200 dòng đầu tiên.
موج اعتراضات ۱۲ مه ۱۹۹۸،
عصر اصلاحات را رقم زد، که با تراژدی به پایان رسید.
این رویداد بار تاریخی سنگینی شامل نقض حقوق بشر به جا گذاشت.
شامل ناپدید شدن، سرقت، غارت،
تجاوز و قتل، که همچنان بیپاسخ ماندهاند.
آقای استاد رحیم.
لطفاً مطمئن شو
این خبر مهم را طبق دستور استاد رضوان پخش کنی.
- بله، استاد. - ممنونم.
- السّلام علیکم. - علیکم السّلام.
به همه شنوندگان خود اطلاع میدهیم.
در حال حاضر، این شهر در وضعیت قرمز است.
یک کشتار دستهجمعی رمزآلود دیگر رخ داده است.
خدای من.
انگار جنگ شده.
هنوز هیچکس نمیداند عاملان چه کسانی هستند.
بیایید زیاد روی این اخبار تمرکز نکنیم.
نگران نیستی، استاد؟
قربانیان، چهرههای مذهبی مانند اساتید، کیایی و دانشآموزان هستند.
آیا قربانی یک جادوگر است؟
انیسا...
انیسا...
خدای من...
چه اتفاقی افتاده؟
آیه بعدی چیست؟
"خداوند متعال، راست گفته است."
همین بود؟
بهتر است نگویم تا اشتباه نکنم.
چرا از من پرسیدی؟
از نورول بپرس.
انیسا.
دیشب چه دیدی؟
یک دیو دیدم!
ببخشید.
دیو؟
السّلام علیکم، نورول.
ببخشید، منظورم انیسا بود.
- مؤدب باش. - علیکم السّلام.
- فقط داشتم سلام میکردم. - مودبانه سلام کن.
اگر خوشت میآید، با اون صحبت کن!
السّلام علیکم.
علیکم السّلام.
من استاد باگاس را ندیدهام که خبری بگذارد.
معمولاً استاد رحیم این کار را میکند.
به به، واقعاً اندونزی چیز دیگری است.
آدم بدجنسی است.
السّلام علیکم، استاد رضوان.
علیکم السّلام.
هر جا آنان را یافتید، بکشیدشان
و از جایی که شما را بیرون راندند،
که شما را از آنجا بیرون راندند
چرا که فتنه (آزار) از کشتن بدتر است
و با آنان در مسجد الحرام نجنگید
مگر آنکه آنان با شما در آنجا بجنگند
پس اگر با شما جنگیدند، شما هم با آنان بجنگید
این است کیفر کافران
سلام بر شما
تمام دانشآموزان به خوابگاههایشان برگردند
کلاسهای امروز کنسل است
سلام و رحمت خدا بر شما باد
طبق دستور استاد باگاس،
میتوانید وظایفتان را در خوابگاههایتان ادامه دهید.
فعلاً همین.
خدا یار و نگهدار ما باشد. خداحافظ.
رحمت و برکات خدا بر شما باد.
سلام بر شما هم.
اولین روز پریودته؟
تا درمانگاه میرسونمت؟
حالم خوبه. میتونم خودم برم.
باشه.
علی.
- چی؟ - بیا اینجا.
چه خبر شده؟
اگه اینجا رو تعطیل کنن چی؟
دست بردار از این حرفا.
من در مورد اون تصمیم مطمئن نیستم.
ما باید کاری کنیم، استاد.
آره، ولی صبر کنیم تا کیای برگردن.
ما که نمیدونیم کی برمیگرده.
دیگه کافیه، استاد باگاس، استاد رضوان.
خواهش میکنم، در همچین شرایطی با هم بحث نکنید.
اگه اتفاق دیگهای بیفته، شما اولین نفری هستید که مقصر شناخته میشید.
لطفاً صبور باشید.
ببخشید.
سلام علیکم.
بله. علیکم السلام.
چی شده، انیسا؟
مسائل دخترونه. همیشگی.
بچهی دیوانه.
قبلاً وقتی تصادفی بهت خوردم...
شنیدم یه چیزی گفتی.
شبح دیدی؟
آره، دیدم.
- ترسناکه. - سلام بر شما.
