200 dòng đầu tiên.
و فکر میکردی این فقط یه تنه درخته که اونجا افتاده.
بهت میگم، این تمساحها وحشیان. واقعیان.
راستی، میتونید تمساح کوچولوی واقعی فلوریدا رو
و سوغاتیهای دیگه سنتینل رو از دکه فروش توی لابی بخرید.
باشه، میتونید یه تمساح واقعی برای خودتون بخرید
از دکه اونجا.
بدنهای ضخیمشون بزرگه، مرد.
میتونستن بدون خون مصنوعی هم کار کنن. واقعیه، مامان.
خیلی خب، بچهها.
بزننش! بگیرینش!
چرا شلیک نمیکنه؟ اگه بتونن برگردوننش رو پشتش،
خوابش میبره.
آروم باشید. همه چی تحت کنترله.
نگران نباشید. میبریمش بیرون.
اشکالی نداره، بچهها.
خب، ما بهتون قول کشتی با تمساح دادیم، بچهها،
و گاهی تمساحها میبرن.
یه تشویق بزرگ برای بابی برازل، همه! بابی برازل.
آفرین، بابی. هفته دیگه دوباره سر پاست، بچهها.
عزیزم، اینا حیوانات درندهای هستن.
دیدی امروز با اون مرد چیکار کرد؟
اوه، بیخیال عزیزم. داره بارون میگیره.
وقتی بزرگ بشه چی؟
میدمش به باغ وحش.
یه کوچولوی بامزه انتخاب کن، عزیزم.
بفرما. بهت آسیب نمیزنن.
بچههای ناز و کوچولویی هستن.
بیا دیگه. >
آفرین. وای. >
اسمشو میذارم رامون. >
مگه نه بامزهست؟
ولی خب دیگه. بیا عزیزم.
اینم خونهت.
چرا نمیری تو و بری بخوابی؟
چون منم باید برم بخوابم.
وقتی بیدار شدی، من دارم میرم مدرسه،
و تو هم با اتوبوس تمساحت میری مدرسه.
و تو هم اینجا میری مدرسه و...
کلی چیزای دیگه هست که دوست داری.
ماهی و جیرجیرک و حشره هست.
از زندگی اینجا خوشت میاد، رامون.
خیلی باحاله.
اوه، وقت خوابه.
شهر شیکاگو امروز صبح همچنان در هرج و مرج است.
صدها شورشی در سال ۱۹۶۸ اختلال ایجاد کردند... ماریزا کجاست؟
کنوانسیون دموکراتیک... اون خونه نیست.
...درگیر درگیری با نیروی پلیس شهردار دیلی در اواخر شب گذشته.
ماریسا!
صدها نفر مجروح شدند... اون هنوز خونه نیست.
لعنتی! ماریسا!
وای خدای من!
ماریسا!
اون خونه نیست!
خب، پس اون لعنتی کجاست؟
اون مدرسه است، توی نمایشگاه علمی.
حالا، باهاش چیکار میکنی؟ میخوام خلاصش کنم!
پشت سبد رختکن، فضلهی تمساح هست!
و به ماریسا چی میگین؟
بهش میگیم که پیداش کردیم مرده
همونطور که با همسترها کردیم!
نه. بیل.
یه مراسم خاکسپاری دریایی براش میگیریم.
باشه بچهها، ببخشید.
فکر کنم گرفتیمش.
چی میگی بچه؟
میدونم دقیقاً چی داری میکشی.
چی نگاه میکنی؟
وصله پشتش، جلوش نازک شده.
میدونی منظورم چیه؟
همین. همین.
میدونی؟
آره.
باشه. چنده؟ ۱۵ دلار و ۹۰ سنت.
یکی دیگه داشتیم.
اونو جلوی یه بقالی دزدیدن.
فکر کنم دو دقیقه اونجا بودم که یهو اینجوری شد.
آره، اینجور چیزا اینجا زیاد پیش میاد.
پلیس خبر کردی؟
خودم پلیسم.
اسمش اسنَپس بود. اونی که گرفته بودنش.
میدونم چی میکشی.
خیلی بامزهان. تو...
بهشون علاقه پیدا میکنی، نه؟
آره، همینطوره.
اوه، کار واجبه. خب... ممنون.
کاری در مورد اون داری؟
کفشاتو چند ماه از زمین دور نگه دار.
دندون درمیاره. ممنون.
خیلی خب، بچه.
فکر میکنی چطور اینجوری شده؟
انگار کنده شده.
آره. دست یه کارگره.
از این پینهها نمونهبرداری میکنیم.
چیز دیگهای؟
آره. یه سگ لاسا آپسو پیدا کردن
که توی همون مخزن لجن شناور بوده.
این چیه؟ یه جور سگه؟
آره، یه جور سگه.
سرنخی از اینکه کی بوده پیدا کردن.
هی! اینجا قتل اتفاق افتاده؟
آره، خودمم.
رئیس میخواد بیرون باشی. یه خانمی داره که سگ داره.
