200 dòng đầu tiên.
1879. جنگ داخلی تموم شده
و انفجار اقتصادی ناشی از اون، باعث مهاجرت بزرگ به سمت غرب میشه
کشاورزها، گلهدارها، جویندههای طلا، قاتلها و دزدها دنبال بخت و اقبالشون میگردن
گلهبانها شهرکهای گاوداری رو به اردوگاههای نظامی تبدیل میکنن
با نرخ قتل و جنایتی بالاتر از نیویورک یا لسآنجلس امروزی
از دل این آشوب، کلانتر افسانهای، وایات ارپ، ظهور میکنه
که نشان و اسلحهش رو کنار میذاره تا زندگی آرومی رو با خانوادهش شروع کنه
دوستِ ارپ، جان "داک" هالیدی
یه جنتلمن جنوبی که حالا هفتتیرکش و قمارباز شده
اون هم به غرب سفر میکنه، به این امید که آب و هوای خشک، بیماری سلش رو آروم کنه
تو آریزونا نقره کشف میشه
و شهر "تومباستون" میشه ملکه شهرهای در حال توسعه
جایی که آخرین مدهای پاریس رو از پشت واگنها میفروشن
به طمعِ این فضا
بیش از ۱۰۰ قانونشکنِ تبعیدی تگزاسی با هم متحد میشن
تا دارودسته بیرحمی رو تشکیل بدن که با شالهای قرمزشون شناخته میشن
اونها به عنوان اولین نمونههای جنایت سازمانیافته تو آمریکا شناخته میشن
خودشون رو "کاوبویها" مینامن
شما دو تا از کاوبویها رو کشتین
شلیک کن
انگار ما بردیم
پلیس مکزیک، هان؟
بهش بگو زانو بزنه
اون زانو نمیزنه ارباب. خیلی مغروره
هی، یکی این عوضی رو بنشونه رو زانوهاش
دستخوش بیلی، خوب زدی
من رو "کرلی بیل بروشیوس" صدا میزنن
من همونیام که میتونی بهش بگی بانیِ این ضیافت
پس دفعه بعد که اومدیم، بهتره بکشی کنار
شوخی هم ندارم
ارباب، میگه یکی میاد تقاصش رو میگیره
یه چیزی مثل یه اسبِ مریض که میاد پیشش میشینه
داره هذیان میگه
اون این رو نگفت، ای نرهغولِ نادون
اسپانیایی حرف زدنت از انگلیسی حرف زدنت هم بدتره
برو به جهنم
اول خودت
لعنتی، بیاید غذا بخوریم بچهها. "تامالی"ها خوشمزهان، نه؟
انگار میدونستن داریم میایم
هی جانی، اون مکزیکی منظورش چی بود؟
"یه اسب مریض قراره بیاد سراغمون"؟
داشت از انجیل نقلقول میکرد
کتاب مکاشفات
"و بنگر، اسبی زردرنگ. و آن که بر آن نشسته بود، نامش مرگ بود."
"و جهنم از پیِ او میآمد."
