200 dòng đầu tiên.
تو اونجایی؟
خوبه.
تنها چیزی که میخواستیم یک شغل مناسب بود.
اما اینجا تموم شدیم. وسط جنگل.
باید از دریاچهمون فاصله بگیریم.
سلام. اینجا میشه سیگار کشید؟
چرا برای این کار درخواست دادی، لَس؟
میدونم... تو معرکهای.
و حقوقش هم بالاست.
شنیدم یکی از بهترین عکاسهای اینجایی.
کی گفته؟
- دوست لَس هستی؟ - درسته.
- توی رادیوی محلی چهکار میکنی؟ - خبرم رو نشنیدی؟
وای! من حتی توی تخت شاهزاده مارتا لوییس هم بودم.
من توی دستشویی ونچه فوس بودم.
تجربه تلویزیونی داری؟
من زیاد تلویزیون دیدم.
سه سال گزارشگر ... اخبار بودم.
"هرچی تو بگی انجام میدم، چون من..."
بس کن! چرا باید این کارو بکنیم؟
بشین. بده به من!
بدون من نمیتونی این کارو بکنی.
درسته؟ جوابمو بده.
لَس.
سارا.
اِلین.
و پِر.
فلسفهام اینه: باید بتونیم برداریم...
...هر چیزی رو که شرکتکننده باید برداره.
و بهتره بیشتر باشه.
ما ۴ روز وقت داریم تا بهترین تیم تلویزیونی بشیم.
باید شجاعت اینو داشته باشیم که امنیتمون رو ترک کنیم.
برنامه به این شکله:
فردا و پسفردا فعالیتها از نظر فیزیکی سخت خواهند بود.
شنبه از نظر ذهنی سخت خواهد بود.
گوشی منو نه!
و دوشنبه یک غافلگیری براتون دارم.
وقتی به تمدن برگشتید به عنوان یکی از تیمهای عالی.
آمادهاید؟
- بله. - نمیتونم بشنوم.
- بله! - خوبه!
گونار، اجازه هست یه زنگ بزنم؟
یکشنبه برمیگردیم.
معمولاً...
من هر روز به مادرم زنگ میزدم، فقط میخواستم بدونه...
این رو به عنوان یک تجربه زندگی در نظر بگیر.
تحمل کن، لَس!
اونقدرها هم بد نیست، مگه نه؟
رسیدیم؟
- نصف راه. - شنیدی لاسه؟ نصف راه.
این کلبه توئه؟
اول یه انبار مهمات بود که پدرم بعد جنگ پیدا کرد.
ولی ظاهراً کلی بازسازیش کردن.
همه چی مرتبه؟
حتماً آخرین بار yادم رفته قفلش کنم.
باشه، من تخت پایین رو برمیدارم.
سی ساله که استفاده نشده.
این یه استلافون کلاسیکه. (دستگاه ضبط صوت)
لاسه، اون شراب رو بیار.
شراب؟
ما توی یه دورهٔ گنگ هستیم.
مردم تفریح رو انتخاب میکنن وقتی توضیحات بیش از حد طولانی باشه.
بهشون بگی چطور با زندگی کنار بیان.
ما اون وضوح رو فراهم میکنیم.
صریحتر، جسورانهتر، عمیقتر از همیشه.
الان میتونستیم بریم چند تا بار.
منم داشتم به همین فکر میکردم!
اما الان اینجا گیر افتادیم.
از سرما یخ میزنیم، گرسنه میمونیم و همدیگه رو قشنگ میشناسیم.
به سلامتی. و خوش آمدی.
نمیخوری؟
کسی که مشروب نمیخوره حتماً یه مشکل جدی داره.
همزمان این دو تا دکمه رو فشار بده.
"من میتونم یه نارگیل گنده رو با عضلات باسنم بشکنم."
"آووکادو از کجا اومده؟"
آووکادو از کجا اومده؟
چی شده، گانار؟
من... جنگل رو میبینم.
گفتم به دریاچه نزدیک نشو.
چی شده، گانار؟
من... جنگل رو میبینم.
گفتم به دریاچه نزدیک نشو.
به دریاچه نزدیک نشو.
وقت خوابه.
برگرد اینجا!
ترسو!
صبحونه کجاست؟
- قرار نبود یه چیزی بخوریم؟ - بعداً توی جنگل پیدا میکنی.
بریم.
این چه جور مسابقهایه؟
تو برو کنار رودخونه پشت کلبه.
منم دخترا رو میبرم، ببینیم کی زودتر با شام برمیگرده.
صدای رودخونه آزاردهندهست.
من صدای رودخونه نمیشنوم.
حالت خوبه؟
فکر کنم.
این رو ببین!
اون رو ببین.
