The Town That Dreaded Sundown

The Town That Dreaded Sundown

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Thông tin phát hành

The Town That Dreaded Sundown 1976 720p BluRay X264
Bình luận bởi Don Milo

Tags

bluray
Được xuất bản vào: 2025-10-19
Lượt tải xuống: 30
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

‏‫ جنگ جهانی دوم‬ ‏‫تنها هشت ماه پیش به پایان رسیده بود. ‬

‏‫ و شهر تگزاکانا با جمعیتی‬ ‏‫حدود چهل هزار نفر، ‬

‏‫ که بین مرزهای تگزاس‬ ‏‫و آرکانزاس قرار داشت، ‬

‏‫ پس از چهار سال سهمیه‌بندی،‬ ‏‫اوراق قرضه جنگی و کمبودها، ‬

‏‫ دوباره در حال آماده شدن برای صلح بود. ‬

‏‫ با اینکه هنوز‬ ‏‫مقداری از سربازان بازمی‌گشتند، ‬

‏‫ بیشتر پسرها به خانه بازگشته‬ ‏‫و یونیفورم‌هایشان را درآورده بودند. ‬

‏‫ بسیاری در حال ثبت‌نام در دانشگاه‌ها‬ ‏‫یا راه‌اندازی کسب‌وکار بودند ‬

‏‫ با کمک قانون حقوق سربازان. ‬

‏‫ برخی هنوز نسبت به‬ ‏‫رئیس‌جمهور ترومن تردید داشتند ‬

‏‫ و نگران تنش روزافزون‬ ‏‫با روسیه بودند. ‬

‏‫ موج اعتصاباتی که‬ ‏‫سراسر کشور را فرا گرفته بود ‬

‏‫ توسط بسیاری از کسب‌وکارهای‬ ‏‫تگزاکانا احساس می‌شد. ‬

‏‫ اما ترس از اینکه نیروی کار‬ ‏‫در زرادخانه ارتش آمریکا ‬

‏‫ در رودخانه رد‬ ‏‫به صفر برسد، ‬

‏‫ به حقیقت نپیوسته بود. ‬

‏‫ لیست‌های انتظار طولانی‬ ‏‫از مردمی وجود داشت ‬

‏‫ که آماده بودند‬ ‏‫تا خودروهای نو و هنوز کمیاب را بخرند، ‬

‏‫ همچنین انواع‬ ‏‫لوازم خانگی. ‬

‏‫ صنعت ساختمان‌سازی‬ ‏‫رونق داشت. ‬

‏‫ و مردم تگزاکانا‬ ‏‫به‌طور کلی نسبت به آینده خوشبین بودند. ‬

‏‫ و مردم تگزاکانا‬ ‏‫عموماً نسبت به آینده خوشبین بودند. ‬

‏‫ یکشنبه بود، سوم مارس ۱۹۴۶، ‬

‏‫ آغاز دوران وحشتی‬ ‏‫برای مردم تگزاکانا ‬

‏‫ و مناطق اطراف آن در آرکانزاس و تگزاس. ‬

‏‫ ترسی که چنان عمیقاً حک شده بود‬ ‏‫که امروز، پس از سی سال، ‬

‏‫ مردم همچنان با ترس از آن یاد می‌کنند. ‬

‏‫ داستان باورنکردنی‌ای که‬ ‏‫قرار است ببینید واقعی است— ‬

‏‫ کجا اتفاق افتاد‬ ‏‫و چطور اتفاق افتاد. ‬

‏‫ فقط نام‌ها‬ ‏‫تغییر داده شده‌اند. ‬

‏‫بلند می‌شی؟‬

‏‫خب، لعنتی لیندا می، بیا دیگه.‬

‏‫سمی، دستتو بردار.‬

