İlk 200 satır.
...آنچه گذشت
من دستور دستگیری فلوکی رو به جرم قتل اتلستن میدم
تو به اعتماد و عشقم نسبت بهت خیانت کردی
من فرمان خدایان رو اجرا کردم
بالاخره میخوای من رو بکشی یا نه؟
اومدم بهت بگم که دارم میرم
دارم به قلب طبیعت وحشی میرم
دلیل اصلی رفتنت چیه؟
چون تو فکر میکنی عرضهی زنده موندن ندارم
ملکه کویینترث توسط جنگهای داخلی ضعیف شده
،بدون حضور وسکس ...مرسیا در معرض تعارض
همسایههای ساکسونشه
برخی از جنگجویان از اتفاقات فعلی ناخوشایندن
شما یه اصیل زادهی فرنگی شدید
خیالشون رو راحت میکنم
!رولو
!تو به هم نوعان خودت خیانت کردی
!رگنار انتقام ما رو خواهد گرفت
مترجمین : نیــــما و کیــــانوش :: Dark Assassin & Kianoosh_93 ::
فصل چهارم - قسمت دوم
!از اون طرف
!چراغها رو بیارید! نور میخوایم
!پیداش کنید
!- طویله رو بگردید !- نور بیشتری میخوایم
!از این طرف
از اون طرف رفته
فلوکی فرار کرده، شاه رگنار
- معلومه که فرار کرده - از این طرف
..خب
برید پیداش کنید
امپراتوری وسکس - انگلستان
یه سری اخبار غیرمنتظره و اضطراری از مرسیا داریم
متوجه شدیم تعدادی از ..اصیل زادگان بزرگ وسکس
،از بیعت با ما ممانعت کردهاند
، دربرابر ملکه کویینترث قیام کرده
و حکومت رو ازش گرفتن
..تا جایی که میدونیم اون و پسرش مگنوس
در برجی نامعلوم زندانی شدهاند
..در همین حین، این اصیل زادههای شورشی
خودشون رو به عنوان شورای حاکم قرار دادن
..این تعارض وقیحانه به متعهد جدیدمون مرسیا
نباید بیپاسخ بمونه و نخواهد ماند
قبل از جلسه به متحدمون، کینگ ایله پیغام فرستادم و احضارش کردم
به نظر میاد این دفعه برای چیرگی بر مرسیا باید به زور متوسل بشیم
..البته نه قبل از اینکه
تمام تلاشمون رو برای نجات ملکه و پسرش انجام ندیم
اول از همه باید اون برج رو پیدا کنیم
سرورم، ما از قبل پیشاهنگها رو فرستادیم
منتظر گزارششون هستیم
..در همین حال، به شما دستور میدیم
تا افراد و حامیانتون رو برای لشکرکشی فرا بخونید
..اما شاهزاده، اگه نیازی بهشون نباشه
هزینهای بزرگ و غیر ضروری رو دستمون میمونه
تا سربازان خوبمون رو بیکار نگه داریم
به هر هزینهای هم که باشه، سرورم
..بهتره قبل از اینکه
فرصتش برسه آماده بشید
تا اینه که شاهد از دست رفتن فرصت باشید
..شما پسر شاهی
چی در مورد تحمل هزینهها میدونی؟
،عزیزان من
طوری صحبت میکنید که انگار این هزینه برای آماده نگه داشتن ارتش غیر ضروریه
اما بهتون هشدار میدم ..این فرصت بسیار خوبی برای
...رگنار لاثبروک و امثالهم هستش
که ممکنه هر لحظه وارد این سواحل بشن
ازتون تمنا میکنم، نزاع رو کنار بذارید
!داریم در مورد سرنوشت وسکس صحبت میکنیم
تو فلوکی رو فراری دادی، هلگا؟
نمیدونم، ممکنه
آنگربودا، بیا
سرزنشت نمیکنم
به عنوان همسرش وظیفهت رو انجام دادی
فلوکی تو رو دوست داره
اون فقط خودش رو دوست داره
خودت بهتر از همه اینو میدونی
!زمستان در راهه
..هر اتفاقی بیفته
تو و بچهت باید غذا بخورید
غذاست
!دو! جناحین
!سه! برگردید
!اون دروازه رو باز کن
بالا!
