200 dòng đầu tiên.
"کارگردانی شده توسط آندره تارکوفسکی"
همراه گزیده ای از فیلم "ایثار"
همراه گزیده ای از کتاب آندری تارکوفسکی به نام " پیکرتراشی در زمان"
یادی از پیشینیان نمانده، از آیندگان که خواهند آمد هم، یادی برجای نخواهد ماند "جامعه بن داوود - باب اول"
سنگ نوشته مهر سلیمان نبی میگه: "همه چیز پوچ است"
من میتوانم ادعا کنم که در ذهن انسان همه چیز منقوش و محفوظ میشه
از لحاظ اخلاقی, زمان برگشت پذیره
برای انسان زمان نمی تواند بدون اثر و رد پایی ناپدید شود
زیرا, زمان ذهنی و درونی است و متعلق به طبقه معنویت
زمان-ی که ما درون آن زندگی میکنیم در روح ما توسط لایه هایی از تجربه و آزمایش انباشته شده
محدود به زمان -
در برخی موارد, گذشته, خیلی واقعی تر
یا حداقل خیلی باثبات تر و پایدار تر از زمان حال است
و زمانِ حال, همچو دانه های شنی که از لابه لای انگشتان گریزانند در فرار و ناپدید شدن است
و فقط سنگینی وزن در حافظه باقی می ماند
روزی روزگاری, در گذشته ای دور
یک راهبه پیر در یک صومعه ارتدکسی زندگی میکرد
اسمش پاموه بود
یه روز, او یه درخت خشک و بی حاصل رو در یک کوهستان کاشت, دقیقا مثل این
بعدش به شاگرد جوانش گفت, راهبه ای که صداش میکردند ایوان کولو
که باید هر روز به این درخت آب بده تا زمانی که زنده بشه
صحنه صومعه اینجا اتفاق می افته تو داستان رو به پسره تو اینجا میگی
در مورد روش کار باهاش حرف میزنی, بعدش میگی, ببین چقدر زیباست
(دقیقا مثل اکیبانا (گل آرایی ژاپنی - فقط نسخه بزرگتری نسبت به نسخه های ژاپنیه
بعدش از اتو گریه میکنی
به همین راحتیا از دست من راحت نمیشی, الکساندر
زیباست, اینطور نیست؟
دقیقا مثل ژاپنه... اکیبانا
من برای جشن گرفتن تولدت امشب خونه تو دعوت شده ام
واقعا افتخار بزرگیه برای من
و بعدش, وقتی در مورد خدا ازت میپرسه, تو هیچی بهش نمیگی
علاقه ای نداری در موردش حرف بزنی
تو این مسیر قدم میزنی
رابطه ی تو با خدا چیه؟ - هیچ, منظورت چیه؟ -
سوار دوچرخه میشی
و بعدش دورش میچرخی و رکاب میزنی
و تو قدم میزنی
...و تو دورش میچرخی
تو قدم میزنی, گرفتی؟
تو هر مسیری که دوست داشتی قدم بزن
:سینما تنها هنری است که با مفهوم زمان عمل می کند
نه به دلیل این که در زمان توسعه پیدا میکنه ...چون موسیقی
و تیاتر و باله و بقیه هنرها هم همین کار رو میکنن
منظورم زمان در معنای حقیقی است
خب بلاخره, چی اتفاقی می افته؟
زمانی که ما میگیم اکشن
تا زمانی که ما قطعش میکنیم و میگیم کات چه اتفاقی می افته؟
این تثبیت واقعیت است تثبیت زمان
حفاظت از زمانه
برای ما تا برای همیشه بمونه
هیچ هنر دیگه ای نمیتونه زمان رو ثبت کنه جز سینما
پس فیلم موزایک زمانه
...هر سه تا دیالوگ دارن
پس ماهیت کار هنری در فیلم چیه؟
البته با شرط معین و قطعی شما میتونید مجسمه سازی در زمان صداش کنید
درست همانند مجسمه ساز, یک بلوک از سنگ مرمر را میگیرد و
با احساس به اینکه آینده قطعه چگونه خواهد بود همه ی چیزهای زائد را از بین میبرد
فیلمساز هم تمام چیز های زائد را از یک بلوک زمانی
از یک حجم جامد عظیم از واقعیت های زندگی دور میکند
و در محصول نهایی, تنها عناصر لازم را برمی گزیند
آنچه که به عنوان اجزای تصویر سینمایی برجسته می شود
کمی سریعتر پیش میریم
...دیوارها
بیا اینجا
این همون چیزیه که اونا تو گاتلند بودند
تیره تر میخواد؟
نه فکر نمیکنم
خوشش نیومد ؟
زیبایی خودش رو داره
رنگش رو دوست ندارم, قرمزه
مبل یا بالشک؟ - جفتش -
