Thông tin phát hành

Senritsu Kaiki File Kowasugi File 01 Operation
Bình luận bởi Don Milo

Tags

bluray
Được xuất bản vào: 2025-11-17
Lượt tải xuống: 28
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

‏‫تاشیرو، داری فیلم می‌گیری؟‬

‏‫آه، بله، دارم.‬

‏‫بذارید یه چیزی نشونتون بدم.‬

‏‫مدتی پیش این ویدیو برامون فرستاده شد.‬

‏‫توسط دو تا پسر جوان گرفته شده بود.‬

‏‫- کارگردان: کودو جین -‬

‏‫- می‌فهمم.‬ ‏‫- دو تا پسر جوان فیلم گرفتن.‬

‏‫فهمیدم.‬

‏‫بذار ببینیم.‬

‏‫- دستیار: ایچیکاوا میهو -‬

‏‫- ویدیویی که فرستاده شد -‬

‏‫داری فیلم می‌گیری؟‬

‏‫آره، آره، آره.‬

‏‫اونجاست، داره وایمیسته.‬

‏‫بگیر ازش، بگیر.‬

‏‫بگیر.‬

‏‫چرا اینقدر زل زدی به من؟!‬

‏‫چی کار داره می‌کنه؟‬

‏‫اُسکل‌ها، زل زدن رو بس کنید!‬

Don Milo : ترجمه از

‏‫- داره دنبالمون میاد؟ داره می‌دوه؟‬ ‏‫- نمی‌دوه.‬

‏‫بد، بد، بد.‬

‏‫صدایی نمی‌شنوی؟!‬

‏‫پشت سرمونه! دنبالمونه!‬

‏‫همه چیز رو فیلم گرفتی؟‬

‏‫بله.‬

‏‫- اُه، خطرناک بود.‬ ‏‫- الان در امانیم.‬

‏‫باید از اینجا بریم.‬

‏‫اُه.‬

‏‫این ترسناکه.‬

‏‫خب، نظرت چیه؟‬

‏‫خب...‬

‏‫بذار فکر کنم...‬

‏‫توی ویدیو چی بود؟‬

‏‫در کل...‬

‏‫یک بارونی تنشه.‬

‏‫ماسک زده، و موهای بلندی داره.‬

‏‫خب... باید کوچی‌ساکه-اونّا باشه.‬

‏‫کوچی‌ساکه-اونّا - یعنی زن دهان‌شکافته.‬

‏‫- کوچی‌ساکه-اونّا -‬

‏‫پس این یه کوچی‌ساکه-اونّای افسانه‌های شهریه.‬

‏‫آره آره.‬

‏‫شبیه اونه، و به شکل باورنکردنی سریعه.‬

‏‫خب، آره... فکر کنم.‬

‏‫در هر حال، این خانم...‬

‏‫فکر کنم کوچی‌ساکه-اونّا تو زمان ما دوباره متولد شده.‬

‏‫کوچی‌ساکه-اونّا.‬

‏‫مشهورترین افسانه شهری ژاپن.‬

‏‫بارونی تنشه.‬

‏‫موی بلند.‬

‏‫ماسک.‬

‏‫زن قدبلند.‬

‏‫او از بچه‌های مدرسه می‌پرسد‬

‏‫"من زیبا هستم؟"‬

‏‫و دهان شکافته‌اش را که زیر ماسک پنهان است، نشان می‌دهد.‬

‏‫علاوه بر این، مردم می‌گویند او می‌تواند با سرعتی باورنکردنی بدود.‬

‏‫این افسانه که در سال ۱۹۷۹ متولد شد، کودکان را وحشت‌زده می‌کند.‬

‏‫این به یک پدیده اجتماعی تبدیل شد که باعث می‌شد بچه‌ها گروهی به خانه بروند‬

‏‫و ماشین‌های پلیس در خیابان‌ها گشت بزنند.‬

‏‫خب، این بار هدف من این است که‬

‏‫کوچی‌ساکه-اونا را گیر بیندازیم.‬

‏‫- نوشته‌های روی صفحه: "نفرین"، "اهریمن"، "خودکشی" -‬

‏‫- افسانه‌های شهری واقعی -‬

‏‫- آیا می‌شود کوچی‌ساکه-اونا را گرفت؟! -‬

‏‫پرونده ترسناک حوادث سنرییتسو! پرونده ۰۱ - عملیات دستگیری زن دهن‌شکافته‬

