200 dòng đầu tiên.
محاکمهی پایرت بِی امروز در استکهلم شروع میشه.
این سه تا بنیانگذار، که صنعت سرگرمی متهمشون کرده
به خاطر دانلود غیرقانونی، باعث از بین رفتن هزاران شغل شدن،
به جرم نقض قانون کپیرایت در دادگاه حاضر میشن.
اصلاً این داستان از کجا شروع میشه؟
از وقتی که یه آدم معمولی به اسم دنیل اِک از راگزوِد یهو یه پخشکنندهی موسیقی ساخت؟
یا برمیگرده به خیلی قبلتر؟
به آشوب اوایل سالهای ۲۰۰۰،
به ترس و بینظمی صنعت موسیقی که تو بحران بود؟
صنعتی که برای دههها گردش مالیش سالانه ۲۰ میلیارد کرون بود...
ولی حالا به لطف سه تا بچه و یه سرور، به زانو دراومده بود،
به لطف سه تا بچه و یه سرور داشت نابود میشد.
پایرت بِی رو متوقف نکنید!
یه کم شعور داشته باشید لعنتیها!
پایرت بِی رو متوقف نکنید!
لعنت بهش!
حالا چه خاکی تو سرمون بریزیم؟ گندش بزنن.
اینجا باید دادگاه باشه، نه یه میدون جنگِ کوفتی.
هست، ولی الان تمرکز کن روی دادگاه.
خبر خوب رو بگم یا خبر بد رو؟
خبر بد؟ هنوز که دادگاه شروع نشده.
وکیل مدافعها میخوان نصف اتهامات رو بندازن.
باید شکستشون بدیم.
میتونیم. و شکستشون میدیم.
خیلی خب، خوبه. خبر خوب چیه؟
خبر خوب اینه که هر سه نفرشون در واقع اینجا هستند.
من اینجا هستم با پیتر ساند، سخنگوی کاریزماتیک پایرت بی...
- الان چه حسی داری؟ - حرفی برای گفتن داری؟
کل این فرایند یه نمایشنامه است.
دادگاه یه تقلبه. یه شوخیه. ما فقط قربانی هستیم.
ما فقط بخشی از این نمایش رسانه ای هستیم
برای راضی کردن سیاستمداران فاسد و مدیران حریص شرکت های موسیقی.
پر ساندین و شرکت های ضبط،
دارن سعی می کنن همه اینا رو بندازن گردن ما،
ولی قیمت گذاری بیش از حد سی دی ها شون بود که اول از همه باعث این ماجرا شد.
چون هیچکس نمی خواد پول چیزی رو بده که می تونه مجانی به دستش بیاره.
پس وقتی ما ببریم، همه رازهای صنعت موسیقی فاش میشه
و یه سپیده دم جدید می تونه شروع بشه. ممنون!
باید بذارم بری.
- پونتِن. -بله، پر ساندین هستم.
اگه ما برای محافظت از حق تکثیر بیشتر کاری نکنیم، آمریکایی ها سوئد رو به سازمان تجارت جهانی می برن.
می دونم. سرویس های آمریکایی امروز اینجا تماس گرفتند.
پس یه کاری بکن، لعنتی!
اگه زودتر جلوشونو نگیریم، دیگه صنعتی برای نجات دادن باقی نمی مونه.
پلیس! دراز بکشید!
پلیس! دراز بکشید! پلیس!
دراز بکشید! دستاتون پشت سرتون!
گاتفرید سوارتهولم، شما به جرم نقض حق تکثیر دستگیر هستید.
فردریک نِی، شما به جرم نقض حق تکثیر دستگیر هستید.
دو روز.
اون حمله شما پایرت بی رو فقط دو روز آفلاین نگه داشت.
چی؟ و پیتر ساندِ، چه بلایی سرش اومد؟
یه خبر بهش رسیده بود که ما داریم میایم و از همه تورنتها بکآپ گرفت.
بعدش یه جای جدید پیدا کرد که بیزینسـش رو از اونجا راه بندازه.
هلند، دور از دسترس پلیس سوئد.
اینا یه مشت بچه پرروئن.
این کارشون سیستم قضایی ما رو شبیه یه شوخی مسخره کرده.
دارن بهت میخندن، پونتِن. فهمیدی که، نه؟
باید یه چیزی پیدا کنی که بهش متهمـشون کنی.
