200 dòng đầu tiên.
نویسندهای زمانی گفت،
هر چیزی که میبینی میتونه یه افسانه باشه
و از هر چیزی که لمس میکنی، میتوانی داستانی بیرون بکشی .
متاسفانه، این داستان فقط یک افسانه نیست.
این داستان زندگی منه.
واقعاً برای من اتفاق افتاد
و شما شاهد آن داستان خواهید بود.
من اولین نفری بودم که پارک کردم.
چرا فقط داری مسخره بازی درمیاری؟
ببخشید خانم، اینجا پارکینگ مدرس است، درسته؟
بله، همینطور است.
باشه، باشه. خانم، همینجا پارک کنید. یه جای دیگه پیدا میکنم.
نه. لازم نیست…
اشکالی نداره. دیر میشه.
با درود.
- درود بر شما. - درود بر شما.
صبح همگی بخیر.
صبح بخیر، آقا.
بگذارید خودم را معرفی کنم، اسم من آریس نظیف بیهقی است.
فعلاً، من جایگزین آقای جنیدی هستم...
کسانی هستند که با مدرک کارشناسی ارشد در دانمارک فارغ التحصیل شده اند، می دانید.
بورسیه تحصیلی.
قبل از شروع، شاید سوالی وجود داشته باشد؟
بعدش!
شما جامعهشناسی خانواده تدریس میکنید، درست است؟
آیا ازدواج کردهاید؟
- بس کن دیگه؟
اتفاقاً من از یک جفت پدر و مادر متولد شدهام.
خانواده هم همینطور، درسته؟
اوه بله.
خنده داره، میدونی.
فعلاً که مجردم.
- من زندگی میکنم... - مجرد.
...همراه با خانواده برادرم در اونگاران.
اگر کسی سوال دیگه ای داره لطفا بپرسه؟
اگر نه، ما فوراً شروع خواهیم کرد.
لطفا همگی کتاب جامعه شناسی خانواده، فصل ۲۰ را باز کنید.
سپس.
آقا، میخواهم بابت اتفاقی که قبلاً افتاد عذرخواهی کنم.
در مورد چیست؟
آقا، بحث پارکینگ همین بود.
اوه، تو پارکینگ. اشکالی نداره، مشکلی نیست.
اون پارکینگ آقای جنیدی هست، مال من هم نیست.
اشکالی ندارد.
قربان، اما من واقعاً متاسفم، بله. نمیدانم، قربان.
اشکالی نداره، باشه، استراحت کن.
اسمش چی بود دوباره؟
اسم من انیسا نازآفرین است، آقا.
- نساء؟ - بله، لقبش نساء است.
اگر نپرسم اسمش چیه آقا؟
اسمت چیه؟
اسم من ماندا است، آقا.
فقط ماندا؟
«من بیوقفه به تو خیره شدهام!»
شوخی کردم قربان نام من ماندا کانتیکا ساپوتری است، قربان.
من هم شوخی کردم.
با درود.
چه شوخی عجیبی، نیس.
چیزهایی که در چشمانداز هستند عبارتند از…
- لازم نیست، آقا. - اشکالی نداره.
- کجا پارک کنیم؟ - کنار خیابان، آقا.
سلام!
بگیرش!
- آقا حالت خوب نیست... - اشکالی نداره.
خب.
یه لحظه صبر کن، باشه؟
گفتم یه لحظه صبر کن.
کلید کجاست؟
باشه.
خواهر، لطفا در را باز کن، خواهر؟
خانم، من دیگر حجاب ندارم.
با درود.
رانی!
بله، خانم.
درود بر شما.
این ماس آریس هست، درسته؟
من رانی هستم. خواهر کوچکتر خانم نیسا.
اوه، آیا نیسا واقعاً خواهر یا برادر کوچکتری دارد؟
شوخی کردم. از آشنایی با شما خوشبختم.
خواهرت اینجاست؟
بله. بفرمایید تو.
با درود.
استغفرالله العظیم!
داغ!
- داداش، بذارش زمین! - نگهدار! هوا گرمه!
داداش، بذارش اونجا!
دستات خیلی داغه؟
اشکالی نداره، فقط یه تاول زده.
خانم نساء، فقط با آب کمپرسش کن.
از آب استفاده نکنید، بیشتر تاول میزند.
بذار فقط پماد رو بیارم، باشه؟
- یه لحظه صبر کن، آقا. - صبر کن.
ببخشید، گلها میلرزند. کسی که آنها را داده هم میلرزید.
اوه، آقا. (or: ای آقا!)
دفعه بعد که خواستی بیای، بهم بگو
من میتوانم آماده شوم.
اولش قصد داشتم یه سورپرایز برات داشته باشم.
در عوض، من کسی بودم که غافلگیر شدم.
