İlk 200 satır.
آنچه گذشت...
کوادرنت.
من وقتی پلیس مخفی بودم دربارهشون شنیده بودم.
هرگز نتونستم کاری کنم که کسی وجودشونو تایید کنه.
آره، خب، واقعی هستن.
یه کارتل باکلاسه که توسط خانوادههای پولدار
که با همهچیز بازار سیاه مرتبطن اداره میشه.
ما فکر میکنیم ممکنه دیاز بهش در عملیات کمک کنه.
تو گفتی آدم با شرافتی هستی.
فکر میکنم خودت میدونی که دیاز نیست.
کمکم کن متوقفش کنم.
من میرم سراغ نقشهی دوم...
کشتن الیور کویین
و هر کسی که اون بهش اهمیت میده.
بابا، یه پوست تخممرغ توی این یکیه.
آره، هست.
مگه ماهیتابه داغ نیست؟
بسیار داغه،
ولی وقتی در خونهی خانوادهی کویین برای شام
صبحونه میخوریم، درست انجامش میدیم.
لطفاً نمک، فلیسیتی.
چی؟
میشه لطف کنی نمک رو بدی؟ میشه هر وقت تونستی سریعتر بدی؟
نمیتونم روی این نمک بریزم اگه
باعث شه قیافهت اونجوری شه.
مشکل من با نمک نیست، الیور.
باشه.
وقتی شام حاضر شد منو خبر کنین.
خیلی خب، رسماً ترسوندیش رفت،
پس، میخوای بهم بگی مشکلت چیه؟
الیور، آخه تو اینجا وایسادی تظاهر میکنی
انگار نزدیک نبود تا آخر عمرت بندازنت گوشهی زندان.
نزدیک بود ما تو رو از دست بدیم.
و مردی که تلاش کرد تو رو بندازه گوشهی زندان
هنوز اون بیرونه و داره شهرو کنترل میکنه،
اونوقت تو اینجا وایسادی داری تخممرغ هم میزنی، الیور.
خیلی خب، اول از همه اینکه من جلوش رو میگیرم.
ثانیاً...
من اینجا وایسادم دارم تخممرغ هم میزنم
چون میخواستم فقط یه شب...
یه شب... به خودم یادآوری کنم
دارم برای چی مبارزه میکنم.
باشه، گمونم بتونم اینو واسه خودم قسمتبندی کنم.
من میتونم کمکت کنم.
قدرت بازوت برگشته.
عملکردهای حرکتیت برگشته.
تمام نشانههای آسیب عصبیای که داشتی از بین رفته.
میشه بهم بگی چجوری تونستی این کارو بکنی؟
شرمنده، دکتر. پیماننامهی عدم افشا امضا کردم.
پس اگه حالش خوب شده،
ینی دیگه لازم نیست برای چکآپ بیاد؟
خب، شماها میتونین برین.
- از شب قرارتون لذت ببرین. - متشکرم.
دستت درد نکنه، دکتر.
من ترتیب کاغذبازیهاشو میدم.
- خوبه. - فکر کنم هنوز وقت داریم
به اون رستوران ژاپنیه برسیم.
خوبه.
و اینی که اینجائه مهارکنندهی پلیرِیسه.
من و فلیسیتی مجبور شدیم
3تا وام بزرگ بگیریم که بتونیم بخریمش، ولی خیلی عالیه.
میدونی، وقتی ازم خواستی سر کار بیام ببینمت،
من...
فکر کردی یه فانتزی دارم که
توی دفتر شیطونی کنم؟
فکر کردم اینجوری میخوای
یه ساعت دیگه بیشتر کار کنی.
من فقط فکر کردم که دوست داری ببینی
من چجوری روزهامو میگذرونم.
آخه این تکنولوژیها خیلی به روزن.
که اینجوری باعث میشه دیر به رزرومون برسیم.
خیلی خب، آقای وقتشناس.
بزار باقی تجهیزات رو خاموش کنم.
شوت کرد، گل زد!
نخیر. خورد به تیرک.
لعنتی.
خیلی خب، میدونی چیه؟
وقتی همهی آبها از آسیاب افتاد،
میرم بهترین بلیتهای استادیوم رو واسه خودمون میگیرم.
میدونی که قیمت هر بلیتش تو مایههای 400دلاره دیگه.
پس میریم جلوی بقیه میشینیم.
نه بابا! واسه دختر عزیزم هر کاری میکنم، خب؟
بابا، ساکت باش.
اگه میخوای حرف بزنی اقلاً صبر کن قبلش داور سوت بزنه.
باشه، باشه.
بهت لطف میکنم میزارم قبل از اینکه کارمونو شروع کنیم
اونو بکنی توی شلوارت.
باید به همین ترتیب باشه؟
- تو برای ریکاردو دیاز کار میکنی. - کی؟
میخوای اینجوری بازی کنی؟
چه خوب. میخواستم امروز یکی رو کتک بزنم.