‏‫چرا این کارو کردی؟‬

‏‫ یه چیزی شنیدم.‬

‏‫به خدا، لیندا می، میشه تمرکز کنی‬

‏‫ببینی اصلاً چه خبره.‬

‏‫ من شوخی نمی‌کنم.‬

‏‫یه چیزی شنیدم.‬

‏‫لیندا می، این قدیمی‌ترین ترفند دنیاست.‬

‏‫ دروهای ماشین رو قفل کردی؟ ‬

‏‫خدای من، نمی‌فهمم چرا با تو بیرون میام.‬

‏‫لعنتی.‬

‏‫هی آقا، ماشین اشتباهی رو سوار شدید!‬

‏‫شما دنبال کس دیگه‌ای هستین!‬

‏‫سَمی! سَمی!‬

‏‫خواهش می‌کنم.‬

‏‫ آمبولانس از قبل در راهه. ‬

‏‫ احتمالاً همین الان باید برسه اون منطقه. ‬

‏‫حدود نیم مایل اون طرف جاده، یه پسر رو داریم که خیلی حالش بده.‬

‏‫مامورها اونجا هستن.‬

‏‫برو!‬

‏‫ واحد دو، پاسخ بده. ‬

‏‫ واحد دو پاسخ بده و گزارش بده. ‬

‏‫ پاسخ بده، رمزی! ‬

‏‫مرکز، واحد دو هستم.‬

‏‫ بفرمایید، واحد دو. ‬

‏‫خب، هر دو هنوز زنده‌ان.‬

‏‫اسم مرد ساموئل پی فولر هست.‬

‏‫۲۴ سالشه، آدرس گواهینامه‌اش خیابون وست پاین، ۷۹۰۷ هست.‬

‏‫راننده‌ای که از اونجا رد می‌شد دختره رو شناخت.‬

‏‫اون دختره اونجا تو کارخونه‬ ‏‫تو خط دی کار می‌کنه‬

‏‫و اسمش لیندا می جنکینز هست.‬

‏‫گفت فکر می‌کنه اون حدود ۱۹ سالشه.‬

‏‫و اون یه جایی‬ ‏‫تو خیابون براد زندگی می‌کنه.‬

‏‫هر چه زودتر تونستی با کلانتر بارکر تماس بگیر‬

‏‫و ازش بخواه که توی بیمارستان مایکل-میاگر‬ ‏‫من رو ملاقات کنه.‬

‏‫خانم جنکینز؟‬

‏‫خانم جنکینز، می‌تونید او رو برامون توصیف کنید؟‬

‏‫می‌تونید چیزی درباره مردی که این کار رو باهاتون کرد بگید؟‬

‏‫آقاها، متاسفم، هنوز زوده.‬

‏‫اون هنوز به شدت تحت تاثیر داروهست.‬

‏‫ پسره چی؟ می‌تونیم باهاش صحبت کنیم؟ ‬

‏‫ نه، اونم تقریباً همون وضعیته. ‬

‏‫چند ضربه سنگین‬

‏‫به گردن و سرش خورده بود‬

‏‫ دکتر اِبرامز، با دکتر اِبرامز تماس گرفته می‌شود.‬

‏‫دکتر اِبرامز، تلفن شما را می‌خواهند.‬

‏‫بهش تجاوز کرده دکتر؟‬

‏‫نه، هیچ شواهدی از تجاوز وجود نداشت.‬

‏‫اما می‌تونم بگم‬

‏‫که پشت، شکم و سینه‌هایش‬

‏‫به شدت گاز گرفته شده بود.‬

‏‫- گاز گرفته؟ - واقعاً خورده شده بود.‬

‏‫ اگه کار دیگه‌ای از دستم برمیاد، زنگ بزنید.‬

‏‫ممنونم دکتر.‬

‏‫ با دکتر اِبرامز تماس گرفته می‌شود.‬

‏‫خب آقایون، قضیه صحنه قتل تو خیابون عشاق چیه؟‬

‏‫قربان، ما چیزی پیدا نکردیم.‬

‏‫شاهد هم نداریم.‬

