130 dòng đầu tiên.
اه، من خیلی خوردم. لعنتی
احمق. این که دلیلش نیست
دلیلش دوده
!خفه شو بابا
!بخاطر اینکه دیروز ضایع شدی منو سرزنش نکن، پیری
!وگرنه میکشمت
چی گفتی؟! شمشیرت رو بکش تا قبل از اینکه میچییوری بفهمه حالیت کنم
من نمیخوام فقط بخاطر برنده شدن !بهت آسیب برسونم، پیری. بمــیر
این صدای چیه؟
!صبح بخیر، کاپیتان زاراکی
...دیدن شما مایۀ افتخاره
اگه میخواید از زیر کار در برید هواستون باشه کسی مچتون رو نگیره، احمق ها
اگه یه تیکه آشغال اینجا جا بزارید، میکشمتون
سلام، توی کارتون موفق باشید
چرا اون آماراکیه لعنتی داره میره دنبال کاپیتان؟
بگو ببینم، تو هم اون دوتا آدم رو پشت کاپیتان دیدی؟
خوب، از کدوم راه باید برم، خانوم؟
...اوم... احتمالاً
!از این طرف
درد داشت، این کارا چیه، یوچیرو چان چکار میکنی؟
هی، کن چان هم فکر میکنه باید از این طرف بره، درسته؟
نباید این کار رو بسپاریم به اوریهیمه چان؟
کار ستوان اینه که روی پشت کاپیتان بشینه و فقط نگاه کنه، چون این کاره یه کاپیتان کامله
خیلی ور میزنی، کچل
میکشمش
هی، خودتو کنترل کن
در حقیقت، بهتره اصلاً حرف نزنی
گند زدید خودتونو راهنمایی کردنتون... الان دیگه من میگم باید از کدوم طرف بریم
!ایول! برو، کن چان
!ها
یه پروانه سفید اومد داخل
خیلی قشنگه
یعنی اینجا هم بهار داره
اون داره با خودش از وقتی اون پروانه رو دیده صحبت میکنه؟
(اون داره میزنه به سرش (داره دیوونه میشه
اگه اینطور باشه تو میتونی بری دنبالش و ازش تشکر کنی، اوروو
!منو مسخره نکن
!کی میتونه بره دنبال یه پروانه؟
در ضمن، عنوان منو فراموش نکن توجه:گانجو کلمه "سان" رو بعد از اسم اوروو نگفت، این) (موقعی پیش میاد که اونها دوستای صمیمی باشن
من تو رو اینطوری صدا نمیکنم چون نمیخوام با تو دوست بشم
!چی؟! من یادم نمیاد که قبلاً با تو دوست شده باشم
پس عنوان من یادت نره
تو خیلی زود با مردم خودمونی میشی
من خیلی زود با مردم خودمونی میشم !تو با این مشکلی داری؟ ها؟
من دربارۀ بچه ای که اینطوری تربیت شده قبلاً هیچی نشنیدم چی میگی؟ ها؟
چیه؟ چی شده؟
شما صدای چیزی رو نمیشنوید؟
...حالا که گفتی متوجه شدم
!خواهش میکنم تمومش کنید! نه !چکار داری میکنی؟! قاتل! قاتل
اون داره میاد اینطرف؟
"یا شایدم چیزی شبیه "اوه، رئیس کلانتری باشه
!این دیگه چیه؟
!اینجا چه خبر شده؟
...تو
زا.. زا.. زا.. زا.. زا.. زاراکی کنپانچی، کاپیتان گروه 11
!تو هم همون یارو زشت، منحرفی که قبلاً دیدمت هستی
و تو کی هستی؟
متأسفم، اما من آدمی هستم که کسایی با قیافۀ زشت رو به یاد نمیارم
چی گفتی؟! این کاری نیست که وقتی کسی !بخواد از زیر یه چیزی در بره انجام میده؟
تو نمیتونی قیافۀ کسی رو که اخیراً دیدی !به یاد بیاری؟! خیلی احمقی
اون حتی قیافۀ زشتش رو انکار نکرد
!اینوئه سان
ایشیدا کون! سادو کون! گانجو کون! همه !حالشون خوبه! خدا رو شکر
!یوچیرو چان، تمومش کن
!بیوفت پایین! بیوفت پایین
بیاکویا ساما
الان، براتون کوتو رو آماده کردم
فهمیدم
برمیگردم، هیسانا
!وحشتناکه
!منو ببخشید، کاپیتان
من، این تتسوزایمون تنها، توی دستشویی !بودم! یه ذره معدم مشکل داره
برای من اهمیتی نداره
اگه آماده ای، وسایلت رو جمع کن تا بریم
تعجب نکن، تتسوزایمون
آه؟ نه، نه، اینطور نیست
سعی نکن اینو مخفی کنی
...تو احتمالاً نگرانه
این هستی که من توی این حکم شک دارم یا نه...
تو نگران این بودی و میخواستی کاری کنی که منم به این موضوع رسیدگی کنم
اینکه وقت بیشتری بهش بدیم
بله، تمام حرفهای شما درسته
نگران نباش، من هیچ شکی ندارم
تنها دلیلی که باعث شده برم دینیه که به گنریوسای دونو دارم
اون جون منو وقتی یه جایی توی جنوب گم شده بودم رو نجات داد
من با تمام وجود کاری که اون بخواد رو انجام میدم
اصلاً درنگ نمیکنم
اگه اون موافقت بکنه، منم ازش پیروی میکنم
تو چی فکر میکنی، توسن؟
البته، منم همین کارو میکنم
فقط راهی که چینی ساما میره توی عینک من منعکس میشه
من مطمئنم اینم همون راه توئه، کومامورا
چه دردسری
تا حالا داشتیم با دردسر اون ریوکاها که دزدکی اومده بودن داخل دست و پنجه نرم میکردیم
حالا هم مردم دارن درباره درست بودن یا نبودن حکم مرگ با هم بحث میکنن
این تصمیمیه که گرفته شده، پس هیچ دلیلی نداره درباره اش بحث کنن
به نظر من، همشون احمقن. شما موافق نیستید، کاپیتان؟
همش بی معنیه
من هیچ علاقه ای به درست یا غلط این ماجرا ندارم
تنها چیزی که برای من مهمه وظیفه ام نسبت به کاپیتان 13 گروه نگهبانه
اینه که دشمنها رو نابود کنم، فقط همین
ها، واقعاً؟
این شامل تو هم میشه
حواست به موقعیتی که داری باشه
یادت نره
اگه سر راه من قرار بگیری، تو هم دشمن من میشی
آره، تو اینو خیلی واضح گفتی
!کاپیتان
شما تا حالا اینجا بودید؟
نخوابید. لطفاً آماده رفتن بشید
هی، نانو چان؟
...من الان یه مشکل کوچولو دارم
گوش میدی؟
چیه؟
،میدونی در حقیقت
این علفی که گذاشتم تو دهنم سمیه
...برای همین تو دهنم احساس سوختی میکنم
!بندازش دور
نانو چان
من... باید چکار کنم؟
چرا از من میپرسید؟
،حتی اگه منم بگم
شما هر کاری دوست دارید انجام میدید
نگران نباشید
من تا جایی که توان دارم خودم رو در گیر این قضایا نمیکنم بهرحال من با شما میام
تسلیم شدم
...پس، فقط من
از طرف یاما جی سرزنش میشم...
ها؟
ها؟
No comments yet. Be the first to leave one.