200 dòng đầu tiên.
به لطف و حمایت امیر کیانی عزیز
.یادمه به همسرم میگفتم که بچهمون دختر میشه
اونم میگفت "نه، قراره یه پسر بزام"
.آخرشم حرف من شد و سر از پا نمیشناختم
،صبح زود میرفتم سر کار و شب .دیروقت برمیگشتم
،وقتی برمیگشتم خونه تا خودِ صبح
.دخترم پیشم بود
،بچه اولمون بود و خب .خیلی لوسش میکردم
،اون عشق و علاقهای که بهش داشتم .اصلا قابل قیاس با بقیه بچهها نبود
،فکر کنم تمام عشقی که درونم بود را نثارش کردم
.بطوریکه دیگه چیزی برای بقیه بچهها باقی نموند
بعنوان یه پدر، از اینکه نتونستم ازش مراقبت کنم .عمیقا پشیمونم
.به نظرم خیلی سهلانگار بودم که این اتفاق افتاد
،روزهای دیگه وقتی بیرون میرفت
بهش میگفتم تا کِی میتونه بیرون باشه و
.کِی باید برگرده خونه
،اما اون روز حرفی بهش نزدم .اشتباهم همین بود
.این از همه چیز بیشتر اذیتم میکنه
.هر روز بهش گوشزد میکردم، اما اون روز هیچی نگفتم
.اخبار «تجاوز دستهجمعی» بار دیگر درد و رنج آفرید
،یکبار دیگر، این عمل شنیع .افکار عمومی را جریحهدار کرد
،«شب پیش در منطقۀ «بـِرو» از «جارکند .دختری سیزدهساله مورد تجاوز گروهی قرار گرفت
حادثه زمانی رخ داد که این دختربچه در نزدیکی خانهشان .برای شرکت در جشن عروسی آماده میشد
،سه نفر از متهمان توسط پلیس دستگیر شدهاند
.و کودکِ قربانی، هماینک در خانه است
با فراوانی گزارشها دربارۀ خشونت علیه زنان
،وقت آن است که از خودمان بپرسیم
ریشۀ وقوع این مسئلۀ رنجآور در مملکت ما چیست؟
.شب عروسی برادرزادهام بود
،همه با هم تو کارهای عروسی همکاری کردیم .هر کمکی لازم داشتن انجام دادیم
،بعد از رقص و جشن .حدود ساعت ده شب از اونجا زدیم بیرون
.برگشتیم خونه بخوابیم
.طرفای ۱ شب بود که از خواب پریدم
،بیدار که شدم
.حس خیلی بدی داشتم
،همون موقع، پسر کوچیکم بیدار شد
.میخواست بره دستشویی
،وقتی داشتم میبردمش دستشویی .متوجه شدم در خونه بازه
.چفت در باز بود
.اون موقع بود که فهمیدم دخترم خونه نیست
.نگرانش شدم که کجا میتونه باشه
بین ساعتای ۱:۳۰ تا ۱:۴۵ بود که
.دیدم داره میاد سمت خونه
،وقتی نزدیک خونه شد .پاش پیچ خورد و افتاد رو زمین
.همه ترسیده بودیم
.کمی بهش آب دادیم
.وقتی به خودش اومد، شروع کرد به حرف زدن
.و همه چی رو به ما گفت
"ازش پرسیدم "کی بهت تجاوز کرد؟
،«گفت که اول «کاپیل
،«بعدش «لانگرو
.«آخر سر هم «ایسوار
.صبح رفتیم اداره پلیس برای ثبت شکایت
.پلیس، رد گوشیشون رو زد و دستگیرشون کرد
.و آوردشون پاسگاه
کسی هم از دوست و آشنا برای کمک اومد؟
.نه، هیچکسی
خودت تنهایی رفتی؟
.آره خودم تنها رفتم
،یکی از اعضای مجلس رو تو دهکده داریم
.اون شب برای مشورت باهاش تماس گرفتم
،بهم گفت
"تو برو کلانتری، منم بخشدار رو میارم اونجا"
وقتی اومد اونجا، کمکی هم کرد؟
کمک؟
.نه، برعکس، طرف پسرها رو هم گرفت
،گفت از اونجایی که اونا سه نفرن
.باید یکیشون رو بعنوان شوهر دخترم انتخاب کنم
