Solvent

Solvent

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Thông tin phát hành

Solvent 2024 1080p AMZN WEB DL
Bình luận bởi Don Milo

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2025-10-15
Lượt tải xuống: 31
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

‏‫خب عزیزان، بزن بریم.‬

‏‫دوربین کلاه وصل شد،‬ ‏‫فوکوس لیزر هم کار می‌کنه.‬

‏‫صدا؟ همه چی مرتبه.‬

‏‫خب، اول قسمت جذاب ماجرا،‬ ‏‫بیانیه قانونی.‬

‏‫امروز هشتم مارس ۲۰۲۳،‬ ‏‫ساعت ۷ صبحه.‬

‏‫ما اینجا، در ۲۰۰۳ اِگِلسائو‬

‏‫نزدیک استوکرائو، اتریش سفلی هستیم.‬

‏‫این قرارداد‬ ‏‫برای خدمات ردیابی‬ ‏‫تخصصی‬

‏‫بین کارفرما،‬

‏‫ دکتر کریستینا شتپانسکا ‬ ‏‫ نماینده آی‌اچ‌یو‌دبلیو، ‬

‏‫ورشو، لهستان،‬ ‏‫و پیمانکار،‬

‏‫شرکت رِلوکیتور اروپا،‬

‏‫ به نمایندگی از بنیانگذار و مدیرعاملش، ‬ ‏‫ گانر اس. هولبروک. ‬

‏‫ و اون منم... ‬

‏‫دکتر شتپانسکا، قبول داری؟‬

‏‫بله، تو خوک دنبه‌ای منتخب مایی، گانر.‬

‏‫همینطوره.‬

‏‫مگه نمی‌دونی‬ ‏‫تو ارتش چی صدام می‌کردن‬

‏‫ دنبه،؟ ‬

‏‫معلومه که می‌دونم.‬

‏‫هر دفعه که‬ ‏‫با هم کار می‌کنیم،‬

‏‫به من می‌گی.‬

‏‫همیشه باعث افتخاره که باهات کار می‌کنم، کریس.‬

‏‫قطعاً.‬

‏‫من که دارم تخفیف فامیل و دوست رو می‌گیرم.‬

‏‫این کوچولوها‬ ‏‫دستیارهای من هستن، کایل ادوارد بول،‬

‏‫و رابط محلی من،‬ ‏‫ریچی فیشووگت.‬

‏‫بگو سیب، ریچی.‬

‏‫اوه، انرژی مثبتتون‬ ‏‫مسریه، بچه‌ها.‬

‏‫به هر حال، اینم‬

‏‫تمام تجهیزات خفن ما.‬

‏‫کالیبره شده، آماده نبرد.‬

‏‫داره آماده میشه.‬

‏‫طبق قوانین کار،‬

‏‫مجهز به ماسک‌های FFP3‬

‏‫و لباس‌های محافظ هستیم.‬

‏‫ وضعیت کپک احتمالاً یه فاجعه خواهد بود. ‬

‏‫امیدوارم موقع‬ ‏‫نفس‌نفس زدن‬

‏‫خونه رو خراب نکنیم...‬

‏‫این همکار من،‬ ‏‫ماگیسترا کورنلیا دونزینگر،‬

‏‫از دانشگاه اینسبروک.‬

‏‫ما آقای هولبروک‬ ‏‫و تیمش رو استخدام کردیم‬

‏‫به عنوان متخصص‬ ‏‫در ردیابی اجناس گمشده، پنهان،‬ ‏‫و احتمالاً شکننده.‬

‏‫این مزرعه‬ ‏‫ولفگانگ زینگل،‬

‏‫ یک کشاورز بازنشسته ‬ ‏‫ که در سال ۲۰۱۴ ناپدید شد ‬

‏‫در سن ۹۴ سالگی.‬

‏‫هیچ‌کس نمی‌دونه‬ ‏‫چه بلایی سرش اومده.‬

‏‫اسم من ارنست بارتولدیه.‬

‏‫من نوه آقای زینگل هستم.‬

‏‫من یه بوتیک روابط عمومی‬ ‏‫تو وین اداره می‌کنم،‬

‏‫واسه همین زیاد اینجا نیستم.‬

‏‫داستان این ساختمان‬

‏‫و داستان پدربزرگم‬

‏‫واقعاً عجیبه.‬

‏‫اون تا نود سالگیش خیلی سرحال بود.‬

‏‫اما سال‌های آخر‬

‏‫عمرش، به نظرم، دیوونه‌تر و دیوونه‌تر می‌شد.‬

‏‫و، اوه، یه روز ناپدید شد.‬

‏‫واسه همین فکر می‌کنیم‬

‏‫که موقع قدم زدن توی جنگل‌ها یا باتلاق‌های اطراف، گم شده.‬

‏‫ولی جسدش هیچ‌وقت پیدا نشد.‬

