İlk 200 satır.
:زیــرنـویـس تـنـظـیـم و هـمـاهـنـگ شـده با نـسـخـه وب دی ال .....:::::Hamid5251:::::.....
پادشاه آیوار
چی میخواید؟
تقاضا دارم شاهزاده اولگ رو ببینم
متأسفانه شاهزاده کارهای دیگهای دارن
یه جلسه با شاهزاده ایگور و
برادرتون ویتسرگ دارن
نمیتونم بهشون ملحق بشم؟
دستور ندارم چنین اجازهای بدم
ویتسرگ
آیوار. چی میخوای؟
چه عجیب
«امروز همه ازم میپرسن که «چی میخوای؟
...خب
بهت میگم چی میخوام
میخوام شاهزاده ایگور و شاهزاده اولگ رو ببینم
،ولی به نظر میاد، برادرم
انگار یهو سد راهم شدی
دربارهی چی میخوای با ایگور صحبت کنی، ها؟
.یه چیزایی هست که باید بدونه .چیزای مهم
.پس به من بگو .حتماً بهش میگم
میبینی؟ به من اعتماد نداری، آیوار
هیچوقت بهم اعتماد نداشتی
فکر میکنی یه احمقم
اولگـه که فکر میکنه احمقی
اون چی بهت میده، ها؟
حتماً یه چیزی بهت میده
.اولگ خوب باهام رفتار میکنه .برام ارزش قائلـه
.برخلاف تو، آیوار .تو همیشه باهام بد رفتار کردی
تو برادر منی
از گوشت و خون خودمی
اولگ چه ارزشی برای تو داره، ها؟
ها؟
بهت میگم چه ارزشی داره
اون حاکم آیندهی قسطنطنیهست
حاکم آیندهی دنیا
تو چی هستی، ها؟
آیوار بیچارهی افسرده
فقط یه چلاقی
میکُشمت
پس باهام مبارزه کن. مبارزه کن
مبارزه کن
میخوام بهتون بگم یه جلسهی ،آلدینگ برگزار میکنم
تا یه حاکم جدید انتخاب کنیم
دوران عزاداری و ناراحتی تموم شده
هر کسی توی کتگات طبیعتاً میتونه داوطلب بشه
میخوام بهتون بگم که من قصد دارم داوطلب بشم
این کار رو به نام شوهر مرحومم انجام میدم
،اگه انتخاب بشم
تمام تلاشم رو میکنم تا از کتگات ،در برابر روسها دفاع کنم
یا هر حمله کنندهی دیگهای
من کاری که با بیورن برای ساخت دفاعیاتمون و
شکل دادن آیندهمون
شروع کردم رو ادامه میدم
من تنها بیوهی بیورن نیستم
بذارید اینگرید هم اهدافش رو بهتون بگه
من هم قصد دارم داوطلب بشم
ببینید، من بچهی بیورن رو باردارم
من تنها وارث برحقِ کتگات رو بزرگ میکنم
،فرزندِ حقیقی بیورن روئین تن
نوهی رگنار لاثبروک و خدامون اودین
خدای خدایان
من هم برای کتگات میجنگم
،اریک
تو پشتیبان وفادار شوهرم بودی
تو جونشو نجات دادی و همه از این بابت ممنونیم
میشه ازت بپرسم که توی این انتخابات از کی حمایت میکنی؟
راستشو بخواید، هنوز تصمیم رو نگرفتم
به موقعش که همه چیز رو سبک سنگین کردم، تصمیمم رو میگیرم و
میدونم به بیورن مدیونم که تصمیم درست رو بگیرم
چرا خودت داوطلب نمیشی؟
من تبعیدیام
نه میخوام حکمرانی کنم و نه علاقهای دارم
خشکیای توی دیدمون نیست
تو سالها پیش توی چنین موقعیتی بودی
کدوم طرفی رفتی؟
غرب و شمال غربی
چرا؟
خدا بهم گفت
خدات بهت گفت؟
آره
توی سکوت باهام صحبت کرد
و من هم گوش دادم
چرا آب توی دریا خالی نمیشه؟
،به خاطر یورمونگاندِ ماره
دشمن خدایان
با دمی بزرگ
او میدگارد را که بر روی اقیانوسی شناور بود اداره میکرد
داستان ماهیگیری ثورِ قدرتمند رو شنیدی؟
نه
سر یه گاو نر رو به عنوان طعمه، زد به سر قلابش و
انداختش توی آبهای تاریک
یورمونگاند فریب طعمه رو خورد و
دریا رو به تلاطم کشید
ولی خدای رعد و برق ولش نکرد. نه