‏‫- ما بلافاصله پیش سازندگان ویدیو رفتیم -‬

‏‫- ایکاوا. ‬ ‏‫- هوم؟‬

‏‫شما درباره این زن چه فکری می‌کنید؟‬

‏‫خب...‬

‏‫فکر می‌کنم یا یک فرد دارای اختلال روانی است‬

‏‫یا فقط کسی که تظاهر می‌کند کوچی‌ساکه-اونا است.‬

‏‫نه، نه، نه.‬

‏‫فکر می‌کنید کسی می‌تواند با آن سرعت بدود؟‬

‏‫نه، واقعاً خیلی سریع است، اما...‬

‏‫اما شاید یک انسان بتواند با آن سرعت بدود.‬

‏‫و با توجه به سرعت، فکر می‌کنم یک مرد باشد.‬

‏‫ما باید یک آزمایش انجام دهیم تا سرعتش را بفهمیم.‬

‏‫مرد... به نظرم یک مرد یا زن عادی نمی‌تواند این‌طوری بدود.‬

‏‫من نزدیک اینجا زندگی می‌کنم.‬

‏‫- سازندگان ویدیو: یانو آکیرا و کیتامورا کازوئوشی -‬

‏‫و یک روز او را دیدم.‬

‏‫فکر کردم زن خیلی عجیبی است.‬

‏‫بعد ماجرا را به کیتامورا گفتم، و او خیلی کنجکاو شد.‬

‏‫آن روز با هم رفتیم دنبالش بگردیم.‬

‏‫او بلافاصله جلب توجه می‌کند، چون ظاهرش عجیب است...‬

‏‫اینجا است.‬

‏‫او از اینجا آمده بود؟‬

‏‫- بله. ‬ ‏‫- فکر کنم همین‌جا.‬

‏‫- اینجا ایستاده بود؟ ‬ ‏‫- دقیقاً اینجا.‬

‏‫او اینقدر قدبلند بود؟‬

‏‫قدش نسبتاً بلند است.‬

‏‫بله، قدبلند است.‬

‏‫سریع هم هست، نه؟‬

‏‫بله، سریع است.‬

‏‫خیلی سریع.‬

‏‫ایکاوا، از آنجا بدو تا مقایسه کنیم.‬

‏‫بیا یک آزمایش انجام دهیم.‬

‏‫بیا برویم آنجا.‬

‏‫شما اینجا ایستاده بودید؟‬

‏‫بله، اینجا.‬

‏‫زاویه یکسانه.‬

‏‫آماده‌ای؟‬

‏‫برو!‬

‏‫بدو!‬

‏‫نه، نه، نه.‬

‏‫ممنون که دویدی.‬

‏‫ببینیم؟‬

‏‫از اینجا؟‬

‏‫آماده‌ای؟‬

‏‫برو!‬

‏‫بدو!‬

‏‫خیلی آرومه.‬

‏‫آره.‬

‏‫ولی من خوب نمی‌دوم.‬

‏‫پس من می‌دوم.‬

‏‫اجازه بده من بدوم. من مدرسه می‌دویدم.‬

‏‫– پس بذار کیتامورا بدوه.‬ ‏‫– باشه، ممنون.‬

‏‫– من آماده‌ام.‬ ‏‫– آماده شو!‬

‏‫خب، بدو!‬

‏‫ببینیم، مگه نه؟‬

‏‫میشه دوربین رو برای مقایسه بدی بهش؟‬

‏‫– اوه، درسته.‬ ‏‫– بفرما.‬

‏‫ممنونم.‬

‏‫– در کل، ویدیوها باید یکسان باشن.‬ ‏‫– اوه، می‌فهمم.‬

‏‫– تو آماده‌ای؟‬ ‏‫– بله، بله.‬

‏‫خب، شروع کنیم.‬

‏‫شروع!‬

‏‫– تست یک –‬

‏‫خب، بدو!‬

‏‫– سرعت‌ها کاملاً متفاوته.‬ ‏‫– کاملاً.‬

‏‫– ببینیم کجا فرار کردی.‬ ‏‫– باشه.‬

‏‫وقتی دنبالمون کرد...‬

‏‫ترسیدیم، واسه همین اومدیم اینجا.‬

‏‫یه جایی همین‌جا وایسادیم.‬

‏‫قرار بود اونجا بدوئه، ولی...‬

‏‫من دوربین رو اینجوری گرفته بودم‬

‏‫ولی اون هیچ‌وقت از اونجا بیرون نیومد.‬

‏‫بعد من این طرفی شدم. ولی کسی اونجا نبود.‬

‏‫بعد یه نفسی گرفتم.‬

‏‫بعد اون طرفی شدم. و یهو، اونجا بود.‬

‏‫همین‌جا بود.‬

‏‫ولی یهو اون طرف ظاهر می‌شه.‬

