200 dòng đầu tiên.
تاشیرو، داری فیلم میگیری؟
آه، بله، دارم.
بذارید یه چیزی نشونتون بدم.
مدتی پیش این ویدیو برامون فرستاده شد.
توسط دو تا پسر جوان گرفته شده بود.
- کارگردان: کودو جین -
- میفهمم. - دو تا پسر جوان فیلم گرفتن.
فهمیدم.
بذار ببینیم.
- دستیار: ایچیکاوا میهو -
- ویدیویی که فرستاده شد -
داری فیلم میگیری؟
آره، آره، آره.
اونجاست، داره وایمیسته.
بگیر ازش، بگیر.
بگیر.
چرا اینقدر زل زدی به من؟!
چی کار داره میکنه؟
اُسکلها، زل زدن رو بس کنید!
Don Milo : ترجمه از
- داره دنبالمون میاد؟ داره میدوه؟ - نمیدوه.
بد، بد، بد.
صدایی نمیشنوی؟!
پشت سرمونه! دنبالمونه!
همه چیز رو فیلم گرفتی؟
بله.
- اُه، خطرناک بود. - الان در امانیم.
باید از اینجا بریم.
اُه.
این ترسناکه.
خب، نظرت چیه؟
خب...
بذار فکر کنم...
توی ویدیو چی بود؟
در کل...
یک بارونی تنشه.
ماسک زده، و موهای بلندی داره.
خب... باید کوچیساکه-اونّا باشه.
کوچیساکه-اونّا - یعنی زن دهانشکافته.
- کوچیساکه-اونّا -
پس این یه کوچیساکه-اونّای افسانههای شهریه.
آره آره.
شبیه اونه، و به شکل باورنکردنی سریعه.
خب، آره... فکر کنم.
در هر حال، این خانم...
فکر کنم کوچیساکه-اونّا تو زمان ما دوباره متولد شده.
کوچیساکه-اونّا.
مشهورترین افسانه شهری ژاپن.
بارونی تنشه.
موی بلند.
ماسک.
زن قدبلند.
او از بچههای مدرسه میپرسد
"من زیبا هستم؟"
و دهان شکافتهاش را که زیر ماسک پنهان است، نشان میدهد.
علاوه بر این، مردم میگویند او میتواند با سرعتی باورنکردنی بدود.
این افسانه که در سال ۱۹۷۹ متولد شد، کودکان را وحشتزده میکند.
این به یک پدیده اجتماعی تبدیل شد که باعث میشد بچهها گروهی به خانه بروند
و ماشینهای پلیس در خیابانها گشت بزنند.
خب، این بار هدف من این است که
کوچیساکه-اونا را گیر بیندازیم.
- نوشتههای روی صفحه: "نفرین"، "اهریمن"، "خودکشی" -
- افسانههای شهری واقعی -
- آیا میشود کوچیساکه-اونا را گرفت؟! -
پرونده ترسناک حوادث سنرییتسو! پرونده ۰۱ - عملیات دستگیری زن دهنشکافته
- ما بلافاصله پیش سازندگان ویدیو رفتیم -
- ایکاوا. - هوم؟
شما درباره این زن چه فکری میکنید؟
خب...
فکر میکنم یا یک فرد دارای اختلال روانی است
یا فقط کسی که تظاهر میکند کوچیساکه-اونا است.
نه، نه، نه.
فکر میکنید کسی میتواند با آن سرعت بدود؟
نه، واقعاً خیلی سریع است، اما...
اما شاید یک انسان بتواند با آن سرعت بدود.
و با توجه به سرعت، فکر میکنم یک مرد باشد.
ما باید یک آزمایش انجام دهیم تا سرعتش را بفهمیم.
مرد... به نظرم یک مرد یا زن عادی نمیتواند اینطوری بدود.
من نزدیک اینجا زندگی میکنم.
- سازندگان ویدیو: یانو آکیرا و کیتامورا کازوئوشی -
و یک روز او را دیدم.
فکر کردم زن خیلی عجیبی است.
بعد ماجرا را به کیتامورا گفتم، و او خیلی کنجکاو شد.
آن روز با هم رفتیم دنبالش بگردیم.
او بلافاصله جلب توجه میکند، چون ظاهرش عجیب است...
اینجا است.
او از اینجا آمده بود؟
- بله. - فکر کنم همینجا.
- اینجا ایستاده بود؟ - دقیقاً اینجا.
او اینقدر قدبلند بود؟
قدش نسبتاً بلند است.
بله، قدبلند است.
سریع هم هست، نه؟
بله، سریع است.
خیلی سریع.
ایکاوا، از آنجا بدو تا مقایسه کنیم.
بیا یک آزمایش انجام دهیم.
بیا برویم آنجا.
شما اینجا ایستاده بودید؟
بله، اینجا.
