200 dòng đầu tiên.
عبدویا. عبدویا
چیپو
چیپو
چیپو
عبدویا؟
عبدویا؟
عبدویا
نیت: کجایی عزیز دلم؟
نمیتونم پیدات کنم
بهت نیاز دارم
زن پشت بیسیم: درخواست مجوز فرود دارم
مرد پشت بیسیم: زولو، سیرا پاپا، مایک، ویکتور، اجازه فرود صادر شد
چیزی بهم گفتی؟
اولین بارته میای آفریقای جنوبی؟
نه. نه، ولی اون مال یه عمر پیش بود
واو. چقدر قشنگه
هی، نورا
مِر؟
هی، از پنجره بیرون رو نگاه کن
مِر
مِر. نگاهشون کن. آره
برو اونورتر. خیلی گرممه. خدای من، بابا
حتی چشمامم دارن عرق میکنن. واقعاً ممنون
خواهش میکنم. همه جای بدن آدم عرق میکنه
طحالم هم داره عرق میکنه. طحالت؟
عرقِ روی طحالم هم داره عرق میکنه
وای، خدای من
گرمای وحشتناکیه
دارم ذوب میشم، مِر
بدن باید یه نفسی بکشه
از جیافکی به لندن
از لندن به ژوهانسبورگ، از ژوهانسبورگ به پولوکوانه
و از پولوکوانه به تهِ ناکجاآبادِ لعنتی
الان دقیقاً کجاییم؟
نیت: بیشهزار
از اون پنکهها دارن
که میدونی، از خودشون آب میپاشن؟
سلام تاتا. سلام
هی. هی
نورا، آب میخوای؟ بیا آب بخور
نورا: بابا مطمئنی که میاد؟
خب، امیدوارم
چون اگه بخوایم اوبر بگیریم خیلی طول میکشه تا برسه اینجا
هوو
خیلی گرمه. آب لازم دارم. تو چی، مِر؟
بیخیال دیگه. آفریقاستها
وای خدا. خیلی گرمه. یالا عزیزم، باهام حرف بزن
فکر کنم خودشه. آره، خودشه
هی
کولر
ایول، بالاخره رسید
اصلاً زبونم بند اومده. وای. اینجا رو ببین
ببین چه قد و بالایی به هم زدی پسر
چطوری داداش؟ چه خبر مرد؟
دمت گرم. پرواز... پرواز چطور بود؟
خوب بود. خیلی خوب بود. جدی؟
نورا رو یادته؟
وای خدای من. مارتین. باورم نمیشه
جفتشون: آخرین باری که دیدمت، فقط یه
یه فسقلی بودی. خیلی خب
چقدر قد کشیدی. باریکلا
چقدرم حاضر جواب شدی. دیگه واسه خودت خانمی شدی
و تو مریدیت، دنیای نوجوونی چطوره؟
فقط بگو "مِر"
مِر. باشه. بفرما داداش
بریم که داشته باشیم. خب
آره، بذارید یه کمکی بهتون بکنم
بریم. نیت: خیلی خب
بچهها، به "موپانی" خوش اومدید
نورا: تو مثلاً از این محیطبانهایی؟
مارتین: یه جورایی مجبور شدم مامور اجرای قانونِ منطقه بشم
نورا: مامور اجرا؟
مارتین: آره. سافاری بیزنسِ بزرگیه
از همه طرف فشار زیاده
هر جوری که حساب کنی
بقای همهی آدمهای اینجا به این حیوونها بستگی داره
اینجا روستای مادرتونه
آره، اولین بار وقتی بچه بودم مادرت رو دیدم
واسه تعطیلات خانوادگی میاومدیم اینجا
با خودش و دوستاش آشنا شدم
اونا همه چیز رو دربارهی این منطقه بهم یاد دادن
در واقع اونا منو به حیات وحش علاقهمند کردن
بعدِ دانشگاه هم اونو با باباتون آشنا کردم
هعی
نیت: چه خاطرههایی دارم اینجا پسر
بفرمایید، رسیدیم
نیت: ای ول
نیت: عالی به نظر میرسه مرد. مارتین: آره، آره. همینطوره
خیلی وقت بود که اینجا انقدر مرتب و تمیز نبود
چون میدونستم مهمون دارم. ببخشید دیگه
موردی نیست. آره؟ واقعاً؟
نیت: بیاید، از این طرف. مارتین: باشه
نیت: دمت گرم مرد. واقعاً به اینجا رسیدی ها
اون همون "بنتام"ئه؟
آره، آره
هنوز تعمیرش نکردی؟
نه، منتظر بودم تو برگردی
تا ببینم تو میتونی راهش بندازی یا نه. من؟ آره جون خودت
مستقیم میره بالا. باشه
بچهها، از اون دری که سمت چپه برید
آره
دمت گرم رفیق، خیلی ممنون که ما رو پیش خودت آوردی
آره، خواهش میکنم داداش. واقعاً بهش نیاز داشتیم