‏‫نه دختر و نه پسر نتونستن‬

‏‫توصیف دقیقی از مرد ارائه بدن.‬

‏‫پسر اصلاً اونو ندیده بود.‬

‏‫تنها چیزی که اون تونست بگه اینه که‬

‏‫مرد یه کلاه سفید روی صورتش داشت‬

‏‫و مثل یه دیو قوی بود.‬

‏‫در واقع، رئیس، تنها چیزی که واقعاً می‌دونیم‬

‏‫اینه که با یه آدم خیلی عجیب طرفیم.‬

‏‫به همین دلیله که اینجا هستیم.‬

‏‫ما معتقدیم که دانش‌آموزای دبیرستانی‬

‏‫و دانشگاهی باید در مورد پارک کردن‬

‏‫تو جاده‌های خلوت هشدار بگیرن.‬

‏‫ افسر بنسون صحبت می‌کنه.‬

‏‫بله، خانم کینر، من اسپارک‌پلاگ هستم.‬

‏‫مشکلت چیه؟‬

‏‫می‌دونی، فکر کنم حق با شماست.‬

‏‫باید بریم اون مدرسه و به بچه‌ها هشدار بدیم‬

‏‫که از خیابون عشاق دور بمونن.‬

‏‫واقعاً فکر می‌کنی دوباره حمله می‌کنه؟‬

‏‫یه حس قوی دارم که این کارو می‌کنه.‬

‏‫خانم کینر، شما مجبور نیستید این جور چیزا رو تحمل کنید.‬

‏‫ما خبر رو به همه گشت‌ها می‌رسونیم‬

‏‫که اگه بچه‌ای رو تو خیابون عشاق دیدن،‬

‏‫فقط، می‌دونی، باید سر و تهش رو بیارن.‬

‏‫گوشی رو بهش بده!‬

‏‫کِینِر تویی؟‬

‏‫چه مرگته پسر؟‬

‏‫اگه یه بار دیگه جرئت کنی این کارو بکنی، دیوان عالی‬

‏‫آمریکا هم نمی‌تونه تو رو نجات بده.‬

‏‫باشه خانم کینر، حالا آروم باش‬

‏‫چون اون به من قول داد.‬

‏‫همم.‬

‏‫باید برم.‬

‏‫می‌بینمتون رئیس، کاپیتان.‬

‏‫اون سگ ولگرد رو بنداز تو قفس‬

‏‫چون اگه یه بار دیگه‬

‏‫اینو بفرسته دنبالم،‬

‏‫بنسون، چقدره که توی اداره‌ای؟‬

‏‫چهار ماهه، قربان.‬

‏‫خدای من، انگار بیشتر از اینا گذشته.‬

‏‫نه قربان، این سه‌شنبه چهار ماه تمومه.‬

‏‫خب، ببین بنسون، وقتی یه شهروند‬

‏‫زنگ می‌زنه و شکایت می‌کنه،‬

‏‫ما تهدیدشون نمی‌کنیم. اما از این به بعد، اگه‬

‏‫از خانم کینر یا هرکس دیگه‌ای تو این شهر‬

‏‫زنگ زد، به سادگی طبق روال قانونی عمل کن. و علاوه بر این،‬

‏‫به هیچ‌کس هیچ‌جور تهدیدی نمی‌کنی. می‌فهمی؟‬

‏‫بله قربان.‬

‏‫اداره پلیس.‬

‏‫خانم کینر...‬

‏‫گروهبان بنسون هستم.‬

‏‫همین کافیه خانم کینر.‬

‏‫اون سگ ولگرد رو بنداز تو قفس که دارم میام.‬

‏‫ این هوارد دابلیو. ترنر هست، ۲۹ ساله،‬

‏‫سرباز سابق نیروی دریایی که چند هفته پیش‬

‏‫از خارج برگشته. دختر جوون اِما لو کوکه و ۱۷ سالشه.‬

