200 dòng đầu tiên.
Notion
اين اتفاقات بر اساس داستانهاي واقعي ميباشد که در اواخر قرن 19ام در فرانسه رخ داده است
سلام، عزيزم
تو خيليل خوشگلي
چيه؟ - بيا ببين -
نگاه کن
مواظبش باش
اون کيه؟
چطور رفته اون بالا؟
وقتي مراقبش نباشيم اون ميره بالاي درختا
چطور مياريش پايين؟ - صبر ميکنيم تا خودش بياد پايين -
خواهر مارگريت، امروز حالتون چطوره؟
خوبم
پس برو اون بالا و اون دختر کوچولو رو بيار پايين
!بيارش پايين
ما فقط دختراي کر جوان رو آموزش ميديم نه اينکه هم کر باشه هم نابينا
ما نميتونيم به خوبي ازش مراقبت کنيم
ميگي من چيکار کنم؟ فقط تيمارستان اونو قبول ميکنه
متاسفم
10ام مي
امروز من يه روح رو ديدم
يه روح خيلي کوچيک و شکننده
يه روح اسير
از پشت اون ميلههاي زندانش ميدرخشيد
فکر ميکردم اون يه آدم وحشي باشه
يه حيوون کوچولو
اما اون روي اون درخت يه چيزي برام نوشته بود
اون دختر توي يه جهان تاريک و ساکت گير افتاده
چطور ميتونيم باهاش حرف بزنيم؟ يا به حرفاش گوش بديم؟
يا اينکه چه شکليه وقتي تمام عمرت رو توي تاريکي و سکوت بگذروني؟
!محکمتر
عاليه
آموزش انتخاب من نبود
و ترجيح دادم اينجا فقط کار کنم
اما من اين دختر جوون رو ديدم و الآن نميتونم بهش فکر نکنم
تو تا حالا به يه دختر کر درس ندادي - زبونشون رو بلدم -
و کاري کني با دست حرف بزنن هم مشکلات خاص خودش رو داره
و اون نابينا هم هست - بذار سعيم رو بکنم -
بهم وحي شده ميتونم اينکارو بکنم
وحي؟
. نه، نه يه وحي ... منظورم اينه که
يه فکراي دارم. يه فکر ساده
. مگر اينکه اشتباه کرده باشم وظيفهي من اينه که از اونا مراقبت کنم
و کمکش کنم حرف بزنه تا بلکه وارد اين دنيا بشه
نه
... ولي
به حرفات گوش دادم. تو يه خواهشي کردي و منم جوابم نه ـه
ممنون، مادر
!اما اون نبايد توي زندانش بمونه
يه نفر بايد بهش ياد بده حرف بزنه
چطوري؟ - با زبان اشاره -
!اون نابيناس
با دستاش براش توضيح ميدم
. اون مادر زاد اينطور بوده هيچ تصوري از اين دنيا نداره
اگه اينطور باشه اونبايد تمام عمرش رو توي زندانش زجر بکشه
... حتي اگه يه شانس کوچولو هم داشته باشه
. بسه ديگه ... با وضع جسماني تو
. ششهام منو خيلي اذيت ميکنه ... ولي
. اين يه معجزهاش که تو هنوز زندهاي ... نه، نه يه معجزه
کوچيک ترين حرکت محکمي ميتونه تو رو بکشه
اما ممکنه توي اتاق خودمم بميرم
ممکنه بميرم
مگه من بالاترين مقام رو توي اين موسسه ندارم؟
بله، مادر
پس نبايد از من اطاعت کني؟ - البته -
اگه من بگم نه تو نبايد بدون هيچ بحثي قبول کني؟
27ام مي
من رفتم که ماري کوچولو رو بيارم
به اندازهي اون روزي که سوگند خوردم هيجان زدهام
کسي اونجاس؟
منم
... ولي
تو کي هستي؟
... من اومدم
به شما کمک کنم
اون کفش نداره؟
. ما هيچوقت واسهش چيزي انتخاب نکرديم نه چيزاي که ميپوشه
!صبر کن
داشت يادم ميرفت
از اين چاقو خيلي خوشش مياد