به ازدواج یکیشون دربیاری؟
.آره، ازم خواست دخترم با یکیشون ازدواج کنه
.منم... رد کردم
.حتی نمیتونم اصلا به ایده ازدواجش با اونا فکر کنم
تجاوزشون اینقدر وحشیانه بود که .باعث خونریزی داخلیش شد
.هر وقت نگاهش میکنم، گریه میگیره
.دچار شوک روحی شده و به ندرت حرف میزنه .سعی میکنم بهش دلداری بدم
.ازش مثل زمانی که بچهی کوچیکی بود مراقبت میکنیم
،بعد از بلایی که سرش آوردن .باید بجنگیم و به زندگی برگردیم
.بچه رو به باد کتک گرفتن و بهش تجاوز کردن
.شما اومدین روستا و دربارۀ مصالحۀ طرفین صحبت کردین
،حالا میخوام از زبون خودتون بشنوم
،اونا مرتکب جرم شدن
،شما باید طرف ما رو بگیرین
.اما طرف اونا رو میگیرین
.اینجام که بدونم چرا
چی فکر کردی که اینو میگی؟
.خیلیها با من همنظرن
ازم خواستی؟
...نه، نه
،مردم هرچقدر دلشون بخواد میتونن حرف بزنن اما اصلا نظر منو پرسیدی؟
.هیچوقت نپرسیدی
ما چرا باید از شکایت کوتاه بیایم؟
.هیچوقت نگفتم که کوتاه بیاین
،چیزی که گفتم اینه که
.این موضوع محلیه
.از طرف خودم میگم که باید روش فکر کنین
.این موضوع اصلا قابل بحث نیست
.اونا زنی رو که متهم به جادوگری بود، زدن کشتن
.اتهامی که دروغ بود
.چه باور کنی یا نکنی
.زنه رو به جادوگری متهم کردن و بردنش تو جنگل کشتن
.اینم از کار جدیدشون
.مردم ازمون میخوان که حمایتشون کنیم
شما بگو، چطور؟
.ببینید، گذشتهها گذشته
درسته؟
،اگه میخواید پیگیر پرونده باشین .جلوتون رو نمیگیریم
،وقتی خود اهالی روستا دربارۀ ازدواج فکر میکردن .ما هم خب این رو یه احتمال در نظر گرفتیم
.این اصلا چیزیه که مردم روستای خودتون پیشنهاد کردن
درست نمیگم؟
.اینکه چه تصمیمی بگیرین، به خودتون مربوطه
.اما قبل از هرکاری، خوب فکر کنین
،شما عضوی از همین جامعه هستین .پس جوری رفتار کنین که طرد نشین
،به خاطر امنیت خودتون هم که شده .خوب دربارهش فکر کنین
با پدر دختره حرف زدی؟
آره
.دختره فقط ۱۳ سالشه
.بخشدار از طرف پسرا حرف میزنه
میگه "از شکایت صرفنظر کن، بجاش "دخترت رو بده به یکیشون
،تو پروندههای جنایی .بخشدار هیچکاره است
.اون اصلا حق نداره چنین تصمیمی براتون بگیره
تو چیزهایی مثل اختلافات کوچیک ،میتونه دخالت کنه
اما تو مسائلی مثل قتل، تجاوز
.و مسائلی از این دست، حق دخالت نداره
.باید بذاره پلیس کارشو کنه
چطور روشون میشه بگن با کسی که بهش تجاوز کرده، ازدواج کنه؟
.مسخره است
همیشه هستن کسایی که میگن .موضوع باید تو خود روستا حل شه
،وگرنه چنین دختری نمیتونه ازدواج کنه ...آبروی خانواده و روستا هم میره
،اگه اونها به سزای اعمالشون برسن .این میتونه قواعد بازی رو به کلی تغییر بده
...پدری پیگیر پروندۀ تجاوز به دخترشه .این چیز کوچیکی نیست
.این مورد تا سابقه نداشته و خیلی نادره
این خانوادهای عادی نیست که تصمیم گرفتهان .با این موضوع مبارزه کنن
.اما مبارزۀ ما تنها با بزرگان روستا نیست
.این طرز فکر بسیاری از مردم روستاست
