İlk 176 satır.
...آنچه در وایکینگ ها گذشت
شاهدخت ایلیسیف میخوام باهات ازدواج کنم
- ...من متاهلم - هرکاری که تا حالا کردم ، به خاطر تو انجام دادم
- هر چی که نیاز داشتی رو دیدی؟ - در حدی که فکر میکنند در امان نیستند
بزرگترین ارتشی که تا حالا جمع شده ...ابزار خشم ما
آیوار میخواد ارتش رو رهبری کنه فکر میکنه پدرمون اونو انتخاب کرده
- بیورن باید ارتش رو رهبری کنه - من رهبر این ارتش بزرگ ام
متوجه این میشید؟
- به زودی ارتش بزرگی از کفار به سوی شما میاند - ...اینجان
ارتش بزرگ کفار اومدن انتقام مرگ راگنار لاتبروک رو بگیرند
سر کشیش اعظم اجازه بده به میدان جنگ بریم
- خدا کمکمون کنه - فکر نکنم بتونه
!راگنار
این جاییه که پدرمون کشته شد
آره ما به اون پایه ها نیاز داریم ...بیشتر بیار
گره هارو باید دوباره محکم کنیم
دروازه رو باز کنید
مترجم : @ThePriNc3 کانال تلگرام براي دريافت زيرنويس هاي فارسي @SubtitleOfficial
- اون مرد کیه؟ - نمیدونم
امروز صبح با چنتا دیگه از تاجرا به اینجا اومدند
و نگاه میکنند اما نمیخوان چیزی بخرند
از خودم میپرسم چرا به خودشون انقدر زحمت دادن همه ی این راهو اومدند اگه دلشون نمیخواد چیزی بخرند
!حمله کنید
چیکار میکردند؟
دنبال نقطه ی ضعف گشتن توی ساختارهای دفاعیمون
به نظر میرسه یکی پیدا کردند
دروازه رو باز کنید
کشیش همراه با پادشاه ایلا توی میدان جنگ بودند
- ...خدای من - پاکی نیت ایشان مسلما الان به خدا نزدیکتر است
و به شما شاهزاده ایثلوولف
بذارش روی زمین
کی این بلا رو سرت آورده؟
پسرای راگنار لاتبروک بودند؟
ارتششون...ارتششون چقدر بزرگه؟ چنتا جنگجوئن؟
چقدر علف توی چمن وجود داره؟
این یعنی چی؟ صدها نفر؟هزاران نفر؟ بهم بگو
!!بهم بگو
لعنت بهت
و امیدوارم که روح شما در آرامش باشد
برای سرکشیش مراسم تدفین مناسبی برگذار کنید به راه و روش مسیحیت
حتی توی چنین زمانی باید کاری که درسته رو بکنیم
پس پادشاه ایلا شکست خورده
به وحشتناکترین و وحشی ترین شکل ممکن کشته شده سرورم...بر حسب چیزی که ما شنیدیم
متاسفم که اینو میشنوم
به خاطر هممون
اون ارتش بزرگ بدون شک داره به سمت ما میاد
من تو رو مسئول میکنم پسرم که بری بیرون و باهاشون روبه رو بشی
اگه واقعا به همون اندازه ای که سر کشیش گفت بزرگه
پس من یکم وقت بیشتری میخوام تا مردان بیشتری رو توی ارتش آماده کنم
موافقم...اما الان وقت برای دو طرف به پایان رسیده
اونا نمیتونن چنین نیرویی رو پیاده یا
سوار بر قایق در طول یه هفته به وسکس بیارند
حتی اگه اینطور هم باشه...برتری ...غافلگیر کردنشون تنها چیزیه که ما
پدر...از اونجایی که تو به من دستور دادی بذار خودم انجامش بدم
پدر...منم میخوام همراه باهات بجنگم
و منم همینطور
و من جون هیچکدوم از شما رو توی خطر نمیندازم
شما آینده این کشور هستید وظیفه ی منه که ازتون محافظت کنم
برید به تخت خواب...با آرامش بخوابید
پسر خوب...پسر خوب
امیدوارم که تو درست بگی پسرم
الان تمام رویاها و نقشه هایی که داشتم توی خطر خیلی بزرگی هستند
تو تنها کسی نیستی که رویاهایی داشته پدر
اگه عذر منو بپذیری من یه پیغامی دارم که باید بدم
من ازت اصرار میکنم که برگردی پیش اون...عشق من
اون به قدرت و ذکاوت تو نیاز خواهد داشت
باید اونو ببخشی درست مثل این که اونم باید تو رو ببخشه
هیچ اجباری نیست که به یه حیوان رو به مرگی مثل من وابسته بمونی
چی میشه اگه نخوام اینکارو بکنم؟
پس مجبور میشم بهت دستور بدم
بانوی من
چرا خوابت نمیبره؟ ترسیدی؟
نه...نترسیدم
هیچ دلیلی برای ترسیدن نداری
پدرت همیشه مراقبت هست
اما تو پدرم هستی
منظورم پدر واقعیت هست خیلی خوب میدونی که
راهبی که اتلستان صداش میکردند
اوه...اون خیلی مرد مقدسی بود آلفرد و همچنین یه مرد خیلی خاصی بود
اون تمام زندگی مارو تغییر داد
تو باید خیلی افتخار کنی که پدری مثل اون داری
من همچنین به داشتن پدری مثل تو خیلی افتخار میکنم
! این طرف
بیا