!دو، حواستون به جناحین باشه
!سه! عقب برید
!راه رو برای شاه باز کنید
پیشاهنگهایی که فرستاده بودیم مرسیا
همهشون؟
یه سرباز داره میاد
از افراد خودمونه
!برگردید، یک
!دو! جناحین
!سه
!دوباره
!بالا
- میدونی برج کجاست؟ - بله
و میتونی ما رو تا اونجا ببری؟
- کی بهت گفت؟ - نمیشناحتمش
پس چطور تونستی بهش اعتماد کنی؟
یه اصیل زاده بود
گفت از ملحق شدن به شورای حاکم سر باز زده
اسمش چی بود؟
- من فقط به اسم "دابلیو" میشناختمش دابلیو؟ -
- بله، قربان - با این وجود بهش اعتماد داری؟
بله
قطعا عضوی از شورای حاکم بوده
و از کویینترث به عنوان طعمه استفاده میکنن
- مشخصه - برای شما مشخصه
یعنی چی؟
خب، شما اینطور فکر میکنید
اما همه مثل شما فکر نمیکنن، پدر
..و تو میخوای به حرف این مرد اعتماد کنی
و باهاش به مرسیا بری؟
با تعدادی از بهترین جنگجوهامون برو، پسرم
خدا نیز همراه شما خواهد بود، پسرم
..و
و اگه کوچکترین شکی نسبت به ،اون پیشاهنگ پیدا کردی
مثل من فکر کن
و بدون معطلی بکشش
نصیحتت رو به خاطر میسپرم، پدر
،و هر اتفاقی افتاد
!از پسره محافظت کن
!از مگنوس محافظت کن
!سوار بشید
خب، بدرود همسرم
،حالا که دوباره بهت اعتماد دارم
جداییمون آسونتر میشه
بریم
راه بیفتید
چی شده؟
..همین الآن شاهد بودم که همسرم
به سمت خطر بزرگی تاخت
..جودیث، هر اتفاقی که بیفته
چون شما شاه هستید
نباید تصور کنید که شرایط مثل قبل ادامه پیدا میکنه
من هیچوقت چیزی رو تصور نمیکنم
بعد از تمام این جریانات، نمیتونید مجبورم کنید باهاتون بخوابم
من هیچوقت تصور مجبور کردنت رو هم نمیکنم
اجبار فقط علیه دشمن کاربرد داره
..در ضمن
میخوام آزاد باشی
آزاد؟
بله
..نه تنها در امان
بلکه آزاد باشی
که خودت باشی
..میتونم تصور کنم که هیچوقت در زندگیت
آزاد نبودی
نه از وقتی که به دنیا اومدی
شاهدخت شدنت همه چیز رو خراب کرد
داخل یه قفس اشرافی زندگی کردی
..اما قفسها
هیچ فرقی با هم ندارن
درسته
حق انتخاب شوهرم رو نداشتم
یعنی انتخاب دیگهای میکردی؟
احتمالا
..و فکر میکنی شاهزادهی دیگهای
بهت اجازهی آزاد بودن رو میداد؟
.."خب، منظور شما از "آزاد بودن
چی میتونه باشه؟
چطور میتونم آزاد باشم؟
..اجازه بده
اجازه بده یه سوالی ازت بپرسم، جودیث
واقعا چی میخوای؟
واقعا میخوای چیکار کنی؟
اگه آزاد بودی تا انتخاب کنی
چه چیزی بیشترین لذت و خشنودی رو برات به همراه داشت؟
زود باش، بگو
هر چه که بهش فکر میکنی
،دوست داشتم یه نقاش بشم
مثل اتلستن
بسیار خب
پس من یه استاد بزرگ پیدا میکنم تا بهت آموزش بده
- باور نمیکنم - چرا؟
..چون تا حالا به هیچ زنی اجازه داده نشده
روی مباحث مقدس تحصیل و فعالیت کنه
!اون خاکسترها رو بررسی کنید
هنوز گرمه
نباید زیاد دور شده باشه
احتمالا
پاریس
اینجا یا اینجا
..دو برج هر کدام در سمتی از رودخانه
جلوی حرکت مستقیم وایکینگها به شهر رو میگیره
اما اگه منظورش این باشه که جلوی عبور کشتیها از برجها رو بگیریم، چی؟
- خوبه - خوبه
این برجها رو میسازیم
کشتی
..باید کشتیها بیشتری برای
حمله به شمالیها داخل آب بسازیم
هم؟
خوبه
خب، امروز دو دلیل مسرت بخش دارم
..اول از همه
..دوک رولو پیشنهادهای جالبی برای
No comments yet. Be the first to leave one.