Vermeer: Beyond Time

Vermeer: Beyond Time (La revanche de Vermeer)

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Thông tin phát hành

Vermeer Beyond Time 2017 All Versions HDTV
Bình luận bởi Amir_Kubrick
مترجم: گلنار نریمانی |منتشر شده توسط نشر حرفه هنرمند |https://t.me/herfeh_honarmand|

Tags

HDTV
hdtv
HD
Được xuất bản vào: 2019-03-31
Lượt tải xuống: 38
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

ترجمه‌ی گلنار نریمانی

فیلمی از ژان-پییر کُتِت و گیوم کُتِت

پانزدهم دسامبر 1675

مردی از خیابان‌های تاریک و تنگِ دلفت عبور می‌کند

او یوهانس ورمیر است

چهل و سه ساله است

و هنرمندی مشهور

مرگ ناگهانی و توجیه‌ناپذیرش او را به ورطه‌ی فراموشی می‌افکند

در گذر زمان، کارهایش به اشتباه به دیگران نسبت داده خواهند شد

و نامش به‌تدریج از حافظه‌ی زمان محو خواهد گشت

ورمیر: ماورای زمان

واشنگتن 1995

در آمریکا، آثار ورمیر را در نیویورک، واشنگتن و بوستون می‌توان دید

و تابلوهایش در موزه‌های یازده کشور اروپا یافت می‌شوند

در سرتاسر دنیا همواره درخواست‌های متعددی برای نمایش آثارش وجود دارد

گرد هم آوردن ده تابلوی ورمیر امری نامعمول است

و با این حال، وجود یک تابلوی او در نمایشگاه یا موزه‌ای ده‌ها هزار بازدیدکننده را به خود جذب می‌کند

بازدیدکنندگانی که مشتاق‌اند لحظه‌ای از این نبوغ را تجربه کنند

سفرِ این نقاشِ اهل دلفت، از شهرت به گمنامی ،و به شهرت رسیدن مجدد او آن هم چندین قرن بعد

سفری غریب است

طی چند دهه‌ی اخیر چهره‌های تابلوهای ورمیر مبدل به بخشی از تخیل جمعی‌مان شده‌اند

دختری با گوشواره‌ی مروارید

زن شیردوش

این شخصیت‌های زندگی روزمره

هم‌اکنون بر دیوارهایی در بریستول، انگلستان

بر پله‌های راه‌پله‌ای در ریو

بر نمایی در آمستردام

با گچ بر کف پیاده‌رویی در پاریس

و در اینترنت دیده می‌شوند؛

تصاویر آیکونیک این استادِ بزرگ دستمایه‌ی الهام شده‌اند

نزد برخی افراد، علاقه به آثار هنری مبدل به نوعی وسواس می‌شود

مانند سالوادور دالی

که کپی‌ای از تابلوی «توری‌باف» را در باغ‌وحش پاریس گذاشته بود

و همزمان دو علاقه‌ی بزرگش را :گرد آورده بود

این تابلوی ورمیر و یک کرگدن

در حالی که دالی نقاشی می‌کرد و منظری بسیار شخصی از نقاشی ورمیر می‌آفرید

کرگدن از حمله‌کردن به بومِ دالی با شاخش سر باز می‌زد

و دالی مجبور شد آن را خودش پاره کند

آثار این نقاشِ دلفتی مبدل شده‌اند به نوعی خرده فرهنگ، یا فرقه

که مطبوعات به آن «جنون ورمیر» می‌گویند

پژوهشگران، نویسندگان و فیلم‌سازان فرصت را در هوا قاپیده‌اند

تا بتوانند از نقاش و کارهایش اسطوره‌ای جهانی بسازند

در کنار آگهی‌هایی که «زن شیردوش» را دزدیده‌اند

اما این هنرمند که در زمان حیات خود مورد ستایش بود چگونه و چرا در مِه زمان محو و ناپدید شد؟

