200 dòng đầu tiên.
نفهمیدی،مامان؟
.میدونم که تو میخوای که من یه بالرین بشم
.اما قلب من به هیپ-هاپ تعلق داره
تو ازم ناامید شدی؟
.نه،من بهت افتخار میکنم
.همهی اون حرکات هیپهاپ نفسگیر بود
اوه،مامان - اوه،ماریا -
"و اون یه شاهکاره،"فرام پوینت تو پاپینگ
...بیشتر شبیه صحبت درباره یه چرخوفلک احساسیه
اسپریگ!تو خوبی؟
اون بیرون چه خبره؟
زودباش،بسی زودباش
.تقریبا رسیدیم
!اوه،لعنتی طناب پاره شد
ما باید اون طناب رو درست کنیم
.وگرنه نمیتونیم بسی رو کنترل کنیم
نگران نباش،هاپپاپ
.یه شهر دقیقاً آخر این مسیر هست
ببین ریبیتویل - ریبیتویل؟ -
گرونترین شهر توی کل آمفیبیا؟
!امکان نداره
.به نظرمیرسه که انتخابی نداریم،اچپی
.حق باتوئه
اما وقتی که به اونجا رسیدیم
توسط چیزای تجملی جذب نشید
.بچهها،ببینید
.خیلی درخشانه،خیلی براقه
هی!هی! گفتم از چیزای تجملی دوری کنیم
.انگار که تاحالا هیچی ندیدم
یه چشمه ده لایه
.یه کالسکه حلزونی از طلا
حتی یه والی یه چشم هم اینجا هست
وایسا چی؟
والی تک چشم؟
تو نگفته بودی که میخوای شهر رو ترک کنی
،اوه،ام ... ویلیام
تو این افراد ساده و معمولی رو میشناسی؟
اه،اره،پدر من توی سفرهای کاریم باهاشون ملاقات کردم
پس اینا باید خدمتکارات توی وارتوود باشن
خدمتکارا؟ اره،درسته،پدر
اینا خدمتکارای من هستن
.و این باید یکی از اون جونورهای عجیب وغریبی باشه که تو رام کردی
هرچند من دوست داشتم زودتر بگیرمش
بههرحال،من ویگبرتریبیتون هستم
ریبیتون؟ همون ریبیتون روبانی؟
بهترین تولیدکننده نخ توی کل آمفیبیا؟
.خودمونیم و وقتی من بازنشسته بشم
.ویلیام مسئول کل امپراطوری ریبیتون میشه
درسته،ویلیام؟ - درسته،پدر -
.نمیتونم براش صبرکنم
.سلام،به نظرمیرسه که یکی تعمیر لازم داره
.مکانیکهای من اونو بلافاصله اماده میکنن
اوه چقدر توانایی شما
توی عمارت بهمون ملحق میشید،درسته؟
عمارت؟ - ... اوه،نه،نمیتونن -
اوه،اره،میتونیم
.بفرمایید
.بعضی از پرندههای جایزهای من
تاحالا دیدید که یه غورباقه توسط یه طاووس نصف بشه؟
.چیزای خاکستری
این یکی از کوچیکترین اتاقای ماست اما لطفاً لذت ببرید
اینجا چه خبره،والی؟
.اینجا باشکوهه
اون همه "از تجملیها دوری کنید"چی شد پس؟
.اگه براش پولی ندی حساب نمیشه
هی،بیاید بریم بچرخیم باشه
خب...ویلیام،اینجا چه خبره؟
فکرمیکردم که تو یه ولگرد عاشق تفریحی فکرنمیکردم انقدر پولدار باشی
...حقیقت اینه که من اونجوری توی وارتوود زندگی میکردم چون
.خب،اون چیزیه که دوست دارم
.این زندگی شاید خوب به نظربرسه اما یه عالمه قانون داره
،و اگه خانواده من،من واقعی رو میشناخت
.خب،اونا مطمئناً منو طرد میکردن
.فقط باهاشون صادق باش
.بهشون حقیقت رو بگو و میدونم که ازت حمایت میکنن
"دقیقاً مثل فیلم موردعلاقم"فرام پوینت تو پاپینگ
.خیلی ریسکیه،اَن
من باید اینا رو توی خونه قایم کنم وگرنه عقلمو از دست میدم
پس اون زمان که گفتی اهمیتی نداره که مردم دربارت چی فکرمیکنن چی میشه؟
.این فرق داره ما داریم درباره خونوادم حرف میزنیم
.من هنوزم فکرمیکنم که تو باید باهاشون صادق باشی
یعنی،مگه چه چیزی رو از دست میدی؟
.خب،با من بیا و نشونت میدم
از عمد اونکارو کردم - اره،اره،البته -
خب،ما گم شدیم احتمالاً تا ابد اینجا گیرمیفتیم
.اوه،میدونم بیاید یه اتاق رو به صورت شانسی باز کنیم
.یکی از اونا باید راه خروج باشه
.ببخشید،ما فقط ... میریم
.خیلی از گذشته من اینجاست
قلبمو میشکنه بخوام همشون رو ول کنم
با فیدل لیف آشنا شو
.من از وقتی که یه بچه غورباقه بودم سوارش میشدم
خب،اگه نمیخوای بهشون بگی،پس میخوای چیکارکنی؟
شاید اگه بتونن ببینن که من چقدر توی وارتوود خوشحال بودم
.بفهمن و قبول کنن که من کی هستم
.اوه،دارم کیو گول میزنم
.خب،بهتره برم برای شام حاضر شم
.درسته. شام
هی،کجا بودید؟
همین اطراف پولدارا ریدن
پسر،من یه ساعت گذشته رو با والی