.باید این طرز فکر رو ریشهکن کنیم
،هر نوع خشونت علیه زنان ،چه آزار و اذیت و چه تجاوز
.عاملش همیشه یه مرد بوده
،تا همین ۱۰ سال پیش
،هر تلاشی برای تغییر این وضعیت .روی زنها متمرکز بود
همه فکر میکردن که میتونیم زنها رو قویتر کنیم و ،یادشون بدیم که از خودشون دفاع کنن
.تا جلوی تبعیض خشونت علیهشون گرفته شه
.اما چنین چیزی اتفاق نیفتاد
بلعکس، چیزی که اتفاق افتاد .افزایش خشونت علیه اونها بود
پس فهمیدیم که کار کردن روی ذهن زنها .کافی نیست
.لازمه که روی مردها تمرکز کنیم
امروز قراره چی یاد بگیریم؟
چی میخوای یادمون بدی، بگو؟
بتازگی متوجه شدم به دختری تو این روستا .دستهجمعی تجاوز شده
چند نفر از شما آقایون از روی خشم اعتراض کردید؟
و اگه کسی اعتراض نکرده، چرا؟
اگه مردم ساکتن، دلیلش چیه؟
.به روستاهای زیادی سفر کردهام
:مردم همیشه میگن ".این یک مسئله داخل روستاست، خودمون حلش میکنیم"
اما با چه شرایطی؟
،به نظر من، اگر پدر دختره به دادگاه شکایت کرده
.کار درستی کرده
آیا دخترها فقط برای اینکه بهشون تجاوز بشه ،و بعد مجبور به ازدواج شن
بدنیا میان؟
آیا اونا زندگی و
آرزوهای خودشون رو ندارن؟
یا فقط میخوان عروسکهایی متعلق به مردها باشن؟
آیا نباید به پسرهای این روستا یاد بدهیم که
این کار، وحشیانه و اشتباهه؟
،اگه این اتفاق یکبار دیگه بیفته ،حتی اگه برادر خودمم باشه
.باید یکصدا اعتراض و فریاد بزنیم
ما باید از افرادی مثل شما که دربارۀ این مسائل صحبت میکنید ،حمایت کنیم
،زیرا زمانی که نظری خلاف جامعه وجود داره .به کسانی نیاز دارین که در کنار شما بایستن
.بله، واقعا بهش احتیاج داری
.بله، واقعا بهش احتیاج داری
.بله، واقعا بهش احتیاج داری
،از موضع شما خیلی خوشم میاد .به همین دلیل کنار شما هستم
.چون این پرونده رو به دادگاه کشوندی
.و این در زمانهایی مثل الان واقعاً مهمه
بریم؟
.بریم، میبینمتون
،در روستا مردمی هستن که
خیلی راحت در مورد اتفاقی که برای دخترم افتاد .حرف میزنن و مسخرهم میکنن
،به عنوان پدرش .منو به خاطر این آبروریزی سرزنش میکنن
،منظورم اینه که اون آدمها به دخترم تجاوز کردن
.اما این مردم منو مقصر میدونن
...چون
.سرپرست خونه هستم
،خودتون رو جای من بذارید ...غرق شرمساری
اگه فقط... این جریان رو
،درونم نگه دارم
،و بعد یه زمانی که چیزی در این رابطه بفهمه
.دیگه نمیتونم سرم رو بالا بگیرم
.مجبورم سرم رو پایین بگیرم
،و اگه ساکت بمونم پر از خشمی میشم که
.از درون خفهم میکنه
،و اگه کاری نکنم
.دیگه هیچوقت نمیتونم با اون آدمها چشمتوچشم شم
با نگاهی آکنده از خشم ،تو چشمهاشون نگاه میکنم
بدون اینکه بتونم بهشون آسیبی بزنم .یا علیهشون کاری کنم
.نمیتونم بگم
.سر در میارم و خبرت میکنم
...جناب محض اطلاعتون میگم که
،شما درخواست این نامه را داشتید
اما من تمامِ روز تو دادگاه هستم و .نمیتونم انجامش بدم
برادر؟
No comments yet. Be the first to leave one.