‏‫حدود شش هفته‌ست که با هم دوستن.‬

‏‫اِما لو مدرسه رو ترک کرده بود تا بره سر کار‬

‏‫و به خانواده‌اش کمک کنه.‬

‏‫از این بارون خسته شدم.‬

‏‫یاد ژاپن می‌افتم.‬

‏‫لعنتی، اونجا همیشه بارون می‌اومد.‬

‏‫شرط می‌بندم دلت برای ژاپن تنگ شده.‬

‏‫چرا؟‬

‏‫اون همه دختر ژاپنی که کمرتو می‌شستن.‬

‏‫باید بگم که اونا بلدن چطور یه مرد رو راضی کنن.‬

‏‫خب، اگه تو این شش هفته ازم راضی نبودی،‬

‏‫می‌تونی منو ببری خونه.‬

‏‫من نگفتم راضی نکردی.‬

‏‫تو شروع کردی.‬

‏‫خب، من فقط عصبی‌ام.‬

‏‫ تکزارکانا تقریباً‬

‏‫بعد از حمله توی «کوچه عاشقان» به حالت عادی برگشته بود.‬

‏‫هیچ سرنخ یا مظنونی پیدا نشده بود.‬

‏‫ساموئل پی. فولر و لیندا می جنکینز‬

‏‫حالا از بیمارستان مایکل-مِگر مرخص شدن‬

‏‫و تحت مراقبت پزشکای خانوادگیشون هستن.‬

‏‫حالا، یه شب بارونی شنبه‌ست، ۲۴ مارس ۱۹۴۶،‬

‏‫بیست و یک روز بعد از حمله توی کوچه عاشقان.‬

‏‫ دما در حدود پنجاه درجه فارنهایت.‬

‏‫ فردا هوا گرم‌تره، ‬

‏‫- سلام نورم.‬ ‏‫- سلام تام.‬

‏‫ حالا اگه خوب گوش کنی، ‬

‏‫خب، توی یه شنبه شب بارونی‬

‏‫برای اداره کلانتری چیکار می‌تونیم بکنیم؟‬

‏‫چند تا واحد اعزام کردی؟‬

‏‫مممم، چهار تا.‬

‏‫ سه هفته پیش همین شب‬

‏‫اون زوج رو تو منطقه کالج هیل مورد حمله قرار دادن، مگه نه؟‬

‏‫ نمی‌دونم والله. ‬

‏‫ این دو هفته این جا مثل تیمارستان بوده. ‬

‏‫فکر نمی‌کنی بتونی چند تا از واحدات‬

‏‫رو بفرستی اون جاهایی که عشاق ماشین پارک می‌کنن، بفرستی؟‬

‏‫اوه، نمی‌دونم نورم.‬

‏‫ باید اجازه کاپیتان رو بگیریم.‬

‏‫گاس کجاست؟‬

‏‫فکر کنم امشب که این‌طوریه، خونه باشه.‬

‏‫ببین، شماره خونه‌ش رو دارم. می‌خوای؟‬

‏‫من... نه، نه، این احمقانه‌ست.‬

‏‫اِه، فقط یه حسه.‬

‏‫بعداً می‌بینمت.‬

‏‫عزیزم، بهتره نری تو این جاده.‬

‏‫ممکنه گیر کنیم.‬

‏‫اوه، اشکالی نداره، سنگ‌ریزه داره.‬

‏‫ واحد دو، موقعیتت کجاست؟ ‬

‏‫یک و نیم مایل شمال فروشگاه هیگینز، کنار بزرگراه ۷۱ هستم.‬

‏‫حدود ده دقیقه دیگه برمی‌گردم.‬

‏‫ دریافت شد واحد دو. ‬

‏‫باشه بیس، قطع می‌کنم.‬

‏‫بیس، واحد دو هستم.‬

The Town That Dreaded Sundown subtitles in other languages

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left