حرکت کن
یالا! همینه! راه بیفت
قاطرِ احمق
یالا! یالا پسر! تکون بخور
درد داره، نه؟
حالا اون اسب رو ول کن و برو دنبال کارت
آقای ارپ. اسم من "دِیک" هست
"کراولی دیک"، مارشال ایالات متحده تو این منطقه
بیخیال شو. من بازنشسته شدم. ببخشید؟
گفتم بیخیال شو. من این شغل رو نمیخوام، ختم کلام
فکر نکنم متوجه منظورم شدی. نه، شما متوجه نیستی مارشال
من وظیفهم رو انجام دادم و حالا میخوام به زندگیم برسم
دارم میرم "تومباستون"
که اینطور. بری که پولدار شی. تو دادنِ غله زیادهروی نکن، "باچ"
بفرما. خب، بسیار خب، عالیه
ولی یه چیزی بهت بگم. هیچوقت آدم پولداری رو ندیدم
که تهش با عذاب وجدان سر نکرده باشه
من همین الانش هم عذاب وجدان دارم. پس بذار پولش رو هم داشته باشم
روز خوش
خودشه، شک ندارم. پسر، این قیافه عبوس رو هر جا باشه میشناسم
ورجیل! مورگان! خدای من
هی پسر! چطوری مورگان؟ سلام وایات
خب، چطور به نظر میایم؟ عالی، جفتتون
وایات، "اَلی" رو که یادته. ای وای. خب، معلومه که یادشه
الیِ عزیز
و لوئیزا. اوه! وایات
خیلی زیبا شدی عزیزم. من مخلصتَم، در خدمتتَم
فکر کنم حق با مامان بود. همیشه میگفت مورگان از همه خوشتیپتره
آره، ولی همیشه قربون صدقه اون یکیِ اخمو میرفت. درسته
وایات. متی
متی، بقیه همین الان رسیدن. بچهها، این "سلیا اَن" هست
میتونید "متی" صداش کنید. از دیدنت خوشبختم، متی
منم از دیدنتون خوشحالم
خب وایات، هیچ مغازهای رو پیدا نکردم که شربت تریاک داشته باشه
اشکالی نداره عزیزم. خیلی وقت بود تو فکرِ این لحظه بودم
خدا، از خیلی وقت پیش! صبر کنید! اینجا رو ببینید
برید بالا. نگاه کنید. هان؟
هی وایات. حرف نزن، فقط
آره
ممنون بابت این، وایات
همهش کار خودتونه. بچهها، قراره ثروتمند بشیم
خب، بیاید بریم
ماشالله. انگار با هم خواهریم
خیلی خوبه. موندم این رو از کجا پیدا کرده
لابد همونجایی که ما مالِ خودمون رو پیدا کردیم
چیزی شده عزیزم؟ گفتی یه کم شربت تریاک لازم داری؟
بله، همینطوره. بله. من یه مقدار همراه خودم دارم
اوه، جونم رو نجات دادی
فقط مراقب باش. توش پرِ تریاکه
اوه، نگران نباش. فقط بعضی وقتها سردرد میگیرم
هی ورج، وقتی تو "پرسکات" بودی خبری از "داک" نداشتی؟
آره. وقتی ما داشتیم میاومدیم، اون و کیت داشتن قمار میکردن
دلم واسه داک تنگ شده. دلم واسه اون پیرمردِ کلهخر تنگ شده
من نه. اون من رو به خنده میندازه
اینم ۵۰۰ دلار، هالیدی. هستی یا نیستی؟
تا. باید دستِ توپی داشته باشی ۵۰۰
اوه، ممنون عزیزم
کیت! پدِ دامن نپوشیدی
چقدر وقیحانه
زود باش هالیدی، لعنت بهت، هستی یا نیستی؟
آخه "اد بیلی"، انگار داری از حرص منفجر میشی
یالا! یالا، رو کن
خب، فکر کنم عقل از سرم پریده، اما
فکر کنم باید دستت رو بخونم
گوشهات رو بگیر عزیزم
معرکهست، نه؟
ای تو روحت، مرتیکهی فلانفلان شده
لعنت بهت بیلی، آروم باش
خفه شو! پولت رو بردار و بزن به چاک
چون دیگه حوصله شنیدنِ حرفهات رو ندارم
اووه، اد بیلی
با هم سرِ جنگ داریم؟
اون اسلحهها من رو نمیترسونن
چون بدون اون اسلحهها، هیچی نیستی جز یه آدم لاغرمردنیِ سِلی
اد، چه حرف زشتی زدی
من از زشتی متنفرم. این یعنی ما دیگه با هم رفیق نیستیم؟
میدونی اد، اگه فکر میکردم که تو دیگه رفیقم نیستی
فکر نکنم میتونستم تحملش کنم
بیا. حالا دوباره میتونیم با هم رفیق باشیم