از خشم مردان شمالی...خدایا ما رو محفوظ بدار
سریع
حرکت کن
خداوند با رحمتش به شما برکت دهد و شما رو حفظ کند
و بین دشمنانش تفرقه بیندازد
و برای شما پیروزی به ارمغان بیاورد در این جنگ مقدس
ممنونم پدر
فعلا خداحافظ...از هیچی نترسید
ما هممون به زودی کنار همدیگه خواهیم بود
خدا رو شکر کنید
همسرم...تو با عشق ما راهی خواهی شد و امید و دعای ما همراه تو خواهد بود
خدا نگهدار زنده بمون...زنده بمون و زنده بمون
من تلاشم رو میکنم...همینطور تلاش میکنم که برات ارزش داشته باشم جودیث
برای هر چیزی یه دورانی هست و زمانی برای هر هدفی روی زمین
وقت عاشق بودن...وقت متنفر بودن
وقت جنگ...و وقت صلح
و الان وقت جنگ هست وقت متنفر بودن هست
- بریم - حرکت کنید
! بیاید بریم
به نظر من ساکسونی ها مثل زنهای وحشت زده میترسند
قلبهاشون ضعیف اند فکر نمیکنم اونا بتونند واقعا به دردسرمون بندازند
تو به اندازه ی کافی نمیدونی آیوار
به اندازه ی کافی تجربه نکردی اینا مردان شجاعی هستند
من جلوشون جنگیدم تو نجنگیدی
من فقط چیزی رو میبینم که چشمام بهم میگند بیورن
و اینو میبینم که مردم وحشت زده قبل از ما فرار میکنند
خدای بی جراتشون رو میبینم که از خدایان ما فرار میکنه
برای یه بار چرا به حرف یه برادر بزرگتر و باهوش تر گوش نمیدی؟
این مردمی که فرار میکنند جنگجو نیستند
کسایی نیستند که جلومون وایمیستند و از این قلمرو محافظت میکنند
و از شرفشون نگهداری میکنند
یه جنگجوی بدون شرافت چه ارزشی داره؟
نمیدونم ، تو بهم بگو برادر
و دوباره بهم بگو چند تا جنگ تا حالا بودی؟
اندازه ی خودت برادر
با این تفاوت که من مثل تو توی یه ارابه ی کوفتی راحت نمیچرخم
چیزی که باید یاد بگیری اینه آیوار
که اگه تو این پیمان برادری رو از بین ببری ، ما پیروز نمیشیم
ما چالش های زیادی رو به رومون داریم
پس اگه میخوای به بحث کردن ادامه بدی و مثل یه دختر کوچیک ناله کنی
پیشنهاد میکنم از اینجا بری
ما بهت نیازی نداریم
به نظرت چرا پدر من رو انتخاب کرد تا باهاش به انگلستان بیام؟
یه دلیلی برای اینکار داشت
گفتش که من کسی بودم که کاراش رو انجام میدم
که مطمئن بشم انتقامش گرفته بشه
اگه اینطوری میخوای فکر کنی پس فکر کن
میفهمم برات سخته که قبول کنی که جانشین واقعی راگنار لاتبروک بزرگ
یه فلج و ناتوان باشه
پس همه ی عصبانیت خوک کوچولوها این بود؟
نه ، اونجا نه
اون اینجاست
- فرمانروا ایثلوولف - !اونجاست
شاهزاده ایثلوولف
تخمینت برای تعداد نیروهاشون چیه؟ صادقانه؟
کی میتونه بگه؟ بین 3 یا 4 هزار
این چیزیه که به نظر من اومد تا حالا همچین چیزیو قبلا ندیده بودیم
نه یه گروه متجاوز...بلکه یه ارتش بزرگی از کفارند
کجا رفتند؟
اونا پادشاه ایلا رو نزدیک شهر یورک کشتند
اونا دارند میرند جنوب به سمت سرزمینهای میانی و تا الان دیگه به ریبتون رسیدند
تو باور داری اونا تصمیم دارند تا به قلمروی پدرم حمله کنند؟
که دور هم جمع شدند تا به وسکس حمله کنند؟
هیچ شکی ندارم
این پسرای راگنار لاتبروک به خاطر مرگ پدرشون میخوان انتقام بگیرند
اونا ایلا رو کشتند اما میدونند که پدرت هم توی مرگ اون شریک بوده
پس بدون شک اونا دارند به سمت وسکس حرکت میکنند
من به این مرد باور دارم
همیشه فکر میکردم که اونا علیه پدرم بخوان انتقام بگیرند
پس بیاید به سمت ریپتون حرکت کنیم
به نظرم سرنوشت اونجا منتظر ماست
!تاناریوس
فلوکی بلند شو ! فلوکی
- چیه؟ - اون رفته...تاناریوس رفته
شاید اینطوری بهتر باشه
چی میگی؟ یه چیزی اونو ترسونده و اون فرار کرده
ممکنه توی خطر باشه...فلوکی باید پیداش کنیم...فلوکی
کوچولوی من کجاست؟
باید پیداش کنیم...لطفا
تاناریوس؟
متاسفم
تو از ما متنفری
و منم نمیدونم چیکار کنم
تاناریوس ! بچه ی من...بچه ی من
کجا بودی؟
بیا داخل
!اونا اومدن
برید روی دیوار
اونجا ، اون راهو ببند
به سمت تالار بزرگ
!آسترید
ما توی موقعیت اشتباهی هستیم
No comments yet. Be the first to leave one.