178 dòng đầu tiên.
.من یادم نمیاد که این عکس رو از برج وزغ گرفته باشم
.اوه،کار من بوده
!یه چیزی میخواستم که منو یاد اونجا بندازه
!هه،البته
.میدونی،راستش براساس مبارزه داشتم روی یه آهنگ کار میکردم
اوه! منم توشم؟
.شاید
.من توشم
!خیلیخب،کافیه
!وای! عالی بود - آره،شگفتانگیز بود -
چی؟شگفتانگیز؟ اون همه بخشا رو حذف کرده بود
مثلاً اون زمانی که من شجاعانه برای شهردار شدن شرکت کردم؟
یا اون بار که علیه مالیاتجمعکنها بلند شدم؟
اه،خسته کنندست
.مخاطبا چیزای باحال میخوان،هاپپاپ
.و اکشن
.انگار همین دیروز بود که مردم فکرمیکردن که من یه قهرمان انقلابی بودم
!اونجارو داشته باشید
.به نظرمیرسه که ما قراره توی اولین شهرمون توقف کنیم
.اولین شهر بیرون وارتوود
.یعنی چه شکلی میتونه باشه
غورباقهها دوستن؟ دستشویی دارن؟
.انقدر هیجانزده نشو،اَن
.این فقط یه شهر کوچولوئه
...مگه چقدر کوچیک میتونه
.اوه،خدای من
.اون واقعا کوچیکه
.فقط اون ساختمون کوچولو رو نگاه کن
.بیا دختر
این هیاهو برای چیه؟
- ا-اما،لطفاً . فقط گوش بده
.اوه،گرفتمت
.خیلیخب،همتون قوانین رو میدونید
.پول بدید تا هیچکس صدمه نبینه
درسته. بدید ادامه بدید
.ببخشید آقای جودرو،اما من پول رو برای بیلی کوچولو میخوام
... اون خیلی مریضه و
.اوه،پسرم
!بابا
.من بهونه قبول نمیکنم
.من پول تورو میخوام
.اون کوچولوهای بیچاره
.یکی باید یه کاری انجام بده
.آره،یکی باید انجام بده
.اسپریگ،ویلونت رو آماده کن احتمالاً یه آهنگ باید بنویسی
.کاملاً آمادم
.هی کوچولو
فکرمیکنی کی هستی که مردم خوب رو اذیت میکنی؟
،من جودرو هسلبک هستم
.و این شهر منه
تو کدوم خری هستی؟
،اسمم هاپدیا پلنتره
!غورباقهای که قراره ادب بهت یاد بده
... هی،بهتره که
!بسه
... چی
!تو بهای کارت رو میدی
.هیچکس دیگه به تو چیزی نمیده
.تو مارو نجات دادی،آقا
.همه به افتخار هاپدیا پلنتر
هاپپاپ،کارت خوب بود ایول هاپپاپ
.اون که چیزی نبود جودرو فقط لاف میزد
.اصلاً مثل اون وزغای مالیاتی نبود
تو دربرابر مالیاتیها ایستادی؟
.داستانشو برامون بگو لطفاً؟لطفاً؟
آه،عزیزم چیز خاصی ندارم که بگم
و بعدش نه یکی نه دوتا
بلکه سه تا از مالیاتی هارو بالای سرم بردم
.و اونا رو از برج پرت کردم
سه تا رو پرت کرده؟ من که اینو یادم نمیاد
.به خاطر این که اتفاق نیوفتاده
اوه،بذارید لذت ببره اون فقط یکم داره جزییات رو بزرگ میکنه
.توی دنیای من بهش میگیم،بازاریابی
و از قدرت ویژه غورباقهایم استفاده کردم
.و به یه طرف برج ضربه زدم و اون منفجر شد
،هورا به افتخار هاپدیا پلنتر
.اینجاست که از ما دربرابر دسته ظالم هسلبک محافظت کنه
ببخشید،بیلی الان گفتی"دسته"؟
!هاپادیا پلنتر
.خودت اینو خواستی،پس حالا تحویل میگیری
.این دسته هسلبکه
.برادرم هترو
.خواهرناتنی روث
.عمو تلبرت
و البته،خود مادر
!مامان هسلبک
تو غورباقهای بودی که جرات کردی جودروی منو از شهر بیرون بندازی؟
- خب
.آره و اون میخواد شما هم پرت کنه
درسته،هاپادیا؟
!بهشون نشون بده - بزنشون -
من میخوام بشینم وببینم
