200 dòng đầu tiên.
به لطف و حمایت جناب آقای کیانی
ما درکی از تقدیر نداریم،
و به همین خاطر من انتخاب میکنم که نقش تقدیر را بازی کنم،
نقاب احمقانه و درکناشدنی خدایان را
به چهره میزنم.
شهر پیشوی، استان جیانگدانگ، سال 1995
آفرین!
الان از همهی بخشها در اینجا حضور دارن.
میخوام چندکلمهای حرف بزنم.
هفته پیش ازتون خواستم که...
فرمهای ارزیابی شایستگیتون رو پر کنین.
تاخیر نکنین، استثناء هم نداریم.
این قضیه برام جدیه.
لطفاً برای تحقیقاتتون هم ذهن بازی داشته باشین.
افتخار جمعی روحیهی تیم رو بالا میبره.
و روحیهی تیمی هم اساس کار ما محسوب میشه.
مثلاً خود منو در نظر بگیرین:
حاضرم از ناهارم بگذرم که تمرین کنم.
اینم جزئی از همون افتخار جمعیه، اینطور نیست؟
خب، برای الان کافیه.
هفتهی دیگه،
میخوام درخواستهای همگی روی میزم باشه.
بدون تاخیر.
واضحه؟ حالا برگردین سرکارتون.
ما ژا،
یه دقیقه صبر کنین.
آقای لی رو یادته؟
از ادارهی فرهنگ؟
به شام دعوتم کرده.
گفت دارن سینما رو تعطیل میکنن.
دیگه هیچکس اونجا نمیره.
خیلی بهش فکر کردم، این خبر، خبرِ خوبیه.
منظورتون اینه که...
میخواین اونجا رو بکنین دفترمون؟
درسته.
کمتر جلب توجه میکنه، واسه کار ما بهتره.
ماگه...
نظر تو چیه؟
درک میکنم.
پس من رفتم.
حواستون به تجهیزات باشه.
اینجا یه دستی برسونین!
نظرت چیه یان؟
برات حتی یه دفتر هم آماده کردن.
کجا؟
به زودی میبینی.
ورزشهای رزمی سنتی.
جدی میگم.
چراغها رو روشن کنین!
بازرس "ما" گفتن چقدر باید اینجوری بمونی؟
برگشتی!
برو تو تختت.
شامت رو گازه.
یه خواب خیلی عجیب دیدم.
ولی هیچیاش یادم نمیاد.
خیلی بهش فکر نکن.
الان باید بری استراحت کنی.
الو؟
از این مدارک مراقبت میکنیم.
عکس که گرفتی بیا اینجا.
فاصلهی بین شماره دو و شماره پنج رو تخمین بزن.
از اینم عکس بگیر.
سگها بویی حس نمیکنن، رد پاها هم همه از بین رفتن.
میدونیم قربانی کیه؟
وانگ فنگشیا، توی دهکده معروف بوده به مامانبزرگ شماره چهار.
خانواده نداشته، حضانت یه دیوونه رو به عهده گرفته.
دیوونه؟
کجا هست؟
نمیدونیم، داریم دنبالش میگردیم.
بازرس ما.
این نزدیک جسد پیدا شده.
چیزی برای شناساییاش هم هست؟
چک کردم، هیچی نیست.
توی پاسگاه کامل بررسیاش کنین.
بازرس ما؟
اینا شما رو آوردن اینجا.
سلام.
- شما جنازه رو پیدا کردین؟ - من پیدا کردم قربان.
کی پیداش کردی؟
یه کم پیش.
به بابام گفتم، حرفمو باور نکرد و زد زیر گوشم.
این بچه خیلی دروغ میگه.
از شما سوالی نپرسیدم.
بعدش چی شد؟
چند تا از دوستهای بزرگترمو خبر کردم بیان اینجا رو ببینن
اونا حرفمو باور کردن.
وقتی پیداش کردی، هوا تاریک شده بود؟
بله.
رفیق افسر،
وقتی پسرم اومد خونه اخبار شروع شده بود.
حدوداً ساعتهای هفت شب بود.
وقتی جسد رو پیدا کردی، کسی رو دور و بر رودخونه ندیدی؟
نه، من تنهای تنها بودم.
بچههای بزرگتر که دیدنش ترسیدن، ولی من اصلاً نترسیدم.
ممنون از همکاریتون.
با هم در تماس خواهیم بودم، میتونین برین.
آقای پلیس، یه چیزی میخوام بهتون بگم.
چیه؟
آدم بده رو که گرفتین، میتونین به من نشونش بدین که ببینم چه شکلیه؟
واقعاً میخوام ببینم چه شکلیه.