بزرگترین مانع در رفتار با طراح صحنه و فیلمبردار اینه که
آنها را همچو هر یک از اعضای گروه
به همکاران و طراحان ایده در مفهوم ورای فیلم تبدیل کنیم
اساسی است که آنها منفعل، بی تفاوت نسبت به کار نیستند
اما به جای آن مانند هنرمندان خلاقی هستند
که احساسات و افکار کارگردان را به اشتراک می گذارند
بِژ؟
تو مایه های این رنگ ؟
آره خوب میشه, کنتراست وجود دارد
درسته, پس ما همین رو برای صندلی ها و مبل انجام میدیم
شیشه خیلی خوشگله
میتونه از اونجا انعکاس داشته باشه هرجا
تو چی فکر میکنی,خوشت میاد؟
به نظرم خوبه, ولی باید یکم سیاه و سفیدترش کنیم
نه, نه نه - آره, یه ذره -
باید روی قاعده و اصل تصمیم بگیریم
پشت صحنه باید تاریک باشه
و دیوارها هم تاریک باشه اینطوری بهتره
اگه مجبور بشیم میتونیم این آینه رو جا به جا کنیم؟ خیلی زیباست و ساده
لاریسا تارکوفسکی (همسر تارکوفسکی): او خیلی درگیر طراحی صحنه بود
ظواهر رو خودش انتخاب میکرد به علاوه صحنه های داخلی و مبلمان رو
دستیار کارگردان معمولا این وظیفه رو به عهده میگیره
حداقل تو مسکو - اینجا که از این کارها نداریم
من دستیار کارگردان تمام فیلم های قبلیش بودم
در مورد جزئیات بسیار موشکاف بود
...رنگ لباس, رنگ مو و آرایش و
تو هر چیزی خودش رو درگیر میکرد و نتیجه اش هم روی صفحه نمایش گویاست
همه اینها شاید کوچک باشه اما اینطور نیست
چون همه چیز در مفهوم و احساس فیلم شرکت دارند
به این معنا نیست که به مردم اعتماد نداشت یا نیازی به کمک بقیه نداشت
اون فقط به این معتقد بود که چه کاری خودش میتونه انجام بده و باید انجام بده
دوست دارم یه نقل قولی از خاطراتش براتون بخونم
از 25 مارس 1985
"هیچوقت بقیه رو به دردسر نندازید با کاری که خودتون قادر به انجامش هستید"
اصول آندره بود هم در کار هم در زندگی شخصی
مورب هم میتونیم قرار بگیریم
اونجا زیاد پنجره نداره
شاید این سمت باشه
اینور خوبه
میتونیم میز رو درست وسط عکس ببریم
مالیخولیایی میشه
...خیلی خوبه, صحنه داخلی و مبلمان قدیم و لوسترو
یه جور احساس نوستالژی رو تحریک میکنه
هر طور که بخوایم میتونیم انجامش بدیم
پس تو این زاویه رو ترجیح میدی؟ چون دیواره تاریکو دو تا پنجره داره؟
همین یا یکی از وسط
دیوارهای تاریک؟ - آره -
بخشی از فیلمنامه: چراغ ها بیشتر و بیشتر تیره تر شد, اما تاریکی رو به ارمغان نمیاره
مثل اینکه عمر نور دلگیری غیر طبیعی از تاریکی
تقریبا در دسترس بود -
تاریکی ای که باید مدتها پیش سقوط میکرد, اما هنوز آن تاریکی محض در آن نبود
الکساندر روی یکی از صندلی های اتاق نشیمن نشسته بود
با انگشت, شمایل نقاشی های قدیمی روسی رو لمس میکرد
...خش خش صفحات: طلاکوب و عاجکوب
...هاله های رنگ آمیزی شده و جامه ای به قامت آتش و لبه های صخره ها
روشنایی ضعیفی از خارق العاده ایست هیچوقت معماری موجود درون آنها مشاهده نشده
به دوربین نگاه کن
خوبه, ارلند فقط میخواستم یه چیزی رو تست کنم
بیش از حد تو زاویه است
میتونه اینطوری باشه؟
ولی براش سخت میشه
همونطوری نگه اش دار
پرده ها باید تکون بخورند
بنابراین، فیلم اساسا مشاهداتی در مورد واقعیت های زندگی است-
از طریق زمان -
:ذهنیتی که با الگوهای زندگی و قوانین زمان مطابقت دارد
مشاهده به معنای ایجاد انتخاب هاست
بلاخره, ما تنها مولفه های مناسب تصویر را کنار میگذاریم
اما تصویر به معنای واقعی سینمایی نمیشه,تا زمانی که نه تنها در زمان زندگی کند
بلکه, وقتی که زمان هم درونش زندگی کنه
