200 dòng đầu tiên.
صبر کن، اونه.
- میبینیش؟ - نه.
بگو کجاست. هیچی نمیبینم.
از گوشیت استفاده کن. دوربین رو روشن کن.
دوربین رو روشن کن.
نگاه کن.
اون ماشینه.
میتونیم برسیم.
یک...
دو...
سه.
جیمی، کمکم کن.
خدایا.
اوه خدای من.
ایلی؟
- کجایی؟ - جیمی.
جیمی، پاشو. اون... رو بردار.
ایلی؟
اوه خدای من.
ایلی؟
اوه خدایا.
اوه خدایا.
ایلی؟!
ایلی، داری چیکار میکنی؟!
بیا تو!
ایلی!
>
مهمونی شروع شد سال نو مبارک
دارم از تصمیمات سال نو فیلم میگیرم.
- شماها تصمیم سال نو دارید؟ - آره، آره.
من با این دختر ازدواج میکنم. این حلقه رو میبینی؟
مری. سلام مری. داری تصمیمات سال نو میگیری؟
باشه. دارم دنبال... اوه، دنبال تصمیمات میگردم.
تو...؟ نه؟ باشه.
اگه کسی حرفی برای گفتن داره امسال،
یا الان بگه یا تا ابد ساکت بمونه.
من فقط دارم یه کم... یه گزارش کوچیک از محتوای داروسازها میدم.
حمامهای شهرستان. لکسینگتون عالیه.
خوبه.
سرنخ امیدوارکنندهای هست؟
خدا رو شکر.
تو تصمیم سال نو داری؟
- آره، در واقع دارم. - جدی؟
قراره آخرین پرکوست سال ۲۰۱۲ من باشه.
این رو سال ۲۰۱۱ و ۲۰۱۰ هم گفتم، ولی...
این دفعه منظورم واقعاً جدیه.
سارا کوویک.
سارا، من، اممم...
ببخشید، من مایلم.
- مایلم. - آره.
اوه، صبر کن، سارا. صبر کن.
شما همون سارا، خبرنگار جدید نیو استریتس هستید؟
آره، خودمم. من سارا، مورخ جدیدم،
پس شما باید میلو، فیلمبردار باشید.
ما ترجیح میدیم بهمون بگید عکاس.
خیلی تو کارتون خوبید. خیلی راحت به نظر میاید.
من... درسته، آره.
براتون متأسفم. خب، من...
میلو. بله.
مرد ساعت.
آره. خب؟
برنامههاتون برای سال نو چیه؟
سال نو؟ و شما واقعاً... خیلی دیر عمل میکنید.
اوه نه. من انجام میدم.
اوه، مسخرهست. نه، اینطور نیست.
اوه، شرمآوره. نه، واقعاً عالیه.
آخه... نه، چون هر بار که مینوشم، بیرون میاد و...
شما کسی رو همراهتون آوردید یا...؟
نه. هیچکس.
شما چی؟ خیلی خوبه.
همه آمادهاید؟ نه.
نه، هشت، هفت...
شش، پنج، چهار،
سه، دو، یک.
سال نوی مبارک...
و اون رفت تو کار.
بسیار خب، شش ماه دیگه قرارداد میبندید. تبریک میگم.
خیلی سریع بود. مثل رعد و برق.
اوه، مراقب باش. اوه نه، سارا.
حالا کلی میوه روی زمین ریخته.
آره، اون پرتقاله رو یادت نره.
من نور رو روشن کردم.
مارتی.
سلام مارتی.
چطوره؟
روزت چطور بود مارتی؟
چیکار کردی؟
«من چیزها رو لیسیدم، موهام رو هر روز.»
درسته، گنجینه؟
من چی کار کردم؟ من... کار همیشگی رو کردم، میدونی.
دنبال دوربین میدویدم.
«چرا این کارو کردی، میلو؟»
من نمیدونم...
نمیدونم.
بازنشستگی مبارک - سلام فرانک. دلم برات تنگ میشه...
خداحافظ فرانک - گاهی اوقات یه تراژدی لازمه که...
باربارا، مایلید درباره فرانک صحبت کنید؟
هی، سارا. سلام.
آره، ظاهراً اون کسی که قراره جای فرانک رو بگیره، یه آدم مزخرفه.
میلو، بس کن، بس کن... - اما دارن اونو اینجا میارن
چون ظاهراً نمیدونست - هیسسس
- این چارلی مکنیل هست. - سلام.
- ایشون جای فرانک رو میگیره. - چطوری؟
من همون آدم عوضیم. از دیدنت خوشبختم.
هی، میلو، بریم. ممکنه دیر کنیم.
باشه، میام.
مرده فقط اذیتت میکنه چون نمیشناسیش
و به هر چیزی که نمیدونی مشکوکی.
نه، اون فقط بدون هیچ آمادگیای ما رو تا اینجا کشونده.
کی این کارو میکنه؟
مرد از بوستون اومده کلمبیا.
آره.
خب، این دقیقاً یه جابهجایی همسطح نیست.
- نمیدونم. شاید بهخاطر خانوادهش اومده. - خیلی خوش میگذرونه؟
اون سر وقت رسید، عالیه.
- بله، شما حرفهای هستید. - بله، درسته. کارتون خوبه.
اما شما بیاین تو، نشونتون میدم اینجا چه خبره، و فکر کنم خوشتون بیاد.