دست به اون اسلحه بزنی، دودِمانت رو به باد میدم
حساب کار دستم اومد، موندن تو این شهر دیگه فایده نداره
به یه پسره تو هتل گفتم وسایلمون رو جمع کنه. اسب بیرون منتظره
پس واسه همین بود که پدِ دامن نپوشیده بودی
ای شیطونِ مجارِ شیرین و نرمِ من
خب
پس شب بخیر
نگران چمدونها نباش
هی مورگ، خیلی بزرگه، نه؟
اوه-هو، برادر، تو این شهر میتونی بوی نقره رو حس کنی
آروم باش. این دخترها رو اینجا ببین
سلام! سلام دخترها
ای جان، عجب شهرِ سرزندهایه
بفرمایید خانمها
قشنگ نیست؟ میتونی اینطوری بگی
کلانتر
تازهواردید، آره؟
اسمم جان بیهانه، کلانترِ بخش کوچیس
تازه رسیدید به شهر؟ همین الان
من وایات ارپ هستم، اینها هم برادرهام، ورجیل و مورگان هستن
وایات ارپ. از "داج سیتی"
کلانتر، اون کارها رو بوسیدم گذاشتم کنار. زدم تو کارِ تجارت
دیگه حتی اسلحه هم با خودم حمل نمیکنم. زدی تو کار تجارت، هان؟
خب، پس من همون آدمیام که باید ببینی
به جز کلانتر، من مأمور مالیات، رئیس گروه آتشنشانی
و رئیس "انجمن غیرحزبی ضد چینیها" هم هستم
خانم. حال شما چطوره؟
بله، آدمِ همهفنحریفیه
راستی، جایی واسه موندن پیدا کردید؟ نه
همونطور که گفتم، تازه رسیدیم. من تو کمیسیونِ املاک شهر هم هستم
واقعاً؟
راستش، سه تا کلبه خوشگل واسه اجاره داریم
میدم یه تمیزکاریِ حسابی هم بکنن، رایگان
باور کنید آقای ارپ
تو کلِ محدوده شهر، معاملهای بهتر از این پیدا نمیکنید
نمیدونم، به نظر که خیلی خوب میاد
میگم آدمم بیاد اونها رو بهتون نشون بده. ممنونم
هی وایات، بیا اینجا
میخوام با "فرد وایت" آشنات کنم. اون مارشالِ شهره
باعث افتخاره. اینجا مأمورِ قانون زیاد پیدا میشه
کلانترِ بخش رو که دیدم. کی، بیهان؟
اون مأمور قانون نیست. تنها قانونِ واقعی اینجا، "کاوبویها" هستن
کاوبویها؟ تو پرسکات با چندتاشون سرشاخ شدم
هیچکس بدون اجازه اونا کاری نمیکنه. یعنی همهکاره اونان
سه تاشون همین الان اونجا ایستادن
همیشه میتونی یه کاوبوی رو بشناسی. اونها همیشه اون شالهای قرمز رو میبندن
واقعیتِ امر اینه که کاوبویها واسه کسب و کار خوبن
در مورد این همه سالون چی؟
اوه، رگهی اصلیِ طلا تو تومباستون همینه
سرتاسرِ همین خیابونِ "آلن"
ساعته مشروب و مهماندار و قمار به راهه ۲۴
و پوله که پارو میکنن
به جز سالون "اورینتال". اونجا دیگه رسماً کشتارگاهه
حتی قماربازهای کلهگنده هم نزدیکش نمیرن
حیف هم هست. جای قشنگیه
واقعاً حیفه که هدر بره
وایات؟
رفت که رفت. آره
وایاتِ قدیمی
خب رفیق، حالا آماده شو که یه درسِ کوچولو بهت بدم
پولت رو بذار رو میز. ۵ دلار روی اون ششِ پیک
اینطوری
دیگه بهت نمیگم. اون سیگار رو از جلوی صورتم ببر کنار
سلام غریبه. چی برات بیارم؟
از اون سیگارها بددم نمیاد
من دیگه کمکم دارم میرم خونه. کاش میشد انقدر فک نزنید
و فقط ورقبازی کنید. ممنونم
جای قشنگیه اینجا. تو میگردونیش؟
"میلت جویس"، صاحب و همهکاره
وایات ارپ. آره، حتماً
گفتم به بیبی دست نزن، مرتیکهی خر
قسم میخورم الان یکی رو سیاه و کبود میکنم
ببخشید که میپرسم میلت، ولی اینجا یه کم سوت و کور نیست؟
انگار گوشت بدهکار نیست، نه؟
اون یارو رو سر میزِ "فارو" میبینی؟
اگه یه بار دیگه روی اون بیبی شرط ببندی، مرتیکهی فلانفلان شده
No comments yet. Be the first to leave one.