ماهی باشه یا ماهی، گوشت غذای اصلیه.
ولش کن!
لعنتی!
اون دختر سوئدی رو نمیشه گفت زشت.
- یه کم پیر نیست؟ - نه!
یه چیزی تو دخترای سوئدی هست...
الو؟
تاریخ انقضاش بیشتر از یه ماهه.
تو روز تولدت!
- امیدوارم زنده باشه. - چرا بهش شلیک کردی؟
نمیدونم. غریزی بود.
پیداش کردی؟
اگه میخوای شلیک کنی، شلیک کن و تمومش کن.
دستت خونه.
میای بازی کنی با من؟
بجنب، لاسه!
- اینو ببین. - خوشگل شدی.
این روشن نمیشه.
بعداً درستش میکنم.
از کجا پیداش کردی؟
از یه سری توریست آلمانی خوشقلب گرفتیم.
ما اینو توی چادری کنار دریاچه پیدا کردیم.
پس بده.
- چیه؟ - داری غذای بقیه رو میدزدی.
اون چادر بیشتر از یه ماهه که رها شده.
باید مثل آدم بزرگا رفتار کنیم. شما هر دو شکست خوردین.
زمان جنگ، یه هواپیمای آلمانی اینجا سقوط کرد.
پدربزرگم میگفت دریاچه هیچوقت تو زمستون یخ نمیزنه.
و ما هیچوقت اجازه شنا کردن اینجا رو نداشتیم.
لاسه؟
حالا چی؟
بذار ببینم.
آخ... خدای من...
باید قبل از تاریک شدن هوا برگردیم به ماشین.
یه روز یا دو روز دیگه صبر میکنیم. مشکلی نیست.
چی؟
باید گزارش بدیم.
تا یکشنبه صبر میکنیم.
- یکشنبه؟ - شوخی نکن.
چهار روز هم مشکلی نداره.
- خانوادش چی؟ - تا یکشنبه اونم یه جسده.
- عقلت رو از دست دادی؟ - بذار من حلش کنم. خواهش میکنم.
یکشنبه روز خوبیه. کلیسا بازه...
اگه جسدی پیدا کردی، باید به پلیس زنگ بزنی. تموم.
مغزت چی میگه؟ ما نمیتونیم چهار روز دیگه صبر کنیم.
- آروم باش، لاسه. - دهنت رو ببند!
وقتی برگشتیم گزارش میدیم.
یکشنبه.
من میرم.
مسیر برگشتت اون طرفیه، لاسه.
آروم باش، لَسه.
این فقط بین خودمون بمونه.
نذار این موضوع دخترها رو بترسونه.
من تا حالا جسد ندیدم.
تو دیدی؟
وایسا!
لَسه کجاست؟
الو؟ لَسه پیش توئه؟
آره. ولی یه کم هوای تازه لازم داره.
اِلین، میای بریم بیرون؟
– خواهش میکنم؟ – میترسی؟
– بیا بریم تو. – میخوای باهات بیام تا تمیز کنم؟
– جایی نرو. – بشین و چشاتو ببند.
– با این تلویزیون چیکار کنیم؟ – از من نپرس.
لَسه؟
الو؟
اِلین؟
مسخرهست، لَسه.
– چی انداختی سمتم؟ – این چیه؟
این چیه؟ خونه؟
لعنتی!
اینو از کجا آوردی؟
من نبودم.
اِلین؟
– چرا رفتی؟ – سارا، سیگار داری؟
کجا بودی؟
چی دستته، لَسه؟
اینجا رو دوست داری، اِلین؟
مگه اتفاقی افتاده؟
گونار درست میگه. کاری از دستمون برنمیاد. اون مُرده.
و مادرت چهار روز دیگه خوب میشه.
مگه مشکلت چیه؟
گونار نمیدونه داره چیکار میکنه.
یه چیزی اون بیرون هست.
این چیه؟
عوضی!
من یه لاشه پرنده گذاشتم تو کیفش.
چه خبرته؟
شاید داره سختترین روز سال رو تجربه میکنه.
مسخرهبازی درنیار، لَسه.
تو همهچی رو جدی میگیری!
لَسه؟
خوابی؟
الو؟ چه خبر شده؟
این درخت سالهاست که خیلی مزاحمه. نور رو مسدود میکنه.
– مگه نباید بخوابی؟ – من اینجا هیچوقت نمیتونم بخوابم.
اگه همینطور به بریدن ادامه بدی، ما هم نمیتونیم. لطفاً بس کن.
برای حل همه مشکلاتت، باید این درخت رو قطع کنی.
برو بخواب.
بـ...
داشتم لباس زیر دختره رو که توی ویدیویی بود در میاوردم.
چرا اینجا اصلاً نمیتونیم سیگار بکشیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.