182 dòng đầu tiên.
!به سلامتی هتل ترانسیلوانیا
!سالگرد 125 سالگی
!دمت گرم دراک - !آفرین -
.آره
.عالیه
.ممنون جانی
.چه غافلگیری محشری بود
اما الان، وقتشه که
بخشهای برنامهریزی شده مراسم .رو شروع کنیم
.دراک، تازه فقط شروع کار بود - جانم؟ -
.لم بده و از سالگرد لذت ببر
.آروم باش بابایی
.جانی کلی تلاش کرد تا حسابی خاص باشه
.همهچی تحت کنترلشه
.اوه، نه
!مهمونیِ پیروزی و سلطنت جانیه
!مجلسرو بفرست هوا
!سگهارو بفرست داخل - سگ؟ -
!بابابزرگ دراکولا، سالگرد هتل مبارک
.پسر خوب
!بیا بریم تو کارش فرانک
!این خفن نیست؟ جانی بهم یاد داد
و کلا حین اجرا دوبار مجبور به .جایگزینی دستهاش شدیم
!مجسمه یخی! برو
!آتیش کن
!اوه، آره
"...سگالرد بارکم "
!اوه!اوووه
اوه...ها؟
!آتیش
.اوه، این بده
.خب دیگه کافیه
...چی
آه، بابا؟
اوه بله، نمیتونم بقیه .خوناشامهارو منجمد کنم
!اوه هی، میوی ویوی
.یکم تغییرات انجام میدم
.بابا، جانی همه اینکارارو بخاطر شما کرد
.سعی داشت امروز رو خاص بکنه
اوه، با خرابکردن مهمونی برنامهریزی شده من میخواست خاصاش بکنه؟
!واقعا قربون دستت دومادِ عزیزم
اون دیگه چی بود؟ - .هیچی، چیزی نبود عزیز خفاشکوچولو -
بابایی میدونم شما و جانی همیشه ، هم رو درک نمیکنین
ولی من همینجوری دوستش دارم .و چیزیرو توش تغییر نمیدم
واقعا؟
حتی یکم تغییر کوچولو موچولو؟
بهترش کنی... نه؟ - !َنخیر -
.همینجوری که هست بینقصه
.باشه، حالا توهم
.حرف، حرف شماست دردونه
، حالا بیایین این روز خاصو ادامه بدیم
.چون قراره حسابی خاصتر بشه
باشه، نقشهات چیه؟
!چی؟ من و نقشه؟ هیچی جان تو
.ها؟ اوه
.فکرکنم مراسمو ترکوندم
...بسیارخب، نفر بعدی
.متشکرم جانی
.چه زیبا
و یادتون نره! دقیقا نیمهشب
.یه اطلاعیه مهم از نوع عمری یه بار دارم
و در همین حین، راحت بشینین .و از آهنگ لذت ببرین
نیشعسلی، آماده سخنرانی بزرگت هستی؟
.آره، فکرکنم هستم
.ولی جانی سرمو درد آورده
انگار یه نیزهچوب گنده
.صاف میره تو مغزم
.اوه، خب جانیرو که میشناسی
.یکم حواسش پرت میشه
.آره، دقیقا
.و همه چیو تباه میکنه
.مسئله همینه
خب، باید به این عادت کنی که ، بعد بازنشسته شدنت
.کارا یکم متفاوت اداره بشن
.هیس بقول
)
بازنشسته؟
.داد نزن
!میویس قدرت شنیدن ابرصوت داره
چرا باید فالگوش وایسته؟
.بدبین نباش
.آره، م...من مطمئنم درست میگی
فقط، نمیخوام یه چیز دیگههم .بد پیش بره
وقتی هتل رو میدم به میویس
.همهچیز باید بیعیب و نقص باشه
چیه؟
.و جانی
.آره، میویس و جانی
.اوه، قدم بزرگیعه
.میدونم این هتل چقدر برات مهمه
، آه، آره. اما وقتشه رهاش کنم
.و یه فصل جدید رو ورق بزنم، من و تو باهم
خب، تو همه جوره یه شگفتی هستی، نه؟
بیخودی نیست که بهم میگن
.کنتِ شگفتیها
اوه، اینجوری صدات میزنن؟
