره،
-بدون شک. -خبرنگار: درسته
که داری از درفت کنار میکشی؟
آره، درسته که امشب میخوام بری پیش مامان فاکت.
گزارشگر ۲: منظورم اینه که، این بچه،
بهش نگاه میکنی، خیلی با استعداده.
تراژدی خواهد بود اگه استعدادش هدر بره.
منظورم بد نیست.
این بچه یه دوران کالج عالی داشت، شکی توش نیست.
گزارشگر ۳: نمیخوام جلو بیفتم،
ولی باید بگم-- ما داریم شروع یکی از بزرگترین
کوارتربکهایی که تا حالا بازی کردن رو میبینیم.
-نیازی به کات ندارم. فقط... -لازم داری رفیق.
باید برای دوربینها آمادهت کنم، پسر.
جزمین: حالا، چه کسی گندش رو درآورده که مورد حمله قرار گرفته؟
چرا این آدما انقدر خلوضعان، عزیزم؟
No comments yet. Be the first to leave one.