میدونی چیه؟
ترافیک پایرت بی بعد از اون حمله دو برابر شد.
چی؟
آره. ما بهشون لطف کردیم.
آمادهای؟
نه، لعنتی!
داری شوخی میکنی!
هی، فقط یه باربیکیوـه. شاید خوب باشه به یه چیز دیگه فکر کنی.
...جرمانگاری یه نسل کامل از جوونها
فقط به خاطر اینکه آهنگ دانلود میکنن.
دیگه مسخرهست.
مسئله دسترسیپذیر کردن فرهنگه...
اگه اوضاع داره اینقدر بد میشه، وقتش نیست یه کار دیگه بکنی؟
من ۴۴ سالمه. آخه چه غلطی میتونم بکنم؟
هر کاری بخوای میتونی بکنی.
شاید باید مثل بقیه تو اینترنت سرمایهگذاری کنی.
اینترنت؟ چه جهنمی...
خب... فقط یک پیشنهاد بود.
سعی کن خوش بگذرونی.
امشب همه چیز رو فراموش میکنیم. باشه؟
سلام! آخی...
-گل برای میزبان. -از دیدنت خوشحالم!
شما هم! عالی به نظر میای!
-همسرم... -پِر. سلام.
پسرم، ویلیام. اوه، ممنون!
-کارین، از ملاقاتت خوشبختم. -متس.
-بیا تو! -هی، ویلیام، خوشحالم.
چه خانه شگفت انگیزی!
ما در واقع تازه این توسعه را تمام کردیم.
پدر گرتا یک معمار است.
میتوانم بگویم.
خب، شما همه چی میگید؟
چه چیزی برای نوشیدن میل دارید؟
ما سفید، پروسکو، و... اوه آره داریم!
همسرم یک موهیتوی فوق العاده درست کرده است.
-درسته! -بفرمایید.
-ممنون. -خواهش میکنم.
شما در تجارت موسیقی کار میکنید، درسته؟ گرتا به من گفت.
-آره، درسته. -بذار یه چیزی نشونت بدم.
-این پسرای بد... سفارشی ساخته شده. -آره. اونا واقعا خیلی خوبن.
ووفر هشت اینچی.
چه صدایی!
سیصد وات!
من دوست دارم بگم... بدترین کابوس یه همسایه.
تصورش رو میکنم.
آها، اوکی. دانلود آشغال از پایرت بی.
از پایرت بی؟
آره، دقیقاً. الان همه دارن این کارو میکنن، مگه نه؟
اوه. واقعاً؟
خب، من این همه سال پول مفت واسه موسیقی دادم.
واقعاً؟
ولی هی، هانس...
- اسمت چی بود؟ - متس.
تو به عنوان وکیل شرکتی کار میکنی، درسته؟
آره، دقیقاً.
آه بله، خیلی هیجانانگیزه. "مجلس سوئد".
-چه خوندنی هیجانانگیزی... -داری چیکار میکنی؟
دارم چیکار میکنم؟
دارم از کار تو استفاده میکنم.
فکر کردم، از اونجایی که تو از کار من استفاده میکنی...
-هی، یه لحظه صبر کن، اونو بده... -نه!
میدونی، من این همه سال پول وکیل دادم،
پس تو میتونی از پس این بربیای.
-پِر! خواهش میکنم... -هی بچهها! میدونید چیه؟
شما هم میتونید از کار متس اونجا استفاده کنید.
فقط برش دارید، بلندش کنید و برید خونه.
ببخشید. میدونی چیه؟ باشه، معذرت میخوام بابت...
چی؟
وسایلم رو بده.
وسایلت؟
وسایل من چی؟
وسایل هنرمندان چی؟
میدونی، بخاطر آدمهایی مثل تو، مجبور شدم ۶۰ کارمند رو اخراج کنم.
آدمهایی که توی خونههای لاکچری کوفتیشون زندگی میکنند با اسپیکرهای کوفتی گرون قیمت
که حاضرند تقریبا هر چیزی برایشان پرداخت کنند.
اما موسیقی؟
شما پول آن را نمیدهید.
شما مردم عادی و درستکار را از داراییشان محروم میکنید و فکر میکنید مشکلی ندارد.
