Dominion of Darkness

Dominion of Darkness (Kuasa Gelap)

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Thông tin phát hành

Kuasa Gelap 2024
Bình luận bởi Don Milo

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2025-10-09
Lượt tải xuống: 46
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

>

‏‫از مواردی از تسخیر‬ ‏‫در کلیسای کاتولیک،‬

‏‫۹۰ درصد مربوط به شرایط پزشکی‬ ‏‫یا بیماری‌های روانی است‬

‏‫فقط ۱۰ درصدشان نیاز به جن‌گیری دارند.‬ ‏‫این یکی از همان موارد است.‬

‏‫بر اساس داستانی واقعی‬ ‏‫از جن‌گیری در اندونزی‬

‏‫کمک!‬

‏‫کمک!‬

‏‫توماس...‬

‏‫توماس!‬

‏‫دی! دی!‬

‏‫دی!‬

‏‫حالا آروم باش.‬

‏‫دی. دی!‬

‏‫دی. دی.‬

‏‫دی. دی...‬

‏‫مامان!‬

‏‫کمک...‬

‏‫کمک!‬

‏‫من می‌ترسم.‬

‏‫من اینجام، دی. من اینجام.‬

‏‫- توماس...‬ ‏‫- دی. دی.‬

‏‫- از تو می‌ترسم، توماس.‬ ‏‫- می‌دونم.‬

‏‫توماس، لطفاً برام دعا کن.‬

‏‫- برات دعا می‌کنم، باشه؟‬ ‏‫- مِم.‬

‏‫ای خدای عزیز،‬ ‏‫خواهشاً به خواهرم کمک کن.‬

‏‫ما به زخم‌هایت ایمان داریم.‬

‏‫ما به معجزه‌ات احتیاج داریم.‬

‏‫ای خدای عزیز، لطفاً بر ما رحم کن.‬

‏‫دی؟‬

‏‫دی؟‬

‏‫دی...‬

‏‫دی!‬

‏‫دی!‬

‏‫عیسی دوازده شاگرد خود را فراخواند‬

‏‫و به آن‌ها قدرت داد‬ ‏‫تا ارواح ناپاک را بیرون کنند‬

‏‫و هر بیماری و ضعفی‬ ‏‫را شفا دهند.‬

‏‫متی ۱۰: ۱‬

‏‫در آرامش بیارامید‬ ‏‫دیاندرا والنسیا، دیانا دوروتی‬

‏‫- ببخشید آقا.‬ ‏‫- بله؟‬

‏‫لطفاً این را بردارید.‬

‏‫- متشکرم پدر.‬ ‏‫- خواهش می‌کنم.‬

‏‫- صبح بخیر.‬ ‏‫- پدر.‬

‏‫- صبح بخیر.‬ ‏‫- پدر.‬

‏‫آه.‬

‏‫ببخشید منتظر گذاشتم.‬ ‏‫مشکلت چیه، توماس؟‬

‏‫می‌دونید چرا اومدم.‬

‏‫- اوه.‬ ‏‫- می‌خوام استعفا بدم، پدر.‬

‏‫توماس.‬

‏‫درباره‌اش خوب فکر کردی؟‬

‏‫چطوره کمی بیشتر فکر کنی؟‬

‏‫تصمیمم رو گرفتم.‬

‏‫مراسم به زودی شروع می‌شود.‬

‏‫بعداً بیشتر در این باره حرف می‌زنیم.‬

‏‫- پدر، خواهش می‌کنم!‬ ‏‫- باشه، باشه.‬

‏‫من فقط تا آخر ترم می‌تونم بمونم.‬