:مجموعه‌ای از شرایط

نام او از خاطر محو شد زیرا تابلوهای زیادی نکشیده بود

و برای همین هم مشتریان زیادی نداشت

سبکِ او در قرنِ بعد از مرگ‌اش سبک مسلط و مد روز نبود

و بعلاوه، او در فهرست نقاشان هلندی‌ای که

اغلب مورخان هنر به‌عنوان مرجع استاندارد استفاده می‌کردند نبود

او همچنین قربانیِ دلالان آثار هنری بود که

امضایش را پاک کرده و آثارش را به نام دیگر هنرمندانِ شناخته‌شده می‌زدند

پیتر دُ هوش گابریل متسو

یا حتی رامبراند

چندان محتمل نیست که تابلویی از ورمیر کشف‌نشده باقی مانده باشد

به‌جز تابلوی «کنسرت» که در سال 1992 از موزه‌ی گاردنر بوستون

به سرقت رفت و هنوز پیدا نشده است

یوهانس ورمیر همچنان چهره‌ای مبهم و ناشناخته است که

به‌جز آثارش رد و نشانی از خود باقی نگذاشته است و

بخش عظیمی از زندگی او در پرده‌ای مه‌آلود از ابهام پوشیده شده است

حتی امروزه نیز پرسش‌های بی‌پاسخ بی‌شمارند

چرا او تعداد چنین اندکی اثر خلق کرد؟

در حالی که در هلندِ آن دوره اغلب نقاشان فعال و پرکار بودند

مانند رمبراند که چند صد تابلوی نقاشی کشیده است

از ورمیر تنها سی‌وهفت‌ اثر باقی مانده است

بنابراین، حاصل یک عمر کار ورمیر شاید تنها بتواند یک دیوار از موزه‌ای را بپوشاند

به احتمال زیاد حتی هرگز نخواهیم فهمید که چهره‌ی نقاش چه شکلی بوده است

برخی از متخصصان بر این باورند «که در تابلوی «دلال محبت

مرد جوانی که به روی مخاطب لبخند می‌زند خودنگاره‌ای از هنرمند است

در تابلوی «هنر نقاشی» شاید مردی که پشتش را به ما کرده خود ورمیر باشد

برخی از نویسندگان نیز بر این باورند که

ویژگی‌های چهره‌ی او را شاید در تابلوهای منجم» و «جغرافی‌دان» بتوان سراغ گرفت»

خانه‌هایی در دلفت که ورمیر در آن‌ها زندگی کرده است از بین رفته‌اند

هیچ اطلاعی درباره‌ی استادان او یا هیچ یک از شاگردانش نداریم

از او هیچ دست‌نوشته‌ای به جا نمانده

آیا عاشق شد و ازدواج کرد یا برای گذران امورش؟

و آیا تغییر مذهبش به مذهب کاتولیک از صمیم قلب بود؟

ما بیش از آنکه درباره‌ی خود او بدانیم درباره‌ی پیشینیانش اطلاعات داریم

مطالعات نشان می‌دهند که در شجره‌نامه‌ی خانوادگی ورمیر می‌توان شخصیت‌های جالب‌توجهی یافت

پدربزرگ‌ مادری‌اش ساعت‌ساز بود

اما همچنین جاعل نیز بود

مادربزرگ پدری‌اش دلالِ عتیقه و اشیای دست‌دوم بود

و قرعه‌کشی‌های تقلبی برگزار می‌کرد

رِینییر یانسِن، پدر ورمیر

مردی جاه‌طلب و خشن و دست‌به‌چاقو بود

دفتر ثبت ازدواج‌های دلفت در 1615 نشان می‌دهد که پدر ورمیر با دینیا بالتِنز – مادر ورمیر- ازدواج کرد

مادرش بی‌سواد است و به جای نامش عقدنامه را با یک حرف «ایکس» امضا کرده است

یوهانس ورمیر در سی‌ویکم اکتبر 1632 در دلفت متولد شد

او نیز مانند تمام اعضای خانواده‌اش به‌عنوان پروتستان در کلیسای جدید غسل تعمید داده شد