تو به کمک نیاز داری.
من معذرتخواهی کردم، دیگه چی ازم میخوای؟
میفهمی چقدر تحقیرآمیز بود؟
او یک احمق بود. آدمهایی مثل او دارند صنعت من را نابود میکنند.
نه، پر. تو داری این کار را میکنی.
چی؟ بیخیال، کارین. بیلی.
نمیدانم چطور میتوانستم جور دیگری با آن برخورد کنم.
- نمیدونی؟ - نه.
من با یک مرد عصبانی که همیشه درباره زوال موسیقی حرف میزند ازدواج نکردم.
تو раньше میتونستی به خودت بخندی. و به کسب و کارت.
تو میگفتی صنعت موسیقی لانهای از دزدهاست که هر لحظه ممکن است فرو بپاشد.
آره، ولی معلوم شد که آنقدرها هم خندهدار نیست.
آره، ولی آن آدمها در مهمانی آدمهای بدی نیستند.
اونا مجرم نیستن. آدمای معمولیان که دارن کاری رو میکنن که همه دارن میکنن.
مردم نظرشون رو دربارهی پایرت بی میدونن. باید قبولش کنین،
و یه راهی پیدا کنین که عملیش کنین.
تا بتونیم دوباره زندگی رو شروع کنیم.
اول فقط یه ایده بود. بعد یه وبسایت.
ولی حالا ما یه جنبشیم.
و هر روز...
هر روز که جلوی اونا وایمیستیم، مسئولین متوجه میشن
که ما متوقف نشدنی هستیم.
میدونی الان داریم چیکار میکنیم؟
داریم تاریخسازی میکنیم.
و میتونی حدس بزنی...
میتونی حدس بزنی قهرمانهای این داستان کیان؟
میتونی حدس بزنی احمقهای این داستان کیان؟
پیتر ساند.
بله، سلام، من پر ساندین هستم. مدیر عامل سونی میوزیک.
-این شماره رو از کجا آوردی؟ -یه خبر بهت رسیده دربارهی یه حمله.
یه خبر به من رسیده دربارهی یه شماره تلفن.
ولی، هی، میخوام باهات حرف بزنم.
میخوای حرف بزنی؟
بعد از همهی کارایی که کردی تا ما رو تعطیل کنی؟
بعد از اون مذاکرات کوفتیت با دادستان؟
فکر کردی ما نمیدونیم، مگه نه؟ خیلی خب. میدونی چیه؟ گورتو گم کن.
-الو. - الو، قطع نکن.
میدونی چرا باید با من حرف بزنی؟
چون دارم زنگ میزنم که بهت بگم... فهمیدم.
باشه؟ فهمیدم.
تو هر خونهای تو سوئد پایرت بی هست، فهمیدم. پس بردی. باشه؟
خب، حالا یا به جنگ کوچیکت ادامه میدی یا میای دفتر من، و...
یه جلسه میذاریم و حرف میزنیم و ببینیم میتونیم یه کاریش کنیم یا نه.
نه. شما بیاین پیش ما.
تا حالا اسم اثر استرایسند رو شنیدی؟
نه.
باربارا استرایسند.
میخواست جلوی پخش یه عکس از خونش رو بگیره،
که باعث شد تو کل اینترنت پخش بشه.
کاری که شما دارین با اشتراکگذاری فایل انجام میدین هم یه جورایی همینه.
هر دفعه سعی میکنین ما رو نابود کنین، قویتر میشیم.
مگه نمیشه یه راه میونهای پیدا کرد؟
-بین ما؟ -آره، یه چیزی باید عوض شه.
آره. اگه دست از کارشکنی بردارین، ما میتونیم تمام تمرکزمون رو بذاریم روی وبسایت.
پایرت بی منفجر میشه.
هنرمنداتون به مخاطبهایی میرسن که تا حالا نداشتن.
شما از فروش محصولات و برگزاری تور کلی پول درمیارین
که احتمالا اصلا دلتون برای درآمدهای ضبطهاتون تنگ نمیشه.
پول خودتون چی؟ پولی که درمیارین؟ سهم اون به کی میرسه؟
ها؟
همهی سایت پر از تبلیغه. معلومه که دارین پول درمیارین.
اگه بتونیم یه جوری به هنرمندا غرامت بدیم...
نظرت چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.