نگران نباش، حتماً گیرش میارم.
حالا برو خونه.
خداحافظ.
آلت قتاله پیدا شده؟
نه.
تغییر شیفت!
بیاین بیرون.
خودتونو تمیز کنین.
کمکم میکنی؟
حدوداً پنجاه خانواده توی دهکده هستن.
کم پیش میاد غریبه ببینیم.
مامانبزرگ شماره چهار دشمنی نداشت؟
من که به گوشم نخورده بود.
خودش غازهاشو پرورش میداد و با کسی هم هیچ مسالهای نداشت.
دیوونههه چی؟
اسم اونو نمیدونم، نمیدونم هم از کجا اومده.
خیلی سال پیش سر و کلهاش پیدا شد.
در رفت و آمد بود.
بیشتر بخورین.
مامانبزرگ شماره چهار رو از کجا میشناسی؟
همسایه بودیم.
اون طرف ما زندگی میکرد.
زیاد از خونه میرفت بیرون؟
وقتی میرفت بیرون یه سلامی هم به ما میکرد.
کارهای بیرون از خونهاش رو انجام میداد.
بعضی وقتها کمک ما میکرد، خیلی مهربون بود.
شوهرش چندسال پیش عمرشو داد به شما.
بعد از فوت شوهرش، میخواست یکی رو به فرزندخوندگی قبول کنه.
یکی رو انتخاب کرد، اون دیوونههه رو.
ما حواسمون بهش بود.
اغلب میرفت پیادهروی، از دهکده خارج میشد.
میرفت دامنهی تپهها، تو باغهای پرتقال قدم میزد.
واسه خودش میچرخید.
- دیوونههه وحشی هم هست؟ - نه، اصلاً.
بچهها که بهش سنگ پرت میکنن، فقط بهشون لبخند میزنه.
اگه صداش بزنین هم راهشو میکشه و میره.
خیلی آرومه.
بچهها که بهش سنگ میزنن اصلاً کاری به کارشون نداره.
واکنش نشون نمیده.
دارین شام درست میکنین یان؟
شماره دو به نظر از همه تیزتره.
شماره دو؟
تیزه، ولی زخم هم کج ایجاد شده.
- شماره دو نیست. - ضربه خیلی نرم وارد شده.
بدین من امتحان کنم.
چاقو رو بدین به من، خطرناکه.
این پرونده باید فوراً حل بشه.
مافوقهامون تحت نظر دارنمون.
متوجهم.
اینجا خوب دم و دستگاهی راه انداختین، راضیام.
راستی...
درخواست شایستگیات رو پر کردی؟
فردا میرسونمش به دستتون.
خوبه.
من جلسه دارم، تو هم برو به کارهات برس.
مراقب خودت باش.
این نزدیکترین حالته.
چاقوی خیلی سنگینیه.
آره.
قاتل باید خیلی قوی باشه.
کیفه چی شد؟
اثر انگشتهایی که توی صحنهی جرم پیدا کردیم...
همهشون انگار...
به یک شخص تعلق دارن.
چیز خاصی توی کیف نبود.
سرنخ دیگهای هم پیدا نکردیم.
این بلیت اتوبوسه رو چک کردین؟
بلیت چندمنطقهایه، بدون مسیر ثابت.
من کاست و کرم پوست رو بررسی کردم.
از هرجایی میشه خریدشون.
قلب گل، در پرچماش پنهان است
فصل گلدهیاش را هم از دست دادهست
قلبت، فراموش کرده که چه فصلیست
...چه کسی میفهمد
بازرس ما، دیوونههه رو پیدا کردیم.
شما میتونین برین.
تو تا کل نوارو گوش ندادی، جایی نمیری.
به هیچکدوم از حرفهاتون واکنش نشون نمیده.
دیگه نمیدونیم باید چیکار کنیم.
بذارین یه امتحانی بکنم.
برش گردونین، حواستون هم بهش باشه.
شی، چیکار داری میکنی؟
بازرس!
برگشتین؟
تو چرا هنوز اینجایی؟
کتتون کجاست؟
نوارو گوش کردی؟
هنوز تمومش نکردم.
با هم گوشش کنیم؟
به نظرم لازمه با هم گوشش کنیم، خوب شد اومدین.
مگه خودتون همیشه نمیگین...
بازرس، من شیفت شبام.
گرسنهات نیست؟
هونگ...
بفرما.
مهم نیست کی بیای،
من همیشه سر اولین آهنگ پشتِ نوار منتظرتم.
از شیطنتهای کوچیک این مدلی خوشم میاد.
امروز یواشکی اومدم تو دفترت.
هیچوقت مزاحمت نمیشم.
No comments yet. Be the first to leave one.