پیشینه‌ی خانوادگی پُرفرازوفرود ورمیر چندان نویدی در این باره نمی‌دهد که

او بناست به یکی از ستاره‌های جهانیِ دورانِ ما مبدل شود

پس، چرا مردم این‌قدر شورمندانه کارهایش را دوست دارند؟

نقاشی‌های ورمیر ،مانند تمام آثار هنری بزرگ

صرفاً ایماژهای تصویری‌ای نیستند که با مهارت بر بوم نقش شده باشند؛

آن‌ها همچنین نمادها یا آیکون‌های تمدن ما هستند

ابژه‌هایی اسطوره‌ای که داستان‌هایی برایمان تعریف می‌کنند

ارزش‌هایمان را ثبت می‌کنند و بازنمودِ نمادهایِ جامعه‌مان هستند

و در مورد ورمیر

رازهای زندگی‌اش و تعداد بسیار کم آثارش در کنار تاریخِ پرُفرازوفرود کشورش

افسانه‌ای را که حول چهره‌ی او شکل گرفته، تقویت می‌کنند

و همه‌ی اینها ما را بیش از پیش مسحور کارهایش می‌کند

علاقه به ورمیر ناشی از درگیری شدید مخاطب با نقاشی‌هایش است

او زبانی نرم و لطیف دارد

کارهایش نشانگر ستایش او از زن است

و این با ارزش‌های عصر ما همخوان است

جهانِ زنانه‌ی ورمیر بیانگر نوعی کشش حسی سرکوب‌شده است

و این بیش از پیش آزاردهنده است زیرا به راستی سرکوب شده

نقاشِ دلفتی موانعی را میان خواهان و ابژه‌ی میل او قرار می‌دهد

او میل را برمی‌انگیزد و همزمان خالقِ سرخوردگی است

این کنترپوان کشش و پرهیز بازنمایاننده‌ی فرهنگ و جامعه‌ای است که

در آن سخت‌گیری‌های کالوینیسم به‌واسطه‌ی اقتصادی پویا و شکوفا تعادل می‌یابند

کشور ورمیر در زمان او به‌راستی در دوره‌ی تاریخی بسیار کلیدی و مهمی بود

هلند در عصر طلایی خود به سر می‌برد

اینجا سرزمین مردمی است که فرهنگ خود را خلق می‌کردند

ورمیر شهروند دلفت بود و این شهر حساسیت او را پرورش داد

اما در حالی که ریشه‌های ورمیر را در شهر می‌توان جست بوم‌های او به جهانی گسترده‌تر گشوده می‌شوند

