200 dòng đầu tiên.
تيــــم ترجـــمه .:: قـقـنوس ::. .تــقــديم ميـــکـــند
يکي ديگه ، قربان ؟
.بازم بيار
بدبخت شدم
شما کي باشيد ؟
.دراگون.ريچارد دراگون
.اون.. سرش شلوغه
. اون ميخواد اين رو بشنوه
.بيا
..معذرت ميخوام که مزاحم ميشم
.نه، نه ، مشت مار
. کارمون کاملا اينجا تموم شده
چي شده ؟
..يکي از امکانات ما در فرانسه اين بود که
.تسويه شده
و ؟
. يک نفر ميدونه که ما دروازه رو داريم
. پس ميدوني که چيکار کني
. ميترسم زمان ما به پايان رسيده باشه
، عزيزم ، توي کار من . هميشه همينجوره
؛ اما ميدوني
، اگه به کمک بيشتري احتياج داشتي
.فقط کافيه يک تلفن بهم بزني
.همينطوره
اين ديگه چه کوفتيه ، مرد ؟
!آهاي!آهاي
.واسم برقص
. بامزه نبود ، آدم عاقل
.حالا در رو باز کن
. تو تنها مشتري امشب من نيستي
.واسم ... برقص
. من برات نميرقصم ديوانه شدي ؟
! حالا اون در لعنتي رو باز کن
نشنيدي چي گفتم , عوضي ؟
..چه غلطــ
! اوه ، خواهش ميکنم ، خدايا
!نه ! نه
! اصلا بامزه نيست
!در رو باز کن ! در رو باز کن
! واي خدايا ! خواهش ميکنم ، نه ، خواهش ميکنم
. اين قسمت مورد علاقه منه
!نه، خواهش ميکنم
.هي ، آروم ، چارلي چان
.يک صف اينجاست
. من واسه موزيک اينجا نيومدم
. من دوست صاحب اينجام
. رفيق , من کاراته بلدم
...حالا چطوره قبل از اينکه بزنم درکونت
از اينجا بزني به چاک ؟ ..
کاراته ؟
. اين چيزها فقط مال فيلمهاست
، اوه ، بهت اطمينان ميدم .خيليم واقعيه
چرا نشونم نميدي ؟
. اصلا ميگذارم اولين ضربه رو تو بزني
. نگي بهم هشدار ندادي
.اينجا نه
.اونجا
.تو داري به دنياي درد وارد ميشي
، قراره ازش لذت ببرم ..کوچولو
هي ! داري چيکار ميکني ؟
!برگرد اينجا
!يکي کليد بياره !آهاي !آهاي
!بيخيال ، مرد
.من متاسفم ، بروس
.اما اين کافي نيست
.ببين ..من دوست دارم
. و ميدونم که تو هم منو دوست داري
. هرچيزي که بين ما هست ، خاصه
، اما بعد از همه اين ماه ها
، هنوز يک قسمت از تو هست . که من بهش دست پيدا نکردم
، ميدونم به نظر مسخره مياد
... اما انگار يک
.راز تاريک اونجا هست ..
. يک چيزي که از من مخفيش ميکني
. هرچي که هست ، فقط بهم بگو
. ما با هم باهاش روبرو ميشيم
، سيلور , عزيزم . اينجوري نيست
..چيزي نيست که
.فقط ..بهم بگو
.نميتونم
..سيلور - .ديگه هيچوقت ، اسم من رو نيار -
.معذرت ميخوام
زمان بديه ؟
ريچارد ؟
.معذرت ميخوام بي اجازه اومدم
.ميتونم برگردم
.نه ، نه ، خواهش ميکنم
.خوشحالم که ميبينمت
ميتونم يک نوشيدني واست بريزم ؟
.البته ، ممنون ميشم
چند وقت گذشته ؟
نميتونم به آخرين باري که همديگه رو ديديم . فکر نکنم
واقعا ؟
. شرط ميبندم دفعه آخر رو يادته
. همينطور دفعه اول
.آره
آهاي؟
کسي نيست ؟
.. من راه طولاني رو
.اومدم ..
لعنت بهتون
.خوش آمدي
. ما منتظرت بوديم
. وقتي در زدم ، هيچکس جواب نداد
..درِ سرنوشت ، هميشه بازه
، فقط بايد اونقدر شجاع باشي .که از ميانش عبور کني
، حالا قبل از اينکه شمع ها را خاموش کني . در را ببند
.به ناندا پاربات خوش آمدي
يافتن اين مکان مهارت و شهامت زيادي لازم داره
. تو به هردوي آنها احتياج پيدا خواهي کرد
.بله ، استاد
. من مشتاق يادگيري هستم
.. همه در آغاز
.همين رو ميگن ..
