A Normal Woman

A Normal Woman

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Thông tin phát hành

A Normal Woman 2025
Bình luận bởi Don Milo

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2025-10-09
Lượt tải xuống: 41
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

>

‏‫صبح بخیر، خانم.‬

‏‫ایراه.‬ ‏‫- بله؟‬

‏‫من گل سفارش ندادم.‬

‏‫خانم سفارش دادن.‬

‏‫و اینجا رو نگاه کنید.‬ ‏‫یکی، دو تا، سه تا.‬

‏‫اینجا رو. یکی، دو تا، سه تا.‬

‏‫ببخشید، جاناتان، آقا.‬ ‏‫میشه فنجون رو یه کم پایین‌تر بذارید؟‬

‏‫اوه، اینجوری؟‬

‏‫باشه.‬

‏‫اوه، آنجل عزیزم، میشه یه لبخند بزنی، لطفاً؟‬

‏‫باشه،‬ ‏‫یکی دیگه می‌گیریم. یکی، دو تا، سه تا.‬

‏‫عالی شد. اوه.‬

‏‫بسیار خب، مادربزرگ،‬ ‏‫میشه یه کم صاف بشینی؟‬

‏‫من صافم.‬

‏‫این گل‌ها صورتت رو پوشونده.‬ ‏‫بیا این طرف.‬

‏‫نه، نه، نه.‬

‏‫فقط دوربین رو جابجا کن.‬

‏‫آه. آره، باشه، دوربین رو جابجا کن.‬

‏‫بسیار خب، امم،‬ ‏‫بذارید اینجا رو امتحان کنیم.‬

‏‫باشه.‬

‏‫یکی، دو تا، سه تا.‬

‏‫جاناتان، در مورد انتخاب شدن‬

‏‫به عنوان جلد شماره خانوادگی سالمون چه حسی داری؟‬

‏‫خب، من افتخار می‌کنم.‬

‏‫ما... ما با امتیاز ویژه بزرگ نشدیم.‬

‏‫ما پولدار قدیمی نیستیم.‬

‏‫هر چیزی که داریم از طریق سخت‌کوشی به دست اومده.‬

‏‫می‌تونی کمی در مورد اینکه چطور شما و خانواده‌تون به اینجا رسیدین بگید؟‬

‏‫خب، می‌تونم بگم‬

‏‫که بدون مادرم اینجا نبودم.‬

‏‫یه بنیان محکم،‬

‏‫اون به من داد.‬

‏‫همچنین، صداقت و درستکاری،‬

‏‫این‌ها ارزش‌های راهنمای من هستن.‬

‏‫اجازه هست بگم،‬ ‏‫شما زیباترین خانواده رو دارید.‬

‏‫و همسر.‬

‏‫شما دو نفر چطور آشنا شدید؟‬

‏‫توی کلیسا.‬

‏‫خب آقا،‬ ‏‫من هر هفته کلیسا می‌رم،‬

‏‫ولی آیا به این سادگیه؟‬

‏‫من با کسی مثل شما آشنا نشدم.‬

‏‫بزنید، و به روی شما باز خواهد شد.‬

‏‫اولین باری که دیدم کلیسا رو‬ ‏‫اینقدر زیبا تزئین کرده بود،‬

‏‫فهمیدم اون همسر ایده‌آل من خواهد بود.‬

‏‫حتی اگه اون‬ ‏‫از یه پیشینه ساده بود،‬

‏‫برای من و خانواده‌مون،‬ ‏‫هیچ‌وقت مسئله‌ای نبود.‬

‏‫من در اون پتانسیل دیدم.‬

‏‫و درست می‌گفتم.‬

‏‫اون من رو‬ ‏‫خوش‌شانس‌ترین مرد دنیا می‌کنه.‬

‏‫و، میلا، شما چطور حس‬

‏‫که زن‌ها همیشه آرزوشو داشتن؟‬

‏‫البته که احساس خوشبختی می‌کنم.‬

‏‫این همه چیز منه.‬

‏‫ایرا،‬

‏‫میشه لطفاً ساعت ده، ماهی سالمون رو‬

‏‫از فریزر دربیاری و برای ناهار خانم بخارپز کنی؟‬

‏‫باشه.‬

‏‫ایرا، جگر کجاست؟‬

‏‫وای خدا، یادم رفت.‬

‏‫چی؟ ایرا، بهت که گفته بودم.‬

‏‫خانم مشخصاً جگر رو با تخم‌مرغ آب‌پزشون خواسته بودن.‬