‏‫از نظر فیزیکی محاله.‬

‏‫فاصله خیلی زیاده.‬

‏‫– چقدر فاصله هست؟‬ ‏‫– خیلی فاصله.‬

‏‫یه قدمی بزنیم.‬

‏‫من جلو می‌رم، دنبالم بیاین.‬

‏‫راهش دوره.‬

‏‫ما با دوربین اینجا دویدیم.‬

‏‫اینجا، جاییه که ما دویدیم.‬

‏‫چه پرنده‌های پر سر و صدایی اینجا هستن.‬

‏‫این راهرو رو می‌بینی؟‬ ‏‫- آره.‬

‏‫اون زن باید این مسافت رو می‌دویده.‬ ‏‫- این خیلی راه طولانیه.‬

‏‫– آزمون دوم –‬

‏‫بد، بد، بد.‬

‏‫– اون زن ۱۴ ثانیه طول کشید تا اون مسافت رو طی کنه –‬

‏‫واسه همینه که فکر می‌کنم غیرممکنه اون بتونه به اون سرعتی بدوه.‬

‏‫انسان قادر به این کار نیست.‬

‏‫شما چی فکر می‌کنید؟‬

‏‫شاید...‬

‏‫شاید اون یه راه میانبر رو رفته باشه؟‬

‏‫راه دیگه‌ای وجود نداره.‬

‏‫فرض کنیم یه همدست داشته‬

‏‫که دقیقاً لباسش عین همون بوده.‬

‏‫و اینجوری گولتون زده.‬

‏‫چرا باید این همه زحمت بکشه؟‬

‏‫نمی‌دونم.‬

‏‫– فکر می‌کنم همون زن بوده.‬ ‏‫– خب...‬

‏‫– شروع کردیم با همسایه‌ها مصاحبه کنیم تا اطلاعاتی در مورد این زن به دست بیاریم –‬

‏‫شما کسی شبیه کوچی‌ساکه-اونا رو توی محله ندیدین؟‬

‏‫یا شاید در مورد همچین چیزی نشنیدین؟‬

‏‫کوچی‌ساکه-اونا؟‬

‏‫داستان رو از کسی شنیدم که انگار اون رو دیده...‬

‏‫نمی‌دونم چقدر این قضیه واقعیت داره.‬

‏‫یه زن با موهای بلند، یا یه همچین چیزی...‬

‏‫اون گوشه تاریکی ایستاده بود و زیر لب چیزی زمزمه می‌کرد.‬

‏‫آه...‬

‏‫گفت بوی خیلی بدی می‌داد.‬

‏‫بو می‌داد؟‬

‏‫گفت بوی یه آدم بی‌خانمان رو می‌داد، طوری که اصلاً نمی‌شد نزدیکش شد، این چیزی بود که گفت.‬

‏‫فقط همین‌ها رو به من گفت.‬

‏‫یادت میاد اون دفعه که دیدیش؟‬

‏‫خیلی دیر وقت شب بود.‬

‏‫بارون شدیدی می‌بارید.‬

‏‫و من داشتم توی یه خیابون تنگ راه می‌رفتم.‬

‏‫جلو رو نگاه کردم و اون رو از پشت چترم دیدم.‬

‏‫کاملاً خیس شده بود.‬

‏‫یه زن خیلی قدبلند، کاملاً خیس، اونجا ایستاده بود.‬

‏‫همون لحظه حس کردم یه چیزی درست نیست، اما فقط یه راه برای رفتن بود.‬

‏‫و بعد از من پرسید که آیا کبریت دارم یا نه.‬

‏‫و اون کاملاً خیس بود.‬

‏‫ترسیدم، واسه همین سریع برگشتم و فرار کردم.‬

‏‫نمی‌دونم اون زن چیکار می‌کرد، اما اون‬

‏‫چند تا نماد عجیب روی کاغذها نوشته بود.‬

‏‫و بعد دونه دونه اون‌ها رو به دیوار چسبوند.‬

‏‫اون زن داشت کاغذ می‌چسبوند؟‬

‏‫من فقط یک بار دیدم.‬

‏‫در کل، جوری این کاغذها رو چسبونده بود.‬

‏‫فهمیدم.‬

‏‫اما همسایه‌ها معمولاً سریع این کاغذها رو می‌کندن.‬

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left