İlk 200 satır.
ببین!
اون برگشته پیش ما!
برو. برو
چه کسی رو دارین با این همه تشریفات دفن میکنید؟
برادرت رو
چطور مُرد؟
هیچکس نمیدونه
یهویی اتفاق افتاد، آلفرد
اون...
حالش خوب بود، سر یه لحظه از هوش رفت
وحشتناک بود
باورم نمیشه
خدا رو شکر که حالت خوب شده
خیلی میترسیدیم که جفتتون رو از دست بدیم
سلام و درود، برادرم
سلام و درود
پدر!
پدر! پدر!
پسرم!
پسرم! پسرم!
پدر!
پسرم! پسرم!
هلگی!
کتیل، دوست من
بیا! بیا!
حالم رو که میبینی! بیا! بذار ازت تشکر کنم
خدایان رو شکر
تو نجاتمون دادی
هیچ دلیلی نداشت اینکارو کنی، اما انجامش دادی
حق با فلوکی بود
همهمون تغییر کردیم
دوست من
ایکاش چیزی اینجا داشتیم تا باهاش جشن بگیریم!
اوه، داریم
پس بیاید جشن بگیریم
ممنون
مردم من، همهی شما حق اظهار نظر دارید
برای ما مهمه که تمام..
کسانی که اینجا هستند...
احساس کنن که در آیندهی شهر بزرگمون مسئولیت دارن
کتگات بزرگ شده
الآن به یه مرکز بازرگانی بزرگ تبدیل شده
بزرگترین مرکز بازرگانی اسکاندیناوی
کتگات نسبت به زمان پدرم تغییر کرده
اون روزها، پدرم همه رو میشناخت..
و خوشنود بود که قدرتش رو..
با تمام کسایی که مورد اعتمادش بودن، به اشتراک ميذاشت
پدرم این مسئولیت رو به من داد
و پدر همهمون، اودین..
این مسئولیت رو بهم داد
من پذیرفتمش و ازتون میخوام بهم اطمینان کنید
ما نمیتونیم به همه اجازه بدیم تا در مورد هر چیزی که...
روی امپراتوریمون اثر میذاره، حق رای داشته باشن
ما یه تکلیف داریم که باید ازش حافظت کنیم!
من یه تکلیف دارم که باید ازش حفاظت کنم
پس...
باید قوانین رو عوض کنیم
دارید چیکار میکنید؟
وسایلت رو جمع میکنم، عزیزم
شوهرت مُرده
دلیلی نداره که اینجا بمونی
مگر اینکه باردار باشی؟
در غیر اینصورت باید برگردی خونه، پیش مادرت
واقعا متاسفم
اصلا فکر نمیکنم متاسف باشید
فکر میکنم تمام اتفاقاتی که اینجا میافته تحت کنترل شماست
ایکاش همینطور بود
اونقدر ناراحت به نظر نمیاید که شوهر من و پسر خودتون..
انقدر ناگهانی مُرده
و نمیدونم چه نتیجهای بگیرم
نیازی نیست هیچ نتیجهای بگیری
فرزند عزیزم
زندگی به اندازهی کافی پیچیده هستش
و تو انقدری جوان هستی تا یه شوهر دیگه پیدا کنی
خب، امیدوارم که مادر شوهرم مثل تو نباشه!
عزیزم، شوهرت باید خیلی خوش شانس باشه
آدمایی که من بهشون اطمینان دارم..
در مورد مشکلات مالکیتی و مسائل ازدواج
و تحقیق در مورد قتل رای میدن
مسائلی که لازم نیست شما نگرانش باشید
چون من حواسم به شما هست
من شما رو رهبری میکنم
نه، چیزی که واقعا اهمیت داره اینه که بدونیم واقعا کی هستیم
اینکه چه کسی با ماست و چه کسی علیه ماست
و ما میدونیم کی هستیم، غیر از اینه؟
آره!
آره، میدونیم!
پس الآن وقتشه کسانی که برامون تهدید محسوب میشن..