اينو به اسباب بازيش ترجيح ميده
بايد همين الآن باهاش خداحافظي کنيد
ميدونم
يالا
!برو! برو
تو
تو
من
هر دومون
با هم
گاو
گاو
گاو
بيا، لمس کن
اين يه گاو ـه
اونجا رو ببين
!موهاشو ببين
برو اينجا
بيا
. اينجا مال توئه اين رخت خواب توئه. جايي که تو ميخوابي
اينجا. باشه؟
برميگردم پيشت
همينجا بمون
برميگردم
براش ملافه ميارم
. اون جديده باهاش مهربون باشين
تو، مواظبش باش
من دوباره برميگردم
!وقت خوابه
!اينقدر اينطرف و اونطرف نريد
من به شماها اعتماد کردم
شما خيلي بدجنسين
. به مادر اعظم ميگم از کارتون پشيمون ميشين
!ازتون نااميد شدم. کارتون اشتباهه
آروم باش، منم
منم. بيا
... وقتي که اون حرفا بعد از 2 کيلومتر تموم شد
برادر لئو ازش پرسيد
... گفت: پدر، من توانش رو دادم
بهم درس خوبي بده
!مادر
ادامه بده
تمام افراد مقدس پاسخ دادن
... اگه تا وقتيکه ما ميرسيم
بذارش به عهدهي خودم
توسط بارون خيس و توسط باد سردش شده بود
گرسنه بود
... و موقعي که به دروازهي صومه ضزبه زديم
باربر به سرعت اومد
و از ما پرسيد کي هستيم
و ما بهش گفتيم
و اون گفت شما حقيقت رو نميگيد
شما دوتا فريبکاري هستيد که ميخواين به بهانهي فقر يه پولي از اينجا بگيريد
!دور شو
و اگه ما صبر کنيم
و غر نزنيم
اين يه بي عدالتي است
داغه
داغه
باور انسانيت
و خيرات
اوهف برادر، لئو
بنويس شما در خوشي کامل بسر برديد
26ام جولاي
بهانههاش هنوز ادامه داشت
الآن امتحان زندگي من، ماري ـه
بايد چيکار کنم؟
20ام سپتامبر
من 4 ماهه که ماري رو پيش خودم دارم
زبان اون هيچ پيشرفتي نکرده
اون مثل يه حيوان وحشي رفتار ميکنه
منم
... صبر کن، صبر کن
صبر کن، لمسم کن
چاقو
اين چاقوئه
اين ميشه چاقو
لمس کن
!چاقو
27ام سپتامبر
هنوز پيشرفتي نداشتم
ماري از وقتي اومده اينجا رفتارهاي نااميد کنندهي داشته
البته معموليه
... من اونو از پدر و مادر، خونهاش
و هر چيزي که ميشناخت گرفتم
من اونو از دنياش بيرون کشيدم
شيشه
پنجره
. اينقدر ازم عيب نگير داري منو زجر ميدي
صبر کن
من از وقتيکه 4 سالم بوده ناشنوا بودم
پدر و مادرم در مورد زبان اشاره چيزي نميدونستن
اما بقيه چيزا رو بهم ياد دادن
مثلا چي؟
همهچي
ادب، رفتار، اداب سفره
اون بايد ياد بگيره چطور با بقيه زندگي کنه
اون تنها نيست
تو راست ميگي من دارم خيلي بد بهش آموزش ميدم
شايد تو اشتباه بکني اما تو ميتوني بهتر انجامش بدي
ديگه جراتش رو ندارم
تمام کارام هيچ نتيجهاي نداشته
... تا الآن تو
تو بهم زبان اشاره رو ياد دادي
اما من تنها چيزي که بلدم باغبانيه
خودتم ميدوني
تو قدم اول رو برداشتي ميتوني قدمهاي ديگه رو هم برداري
اون هيچي نميدونه
امروز، 15ام نوامبر ساعت 8:30 دقيقه اس
ميخوام موهاي ماري رو شونه کنم
!ول کن !ول کن
!ول کن !ول کن
!ول کن
آره
ديدي چقد خوبه؟
اينجا؟
آره
خيلي خوبه
!اوه، گندش بزنن ماري اونجاس
صبر کنين
No comments yet. Be the first to leave one.