.آره .بهم شاهزاده تاریک دوستداشتنی هم میگن
.موهوم
.ارباب ناز و نوازش
.اوه دراک، بسه دیگه
.ایو، گوشام سمی شد، عیو
.اوه عزیزکم، چه گوش نازی
!وای خدا جونم
!عمرا باورت بشه
چیه؟ چه خبر شده؟
.جانی، بشین وگرنه پس میفتی
.عزیزم، کرک و پری واسم نذاشتی
، بابا میخواد بازنشسته بشه
!و هتل رو بده مالِ ما
.حالش خوبه، خوبه
.یکم زیادی شکر خورده
.نمیدونستم به فکر بازنشستگیه
.هیس... منم نمیدونستم
.خدا، میویس! خیلی واست خوشحالم
!قراره فوقالعاده بشی
.منظورت اینه که"ما" فوقالعاده میشیم
.بابایی هتلرو میده به جفتمون
خدایی؟
خودمون دوتا؟
مطمئنی خواب نمیبینم؟
معلومه، چرا نده به جفتمون؟
.اوه آه، چمیدونم
، م...من فکرکنم که هیچ وقت فکر نکردم که
... خب میدونی، که من رو
.به چشم خانواده ببینه
چی داری میگی؟
.معلومه که عضوی از خونوادهای
نه، میدونم، اما میدونی که .کرنکی فنگز یه وقتایی چجوریه
.انگاری که هستم، ولی واقعنی نیستم
.حرفت درست نیست
!نه! الان دیگه نیست
.هیس
!نمیتونیم سورپرایز رو خراب کنیم
.،آره آره آره، درسته آره
.بهتره برم انرژیو تخلیه کنم
.هی، اوضاع چطوره؟ چیزی واسه دیدن نیس
، حتی چیزیام برای صحبت نیست به غیر از اینکه
!بهترین اتفاق جهان پیش روئه
.اوه، اوه، خودشه
!سلام سلام دراک
.اوه، نه، نه
.جانی جانم، آروم باش
.بعداً تا دلت بخواد واسه تشکر وقت هست
.خب، بذار اینارو ببینم
...آه، خانواده و دوستانِ عزیزم
، و آم، میهمانان گرامی
من مرحلهجدیدی در زندگیم رو آغاز کردهام
و فکر میکنم وقتشه که هتل ترانسیوانیا
.فصل جدیدی رو شروع کنه
پس، بینهایت مفتخرم
...تا کلید هتل رو، تقدیم کنم به
!دراک
.باورم نمیشه! اصلا باورم نمیشه
قراره از هیجان بترکم و تیکههام .از هیجان بندری برقصن
، و اون تیکههایی که میرقصن
!بترکن بشن یه میلیون تیکه هیجانزده جدید
چی میگی؟ - ، اوه، پادشاه قدرتمند -
پذیرش این افتخار بزرگ، از .صمیم قلبم انجام میشه
افتخار؟ - ، با این کلید طلایی -
آینده را باز کرده و در سرنوشتی جدید
!هتل را رهبری خواهم کردندی
آره؟ - .اوه کلی فکر و ایده ناب دارم -
از شدت خلاقیتی که میشه واسه .مهموننوازی نشون داد سرم گیج میره
مثلا همه لابی با پلهبرقی پر بشه
و همه مهمونها برچسب اسم داشته باشن ، تا راحت گرم بگیرن
دوچرخههای سوخت پاک دوستدار طبیعت
.برای منبع انرژی هتل تو اتاقا باشه
!به این میگن فتح و فتوحات جانی
!یای
!برنمیتابم
فکرکردم میتونم هتل رو بسپرم ، به میویس و جانی
!ولی پسره همه چیو خراب میکنه
!باید تمومش کنم، مجبورم
...من، من
.آه
.اوه، اوه اوه، جناب جانی
.فکر کنم سوءتفاهم شده
...راستش من
.نمیتونم هتل رو به تو بدم
چی؟ - .بله بله، بله میدونم -
از یک سری قوانین ملک و املاکی
خیلی خشک و خنک و قدیمی
No comments yet. Be the first to leave one.