‏‫ولی مگه خانم اجازه داره جگر بخوره؟‬

‏‫اگه کلسترولش بالا بره، دوباره مقصر تو میشی.‬

‏‫باشه، پس شاید‬ ‏‫فقط با گوشت چرخ‌کرده جایگزینش کن. زود باش.‬

‏‫بله، خانم.‬

‏‫مامان، دیگه نمی‌تونم از جاناتان خواهش کنم.‬

‏‫ خودت یه ذره پول نداری؟ ‬

‏‫ این یه وضعیت اضطراریه، میلا. ‬

‏‫اون پول توجیبی ماهانه‌ات چی شد؟‬

‏‫فقط چهارم ماهه.‬

‏‫ خب، چی می‌خوای؟ ‬ ‏‫ می‌خوای من التماس کنم؟ ‬

‏‫ تو تنها بچه‌م هستی، میلا. ‬

‏‫ به کی دیگه باید تکیه کنم؟ ‬

‏‫اگه باهاش قاطعیت به خرج ندی چطور می‌تونه قمار رو ترک کنه؟‬

‏‫می‌دونم.‬

‏‫اما اون مادره منه.‬

‏‫مادرم قبلاً مشکوک شده.‬

‏‫به تمام خرج و مخارج اضافه‌ات.‬

‏‫اگه بفهمه... چاره‌ای ندارم جز اینکه حقیقتو بهش بگم.‬

‏‫نه.‬

‏‫خواهش می‌کنم.‬

‏‫میلا، من و مادرم برای اون کار زیادی انجام دادیم.‬

‏‫باشه، اشکالی نداره. من با مامانم حرف می‌زنم.‬

‏‫ عزیزم، امروز صبح قرص «ابدیتی لایف» رو خوردی؟ ‬

‏‫ نه نخوردم. ‬

‏‫ یکی بخور. می‌دونی چقدر مفیده. ‬

‏‫ حالا برای من، «ضروریات مردانه» برای ایمنی، استقامت و عملکرد مغز. ‬

‏‫ و برای تو چی؟ ‬

‏‫«زیبایی بی‌نقص» برای آبرسانی پوست، ضد چروک و ضد پیری.‬

‏‫روزتون پربرکت و سالم باشه، خانواده ابدیتی لایف من.‬

‏‫ خداحافظ. ‬

‏‫مادر، طبق درخواست شما،‬

‏‫گل‌های تولدتون رو عوض کردم.‬

‏‫اصلاح طرح کیک هفته بعد ایمیل می‌شه.‬

‏‫داره خیلی طول می‌کشه.‬

‏‫بله، مادر. پیگیری می‌کنم.‬

‏‫آهان، یه چیز دیگه. من گریمور رو هم رزرو کردم.‬

‏‫لغوشون کن.‬

‏‫یکی خیلی بهتر پیدا کردم.‬

‏‫اما من پولشو دادم.‬

‏‫میل، تولدشه. بذار خودش تصمیم بگیره.‬

‏‫آنجل هم می‌تونه‬ ‏‫آرایش کنه.‬

‏‫این زن یه استعدادی داره‬ ‏‫که صورت آدم‌ها رو‬

‏‫لاغر نشون بده.‬

‏‫چیزی شده مامان؟‬

‏‫مامان؟‬

‏‫میل؟‬

‏‫یادم رفت جگر بخرم،‬ ‏‫واسه همین از گوشت چرخ‌کرده استفاده کردم.‬

‏‫ببخشید، مادر.‬

‏‫باشه. فردا جگر بگیر.‬

‏‫نیازی نیست. اشتها ندارم.‬

‏‫ملکه درام.‬

‏‫آنجل، اینطور با مادربزرگت حرف نزن.‬

‏‫تو...‬

‏‫تو همیشه با دخترت زیادی مهربونی.‬

‏‫من درستش می‌کنم.‬

‏‫هی.‬

‏‫چه خبره؟‬

‏‫آنجی.‬

‏‫حالم خوبه، مامان.‬

‏‫فقط تنهام بذارید.‬

‏‫لطفاً گوشی‌تو بده به من.‬

‏‫بیا دیگه.‬

‏‫ باورم نمیشه این کیف رو‬ ‏‫از ژاکت قدیمی مادربزرگم درست کردم. ‬

‏‫ بازیافت خیلی شیکه، بچه‌ها. ‬

‏‫ اگه دوست دارید بدونید‬ ‏‫این کیف چطور ساخته شده، ‬

‏‫ توی کامنت‌ها بهم بگید. خداحافظ! ‬

‏‫به جای کیفت، صورتت رو‬ ‏‫بازیافت کن!‬

‏‫صورتت رو با اون کیف بپوشون!‬

‏‫خب، فکر کنم این کیف خیلی خفنه.‬

‏‫می‌تونم ازش استفاده کنم؟‬

‏‫اصلاً این کارو نکن.‬

‏‫آنجی،‬

