166 dòng đầu tiên.
Sabzchidori کاري از
... واقعا که چه شبی بود
. خب
! بیا شروع کنیم
! هی ریروکا . تحویل بگیر
... باشه ، باشه
. هی ، یه لحظه وایسا
چیه ؟
بازم می خوای تو اون جعبه تمرینم بدی ؟
منظورت چیه " بازم " ؟
! تازه ، بخاطر تو آپگریدش کردم
! ببین
! این قفسِ پرنده ی خوشگل ، زمین تمرینِ امروزته
هر جوری نگا می کنم ، قفس پرنده نسبت به
... خونه عروسکی ، ضایع تره
! گینجو
اصلا این تمرین به چه دردی می خوره ؟
می خوای با این کارا چیکار کنم ؟
. راس می گی ، هنوز علتشو بهت نگفتم
. باشه توضیح می دم
می دونی فرق اساسی بین ما و تو
توی چیه ؟
همون طور که یه زمانی ریروکا گفت ، گروه ما
فقط از کسایی تشکیل شده
، که از بچگی می تونستن از فولبرینگ استفاده کنن
. یا بدونِ اینکه خودشون بفهمن این قدرتو بدست آوردن
. برخلاف ما ، تو باید فولبرینگ رو با اراده ی خودت بدست بیاری
... اما
برخلاف ما که قدرت هامونو بصورت ناخودآگاه بدست آوردیم
. نمی تونیم ازت انتظار داشته باشیم که همینجوری یه دفعه فولبرینگ رو بدست بیاری
برای همین لازمه که تمرینات
جسمی و ذهنی داشته باشی
. تا بتونی قدرتت رو بیدار کنی
این تنها کمکیه که می تونیم توی راهِ
... بدست آوردن قدرت های شینیگامیت ، بهت بکنیم
می فهمی ؟
. آره ... انگار چاره ی دیگه ای ندارم
... خب ، پس پسر خوبی باش و
... اما نگا
دیگه چیه !؟ بازم می خوای نق بزنی !؟
. من وقت ندارم
. تمرینی مثل تمرین دفعه قبل برام کافی نیست
، اگه می خواید قدرت هامو بیدار کنید
! بذارید با یکی از شما بجنگم
! اسگل بازی در نیار
! دفعه قبلی به زور تونستی فولبرینگ رو در بیاری
! دیگه حدِ خودتو بشناس
، با این سطحی که الان داری
! آقا خروسه هم برات زیاده
، اگه نظر خودمو بخوای
! من که می گم بهتره آقا خوکه شماره دو برات بهتره
بازم اون ؟
منظورت چیه ، " بازم اون " !؟
، گوش کن ، تو تازه تونستی از فولبرینگ استفاده کنی
... برای همین سخت تر کردنِ حریفت
. خودم می دونم
. اما تا الان من همیشه اینجوری قوی شدم
... این دفعه هم مثل قبله
! من که نمی فهمم
بهت که هشدار دادم ، پس چرا اینقدر عجله داری ؟
. چون کسایی هستن که باید ازشون محافظت کنم
. نمی تونم همینجوری کنار وایسم و کاری نکنم
. انگار راضی شدی
! اه
نمی تونی کنار وایسی و کاری نکنی ، هان ؟
. شاید حق با تو باشه
پس چطوره سرعت تمرینو ببریم بالا ؟
. اما گفته باشم ... اگه مردی ، نگی نگفتیم
. باشه
. وایسا
تسوکیشیما - سان ؟
چیه ، شیشیگاوارا - کون ؟
بعدش می خواید چیکار کنید ؟
بعدش ؟
... می دونید آخه
... اینکه بعدش می خواید برید دنبال کوروساکی ایچیگو یا سادو یاستورا
... لعنتی
. توی بهترین قسمتش پریدی وسط
. معذرت ... می خوام
یه مدرسه می ن ، هان ؟
ها ؟
چی !؟
، دارم اینوئه اوریهیمه ، که دیدیمش