نورا: همین دره؟
درست از همین در. آره
کمک میخوای؟ فقط یه لگد بهش بزن
بعضی وقتا گیر میکنه. آره
مِر: نورا، پاتو محکم فشار بده
یالا پاگنده. میتونی. خب، همینه
مارتین: باریکلا، شد
یه کم نور روشن کن
بچهها، اصلاً نگران کفشاتون نباشید، لطفاً
از وقتی دوستدختر قبلیم رفت
مثل مجردا زندگی میکنم
جدی؟ آره، اینجا حسابی ریختوپاشه
ببخشید دیگه، وضع اینجوریه
مِر: خب، عمو مارتین. آره؟
رمز وایفایت چیه؟
فقط واسه اینکه، میدونی، بهش وصل شم یا یه همچین چیزی
آره، ببخشید
راستش ما اینجا نه وایفای داریم نه آنتن موبایل
تا ده روز آینده. چی کار میخوای بکنی؟
نه. نه، نه. مارتین: آره دیگه
این منصفانه نیست. نیت: نه بابا، طوری نمیشه
هر چی. چی؟
مارتین: ولی اینجا کلی چیز واسه دیدن هست
نگران نباش. اصلاً یادت میره گوشی داشتی
این خیلی شبیه قدیماست
آره
مارتین: خب خانما، بفرمایید این طرف
آه، ببخشید. میدونم ظاهرش تعریفی نداره
اما از چیزی که به نظر میاد راحتترن
مِر: مامان این عکسا رو گرفته؟
هنوز اینا رو داری؟
آره معلومه پسر. خب
اوه
این
این برآمدگیِ کوچولوی اینجا رو میبینی، میدونی کیه؟
این تویی
مِر: این عکسا فوقالعادهان
مامان چقدر جوون و خوشگل بوده
این یکی رو کجا گرفته؟
مارتین: همین بالای جادهست
مِر: عاشق این درختم
این عکس از خودشه؟ مارتین: آره
خیلی اونجا وقت میگذروند
ما در واقع بهش میگفتیم درخت «آماهله»
عاشق عکاسی از اون درخت بود
میشه اون سالاد رو ببری اونور؟ باشه
بوی خوبی میده
آره. ردیفه رفیق. خب
خب. مِر کجاست؟
اِ، اون توئه داره وسیلههاشو باز میکنه
باشه
هی، مِر. هی
شام حاضره
مرسی
خب، هر چی لازم داشتی رو برداشتی؟
بابا، چمدون خودت رو هم من بستم
آره، آره، راست میگی. همینطوره
خب، من هر چی لازم داشتم رو برداشتم؟
هی، شام حاضره، باشه؟
همین الان گفتی. نه، میدونم الان گفتم. فقط
و اینا همش با همون
نوردهی طولانی با نیکون قدیمی مامانته؟
اوه، آره. باید دوباره فیلم بخریم. مِر، بعضیا فکر میکنن قدیمی شده
ولی من فیلم رو ترجیح میدم
فیلم قدیمی شده ولی، منظورم اینه که
عاشق عکاسی با فیلمم. آره؟
آره. واقعاً معرکهست
مرسی. نیت، اینو میبینی؟
این کارو نگاه کن. اوه، آره
نه، این یکی رو ندیده بودم، ولی
درست مثل کارهای مامانته. آره
همون حس و حال رو تو خودش داره. آره
تو واقعاً بااستعدادی
من واسه دانشکده هنر «تیش» تو دانشگاه نیویورک درخواست دادم
خب، خب. اون یه... دانشکده هنر بزرگیه؟
اوه، هست؟ آره، دانشکده بزرگیه
بهترین دانشکدهست. خب، حتماً قبول میشی
مرسی. امیدوارم بشم. آره
قبول میشه. حالا ببین. حرف منو یادت باشه
واسه دانشکده پزشکی درخواست نداد
اونجوری که باباش میخواست. نه، نباید هم میدادی
چون یه دکتر واسه خونوادهتون کافیه
چی؟ نه، ببین
نه، من همش بهش میگم که عاشق کارهاشم
اون
اون که روی یخچاله کدومه؟
همون که یه ماشین آبیه و یه ساختمون پشتشه
بابا، ماشینه آبی نیست. قرمزه
قرمز نیست. قرمزه
آبیه، مگه نه؟ بابا، اون یه ماشین قرمزه
مالِ پنج سال پیش هم هست
ببخشید، منظورم قرمز بود
آره، معلومه که بود. گفتم آبی، ولی
خب، اِ، این روزا به چی علاقه داری خانم جوان؟
تو این لحظه، دارم به رفتن سمت روانشناسی فکر میکنم
مِر. شاید خانوادهدرمانی
هی. مِر. مِر. احتمالاً ایده خوبیه
No comments yet. Be the first to leave one.