:من قبلا این احساس را داشتم، اما زمانی که پسره متولد شد همه چیز تغییر کرد
البته نه ناگهانی, گاماس گاماس اتفاق افتاد
همونطور که رشد میکرد و بزرگ میشد - بیشتر وابسته اش میشدم
اونا باید بتونن بین عکس ها قدم بزنن
تا بازیگرها بتونن اینجا قدم بزنن
میتونیم یه وزنی اینجا بزاریم با دو تا تکیه گاه
وقتی پدر می ایسته
...از اینجا باید شروع کنید
بعد راست می ایستی و میچرخی و راه میری
باید اینکارو با موهاش کنه؟ - آره همینطوری
اما مردمی هستند که درونش زندگی میکنند, و چیز بدی هم نیست
و بعد از اینکه تو اون دیالوگ رو میگی: " کلمات چه هستند؟"
"حالم از آزادی بهم میخوره" - آره -
سعی میکنی یه چیزی رو بخاطر بیاری
ما می خواهیم نشان دهیم این ها اندیشه های تو نیست
برمیگردی و راه میری
انقدر از آزادی بیزارم که اگر کسی اجازه دسترسی به "I am so sick for freedom, that if anyone should forbid me access"-
بخش های از - "to some corner of the indies, I should live"-
.":distinctly less comfortably" -
"As long as I find earth or air open elsewhere"-
I shall not lurk in any place" - .":where I have to hide
اینطوری انجامش میدیم ادلاین می ایسته
جستجو به عنوان یک عمل, به معنای محصول نهایی است
همانند قدم زدن در جنگل برای جمع آوری قارچ هاست
که جستجو همان چیزی است که قبلا در سبد قارچ پیدا و جمع آوری شده
فقط سبد کامل قارچ مانند کار پایان یافته هنر است
محتوای سبد واقعی و مطلقه
درحالی که قدم زدن از میان جنگل
سوالی از پیاده روی های عاشقانه و هوای تازه به جا میزاره
میخوام آندره و اسون تصمیم بگیرند که چطور خانه عروسکی
با آب تنظیم کنند چون که بچه ها میخوان ریل ها رو بسازند
بنظرت باید از استخر به اینجا آب پمپ کنیم؟
مشکلات در ارتباط با مفهوم فیلم کارهای بسیار کمی برای انجام دادن دارند
...با وجود الهامی بدیع در آن
مشکل اصلی اینه که عقیده و ادراک خودتون رو سالم و دست نخورده نگه دارید
به عنوان یک منبع الهام و سمبلی برای محصول نهایی
خطر اینکه عقیده فدای شتاب در حین فیلمبرداری بشه
و این فیلم در جریان تحقق خود تحریف شده است
مسیر فیلم از مفهوم تا نسخه کامل مملو از خطر است
این فقط شامل مشکلات فنی نیست بلکه تعدادی از آدم ها هستند که
در تولید (محصول نهایی) دخیل هستند
آدم های هتل دیوونه میشند اگه به ما ناهار بدن با این حال باز میپرسم
کلی کار هست!!! امیدورام تو فیلمبرداری فردا نباشه
سعی کنید اونارو از درون به بیرون فیلمبرداری کنید
به کشاورز و گاو احتیاج داریم
اغراق نیست که گفته بشه, این کارگردانه که در عمل تغییر شکل و دراماتیک بودن ریسک میکنه
درحالی که تماشاچی تماشا میکنه نویسنده می نویسه
مدیر طراحی طراحی میکنه و بازیگرها بازی میکنند
و تدوینگر, تدوین میکنه
این در واقع چیزی است که در تولیدات تجاری انجام می شود
من فقط باید نمایش ها رو چک کنم
ما راحت میتونیم این صحنه رو خارج از موسسه فیلمسازی فیلمبرداری کنیم
152 وقتی که وارد میشه 165 بعدش
اولش نام های بزرگی هست که میگه "کاتینکا فاراگو تقدیم میکنه"
و بعدش مینویسه "تارکوفسکی" و بعد تازه شروع میشه
زمانی که افرادی با یکدیگر همکاری می کنند شما می توانید کوه ها را حرکت دهید
برای تحقق بصیرت, به رغم شخصیت های گوناگون, ذهنی و سنی
به یک گروه واحد با الهام از شور و شوق مشترک متحد می شوند
اگر شما میتوانید یک فضای خلاقانه در میان گروه ایجاد کنید
No comments yet. Be the first to leave one.