الان میام.
یه بار یه انگشت شست پا توی سردخونه داشتیم.
هیچی دیگه. فقط یه انگشت شست پا. آره؟
هیچوقت بقیهاش رو پیدا نکردیم.
ولی فهمیدیم کی بوده.
یه مراسم خاکسپاری هم براش گرفتیم.
حتماً تابوتش خیلی کوچیک بوده. خودم چک کردم.
فقط سه تا از این نژاد توی کل ایالت ثبت شده.
خب، یه خانمی زنگ زد و دو ماه پیش گزارش گم شدنش رو داد.
الان چه شکلیه؟
بدن که اصلاً تجزیه نشده،
ولی تمام اعضای داخلیش رو تمیز و مرتب بریده بودن بیرون.
تارهای صوتیش رو هم بریده بودن.
خیلی شبیه تافیه.
میدونی... خانم لوئیس؟
اوه، این کارآگاه مدیسونه.
سلام.
دقیقاً شبیه تافیه، ولی خیلی بزرگتره.
میدونی، همون خالها رو داره، همون رنگ رو.
همه چی رو.
این دو ماه پیش که گمش کردم بهش میخورد.
این ژاکت به این سگ میخورد؟
بیخیال.
برو تو.
ببین میتونی دوست پیدا کنی یا نه.
بجنب تاکر. شروع کنیم.
برای این آزمایش به خیلی بیشتر از اینها نیاز دارم.
چند تا گربه چطورن؟
گربه زیاد دارم.
توله سگ.
یه طوطی هم دارم که میخوام از شرش خلاص شم.
توله سگ.
و با اینا کارمون تموم شد. میتونید بندازینشون دور.
باشه.
وای خدای من.
هی، میدونی، امروز صبح یه پلیس اومد مغازهم.
تقریباً از ترس گند زدم.
میترسم، میدونی.
خیلی میترسم.
شاید بهتر باشه...
شاید بهتر باشه یه مدت خودم رو قایم کنم، نه؟
گاتشل، من به حیوانات بیشتری نیاز دارم.
پیرمرد داره بهم فشار میاره که نتیجه نشون بدم.
حالا، زود باش.
باشه.
توله سگ.
توله سگ.
کالن؟
آره.
میگن تو دوست ادوارد نورتونی؟
درسته. خب که چی؟
خب، کارت ورود و خروجش برای جمعهی پیش
نشون میده ساعت ۳ رفته،
ولی کیف پول و لباساش هنوز توی کمدشه.
آره، خب، من براش ثبت کردم.
حالش خوبه، مگه نه؟
آخرین بار کجا دیدیش؟
خب، باید جمعه بوده باشه.
داشتیم یه بخش از سیستم قدیمی رو باز میکردیم
اونجا نزدیک کارخونهی مواد مخدر.
تو عوضی کوچولوی...
اوه، دیگه با من در نیفت، باشه؟
حرامزاده.
خدای من.
نه از اون گروه.
خب...
دقیقاً نیل نیست...
باید شما کوچولوها رو راه بندازم!
بجنب!
نمیخوام...
میدونی، اگه اینجوری پیش بره،
یه مغازهی قطعات یدکی باز میکنم.
این اون کسی نیست که دستش ازش اومده.
چطور میتونی بفهمی؟
این یارو ناخنهاشو چهارگوش گرفته. جدی؟
اون یکی ناخنهاشو گرد کرده بود.
چی پاش بود؟ پوتین پوشیده بود؟
نه، اون پوشیده بود کفشهای چرمی تمساح با پاشنه بلند.
نه لباسهای معمولی فاضلاب.
خب، ما اینجا یکی داریم.
و... میدونی،
پزشکی قانونی یه چیز خیلی جالب توی جورابش پیدا کرد.
چی؟ خاک گربه.
طرف حتماً دیوونه گربه بوده.
بله، ما تحقیقات زنده زیادی انجام میدیم.
تا حالا با صاحب یه مغازه حیوانات خانگی به اسم گاتشل کار کردی؟
تمام سوژههای ما یا اینجا پرورش داده میشن،
یا ما اونها رو از پناهگاه شهر میخریم.
وقتی حیوانات آزمایشگاهی تموم میشن چی کار میکنید؟
مجبوریم تحقیق رو متوقف کنیم. این اتفاق میافته.
تو متخصص هورمون هستی، درسته؟ بله.
فقط به صورت فرضی، آیا ممکنه یه سگ بالغ
در عرض مثلاً دو ماه، دو برابر بشه؟
نه، در حال حاضر اینطور نیست.
ببین کارآگاه، دوست دارم بیشتر کمکت کنم، ولی...
همونطور که گفتم، وقتی کارمون با سوژهها تموم میشه،
اونها رو برای سوزاندن به پناهگاه برمیگردونیم.
همه اینها توسط انجمن حمایت از حیوانات به دقت کنترل میشه.
No comments yet. Be the first to leave one.