The Mask

The Mask

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Thông tin phát hành

The Mask 1961
Bình luận bởi Don Milo

Tags

bluray
Được xuất bản vào: 2025-10-08
Lượt tải xuống: 19
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

>

نقاب

اسم من «جیم موران»ـه.

تازه از یه سفر دور دنیا برگشتم

که توش داشتم نقاب‌های عجیب و غریب جمع می‌کردم.

راستش رو بخواید، من تو کار همچین نقاب‌هایی متخصصم.

نقاب‌های جشن، نقاب‌های آیینی، نقاب‌های مذهبی،

نقاب‌های رقص،

و نقاب‌های مرگ از مقبره‌های قدیمی.

تمایل آدمیزاد...

به اینکه قیافه‌اش رو عوض کنه و تغییر شکل بده.

یا خداها رو مجسم کنه، یا شیاطین رو فراری بده.

این تمایل، از عمر خود تاریخ زبان هم بیشتره.

نقاب‌هایی رو دیدم که از مقبره‌های ویرونه درآوردن،

و نقاب‌هایی رو هم دیدم که تو معبدها آویزون بودن تا روح‌های خبیث رو بترسونن.

ولی هیچ‌وقت، تو تمام سفرهای دور دنیام،

چیزی شبیه قدرت این نقاب ندیدم،

و نفرین وحشتناکی که با خودش داره.

این نقاب، مرکز داستان ماست.

و می‌تونم بگم، با اینکه آدم خرافاتی نیستم،

حاضر نیستم با کل پول‌های دنیا هم بذارمش سر صورتم.

این نقاب جزئی از یه آیین قدیمی بود،

که انقدر فراطبیعی و ترسناک بوده

که از حافظه‌ی بشریت پاکش کردن.

با این حال، یه شیطنت توشه.

هنوزم یه نیروی وحشتناکی به این نقاب وصله.

شما که دارید تماشا می‌کنید، دعوتید

تا شاهد اون دیدهای هولناکی باشید که فقط از طریق این می‌شه دید.

هر کدوم از شماها یه نقاب دارید.

وقتی نقاب رو تو فیلم دیدید، نقاب خودتون رو هم بزنید.

اینطوری شما یه ماجراجویی تو گوشه‌های تاریک

و پنهون ذهن آدمیزاد خواهید داشت.

شما اون تمایلات ترسناک و پنهونی که تو تاریکی خونه کردن رو خواهید دید.

شما چیزایی رو می‌بینید که تا حالا اصلاً دیده نشدن.

به زودی با «دکتر آلن بارنز» آشنا می‌شید،

که وقتی نقاب رو زد، خودِ دیگه‌اش رو پیدا کرد.

اون موقع تازه می‌فهمید دسیسه‌ای که این داستان رو شروع کرد چی بوده.

به زودی می‌بینید که نقاب رو می‌زنه. یادتون باشه،

وقتی اون زد، شما هم بزنید.

این شروع آیین قدیمی و ممنوع

نقاب هست.

نه!

خواهش می‌کنم، نه!

من قبلاً هم گفتم، "آقا رادین". دکتر به‌زودی اینجاست.

می‌شه دوباره زنگ بزنید و بگید من اینجام؟

وقتی داره جواب می‌ده نمی‌تونم مزاحمش بشم، خودش این رو می‌دونه.

سلام، "مایکل".

نمی‌خوای بیای تو؟

بشین "مایکل".

عمداً من رو معطل کردی؟

معلومه که نه، "مایکل".

صورتت چی شده؟

نمی‌دونم.

وقتی بیدار شدم همین شکلی بود.

دیشب دوباره اتفاق افتاد.

دیشب چی شد؟

گفتنش فایده‌ای نداره.

- همه چی ردیفه "مایکل"؟ - نمی‌دونم، فقط...

یه کم گیج کننده‌است...

یه چیزی تو مایه‌های یه کابوس.

یه دختر یادمه...

و دست‌هام که دور گلوش بود.

فکر کنم کشتمش.

می‌شه بیشتر از این خواب برام تعریف کنی؟

و این خراش؟ تو خواب‌ها پیش میاد؟

شاید خودت تو خواب این کار رو کردی.

حالیت نیست که این فقط یه مورد عصبی یا روانی ساده نیست؟

این یه کابوس واقعی و زنده هست!

و شما نمی‌خواید کمکم کنید.

"مایکل"، معلومه که می‌خوام کمکت کنم.

ولی خودت هم باید همکاری کنی.

من نفرین شدم.

من رو جادو کردن.

یه چیزی که اصلاً نمی‌فهمی انگار.

"مایکل"، شما یه دانشمندی.

آیا برای یه دانشمند مناسبه که بگه

این کابوس‌ها به خاطر یه نفرین هستن؟

شاید دلیلشون یه تضاد احساسیه.

من نیاز به کمک دارم.

من مثل... یه معتاد شدم.

انگار من رو هیپنوتیزم کردن.

هیپنوتیزم؟ کی؟

نقاب.

نقاب؟

کدوم نقاب؟

چطوری هیپنوتیزمت کرده؟

این نقاب چیه؟

قدرتش رو نمی‌تونید تصور کنید.

بیشتر برام بگو.

ولی یادت باشه:

اینطوری نیست که نقاب مقصر علائم تو باشه.

اگه اون هم نبود، باز هم همین کابوس‌ها رو داشتی.