همه ؟ - .بله -
. تو ششمي هستي
.شيوا ، بهترين دانش آموزم
.منظم . محترم
.ميتوني موقع فارغ التحصيلي ، انتظار يک سخنراني ازش داشته باشي
.اين بن ترنره
.قوي و خشن
. او در جستجوي راهي که بتونه ، خوي خودش را کنترل کنه ، به اينجا آمد
. هنوز داريم روي اين مسئله کار ميکنيم
. اون يکي جيدـه
، يک دانش آموز خوب
.اما همش سوال ميپرسه
.سرم رو به درد مياره
. و سپس ، ريپ
، يک قهرمان جنگ تزئين داده شده
. الان داره دنبال آرامش ميگرده
. اون خيلي فداکاره
همچنين ، قرمه سبزي هاي عالي درست ميکنه
.گفتي شش تا
.آه ، بله ، بله
، اون خيلي وقته که اينجاست . گاهي اوقات يادم ميره هنوزم اينجاست
. اون ريچارده
.ريچارد دراگون
، هرکدوم اونها در روش خودشون ، بي نظير هستند
. همانطور که تو خواهي بود
اکنون ، من زمين را به تو نشان دادم
اون به کجا ميره ؟
چي ؟ - . همون در -
. اون جدا از بقيه ساختمانه
. تو چيزي در موردش نگفتي
!نگفتم ؟ ريچارد
.به شاگرد تازه مون ،قسمتش رو نشون بده
.بروس
. اين مسير ، مسير آسوني نيست
اغلب منجر به نابودي کساني ميشه .که نميتونند در اون قدم بزنند
. ميتوني هنوز بموني
. نه ، مربي ، نميتونم
خب ، چي تو رو به گاتهام کشونده ؟
. هميشه ميري سر اصل مطلب
اصلا عوض نشدي ، بروس
.بايد تعجب کرده باشي
.يک نفر دروازه رو گرفته
پس واسه همين اينجا اومدي ؟
من چيکار ميتونم بکنم ؟
. کمکم کن پيداش کنم
.من ؟ نه،نه
، بين باشگاه طبقه پائين
، توابع خيريه ..تجارت پدرم
.دردسر با دوست دخترت
.درسته ، تقويم من واقعا پره
، اما اگر کمي پول لازم داشته باشي ، خوشحال ميشم يک چک واست بنويسم
، اما چيزهاي ديگه
. اون روزها ديگه تموم شده
. خيلي بد شد
هردوي ما ميدونيم مهارت هائي که بدست آورديم . به اين راحتي از بين نميروند
.. بعلاوه ، مگه تو عضوي از
ابرجاسوسهاي چابک زمين نشدي ؟ ..
چرا به من احتياج داري ؟
کارفرمايان من ، سعي دارند اون رو باز کنند
. تا به نفع خودشون ازش استفاده کنند
.من نميتونم تنهائي انجامش بدم . يک نفر را لازم دارم که بهش اعتماد داشته باشم
.يکنفر که تا آخر راه رو ببينه
، و تو ، بروس
.بزرگترين مرد رانده شده اي هستي که تابحال شناختم
.شرمنده ام ، ريچارد . من صحنه خودم رو در جريان دارم
. آره ، ميتونم ببينم
. مجبورم حواسم رو روي مشتري هايم بگذارم
ميترسي اونها دستمالهايت رو پاره کنند ؟
.کاميون نيمه شب اونجا خواهد بود
پليسها چي ؟
، با همون .. ما پولشون رو ميديم
! اونها کمک ميکنند مواد رو بار کنيم
، هر چي هم که باشه
. به اهميت دروازه نيست
. ما بهش مديونيم
.خيلي خب ، گوش ميکنم
. دست گروه هاي تروريستي به دروازه رسيده
، يک هفته بعد . همه اون تروريستها مرده بودند
. آخر کار از دستشون راحت شده
. رهاشدن در آخر کار
. واسه همين اينجا اومدم
. شمشير را به ما بده ، تا مرگ سريعي داشته باشي
، اميدوارم گرفتن چاقو . تنها مهارتي نباشه ، که يادت مونده باشه
.سنگ تسليم ناپذيره
. اما اون فقط يک چيزه
. ماهيت فيزيکي
No comments yet. Be the first to leave one.