. سادو یاستورا و کوروساکی ایچیگو رو می گم
. اوه ، آره ، آره همشون یه مدرسه می رفتن
. شیشیگاوارا - کون
. باید یه کاری برام بکنی
می تونی ؟
کوگو ، جدی می گی ؟
. آره ، ایچیگو اینو می خواد
. من که نپرسیدم چی می خواد
ها ؟
این یارو می خواد باهامون بجنگه !؟
! من که مخالفم
. اصلا حال نمی کنم کمکش کنم
یه دفعه چت شد ؟
. منم مخالفم
تو هم ، گیریکو ؟
، می دونم چرا می خوای سریعتر تمرین کنی
، اما هرچقدر تمرین سریع تر جلو بره
. فشار بیشتری هم به کوروساکی - سان میاد
، اگه بخوایم به زور بیدار شدنِ فولبرینگ رو جلو بندازیم
. ممکنه فولبرینگش از کنترل خارج بشه
... فک کنم هممون به جز کوروساکی - سان می فهمیم منظورم چیه
. منظورم مرگه
روحِ از کنترل خارج شده ی اون وسیله
. روحِ خودِ کوروساکی - سان رو از بدنش بیرون میندازه
. من که فکر می کنم بهتر باشه تمرین رو آروم آروم و مرحله مرحله جلو ببریم
. باید قبول کنی ، حرفش درسته
! اینا مهم نیست
... یادت میاد
کوگو چی گفت ؟
. ما می خوایم خودمونو از شرِ این قدرت مزخرف رها کنیم
. هیچ کدوم از ما قدرتش رو با خوشحالی استفاده نمی کنه
. حداقل من که اینجوریم
. دیگه بسه ، جکی
می خوای از یه چیزی محافظت کنی ؟
، حرفای قشنگ و شسته رفته
اما اگه از من بپرسی ، تو فقط یه احمقی
که هر کاری می کنه به زندگی
. و جون خودش هیچ توجهی نمی کنه
. فقط استفاده کردن از فولبرینگ حالمو به هم می زنه
! من که حاضر نیستم بخاطر این اسگل ازش استفاده کنم
... پس با این شرایط
. هی یوکیو
. نمی خوام
. من که هنوز چیزی نگفتم
می خوای بگی برم جکی رو برگردونم ، مگه نه ؟
چرا نمی ذاری کاری که دلش می خواد بکنه ؟
. کوتسوزاوا
. دیر یا زود بالاخره به کمک جکی نیاز پیدا می کنیم
. می دونم
. یه لحظه بهم فرصت بده
. شنیدی که ، ایچیگو
. ببخشید ، اما باید کارا رو مرحله به مرحله انجام بدیم
! ریروکا
! شروع کن
. این دفعه ، قدرت گیریکو توی ده دقیقه اثر می کنه ، پس مراقب باش
. باشه
! بهت اجازه می دم
بازم تو ، بچه ؟
. سلام
! فک نکن بازم مثل قبل بتونی قسر در بری
. این رفیقمه ، پوست استخونی
! اسمم پوست استخونی نیست
! خودشه
! تا مغز استخونم ترسیدم
! نه ، عصبانیم
... مرتیکه لعنتی
. اوه ، سلام ، من آقا خروسم
... خوشبختم
قهوه رو ترجیح می دید ؟
می خواد برگردم ؟
. آره
منظورشو می فهمی ، مگه نه ، جکی - سان ؟
تو مشکلی نداری ، گیریکو ؟
منظورت کمک کردن بهشه ؟
. نه
... قدرت هات
این داستانو شنیدی ؟
. یه پیرمردی یه زخم قدیمی تو پاش داشت
، می تونست با تغییر توی دردِ پاش ، تغییر آب و هوا رو بفهمه
. به همین خاطر ، هیچ وقت زیر بارون نموند
، نکتش اینه : وقتی به سن من برسی
. یاد می گیری حتی با چیزایی که ازشون متنفر بودی ، زندگی کنی
منم می تونم مثل تو بشم ؟
No comments yet. Be the first to leave one.