‏‫تو یه دختر بااستعداد و قوی هستی.‬

‏‫تو خیلی بیشتر از اون‬ ‏‫کامنت‌های احمقانه‌ای.‬

‏‫می‌دونی، من هیچوقت‬ ‏‫نمی‌تونستم یه کیف اینجوری بسازم.‬

‏‫لازم نیست.‬

‏‫منظورم اینه که، به خودت نگاه کن.‬

‏‫مامان‌بزرگ اینو پیشنهاد داد.‬

‏‫هممم. نه!‬

‏‫- یه کم اصلاحش می‌کنم.‬ ‏‫- نه! نه.‬

‏‫مامان!‬

‏‫من فقط می‌خوام خوشگل باشم!‬ ‏‫دیگه نمی‌تونم با این قیافه زندگی کنم.‬

‏‫من موافق نیستم.‬

‏‫آنجل برای اینکه تشویق به عمل‬ ‏‫جراحی پلاستیک بشه خیلی جوونه.‬

‏‫آیا اون بچه واقعیشونه؟‬ ‏‫دیو و دلبر‬

‏‫مگه دلت برای بچه خودت نمی‌سوزه؟‬

‏‫خب، میل، آنجل چطوره؟‬

‏‫میل؟‬

‏‫آنجل چطوره؟‬

‏‫اوه. باشه.‬

‏‫فقط امیدوارم‬ ‏‫توجهی بهش نکنه.‬

‏‫- مِم.‬ ‏‫- اون خیلی بااستعداده.‬

‏‫بیا، ببین. اینو اون درست کرده.‬

‏‫اوه، پس اینطوریه. ما مونده بودیم‬ ‏‫که این کیف رو از کجا آوردی.‬

‏‫فرشته اونو درست کرده.‬

‏‫اوه.‬

‏‫می‌دونی، اگه بخوای توی‬ ‏‫کانون توجه باشی،‬

‏‫باید برای چنین چیزایی آماده باشی.‬

‏‫مِم.‬

‏‫در هر صورت، فرشته باعث می‌شه خانواده شما واقعی به نظر بیاد.‬

‏‫و برای برند «زندگی ابدی» قابل دسترس‌تر.‬

‏‫منظورت چیه؟‬

‏‫و برای اینکه روی جلد‬ ‏‫مجله «های لین» باشید،‬

‏‫حتماً خیلی موفق شدید.‬

‏‫آره، میل،‬ ‏‫شما زوج بی‌نظیری هستید، درسته؟‬

‏‫فقط به جان، شوهرش نگاه کن. وای!‬

‏‫دیدن اینکه وزنه‌های سنگین‬ ‏‫بلند می‌کنه توی لایو اینستاگرامش...‬

‏‫کاش من اون هالتر بودم!‬

‏‫اگه اون شوهر من بود،‬ ‏‫بهت می‌گم...‬

‏‫- سلام، سلام!‬ ‏‫- سلام عزیزم.‬

‏‫- سلام.‬ ‏‫- سلام به روی ماهت.‬

‏‫- هی.‬ ‏‫- سلام.‬

‏‫- میلا، هی داری جوان‌تر می‌شی.‬ ‏‫- اوه، سلام.‬

‏‫- خانم نوگرس.‬ ‏‫- سلام.‬

‏‫- لاغر شدی؟‬ ‏‫- اوه، بس کن دیگه.‬

‏‫جدی می‌گم.‬

‏‫باید ترفنداتو به آقای نوگرس یاد بدی‬ ‏‫تا اونم تا ابد جوان بمونه.‬

‏‫اوه، مگه من به اندازه کافی جوان نیستم؟‬

‏‫البته که جوانی.‬

‏‫و جان، تبریک می‌گم.‬

‏‫- شنیدم فروش سر به فلک کشیده.‬ ‏‫- اوه، ممنون.‬

‏‫می‌دونی، من همیشه گفتم که چهره‌ی‬ ‏‫«زندگی ابدی» باید مدیرعامل ما باشه.‬

‏‫حرف و عمل یکی باشه.‬

‏‫دیگه نیازی نیست به اینفلوئنسر پول بدیم.‬ ‏‫مگه نه؟‬

‏‫کاملاً درسته.‬ ‏‫اون منو قانع کرد.‬

‏‫من همه چیز رو یکجا خریدم.‬

‏‫عجب!‬

‏‫میل، من آقای نوگرس و خانواده‌ش رو برای تولد مامان دعوت کردم.‬

‏‫برگزارکننده‌ی مراسم کیه؟‬

‏‫میل داره همه کارها رو انجام می‌ده.‬

‏‫میل.‬

‏‫میلا.‬

‏‫میلا.‬

‏‫- میل؟‬ ‏‫- میلا؟‬

‏‫گریس!‬

‏‫میلا، چه اتفاقی افتاده؟‬

‏‫خونه! خونه!‬

‏‫- خونی نیست.‬ ‏‫- گریس!‬

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left