آخ!
این، منظورم این یکی است، همانی که درد میکند.
خدای من. خدای من، آقا.
این خوراکیه، درسته؟
امتحانش کن.
به نام خداوند بخشنده مهربان
بفرمایید کیک شما…
خیلی خوشمزه!
کدام درست است؟
درست است!
نمیخوای فروشش رو امتحان کنی؟
راستش، من میخوام یه نانوایی داشته باشم، داداش.
لازم نیست خیلی بزرگ باشد، مهم این است که جایش راحت باشد.
بیا، سعی کن بازش کنی.
بله، بعداً وقتی زمان پایاننامه رسید،
از سخنرانیهای آزاردهنده میترسد.
بعداً کمکت میکنم.
جدی؟
جدی میگم.
من از زنهای مستقل خوشم میاد.
چون در گذشته، مادر مرحومم...
او همچنین یک زن مستقل است.
- درود بر شما.
ماشاءالله، زیباست.
شما در انتخاب کاندیدا هوشمندانه عمل کردهاید.
کی اول بود، خانم؟
آریس کوچکترین فرزند است، من مستقیماً بالای سر او هستم.
او بچهای آرام و مطیع است.
و اگر آرزویی داری، همیشه آن را برای خودت نگه دار.
- اوه، واقعاً؟ - یهو متوجه شدی
او میتواند آن را به روش خودش به دست آورد.
مثلاً؟
وقتی دبستان بود، خیلی دلش میخواست دوچرخه بخرد.
و او حاضر نبود تنقلات بخرد و پولی را که مادرش به او داده بود پسانداز میکرد،
برای گرفتن آن دوچرخه.
نمیتونم تصورش کنم، عالیه.
بیا، بیا در مورد من حرف بزنیم، باشه؟
خانم، مردم دارن میفروشن.
چی میفروشی خانم؟
فروش شما به نیسا میرسد.
خواهر، بهتره امتحانش کنی.
اوه، آره. اینو نیسا درست کرده، درسته؟
- بله، خانم. - سعی میکنم، باشه؟
خیلی خوشمزه است.
سعیمو میکنم.
چه احساسی دارد؟
خوشمزه. عالیه!
- خیلی خوشمزهست، نه؟ - آره.
تامپانگ کویور خیلی خوشمزه است، خانم.
مامان واقعاً دوست دارد غذاهایی مثل این بپزد .
تمپانگ کویور، لوده…
- برونگکوها. - برونگکوها.
نسا واقعاً نان دوست دارد.
قهرمان.
داداش، مادرم وقتی پدرم هنوز زنده بود، یه کسب و کار پذیرایی داشت .
اما بعد از فوت پدرم، بالاخره تعطیل شد.
ببخشید خانم،
اگر اجازه بدهید بپرسم…
از کی تا حالا این غایب بوده، آقا؟
از وقتی که رانی پنج ساله بود.
تقریباً عین من.
وقتی هنوز هشت سالم نشده بود، پدرم آنجا نبود .
بله، همینه. برای همینه که رانی اینقدر توسط مادرش لوس میشه.
آره، درسته؟ اون توجه مداوم رو دوست داره.
عصبانی هستی؟
فقط اخم کن.
نه!
اون عصبانیه، مامان.
این…
از شما اجازه و دعای خیر برای خواستگاری میخواهم
نسا قراره زن من بشه.
تا نیمی از دین کامل شود.
خب…
در مورد مادر، همه چیز به نیسا بستگی دارد.
اگر او بخواهد، مادر قطعاً موافقت خواهد کرد.
ماس آریس...
این یک توافق بسیار جدی است.
توافقنامهای که عرش خدا را لرزاند.
هیچوقت این عهد رو نشکنید، ماس آریس.
همسرت امانتی از جانب خداست برای تو
همونطور که از خودت مراقبت میکنی، ازش مراقبت کن
"قل هو الله احد."
یعنی؟
«او خدای یگانه و بیهمتا است.»
ادامه بده.
«درود بر شما.»
«تنها خدا محل اتکا است.»
درست است.
"لام یلیس..."
"لم یلید..."
این «زال» نیست، پسرم. این «دال» است.
"لم یلید..."
لم یلید و لم یولاد.
عزیزم، من اول به تماس یوتی جواب میدم ، باشه؟
باشه مامان - یه لحظه صبر کن.
درود بر شما، خانم.
علیکم السلام.
نی ، مامان قبلاً رانی رو نشون داده
اون عکسهای پانسیونی که دیروز در موردش بهم گفتی، میدونی؟
خب، مامان، رانی چطوره؟ خوشت اومد؟
گفت بله، اما چه باید بکند؟
چی، خانم؟
No comments yet. Be the first to leave one.