‏‫من سر جلسه‌ام.‬ ‏‫کجا باید بیام دنبالت؟‬

‏‫مایا؟‬

‏‫- حالت خوبه؟‬ ‏‫- کیلا است.‬

‏‫او گفته بود می‌آید کلیسا،‬

‏‫اما مراسم تمام شده و او اینجا نیست.‬

‏‫گوشی‌اش را جواب نمی‌دهد.‬

‏‫او کجاست؟‬

‏‫شاید پیش دوستش است.‬ ‏‫می‌دانی که، نوجوان‌ها!‬

‏‫- راست می‌گویی.‬ ‏‫- نگران نباش.‬

‏‫می‌شود شما با او صحبت کنید؟‬

‏‫باشه.‬

‏‫سعی می‌کنم صحبت کنم،‬

‏‫با اینکه از من متنفره.‬

‏‫داری غذا و تلفنت را نادیده می‌گیری.‬

‏‫طفلی. لطفا قوی باش.‬

‏‫دخترها همین‌طورند.‬ ‏‫طوری رفتار می‌کنند که انگار به تو احتیاج ندارند.‬

‏‫- هر چه تو بگویی.‬ ‏‫- مادرت زنگ می‌زند.‬

‏‫- سلام. سلام.‬ ‏‫- هوم؟‬

‏‫فقط آرام باش، باشه؟‬

‏‫من به این راحتی تسلیم نمی‌شوم.‬

‏‫سعی می‌کنم با کیلا حرف بزنم.‬

‏‫دختر با ناپدری آینده‌اش.‬

‏‫ممنونم.‬

‏‫بگذار یک بار دیگر امتحان کنم.‬ ‏‫شاید جواب دهد.‬

‏‫امیدوارم.‬

‏‫فقط جواب بده.‬ ‏‫ممکن است مهم باشد، کی.‬

‏‫احتمالاً فقط نگرانند‬ ‏‫که چرا مراسم را از دست دادم.‬

‏‫اوه.‬

‏‫فهمیدم.‬

‏‫نمی‌خواهی با دوست پسر مادرت ملاقات کنی.‬

‏‫بیخیالش شو.‬

‏‫- جواب داد؟‬ ‏‫- نه.‬

‏‫جواب نداد.‬

‏‫برای تو.‬

‏‫- نمی‌توانی با او حرف بزنی؟‬ ‏‫- فایده‌ای ندارد.‬

‏‫حرف مرا گوش نمی‌دهد.‬

‏‫به او گفته‌ام که او خیانتکار است.‬

‏‫در همه جا زن دارد.‬

‏‫اما او حرفم را باور نکرد.‬

‏‫آره، می‌فهمم.‬

‏‫پدر من هم همین‌طور بود.‬ ‏‫خوشبختانه طلاق گرفتند.‬

‏‫البته یک روی خوب هم دارد.‬ ‏‫تمام پول‌ها مال من است.‬

‏‫آن زن خانمان‌سوزها چیزی نخواهند گرفت.‬

‏‫دلم برای بابا تنگ شده.‬

‏‫اگر زنده بود،‬

‏‫مامان حرف او را گوش می‌کرد.‬

‏‫فقط اون.‬

‏‫یه فکری به ذهنم رسید!‬

‏‫پدرم فوت کرده.‬ ‏‫چطور کمک بخوام ازش؟‬

‏‫ما روحش رو احضار می‌کنیم.‬

‏‫- تو یه آدم عجیب و غریبی.‬ ‏‫- درسته.‬

‏‫اشکالی نداره اگه نمی‌خوای.‬

‏‫یه راه دیگه‌ام پیدا می‌کنیم‬ ‏‫که مناسب‌تر باشه.‬

‏‫شاید...‬

‏‫می‌تونیم مخفیانه دنیس رو تعقیب کنیم‬ ‏‫تا مدرکی پیدا کنیم که داره خیانت می‌کنه.‬