.درباره اینکه چقدر حالش بده حرف میزدم
خب،امشب من میخوام کمکش کنم که اوضاع رو عوض کنه
مطمئنی که دخالت کردن فکرخوبیه؟
این دخالت کردن نیست
این کار درسته چون توی یه فیلم اتفاق افتاده
و فیلما هیچوقت اشتباه نمیکنن - باشه -
من شنیدم که فروشگاه واقعا عقب افتاده
به افتخار نوکرای ویلیام
عالی بود
برای تشکر از شما ریبیتونها برای میزبانیتون
من یه هدیهی خاص آماده کردم
اون داره حرف میزنن،اوه خدایا میخوام اونو نادیده بگیرم
.حالا،لطفاً از این فیلم از زندگی والی توی وارتوود لذت ببرید
.اصلاح شده توسط خودم
وایسا.چی؟
والی - چی میتونم بگم؟
.من با اینا راحتر میخوابم
اوه،باید برم
.احساسات عاطفی پذیرفته شد
!ویلیام
بیرون از ریبیتویل اینجوری رفتار میکنی؟
غیرقابل قبوله تو شرم رو به خونه ریبیتون میاری
بدتر تو به ما دروغ میگفتی
م-من دروغ گفتم چون فکرنمیکردم که شما خود واقعی من رو بپذیرید
خب،اشتباه نمیکردی ما اینو نمیپذیریم
تو از الان به بعد اجازه ترک این شهر رو نداری
پس هیچ چارهای برام نذاشتی
چی؟ اون یعنی چی؟ چالش خانوادگیه
بیخیال،اَن تو به اندازه کافی اینجا بودی
اگه خانواده من ،کارکتر واقعی منو نمیپذیرن
پس من دیگه نمیخوام یه ریبیتون باشم
من تورو به یه دوئل دعوت میکنم
خیلیخب یه مبارزه رودررو
اگه تو برنده شی،میتونی ریبیتویل رو ترک کنی و هرجور میخوای زندگی کنی
.اگه ببازی،تو شغل خانوادگی رو قبول میکنی و تا ابد توی ریبیتویل میمونی
.قبول میکنم
.یه جورایی گند زدم
چرا اونکارو کردی؟
تو گفتی که این چیزیه که میخوای
"تو گفتی"کاش اونا میتونستن منو توی وارتوود ببینن
اما من جدی نمیگفتم
ببین،من فقط میخواستم کمکت کنم که به کسی که هستی افتخار کنی
یه دختر هیپپاپ باز که هیچوقت متوقف نمیشه
یه چی؟ بیخیالش. چطور میتونم درستش کنم؟
میدونی چیه،اَن تو به اندازه کافی انجام دادی
من باید خودم باهاش روبرو شم
سلام به غورباقهها
و به چالش خانوادگی و رسمیه ریبیتون خوشاومدید
یه بازی مبارزه هیولایی برای ربیتینگها
هی،دیدید چیکارکردم؟ ریبیتینگ،ریویتنیگ؟چون غورباقهایم؟
خب،این طرف واقعاً دیوونست
!خب،توپ الان وارد بازی میشه
... من که هیچ
.و حالا بازیکنها هیولاهاشون رو انتخاب میکنن
.من اندرومدا رو انتخاب میکنم
.و منم فیدل لیف رو انتخاب میکنم
خیلی تند نرو
.فیدل لیف یه هیولای خانوادگی ریبیتونه
از اونجایی که دیگه نمیخوای یه ریبیتون باشی
نمیتونی سوارشون بشی
خب،پس باید سوار چی بشم؟
من هیولای تو میشم
اَن؟ - ببین -
اگه قراره برنده شی
باید خیلی با قدرت بجنگی
و اینکه من تورو وارد این مسئله کردم
حداقل بذار تلاش کنم و کمکت کنم
خیلِیخب،میدونی چطور انجامش بدی؟
.نه،اما میفهمم
خب،بیا.اینو بذار توی دهنت - این اتفاق نمیفته رفیق -
خب،دوستان بیاید این بازی رو باحال و دوستانه نگه داریم
!سه،دو،یک
.جناب ریبیتون اولین گل رو زد
به نظرمیرسه بابا هنوز قویه ممکنه توی دردسر افتاده باشیم
خب،پس زودباش بیا قویتر عمل کنیم و این پیرمرد رو نابود کنیم
اروم هنوز بابامه
ببخشید،من فقط خیلی اهل رقابتم
آمادهای؟ - آمادم -
اون هیولا شاید کوچیک باشه اما مطمئناً خیلی چالاکه
.یه گل برای ویلیام
خیلِیخب،دوستان،خودشه گل بعدی برنده رو مشخص میکنه
.اوه،نه
اون نزد فرصت دوباره
زودباش،اَن ما خیلی نزدیکیم
اون خیلی سریعه ما هیچوقت نمیرسیم
اون چیزیه که فکرمیکنی
والی،چه مدته که اون اونجاست؟
.حداقل یه فصل
.گل! ویلیام برنده میشه
!اوه،اونا بردن
!ما تونستیم
من بالاخره میتونم خودم باشم
بدون کلاه مخصوصت نمیتونی خودت باشی
خب،پسرم من شکست رو قبول میکنم
فکرمیکنم این به معنی خدافظی ابدی باشه
من نمیخوام تا ابد برم
من فقط میخوام بتونم که خودم باشم،هرجایی که باشم
یعنی هنوزم میخوای یه ریبیتون باشی؟
البته که میخوام اما باید قبول کنی که من کی هستم
No comments yet. Be the first to leave one.