سلام بر شما هم استاد.
ساتریو، تو اینجا چیکار میکنی؟
ببخشید استاد. داشتم با انیسا حرف میزدم.
الان سیگار کشیدی؟
نه، استاد.
واقعاً نه.
درسته، علی؟
نه، استاد.
دروغ نمیگی؟
صبر کن.
این چیه؟
این برای...
برای چی؟
برای روشن کردن پشهکش، استاد.
علی، ساتریو.
خودتو به هلاکت نینداز.
«خودتو به هلاکت نینداز».
به چی؟
– هلاکت. – درسته.
فهمیدی؟
فهمیدم، استاد.
وقتی کارتو شروع کنی، هر کاری خواستی میتونی بکنی.
– بله، استاد. – باشه، حالا برگردید خوابگاههاتون.
بله، استاد.
آقا، یه سوال داشتم.
امروز استاد رحیم و استاد یانوآر رو اصلاً ندیدم.
ببخشید، استاد.
بهش بهونه نده.
انیسا؟
حالت خوبه؟
خوبم، استاد.
خدا رو شکر.
بسیار خب، به شما سلام.
به شما هم سلام.
لی؟
یه حسی بهم میگه چیزی درست نیست.
استادها عجیب رفتار میکنن، لی.
بیشتر از همیشه.
انیسا بهم گفت که یک شیطان دیده، لی.
شیطان توی مدرسه اسلامی؟
– خسته شده، پیش میاد. – نه، نه.
عجیبه، لی.
متوجه نشدی؟
خیلی از دوستامون توی مدرسه نیستن.
استاد یانوآر، استاد رحیم؟
رفتهن.
شاید دنبال آقای کیایی رفتن.
یا رفتن یه جای دیگه درس بخونن.
میدونم چی تو ذهنت میگذره.
حالا میخوای چی رو تحقیق کنی؟
کجا میری ساتریو؟
میرم از استاد بپرسم.
واحد بهداشت خوابگاه
جادوی سیاه.
سلام بر ما و بر بندگان شایسته خدا.
استاد رحیم...
استاد رحیم، استاد یانوار، مرا ببخشید.
امیدوارم که در آرامش بخوابید.
کاش آقای کیایی اینجا بود، همین الان دفن میشدند.
همه مردهاند.
همه مردهاند.
همه مردهاند.
همه مردهاند!
همه مردهاند!
همه مردهاند!
متاسفم، انیسا.
خدای من. استاد سمیر؟
کمک! کمک!
چه بلایی سر استاد سمیر اومده؟
طلسمش کردن.
باور میکنی اینو؟
انیسا، طلسم روی مومن اثر نمیذاره.
این از زمان پیامبره، نورال.
اون جادو بود، انیسا.
طلسم هم بخشی از جادوه.
اسلحه کسایی که با شیاطین پیمان بستن.
میدونم.
چون عاشق خوندن کتابای درباره طلسم و جادوام.
هی! همگی متفرق شید!
برگردین خوابگاهها، زود باشین.
سریع، متفرق شید!
اوه، خدای من.
ممنونم.
تمام خوابگاه رو گشتیم، آقای کیایی.
اما اجسادشون کاملاً ناپدید شدن.
چرا دفن نشدن؟
خب، چون پلیس...
ما به عنوان مسلمان،
باید مرده رو زود دفن کنیم.
بله، آقای کیایی.
من مدرسه رو به شما سپردم.
خوب مدیریتش کنین.
بله، آقای کیایی.
ما به استاد رضوان یادآوری کردیم، آقای کیایی.
- ولی اون گفت-- - من داشتم...
منتظر برگشت شما بودم.
چون درست نمیدونستم که خودم به تنهایی کاری کنم.
شما از چیزی میترسین که ممکنه واقعی نباشه.
خدای من.
تصمیمهای استاد رضوان روی مدرسه ما تأثیر منفی گذاشته، آقای کیایی.
کافیه، کافیه.
صرف نظر از دلیلش...
حقوق متوفی رو به تأخیر نندازین
برای یه خاکسپاری درست اسلامی.
بله، آقای کیایی.
و شما ساکت موندین.
No comments yet. Be the first to leave one.