در حالی که اغلب نقاشان همعصر او به بازنمایی واقعیت خشنود بودند

آثار ورمیر به نحوی غریب حسی از نوعی زندگیِ عزلت‌نشین و منزوی را منتقل می‌کنند

زندگی‌ای که گویی در جهانی موازی زیست می‌شود، گسسته و جدا از محیط اطرافِ نقاش

در هلند، نقاشی شکوفا می‌شود

طبقه‌ی بورژوا، ثروتمند است و علاقه‌مند به نقاشی‌هایی که

خودشان و خانواده‌هایشان، همشهری‌ها و کشورشان را به تصویر می‌کشند

دیوارهای خانه‌های بورژوازی هلند پوشیده از این نوع تابلوهاست

موجِ درخواست‌ها و سفارش‌ها موجب ورود بسیاری از نقاشان به عرصه‌ی هنر شده

حاصل کار حیرت‌انگیز است

گفته می‌شود که تنها ظرف چند دهه حدود یک میلیون تابلوی نقاشی کشیده شد

بدین ترتیب، این کشور کوچک با جمعیتی کمتر از دو میلیون نفر

مبدل به موطن حاصل‌خیز هنرمندان می‌شود

اما این فراخوانی بود دشوار

وقتی تعداد زیادی نقاش وجود داشته باشد رقابت هم شدید و سخت است

نقاشان الهام‌بخش یکدیگر می‌شوند حتی از کارهای یکدیگر تقلید می‌کنند

اغلب صحنه‌هایی مشابه را تصویر می‌کنند، و سوژه‌هایی مشابه را

حجم بالای سفارشات و پیشنهادات قیمت‌ها را پایین می‌آورد

پس اگرچه خیلی‌ها نقاشی می‌کشیدند عده‌ی معدودی از این راه زندگی مرفهی داشتند

بعلاوه، در آن زمان نمی‌توانستید همین‌طور ناگهان ادعا کنید که نقاش هستید

هنرمندان باید متعلق به صنفی می‌بودند چیزی مانند اتحادیه‌ی تجاری

مرجعی که کیفیتِ آموزش‌دیدن آن‌ها را تأیید کند

نقاشان باید شش سال در محضر یک استاد هنرآموزی می‌کردند

تا اینکه اجازه می‌یافتند مستقلاً فعالیت کنند

یوهانس جوان این سختی‌ها و مرارت‌ها را می‌کشد

و بعد ناگهان خود را در برابر لشکری از رقبای چیره‌دست می‌بیند

برخی از آن‌ها بااستعدادند و برخی نابغه

از یک سو قدرت کارهای رمبراند است

از سوی دیگر بیانگریِ پرتره‌های فرانس هالس

طنز یان استین

لطافت گابریل متسو

ظرافت پیتر دُ هوش

(نقاشیِ ژانرِ (نقاشی زندگی روزمره فرانس ون میریس

صمیمیتِ ژرارد تر بورخ

صحنه‌های روستایی آدرین ون اوستاد

دقت و ظرافتِ ژریت دوو

در میان آثار و نام‌های صدها نقاش دیگر ورمیر مجبور بود راه خود را باز کند

در زمانی که ورمیر کارش را شروع کرد بازار هنر به سه شاخه تقسیم می‌شد

پیش از هرچیز و مهم‌تر از همه تابلوهای با موضوع تاریخی و اسطوره‌ای بودند

که آفرینندگانشان از بیشترین احترام و شأن ممکن بهره‌مند بودند

زیرا آثارشان تمدنی بزرگ را توصیف می‌کردند

،پس از این دسته، تابلوهای پرتره‌ی افراد مشهور طبیعت بی‌جان و منظره قرار داشتند

و آخر از همه، نقاشیِ «ژانر» که صحنه‌هایی از زندگی روزمره را بازنمایی می‌کرد

این نقاشی‌های بی‌شمار راه را بر غنای مشاهده می‌گشایند

سوبژکتیو، تکان‌دهنده، و بعضاً همراه با چاشنی طنز

و گاهی همراه با نگاهی شاعرانه و حتی رازآمیز

این تابلوها جزئیات زندگی روزمره را نشان‌‌مان می‌دهند

حتی در معمولی‌ترین جاها و در خصوصی‌ترین لحظات‌اش

طبقات بالای جامعه آن تصاویری را دوست داشتند که

فضیلت‌های کانون خانواده و خانه را ترویج و تشویق می‌کردند

آن‌ها توجه زیادی به پاکیزگی خانه‌هایشان می‌کردند

هلندی‌ها بر این باورند که خانه‌هایشان نوعی پناهگاه است

مکانی که باید یکسره از ناپاکیِ بیرون از خانه محافظت شود

نقاشان برای برآورده‌کردن خواسته‌ها و ارزش‌های مشتریانشان

به تعدد زنانی را تصویر می‌کردند که در حال انجام کارهای خانه بودند

جارو، حتی مبدل به نمادی ملی می‌شود

در اقوال است که دریاسالار یکی از ناوگان‌های هلندی

پیش از شکست دادن بریتانیایی‌ها جارویی به دکل کشتی‌اش آویزان می‌کرد

جهان کودکی نیز به همین اندازه برای دوست‌داران هنر جذاب بود

هنرمندان صحنه‌هایی از تربیت و پرورش کودکان

از بین بردن شپش سر

و مبارزه با بیماری را ترسیم می‌کردند

نقاشان در جهان پزشکی می‌توانستند سوژه‌های متعددی برای کار بیابند

کارهایشان اغلب صحنه‌هایی مشابه را تصویر می‌کنند

رنگ و روی زرد و نزاریِ بیماری بی‌حال و ناتوان

روندهای پزشکی یکسان را ترسیم می‌کردند

شهرهای هلند از دیگر شهرهای اروپایی پاکیزه‌تر بودند و

دلفت شهره است به تمیزترین شهرِ هلند

مبلغان مذهبی کالوینیست به پیروانشان توصیه می‌کردند که

روحشان را به اندازه‌ی خانه‌هایشان پاکیزه نگه دارند

اما نقاشان مردمان شهرستان‌ها و حومه‌ها را به نوعی بلاتکلیف میانِ نظم و بی‌نظمی نشان می‌دادند

میان فضیلت و رذیلت

هلندی‌ها مردمی لذت‌جو هستند

نقاشی ژانر، تحت لوای آموزش اخلاقی بیش از هر چیز در خدمت بازنماییِ لذت است

اگر صرفاً براساس ،تعداد بی‌شمار تابلوها قضاوت کنیم

ساکنان هلند زندگی‌شان را به خوشگذارنی و نوشیدن و خوردن می‌گذراندند

مست لایعقل یکی از مضامین مورد علاقه‌ی نقاشان بود

سکس همه‌جا حضور دارد و اغلب به شکلی نمادین

مانند کنایه‌ی بسیار معنی‌دارِ پیپ و صدف‌ها که در «صحنه‌های اغوا» دیده می‌شود

حیوانات یادآور لذات بدن‌ هستند

و گاهی هم بی‌پرده این لذات را نشان می‌دهند

مقاصد نقاشان اغلب به وضوح بیان می‌شود

تصاویر متعددی از فاحشه‌خانه‌ها کشیده می‌شود

واعمالِ فیزیکیِ عشق‌بازی گاهی به‌وضوح و مشخصاً نشان داده می‌شوند

این صحنه‌های زمختِ نقاشی صحنه‌های زندگی روزمره که بازار را پُر کرده بودند

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left