‏‫البته، مردم محلی‬

‏‫بلافاصله شروع کردن به پخش کردن‬

‏‫قصه‌های ارواح یا مقصر دونستن مهاجرها، مثل همیشه.‬

‏‫طبق قانون اتریش، اون‬

‏‫بعد از پنج سال، در پایان سال ۲۰۱۹، فوت شده اعلام شد.‬

‏‫خانواده باقی‌مانده ملک رو تصاحب کردن،‬

‏‫ولی همه چیز به تعویق افتاد‬

‏‫و عملاً هیچ اتفاقی نیفتاد‬

‏‫تا بعد از پاندمی کووید.‬

‏‫من زمان زیادی رو اینجا توی مزرعه گذروندم.‬

‏‫مثلاً، اینجا توی باغ:‬

‏‫من خونه درختی و چیزهایی از این دست ساختم.‬

‏‫من واقعاً این ملکو دوست دارم.‬

‏‫من کلیدها رو دارم و، اوه...‬

‏‫باشه، ماسک‌ها رو بزنید، چک نهایی وسایل.‬

‏‫راه بیفتیم.‬

‏‫هممم...‬

‏‫آه، دیدنش توی این وضعیت خیلی غم‌انگیزه.‬

‏‫نه برق؟‬

‏‫آره. و نه آب و نه گاز.‬

‏‫چه جهنمی، چه وضع افتضاحی.‬

‏‫اوه، این بامزه‌ست!‬

‏‫این من و مامانمم.‬

‏‫به نظر میاد آدم محبوبی بوده...‬

‏‫ولی خیلی شلخته بود.‬

‏‫آه، این اون و من موقع غسل تعمید منه.‬

‏‫آره، به عنوان یه کاتولیک در حال بهبودی،‬

‏‫کاملاً درکت می‌کنم.‬

‏‫اولین کامپیوترم رو با همین کار گرفتم.‬

‏‫معامله خوبی بود.‬

‏‫آیا تا به حال در مورد‬

‏‫سیاست با پدربزرگ و مادربزرگت حرف زدی؟‬

‏‫نه، این هیچ‌وقت‬

‏‫توی خانواده ما چیز مهمی نبود.‬

‏‫هیچ‌وقت بحث بزرگی در موردش نداشتیم،‬

‏‫مخصوصاً در مورد جنگ.‬

‏‫ولی همیشه نشانه‌هایی از چیزی وجود داشت.‬

‏‫فقط یک مثال.‬

‏‫اولین فیلمی که توی سینما دیدم‬

‏‫فیلم «ای. تی.»‬ ‏‫(موجود فرازمینی) بود.‬

‏‫هفت سالم بود‬ ‏‫که با مادربزرگم رفتم‬

‏‫همراه مادربزرگم، گِرتی.‬

‏‫اینم اون زنه.‬

‏‫البته که من عاشقش شدم‬ ‏‫و اون هم خیلی تحت تأثیر قرار گرفته بود‬

‏‫و تا حدی هم گیج شده بود.‬

‏‫و نمی‌دونست‬ ‏‫چطوری بیانش کنه.‬

‏‫برای همین بعد از تموم شدن فیلم،‬ ‏‫به من نگاه کرد و سر تکون داد.‬

‏‫«اشپیـلبرگ.‬

‏‫«هوم.‬

‏‫«اِشپیلبرگ. هوم.‬

‏‫«یک یهودی. بله.»‬

‏‫و حتی من که بچه بودم،‬ ‏‫فکر می‌کردم خیلی عجیبه.‬

‏‫این‌ها چیزهایی هستن‬

‏‫که من توی خونه پیدا کردم.‬

‏‫خانواده ما واقعاً دوست داره‬ ‏‫بفهمه که چه چیزی‬

‏‫پشت رازهای گذشته پدربزرگم‬ ‏‫پنهان شده.‬

‏‫و ما می‌خوایم کمک کنیم‬ ‏‫هر چیزی که اون احتمالاً قایم کرده رو فاش کنیم.‬

‏‫اینم اون شخصه.‬

‏‫من این رو‬

‏‫توی یکی از کشوها‬ ‏‫اونجا پیدا کردم.‬

‏‫چیزی که کشف کردیم‬ ‏‫اینه که آقای زینگل‬

‏‫در اردوگاه کار اجباری نازی‌ها‬ ‏‫یعنی،‬

‏‫«خلمنو»، کولم‌هوف آلمان،‬ ‏‫نزدیک لودز لهستان، خدمت می‌کرد.‬

‏‫خلمنو اولین‬ ‏‫اردوگاه اعدام بود.‬

‏‫این اردوگاه در تاریخ اردوگاه‌ها‬ ‏‫برجسته‌ست‬

‏‫چون به عنوان‬ ‏‫یک الگو عمل کرد.‬

‏‫ اونجا همه چیز رو آزمایش کردن. ‬

‏‫ اون‌ها آزمایش می‌کردن. ‬

‏‫ مثلاً، ‬ ‏‫ استفاده از ون‌های گاز. ‬