و علیه ما هستن رو پیدا کنیم
شاید همسایهی شما باشه
شاید یه نفر باشه که شما میشناسید
یکی از اعضای خانوادهتون
یک برادر
یک پسر
اونا در مورد من حرف میزنن
در گوشتون میگن که دشمنتون منم
اما معلومه که خودشون دشمن هستن
اونا میخوان امپراتوری ما رو نابود کنن
میخوان به دشمنانمون شهامت بدن که بهمون حمله کنن
و بهمون بتازن!
این همون چیزیه که میخواید؟
نه!
میخواید ازتون محافظت کنم؟
آره
میخواید که نابودشون کنم؟
آره!
آره!
آره!
آره!
اودین! آیوار! اودین! آیوار! اودین! آیوار!
چرا السویث اینجا نیست؟
و اثلفلد؟
فکر کردم که باید با هم حرف بزنیم
من و تو
اوضاع از وقت مریضیت زیاد خوب نبوده
باید با خائنین سر و کله میزدم
هنوز داشتن علیهت توطئه میچیدن
شاید هنوزم دارن توطئه میچینن
و..
باید با برادرت سر و کله میزدم
برادرم؟
یعنی چی؟
یعنی..
مرگش طبیعی نبود
باید توضیح بهتری بدی
سریعا
اون قبلا علیهت توطئه چیده بود
خودش بهم گفت. اقرار کرد
و بعدش گفت که دیگه هیچوقت دوباره اینکارو نمیکنه
اما باور داشتم که داره دروغ میگه
میدونستم که تا وقتی زندهست..
هر کاری میکنه..
به هر توطئه و دسیسهای که..
قول شاه شدن بهش میده، میپیونده
اون فکر میکرد که تو جایگاهش رو غصب کردی
و هیچوقت نمیتونست تو رو ببخشه-
خب؟
من مسمومش کردرم
من یکی از پسرانم رو کشتم..
تا اون یکی رو نجات بدم
خدا من رو ببخشه
الآن میتونیم صحبت کنیم؟
تو از خوابی طولانی بلند شدی..
و به نظر میاد که فراموش کردی یه پادشاهی
رفتارت درست طوریه..
که انگار یه آدم عادی هستی
مثل یه آدم عادی عزاداری میکنی!
احساسات رو مثل..
یه آدم عادی بروز میدی!
اما تمام اینا باید متوقف بشه!
یه شاه..
نمیتونه مثل یه آدم عادی باشه
نمیتونه مثل یه آدم عادی رفتار کنه..
یا احساسات داشته باشه
یه شاه باید آمادگی انجام وحشتناکترین کارها رو داشته باشه
کارهایی بر خلاف وجدانش..
اگه میخواد بقا پیدا کنه
تو دیدیشون
کی رو؟
هویتسرک
و اون دختره رو
اون ازم متنفره
باید میکشتمش
اگه بتونم حکم مرگ برادرم رو بدم..
دیگه چه کسی میتونه جرئت مواجهه با من رو داشته باشه؟
من فکر ميکنم که این اشتباهه
چرا؟
آیوار، تو یه خدایی
و یه خدای بخشنده..
همیشه بیشتر در بین مردم عادی محبوبه..
تا یک خدای انتقام جو، مثل اودین
ترجیح نمیدی دوستت داشته باشن تا این که ازت بترسن؟
نمیدونم
مطمئن نیستم
چرا آماده نمیشی؟
باید بریم
آره، فلوکی ما آمادهایم
یالا، جادوگر پیر
چی؟ چرا؟
چون حقیقت داره
تو یه جادوگری و قاتلی
و لیافتت مرگه
داری چیکار میکنی؟
بس کن!
نگران نباش، فلوکی
اینکارو داریم برای عشق میکنیم!
برای عشق خواهر و برادرم!
نه! نه!
همین الآن تمومش کن!
تکون نخور، فلوکی!
تمومش کن! بهش دست نزن!
اون هیچکسی رو نکشته!
کتیل، این دیوونگیه!
نه! زمان زیادی رو بهش فکر کردم، فلوکی!
خواهش میکنم!
باید میدونستم!
همش وانمود میکردی آدم خوبی هستی!
حرومی!
باید میدونستم..
No comments yet. Be the first to leave one.