اون هیولا رو کشوند زیر کشتیاش و
شروع کرد به کشیدنش بالای کشتی
چکشش رو در آورد و
آواز مهیبی سر داد
روی کلهی پر موی اون هیولای وحشتناک
.یورمونگاند غرّید .میدگارد به لرزش در اومد
درحالی که باکشیدن نیش بزرگی که سقف دهانش ...را سوراخ میکرد
به دور خود میپیچید
و بالاخره، با پاره کردن قسمت بزرگی از گوشتش
خودش رو آزاد کرد
...مار دوباره توی
اعماق دریا فرو رفت
کاش این داستان رو برام تعریف نمیکردی
میبینی؟
چی؟
طوری که اوتر همیشه با اوبه درگوشی حرف میزنه
منو به این فکر میندازه که یه نقشهای دارن
علیه تو؟
چرا که نه؟
معلومـه که علیه من
هنوزم میگم کاش نمیومدیم
من نگرانتم، عزیزم
نگران منی؟
چرا نگران منی؟
نمیخواستم اینو بگم
.نگرانت نیستم .نگران اوتر هستم
تو بصیرت یه زن رو داره
اوتر خطرناکـه
برادر، باید دربارهی ایگور باهات صحبت کنم
.خیلی مهمـه ...باید گوش کنی
شاهزاده اولگ میخواد ببینتت
گفتم باید گوش کنی
میخواد همین الان ببینتت
هیتسرگ - ...بهت گفتم -
الان
نمیدونم چرا باید با آیوار صحبت کنم
فکر میکردم منجمدش کردی
فکر میکردم برادرش رو ترجیح میدی
چه اهمیتی برای تو داره عزیزم؟
فعلا شما مخلوقات پر احساسی هستن
این یک نقطه ضعف هست من اینو میدونم
اما در زندگی واقعی جای برای احساسات وجود نداره
موافق نیستم
همیشه جای برای عشق ورزیدن وجود داره
شما از اون بی استخون خوشتون میاد؟
البته که نه
عاشق توام
با تو ازدواج کردم و قلبم را به تو بستم
اما تو خیلی کم با من شریک میشی
این سیاسته
چرا میخوای تو این مسائل خسته کننده دخالت کنی؟
نه به تو این وظیفه منه-
تو هنوز منو دوست داری ، نه؟
البته
با تمام وجودم
هرگز شک نکن
شاه آیوار اینجاست
ما ازت غفلت میکردیم
آیوار عزیزم
...بعد از شکست، ایمانم رو از دست دادم
به خدا، به تو، به همه
مشکوک بودم
همه رو خائن میدیدم
ازت غفلت کردم
فکرهای بدی در موردت کردم
که از این بابت ازت معذرت میخوام، دوست من
همسر عزیزم برات پا در میونی کرد
گفتش خیلی بیرحم بودم
گفتش دلیلی نداره بهت مشکوک باشم
برادرت، هیتسرگ، همیشه خیلی مهربون نبوده
به نظرم به یه اندازه دوستت داره و ازت متنفره
خیلی به دردم نمیخوره
اگه بخوای، میگم بکُشنش
نه
،اگه قراره کسی بکُشتش باید من باشم
این حق یه برادره
ارواح مردگان، برای کمک به من بازگردید
درود بر آسیر و ونیر
!درود بر الههها
درود بر زمین حاصلخیز بزرگ
ما را با جادو احضار کنید
بگذارید مردگان و زندگان شما را
!همانند من پرستش کنند
همانند من پرستش کنند
!فری و فریا، ما را با جادو احضار کنید
!وایسید
.ببندینش .چادر رو بیارید
ببندینش. سریع
اون چیه؟
فقط یه طوفانـه
بیا اینجا، عزیزم. نترس
فقط یه لحظه
شما رو نمیشناسم. کی هستید؟
ما روس نیستیم
تو دنبال روسهایی، مگه نه؟
خوشحالم انقدر گوش به زنگی
هنوزم نمیدونم کی هستید
البته که نمیدونی
،وقتی دنبال یه چیز دیگه میگردی
اصلاً نمیبینی بیخ گوشت چه خبره
داوطلب دیگهای نیست
فقط تو و اینگرید
چرا کس دیگهای داوطلب نشده؟
مشخص نیست؟
این انتخابات هنوزم سر بیورن و میراثشـه
No comments yet. Be the first to leave one.