.تو--تو از این کارت پشیمون میشی
.فکرکنم تقریبا کارشو تموم کردم
بکش عقب ازش دورشو
.این دقیقاً مثل مدرسست
.خیلی با سطل خودم فرقی نداره
.به نظرمیرسه که شماها غورباقه اشتباهی رو انتخاب کردید
یا باید بگم "متقلب"؟
،یه نصیحت کوچولو
.هرچیزی که درباره قهرمانی میگن رو باورنکنید
.اونا اصلا وجود ندارن
این حقیقت داره ،هاپادیا؟ قهرمانا دروغین؟
.درسته،بیلی
!درسته
!حالا گمشو
.و آشغالات هم با خودت ببر
.به اتفاقی که اونجا افتخار نمیکنم،بچهها
.اسپریگ درست میگفت
.هیچکس قرار نیست یه آهنگ درباره این ترسوی پیر بنویسه
... حالا که اینو خراب کردی
.هاپپاپ،تو ترسو نیستی
و کی به چندتا اهنگ مسخره اهمیت میده؟
.قهرمان بودن درباره داشتن آهنگ و افتخار نیست
.فقط درمورد انجام کار درسته
.اَن،عزیزم. حق باتوئه
تموم این مدت من انقدر روی داشتن آهنگ تمرکز کرده بودم
.که فراموش کردم چه چیزایی مهمن
قهرمانا قراره به کسایی که کمک لازم دارن کمک کنن
.و من فقط میخواستم به خودم کمک کنم
.خب،دیگه الان عوض شده !ما برمیگردیم
چی؟ تو دیوونهای؟
.تصمیم خوبی بود،اچپی نقشه چیه؟
... خب،یکم اینجوریه،ببینید
چرا داریم اروم حرف میزنیم؟
ادامه بدید کوچولوها خیلی خوبه
.فقط روی پاهای مامانی کارکنید
.به نظرمیرسه امسال دیگه کادو تولد نداریم،بچهها
نگران نباش،بابا ما همیشه موسیقی داریم
.میدونی،من واقعا الان احساس بدبختی میکنم
.هنوز خیلی کارا داریم
اگه فکرکردید که چیزا قبلا بدبودن
... فقط صبرکنید و ببینید که چه چیزایی براتون اماده کردیم
...چی
.خانم
.خب،بینید کی تصمیم گرفته که چهره پیر و ضعیفشو نشون بده
برای مجازات بیشتر برگشتی؟
.من برگشتم که کار درست رو انجام بدم
.جلوی قلدرایی مثل شما وایسم
!بگیریدش
شما پسرا برای یکم لیسیدن آمادهاید؟
.زبون اون مثل آهنه
دو درجه چپ حله
!ایول،هاپادیا اون داره انجامش میده
ها؟
پس اینجوریه؟
.این دیگه آخر خطه،مامان
!کارمون تمومه - !فرارکن،هاپپاپ -
خب،بهتره که من برم
.قهرمان بودن درباره داشتن آهنگ و افتخار نیست
.اون درباره انجام کار درسته
میدونی چیه،مامان؟ من از فرارخسته شدم
وقتی کسی رو میبینی که نمیتونه برای خودش مبارزه کنه
!وظیفه تو که براشون مبارزه کنی
... وایسادن دربرابر قلدرایی مثل شما کار درست
!آقای پلنتر
!نه
.برای من گریه نکن،بیلی
.من اصلاً چیزی حس نمیکنم
!نه!نه!نه
اه،مامان؟
.اونا دارن عوض میشن چی؟
... ها؟ چی
... گوش کنید بیتیها
!صورتم
.هاپپاپ،ما باید بریم بیتیها دارن دیوونه میشن
،خب،فکرکنم بعد از سالها ظلم
...حتی ترسوترین غورباقهها هم ممکنه یکم
!وای! خدای من
.سلام،آقای پلنتر
بیلی؟ شما غورباقهها دارید مبارزه میکنید؟
.آره! همش بهخاطر چیزیه که گفتی
به خاطر اون جملهای که گفتم وایسادن دربرابر قلدرها کاردرستیه؟
.اه...نه،اون بخش که گفتی وقتی یکی نمیتونه برای خودش مبارزه کنه
.شما باید بهخاطرشون مبارزه کنید
.واضحه که تو نمیتونی مبارزه کنی
.به هرحال،اینم دندونت
.وقت رفتنه
No comments yet. Be the first to leave one.