‏‫کیلا، دنیس ازم خواستگاری کرد.‬ ‏‫لطفاً زود بیا خونه.‬

‏‫بعد، مدارک رو به مامانت نشون می‌دیم‬ ‏‫تا باورش بشه.‬

‏‫شاید...‬

‏‫اگه هنوز می‌خوای‬ ‏‫از روش‌های ماورایی استفاده کنی،‬

‏‫خاک قبرستان هم کار می‌کنه.‬

‏‫بلدی چطور این کارو بکنی؟‬

‏‫کدوم یکی؟ تعقیب کردن یا...؟‬

‏‫احضار کردن پدرم.‬

‏‫آره، بلدم.‬

‏‫بیا، راحت باش.‬

‏‫به من اعتماد کن.‬

‏‫می‌خوای مامانت رو از دست اون عوضی نجات بدی، درسته؟‬

‏‫آماده‌ای، کیلا؟‬

‏‫مطمئنی امنه؟‬

‏‫باید باشه.‬

‏‫اگه یه روح دیگه‌ای بیاد چی؟‬

‏‫این قبر پدرته.‬ ‏‫معلومه که خودشه.‬

‏‫مگر اینکه قبر اشتباهی رو پیدا کرده باشیم.‬

‏‫- آخ! درد گرفت!‬ ‏‫- لطفاً جدی باش!‬

‏‫چرا انقدر مضطربی؟ بیا دیگه.‬

‏‫- سیلا.‬ ‏‫- بله؟‬

‏‫مطمئنی؟‬

‏‫کاملاً.‬

‏‫ترسیدی؟‬

‏‫نه.‬

‏‫اصلاً نمی‌ترسم.‬

‏‫راستش، می‌ترسم.‬

‏‫ولی در هر صورت اینجاییم.‬

‏‫فردا ظهر برگردیم؟‬

‏‫نمی‌تونیم.‬

‏‫مردم خیلی زیادن.‬

‏‫بیرونمون می‌کنن.‬

‏‫ممکنه بعضی از زن‌عموها ازمون فیلم بگیرن.‬

‏‫یه بار برام پیش اومده.‬

‏‫- مردم... ‬ ‏‫- سیلا.‬

‏‫این قبر بابای منه.‬

‏‫مراقب باش.‬

‏‫- اینو؟‬ ‏‫- آره.‬

‏‫بیا.‬

‏‫بیا ورد رو با هم بگیم.‬

‏‫جلانگونگ، جالانسه.‬ ‏‫ما یه مهمونی کوچیک داریم.‬

‏‫بدون دعوت بیا. خودت برو.‬

‏‫جدی میگی، کیلا؟‬

‏‫اگه زیر لب حرف بزنی بابات نمی‌فهمه.‬

‏‫حتی روحش هم گیج میشه.‬

‏‫دوباره تلاش کن.‬

‏‫باشه.‬

‏‫جلانگ، جلانگسه. ما یه مهمونی کوچیک داریم.‬

‏‫بدون دعوت بیا. خودت برو.‬

‏‫کیلا! سیلا!‬

‏‫زود باش کیلا. چی می‌خوای؟‬

‏‫کیلا کدومه؟‬

‏‫بابا.‬

‏‫بابا،‬

‏‫مامان رو از دست اون یارو افتضاح دور نگه دار.‬

‏‫هی، اینجا چیکار می‌کنی؟‬

‏‫دوستم دلتنگ باباش شده.‬

‏‫ما داریم می‌ریم خونه. مراسم تموم شد.‬

‏‫آقا، ما داریم می‌ریم خونه. خداحافظ.‬

‏‫حالا چی، سیلا؟‬

‏‫ما فقط صبر می‌کنیم و می‌بینیم.‬

‏‫آروم باش. بابات آدم خوبی بود. حتماً کمکت می‌کنه.‬

‏‫بریم خونه وگرنه دردسر می‌شه.‬

‏‫تازه رسیدی خونه، کیلا؟‬

‏‫دنیس عوضی! بهتره بمیری!‬

‏‫این کیه؟‬

‏‫پس دوستم دروغ می‌گفته؟‬

‏‫اون موقع گفتی کیلا داره دروغ میگه.‬

‏‫دارم کم‌کم فکر می‌کنم شاید یه زن دیگه باشه.‬

‏‫بیاین کات کنیم! عروسی رو بیخیال!‬

‏‫ممنونم بابا.‬

‏‫صبح بخیر. صبح بخیر پدر.‬

‏‫صبح بخیر پدر.‬

‏‫پدر.‬

‏‫مطمئنم‬

‏‫که دیاندرا در بهشت خوشحال میشه تو رو ببینه که می‌خندی.‬

‏‫سیلا، جواب داد!‬

‏‫هی، مریضی؟‬

‏‫نه.‬

‏‫گردنت چشه؟‬

‏‫مطمئن نیستم. از دیشب سنگینی می‌کنه.‬

‏‫می‌برمت بهداری.‬

‏‫نگران نباش.‬

‏‫صبح بخیر کلاس.‬

‏‫صبح بخیر پدر.‬

‏‫قبل از شروع، کی می‌تونه دعا رو شروع کنه؟‬

‏‫یوهانس؟ بله پدر.‬

‏‫لطفاً بیا جلو.‬

‏‫سلام کی. به خونه اومدی.‬

‏‫یه چیزی بخور.‬

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left