من و مامانم همیشه واسه شام
صبحونه میخوردیم، ولی کنایهدار نبود،
چون اون شبا کار میکرد...
منظورم اونجوری نبود!
حد اقل امیدوارم نبوده باشه.
جواب میدی، بابا؟
نه. یکی از مزایای استیضاح شدن همینه که
کسی مزاحممون نمیشه.
الیور، تلفنو جواب بده.
تلفنو جواب بده.
باشه.
کی بود؟
آناتولی ــه.
بخوابین!
وقتی من حرکت کردم، ویلیام رو ببر توی اتاق خواب
و در رو ببند، باشه؟
شما دوتا خوبین؟
آره.
اونا مُردن؟
نخیر، ولی دیگه سرپا نیستن.
- چی شده؟ - درد سر پیش اومده.
میدونی، دو ساعت دیگه به هوش میای.
هر دوتا سرت ذق ذق میکنن.
از حرف نزدنت پشیمون میشی.
ای بابا، تو طعمه بودی.
لایلا، پشت سرت!
- حواسم بهش بود. - میدونم که بود، عسلم.
منو نگاه کن. حواست پیش من باشه.
نگاه نکن.
یه گلوله شلیک میکنم پس گردنت.
اصن احساسش هم نمیکنی.
میدونی چه چیز امواج صوتی باحاله؟
اینکه به چیزی میخورن برمیگردن.
آقای الیور؟
وای خدا رو شکر حالت خوبه.
ممنون که انقدر زود اومدی.
همین اطراف بودم. اون آدما کجائن؟
دست و پاشونو بستم. بیهوشن.
من الان با رنِی، داینا، و جان صحبت کردم.
حالشون خوبه.
خوبه. صبر کن ببینم، کرتیس چی؟
خودش خوبه. ولی دوستپسرش نه.
باید بره اتاق عمل.
بیمارستان استارلینگ جنرال امن نیست.
نه، لایلا فرستادشون به بیمارستان آرگوس.
جاشون امنه.
کوئنتین چی؟
کوئنتین گفت که دیاز به شهردار حمله نمیکنه.
اون زیادی توی چشم عموم مردمه.
ولی خبری از لورل نیست.
ما چی؟
واسه همین به ریسا زنگ زدم، خب؟
شما رو میفرستیم که تحت حفاظت آرگوس باشین.
اونا شما رو امن نگه میدارن.
تو باهامون نمیای، مگه نه؟
نه، من باید اینجا بمونم.
باید این کارو خاتمه بدم.
تو با فلیسیتی و ریسا میری.
در واقع، رفیق،
منم نمیام.
من میخوام
خیلی دور از اینجا و در امنیت باشی.
الیور، به همون مقداری که این مبارزه برای توئه برای منم هست.
من هیچجا نمیرم.
به عنوان گرینارو،
من با آدمای خیلی بدی رو در رو شدهم
که تلاش کردهن کارای خیلی بدی بکنن.
هِی، منو نگاه کن.
و هنوزم اینجائم.
این به این معنی نیست که همیشه خواهی بود.
درست میگی.
ویلیام، من تازه شروع کردم بابای تو باشم، خب؟
عاشق بابای تو بودنم.
و هیچی من رو از تو نمیگیره،
مخصوصاً دیکاردو دیاز.
بزن دهنشو سرویس کن.
جان و لایلا دارن میان؟
آره. ولی چرا بهشون گفتی بیان اینجا؟
چون پناهگاه ما امن نیست.
چرا دیاز باید الان شروع کنه به انجام این کارا؟
میتونست چند ماه پیش به ما حمله کنه.
دیاز میخواست من بیفتم توی زندان
تا از گرینارو شهید نسازه.
وقتی من از صفحه کنار میرفتم، میاومد سراغ شماها.
اما اینجوری نشد.
من از نقشهی دومش خوشم نمیاد.
این تصویر دوربینای امنیتیمونه.
مادر به خطا.
چرا ما فقط وایسادیم داریم تماشا میکنیم؟
بیاین همین الان بریم اونجا.
وقتشو نداریم، رنِی.
تعداد افراد دیاز بیشتره، که ینی برتری تاکتیکی داره.
حق با جان ــه.
پناهگاه و تجهیزاتش رو میشه معاوضه کرد.
باید به تصویر بزرگتر نگاه کنیم.
خانوادههامون در راه خونهی امنان؟
بهتر از اون. دارن میرن به پناهگاه نوراد در کُلُرادو.
وای نه، نه، اونو نزن...
باید چند ماه پیش این کارو میکردم.
به آتیش بکشینش.
اگه الان بریم میتونیم یکیدوتاشونو بگیریم،
یه پیغام میشه واسشون.
نگران نباش. فرصت قرستادن پیغام هم پیدا میکنی.
فقط صبور باش، رنِی.
حق با داینا ــه. دیاز داره حرکتش رو انجام میده.
ما حرکت خودمونو با صبر و احتیاط انجام میدیم.
امشب داستانو خاتمه میدیم.
No comments yet. Be the first to leave one.