بیاید از خود نقاب شروع کنیم.

نشونش بده.

چرا می‌خواید ببینید؟

چرا که نه؟ اگه اون داره این بلا رو سرت میاره.

- می‌خوای بدش به تو؟ - اگه خودت بخوای.

خودت می‌خوای برش داری؟ فقط برای خودت؟

من باهاش چیکار کنم؟

ازش استفاده می‌کنی.

و بعدش هم می‌فهمی.

نگران نباش، من نقاب رو نمی‌دم.

من نقاب رو نمی‌خوام. اما اگه نشونش بدی،

می‌تونم ثابت کنم که کابوس‌ها از خود شما میان.

نه از نقاب.

می‌تونید یه کم استراحت کنید.

شما هم خسته به نظر می‌آیید.

امروز یکی از اون روزها بود.

- شب بخیر. - شب بخیر.

"خانم کِلی"!

زود باشید برید!

این همه عجله واسه چیه؟

فریاد و داد و بیداد!

ببین چه گند زده!

حتی بلد نیست وسایلش رو جمع کنه.

- مثل همه این روزا! - این رو پست کنید.

من صاحبخونه‌ام، نه پستچی.

گفتم بفرستیدش!

حرفم رو باور نمی‌کنید!

خیلی خب، باشه.

ممنون.

من راستش رو گفتم ولی شما قبول نمی‌کنید!

- اینجا رو درست کنید! - باشه، باشه.

کابوس‌ها از نقاب میان!

آقای دکتر، شما یه احمقید!

"مایکل"!

"مایکل"، برگرد.

چی شده "دکتر بارنز"؟

من نگران شما هستم "آقا رادین".

خیلی قضیه گنگه.

باید به والدینش اطلاع بدم؟

نه، لازم نیست.

وقت رفتن شماست "خانم گودویچ".

اجازه بدید من نگران باشم.

راستش رو بخواید، من دیگه حساسم.

که توش قربانی انسانی هم هست.

حالا فرض کنید یه نفر افسانه رو می‌دونسته.

و باورش داشته.

"دکتر بارنز" رو می‌شناسید؟

- این اسم براتون معنی خاصی داره؟ - نه. باید داشته باشه؟

- ربطی به پرونده داره؟ - احتمالاً نه.

ما اسمش رو تو اوراق "رادین" دیدیم.

می‌دونستم چقدر حالش بده.

نباید می‌ذاشتم از اینجا بره.

باید به پلیس خبر می‌دادم.

چرا این رو می‌گید، دکتر؟

خیلی آشفته بود، تحت فشار وحشتناکی بود.

توضیحش سخته.

اومده بود اینجا می‌گفت که اسیر یه نفرین قدیمی شده.

که یه نقاب قبیله‌ای توش دخیل بوده؟

شما از کجا می‌دونید؟

کارکنان موزه که اونجا کار می‌کرده گفتن.

تقصیر نقابه.

آزمایشگاه پلیس.

بله، همین جاست.

یه لحظه. با شما کار دارن.

"مارتین".

یه دقیقه صبر کنید.

باشه.

باشه، فهمیدم. دارم میام.

بازم دردسر. ماشین رو بیار.

یه پرونده جالب دیگه؟

همیشه جالبن که.

راستش، تو اون فریزر یه همکار جدید هم می‌تونیم داشته باشیم.

آروم باشید "خانم کِلی".

چه وحشتناک!

مستأجرا می‌رن!

نباید قبولش می‌کردم.

می‌دونستم که اصلاً آدم حسابی نیست.

"بیل"، به سردخونه زنگ بزن.

چقدر وحشتناکه!

همسایه‌ها چی می‌گن حالا؟

آروم باشید "خانم کِلی". به کمکتون نیاز دارم.

ببخشید. هر کاری از دستم بربیاد.

- اسمش چی بود؟ - "آقای رادین". "مایکل رادین".

وقتی اومد، انگار یه آدم آروم و خونسرد بود.

من که هر کسی رو قبول نمی‌کردم.

بعدها خیلی گوشه‌گیر شد.

بعضی وقتا حتی به مردم صبح بخیر هم نمی‌گفت.

- همین دیروز... - دوست یا فامیلی داشت؟

ولی من یه چیز رو می‌دونم:

تو یه موزه کار می‌کرد. اونجا معلم بود.

درسته. اینجا برگه‌های حقوق و فیش‌هاش هست.

موزه تاریخ باستان.

همین کافیه "خانم کِلی".

اگه لازم شد زنگ می‌زنیم.

تو حواست به کارای اینجا باشه.

فکر کنم خودم برم اون موزه ببینم چی می‌تونم بفهمم.

من اینجا تحقیقات رو ادامه می‌دم.

اگه بتونم تو اون گنداب چیزی پیدا کنم.

نمی‌تونم بگم چقدر شوکه شدم.

انقدر باهوش بود.

"دکتر سومز"، شما تنها سرنخ ما تا الان هستید.

می‌تونید چیزی درباره "آقای رادین" بگید؟

بله. هر چی که می‌دونم.

واسه شروع... مشکلی داشت؟

- یا دشمنی؟ - تا جایی که من می‌دونم، نه.

می‌دونید، "مایکل" یه باستان‌شناس عالی بود.

کمک‌های بزرگی کرده بود.

و وقتی تنها بود کارش بهتر بود.

The Mask subtitles in other languages

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left