…فقط بردار، بردار، هر چی که هست رو بردار، باشه؟
همه چی رو؟
من ون رو مستقیم میبرم تا جلوی خونه.
اجرای رهن - این عالیه چون قراره داستانی
باشه که واقعاً تو روحت نفوذ کنه، میفهمی.
بعضیها واقعاً ازش بهره میبرن.
- این، در واقع یه کم جدیده… - میدونم.
یه رویکرد تازه، خب، پس…
- باهوشه. - میخوای یکی رو امتحان کنی؟
- دارم فکر میکنم. - من دارم از لحن نصیحتکننده استفاده میکنم.
- بله. - خوشم اومد از طریقی که اینو پرت میکنی.
خب؟ میلو؟ - بله؟
- بعد چی؟ - آره، خیلی اون بیرون کار داری.
خب، من یه تیم جمعآوری زباله رو اداره میکردم.
وقتی یه نفر خونهاش رو متروکه میکرد،
ما میرفتیم و اونجا رو تمیز میکردیم.
ما با تمیز کردن جاهای خاک گرفته شروع کردیم
و بعد که، خب…
بازار سقوط کرد و بانکها شروع کردن به تماس گرفتن با ما.
فقط باید متوقف شیم و ببینیم چه آسیبی هست
و اگه وسیلهی باارزشی هست که باید جابجا کنیم
تا خونه رو از خالی شدن حفظ کنیم.
- اوه، این یه بار اتفاق میافته؟ - بله، اتفاق میافته.
مایکل تابلر.
ببینیم پشت در شماره یک چیه.
الو؟ کسی خونه هست؟
چرا حس میکنم قراره افتضاح بشه؟
خدای من.
بکش تو.
یکی از کارها اینه که هر وقت مردم خونه رو ول میکنن، ما کلید رو داریم.
ما با چیزی که از خودشون مونده کار میکنیم.
هیچوقت نمیدونی چی ممکنه پشت در جلو پیدا کنی.
ممکنه کپک سمی روی دیوار رشد کرده باشه.
ممکنه کاملاً تبدیل به منطقه فاجعه شده باشه
...کارتونخوابهایی که کف خونه جا خوش کرده بودن. هیچوقت نمیفهمی.
عالیه. فکر نکنم... فکر نکنم نیازی باشه ما...
ما... خب، این فوقالعادهست.
ممنونم. خیلی ممنونم. - باشه، خوبه. مشکلی نیست.
اِم، میخوای بریم یه کم جوهر خودکار بگیریم؟
اوه، اوه نه رفیق، تو... تو رفیق منی.
هی مایلو، بیا اینجا.
- یه نگاهی به این اسباببازیها بنداز. - باشه.
خونهها رو فروخته و داستانهای ترسناکی از ورشکستگیهاش بهم گفته.
- و این آدمها... - خیلی عصبانی میشن.
وسایلشون رو بیرون میریزن و توالت رو سیمان میزنن.
- و بعدش... - خیلی بده این کار.
سیمکشیها رو از دیوارها کندن.
- چرا این کار رو کردن؟ - اوه نه.
- نمیدونم. خیلی ناراحت بودن از این بابت. - سیمکشیها رو از دیوار کندن؟
خب، بوی خیلی خوبی میاد اینجا.
هاهاها مرد، مایلو. چی شده؟
- امروز چی یاد گرفتیم رفیق؟ - چی...؟
بگذار سگهای خفته...
- گوش کن برای لئونارد. - وای خدای من. چی شده؟
ممکنه کارتونخواب توی خونه باشن.
آیا لانه نکرده بود که ما خارج کردیم؟ فیلمبرداری شد؟ نه، فکر کنم.
این برای چیه؟
خب، برای اینه که بدونیم قانونی BSR اینجا بوده.
بسیار خب بچهها. داریم روش کار میکنیم.
میتونم سریع بگم چقدر غیبت داشتم؟
در مورد زبالهها نکتهای باید یادداشت کنیم؟
شما تا حالا برنامه تلویزیونی «خانواده آمریکایی» رو در PBS 70 دیدین؟
- اسمش «خانواده آمریکایی» بود؟ - آره.
دقیقاً کاریه که ما داریم اینجا انجام میدیم.
باربارا بهم ایمیل میزد و میخواست بدونه ما چه غلطی داریم میکنیم.
پس ممکنه زحمت بکشی زنگ بزنی؟ ممنون. - نه، من نمیخوام...
آخرین مورد برای امروز.
بسیار خب آقای و خانم ویتلاک. ببینیم چی گیرتون میاد.
سلام؟ کسی خونه هست، در خونه کشیش؟
این دیگه چه کوفتیه؟
مطمئنی کسی اینجا زندگی نمیکنه؟
من تا حالا همچین چیزی ندیده بودم. برق هنوز وصله.
کل خونه هم پر از خاکه.
مردم معمولاً این همه وسایل رو جا میذارن؟
شاید گیر آورده باشیم.
سلام؟
هی مایلو، بیا یه نگاه به این بنداز.
تکلیف درسه.
واسه همین میگم نکنه تارا کوچولو داره تکالیفش رو انجام میده
و بعد... دقیقه بعد غیبش زده.
بچهها، پیام داریم.
سلام دن رفیق.
ببین، من دیروز تمام روز سعی کردم بهت برسم، موفق نشدم.
No comments yet. Be the first to leave one.