زاویه یکسانه.
آمادهای؟
برو!
بدو!
نه، نه، نه.
ممنون که دویدی.
ببینیم؟
از اینجا؟
آمادهای؟
برو!
بدو!
خیلی آرومه.
آره.
ولی من خوب نمیدوم.
پس من میدوم.
اجازه بده من بدوم. من مدرسه میدویدم.
– پس بذار کیتامورا بدوه. – باشه، ممنون.
– من آمادهام. – آماده شو!
خب، بدو!
ببینیم، مگه نه؟
میشه دوربین رو برای مقایسه بدی بهش؟
– اوه، درسته. – بفرما.
ممنونم.
– در کل، ویدیوها باید یکسان باشن. – اوه، میفهمم.
– تو آمادهای؟ – بله، بله.
خب، شروع کنیم.
شروع!
– تست یک –
خب، بدو!
– سرعتها کاملاً متفاوته. – کاملاً.
– ببینیم کجا فرار کردی. – باشه.
وقتی دنبالمون کرد...
ترسیدیم، واسه همین اومدیم اینجا.
یه جایی همینجا وایسادیم.
قرار بود اونجا بدوئه، ولی...
من دوربین رو اینجوری گرفته بودم
ولی اون هیچوقت از اونجا بیرون نیومد.
بعد من این طرفی شدم. ولی کسی اونجا نبود.
بعد یه نفسی گرفتم.
بعد اون طرفی شدم. و یهو، اونجا بود.
همینجا بود.
ولی یهو اون طرف ظاهر میشه.
از نظر فیزیکی محاله.
فاصله خیلی زیاده.
– چقدر فاصله هست؟ – خیلی فاصله.
یه قدمی بزنیم.
من جلو میرم، دنبالم بیاین.
راهش دوره.
ما با دوربین اینجا دویدیم.
اینجا، جاییه که ما دویدیم.
چه پرندههای پر سر و صدایی اینجا هستن.
این راهرو رو میبینی؟ - آره.
اون زن باید این مسافت رو میدویده. - این خیلی راه طولانیه.
– آزمون دوم –
بد، بد، بد.
– اون زن ۱۴ ثانیه طول کشید تا اون مسافت رو طی کنه –
واسه همینه که فکر میکنم غیرممکنه اون بتونه به اون سرعتی بدوه.
انسان قادر به این کار نیست.
شما چی فکر میکنید؟
شاید...
شاید اون یه راه میانبر رو رفته باشه؟
راه دیگهای وجود نداره.
فرض کنیم یه همدست داشته
که دقیقاً لباسش عین همون بوده.
و اینجوری گولتون زده.
چرا باید این همه زحمت بکشه؟
نمیدونم.
– فکر میکنم همون زن بوده. – خب...
– شروع کردیم با همسایهها مصاحبه کنیم تا اطلاعاتی در مورد این زن به دست بیاریم –
شما کسی شبیه کوچیساکه-اونا رو توی محله ندیدین؟
یا شاید در مورد همچین چیزی نشنیدین؟
کوچیساکه-اونا؟
داستان رو از کسی شنیدم که انگار اون رو دیده...
نمیدونم چقدر این قضیه واقعیت داره.
یه زن با موهای بلند، یا یه همچین چیزی...
اون گوشه تاریکی ایستاده بود و زیر لب چیزی زمزمه میکرد.
آه...
گفت بوی خیلی بدی میداد.
بو میداد؟
گفت بوی یه آدم بیخانمان رو میداد، طوری که اصلاً نمیشد نزدیکش شد، این چیزی بود که گفت.
فقط همینها رو به من گفت.
یادت میاد اون دفعه که دیدیش؟
خیلی دیر وقت شب بود.
بارون شدیدی میبارید.
و من داشتم توی یه خیابون تنگ راه میرفتم.
جلو رو نگاه کردم و اون رو از پشت چترم دیدم.
کاملاً خیس شده بود.
یه زن خیلی قدبلند، کاملاً خیس، اونجا ایستاده بود.
همون لحظه حس کردم یه چیزی درست نیست، اما فقط یه راه برای رفتن بود.
و بعد از من پرسید که آیا کبریت دارم یا نه.
و اون کاملاً خیس بود.
ترسیدم، واسه همین سریع برگشتم و فرار کردم.
نمیدونم اون زن چیکار میکرد، اما اون
چند تا نماد عجیب روی کاغذها نوشته بود.
و بعد دونه دونه اونها رو به دیوار چسبوند.
اون زن داشت کاغذ میچسبوند؟
من فقط یک بار دیدم.
در کل، جوری این کاغذها رو چسبونده بود.
فهمیدم.
اما همسایهها معمولاً سریع این کاغذها رو میکندن.
No comments yet. Be the first to leave one.