‏‫ اون‌ها دود اگزوز، ‬ ‏‫ مونواکسید کربن، ‬

‏‫ رو از طریق یک لوله مخصوص ‬ ‏‫ به داخل وسیله دربسته هدایت می‌کردن. ‬

‏‫ به این ترتیب، می‌تونستن هر بار ‬ ‏‫ به راحتی ۴۰ تا ۶۰ نفر رو بکشن. ‬

‏‫ در خلمنو، اون‌ها ‬

‏‫چارچوب لجستیکی‬ ‏‫آشویتس رو توسعه دادن.‬

‏‫و آقای زینگل‬ ‏‫نقش فعالی در این قضیه داشت.‬

‏‫اینم... اون...‬

‏‫ یک سازمان ‬

‏‫ کهنه‌سربازان پس از جنگ. ‬

‏‫تا آخر عمرش نگهش داشت‬ ‏‫کنار تختش.‬

‏‫تا آخر عمرش.‬

‏‫آره، انگار‬ ‏‫علاقه‌مند به نگهداری یادگاری بوده.‬

‏‫ما برای همین اینجاییم.‬

‏‫به عنوان بخشی از کار آقای زینگل‬ ‏‫در اردوگاه کار اجباری،‬

‏‫به نظر می‌رسه‬ ‏‫یه سری اسناد رو‬

‏‫ذخیره کرده بود‬ ‏‫و اون‌ها رو‬

‏‫توی یه جعبه جایی‬ ‏‫قایم کرده.‬

‏‫ما فکر می‌کنیم جعبه‬ ‏‫شامل دفتر خاطراتیه‬

‏‫پر از اطلاعات‬ ‏‫تاریخی بی‌بدیل.‬

‏‫پر از اطلاعات‬ ‏‫تاریخی ارزشمند.‬

‏‫آنچه زینگل دیده و جمع کرده‬

‏‫ممکنه خیلی مهم باشه.‬

‏‫برای مثال، ممکنه اطلاعاتی‬

‏‫درباره چند گور دسته‌جمعی‬ ‏‫کشف نشده وجود داشته باشه.‬

‏‫این مهمه، چون آلمانی‌ها‬

‏‫زندانیان یهودی رو مجبور می‌کردن‬

‏‫بقایای اجساد رو از گورهای دسته‌جمعی‬ ‏‫بیرون بیارن و بسوزونن،‬

‏‫و در واقع شواهد عملیات‬ ‏‫قتل عام رو از بین ببرن.‬

‏‫اما روی کاغذ، ارواح هم صدا دارن.‬

‏‫ما لبه‌ی دشت سیلابی دانوب هستیم.‬

‏‫لعنتی خیلی مرطوبه.‬

‏‫وای.‬

‏‫اوه، یه چیزی رو حس می‌کنم‬

‏‫از پشت ماسک.‬

‏‫خدای من، این دیگه چه کوفتیه؟‬

‏‫آره، یه جایی در اوایل دهه نودش،‬

‏‫شروع کرد به جمع کردن ادرارش.‬

‏‫اون‌ها رو بر اساس هفته تقویم بطری می‌کرد.‬

‏‫وایسا، این ادرار یک هفته کامله؟‬

‏‫از من نپرس.‬

‏‫بسیار خب، وقت جستجوی‬ ‏‫ترافل صندوق گنجینه است.‬

‏‫بزنیم اینجارو زیر و رو کنیم.‬

‏‫برامون یه آهنگ بخون...‬

‏‫تو پیانیست هستی.‬

‏‫هی، بول،‬

‏‫این دقیقاً همون چیزیه که تو بلدی.‬

‏‫ملین با بوی موز رسیده.‬

‏‫باحاله.‬

‏‫باشه، من حیاط رو چک می‌کنم.‬

‏‫باشه.‬

‏‫این در رو...‬

‏‫اون خوک‌های زنده رو‬

‏‫روی این در می‌بست تا اخته‌شون کنه.‬

‏‫کنارش، روی زمین،‬

‏‫یه عالمه گربه منتظر بودن تا یه بیضه قاپ بزنن.‬

‏‫واقعاً دوست داشتن.‬

‏‫آره.‬

‏‫داری چه غلطی می‌کنی؟‬

‏‫هی فیش‌فوگت، اگه واقعاً اون صندوق گند رو‬

‏‫تو اون کاه لعنتی پیدا کنی، برات باکاردی می‌خرم.‬

‏‫آره، نمی‌دونم.‬

‏‫هی، کایل!‬

‏‫پانزده مرد روی سینه یک مرده.‬

‏‫نازی مرده.‬

‏‫نازی مرده...‬

‏‫...روی سینه یک نازی مرده.‬

‏‫آرر...‬

‏‫اوه، خب...‬

‏‫هیچی مهم نیست، هیچی مهم نیست.‬

‏‫فقط دارم درباره رابطه‌م‬

Solvent subtitles in other languages

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left