İlk 200 satır.
آنچه در فصل پیشین گذشت...
داری پیشنهاد میدی کمکم کنی پسرمو پیدا کنم؟
میخوام هر دو پسرامونو پیدا کنیم.
به کمکت نیاز دارم.
الیور میاد ما رو نجات بده!
آره، منم رو همین حساب کردم، آبجی.
آدریان، پسرم کجائه؟
وقتی رسیدیم به هواپیما، من سوارش نمیشم.
- چی؟ - ویلیام رو جا نمیذارم.
اون کارو نکن.
اون تمام جزیره رو
بمبگذاری کرده.
از راه دور به یه جور سوییچ مرد مُرده متصلن.
اگه خودش بمیره، تمام بمبها منفجر میشن.
ویلیام، بیا اینجا.
حالت خوبه؟ روبراهی؟
اون میخواد بکشیش
تا اینجوری همهمون کشته شیم.
نه، آدریان!
« پنج ماه بعد »
من رسیدم به محل. خبری از فاوست نیست.
در آخرین آدرس ثبت شدهش هم نیست.
سفارشاتش که به اونجا رفته.
اگه فاوست از بمب رفته سراغ موشک،
باعث میشه آدم به فکر بیافته چه چیز دیگهای رو ارتقا داده.
دقیقاً. حواستو جمع کن.
رئیس گفت حواستو جمع کن، عمو.
فاوست، همهجا امنه.
پوزش میخوام.
فقط یه دقیقه طول میکشه.
اگه فرصتش پیش اومد،
لطفاً دفعهی بعد
که یکی تهدید کرد میخواد یه موشک بالیستیک
به سمت شهر شلیک کنه،
به شهردارتون بگو باید غرامت رو پرداخت کنه.
چه ناامیدکننده.
اون یه موشک امجیام-140 ــه.
شلیکش کنی باید فراموشش کنی.
نمیتونی متوقفش کنی.
نمیتونی غیر مسلحش کنی.
من نه، ولی یه دوست خیلی باهوش دارم که میتونه.
کُرهیتی من به سیستم هدایت موشک کلک زده.
دارم برش میگردونم سمت آب.
به نظر ناراحت میای
انگار که انفجار خاطرات ناخوشایندتو زنده کرده باشه.
چیس هواپیما رو خراب کرده.
ما نمیتونیم از جزیره خارج شیم!
یه کشتی تدارکاتی آرگوس در ساحل شرقی هست.
ساحل شرقی اون طرف جزیرهست.
اسلید میدونه کجاست. همین الان برین!
الیور میگه یه قایق در ساحل شرقی هست.
شماها به موقع نمیرسین.
- من میرم شانسمو امتحان میکنم. - همیشه از اون یارو متنفر بودم.
- حالا چیکار کنیم؟ - هواپیما چی؟
فکر کردم گفتی نمیتونی تعمیرش کنی.
برای حفاظت ازمون در برابر انفجار،
- باید به درد بخور باشه. - آخه اینطور نیست که
- گزینههای دیگهای داشته باشیم. - نه، اون درست میگه، خب؟
از هیچی بهتره، بیاین بریم!
نه! من باید ویلیام رو پیدا کنم!
سامانتا!
سامانتا!
تو برو سراغ هواپیما، باشه؟ من میرم میارمش!
- مراقب باش. بیا بریم. - ما باید توی هواپیما باشیم.
من بدون تو در برابر صدتا بمب پناه نمیگیرم.
- تعدادشون به 250 نزدیکتره. - بیا بریم. بیا بریم.
برو، برو، برو!
این چیه؟
بیانیهی مراسم فارغالتحصیلیِ
آکادمی پلیس.
انگار ترفیع مقامم
متناسب شد با نوشتن متن سخنرانی.
- تو میتونی بنویسی؟ - تو میتونی بخونی؟
کاری که میتونم بکنم سرویس کردن دهن هردوتاتونه.
این متن خیلی خوبه، رنِی.
بهت که میگم، عمو.
من روحیهی شاعری دارم.
فکر نکنم تا حالا شنیده باشم چنین حرفی بزنی.
کی از تو چیزی پرسید، مو طلایی؟
در ضمن، منحرف کردن یه موشک بالیستیک
توسط شخص بنده رو از دست دادی.
ای بابا. عیب نداره، یه بار دیگه که این کارو کردی دیدهم.
خیلی خب، همونطور که سفارش دادین--
یه تریپلبرگر به همراه بیماری قلبی برای تو.
دربارهم قضاوت نکنین.
آره، این مال توئه.
سورپرایز، این مال توئه.
بفرما.
- متشکرم. - خواهش میکنم.
شرمنده حین عملیات غایب بودم.
مجبور شدم مادرمو تقریباً بزنم بیهوش کنم
تا بتونم سوار هواپیماش کنم که برگرده وگاس.
- نمیخواست بره. - عیب نداره.
از پسش براومدیم.
آره، حتی با اینکه داینا نبود.
در این یه سال مسیر طولانیای رو طی کردیم.
آره، همچنین تقریباً
سپاسگذار شدم بابت تمام دفعاتی که الیور دهنمونو سرویس کرد.
من میرم خونه.
ما همراهیت میکنیم.
بیشتر از پنج ماه گذشته.
زیرکیشون اصلاً بهبود پیدا نکرده!
شنیدم!
نه، نکرده.
واسه ویلیام هم غذا گرفتم.
یه کم سیبزمینی گرفتم با یه مینیچیزبرگر و بعدش یه برگر
بدون پنیر هم گرفتم چون مطمئن نبودم که به لاکتوز حساسیت--
فکر میکنی به اندازهی کافی برای سه نفر غذا هست؟
من که غذا خوردم.
مگه اینکه داری میپرسی
چون فکر میکنی الان وقت مناسبیه.
- مثلاً، یه کم وقت میخوای یا-- - من وقت اضافه نمیخوام.
یه همصحبت میخوام.
میدونم که دربارهش صحبت کردیم
و اون داره بهم عادت میکنه
و ممکنه یه کم عجیب باشه که--
گیجکننده میشه، درسته؟ واسه اون--
واسه ما-- واسه من-- واسه تو.
فقط امشب نه. یه شب دیگه.
قول میدی؟
قول میدم.
باشه.
منو ببین.
مامانم کجاست؟
من میرم مامانتو پیدا کنم،
ولی جزیره، اتفاقی که افتاد،
جزیره خیلی خطرناکه، و در کنار ساحل جات امنه،
میفهمی؟
چه اتفاقی افتاد؟
اون مردی که تو رو دزدید وقتی که
انفجار رو دیدیم، اون این کارو کرده.
اون گفت تو پدرمی؟
من میرم مادرتو پیدا کنم.
پیداش میکنم و مطمئن میشم جاش امن باشه،
بهت قول میدم، ولی تو باید اینجا بمونی، باشه؟
خوبه.
اون غذا به درد نمیخوره.
واسه همینه که بچهها دوستش دارن، ریسا.
امروز چطور بود؟
مدرسهی جدید براش سخته.
چند ماهی گذشته.
تو هم در سن اون در جا افتادن توی مدرسه مشکل داشتی.
چی؟ چی داری میگی؟
من تامی رو داشتم.
من داشتن یه دوست
که کمکت میکنه توی دردسر بیافتی رو اسمشو نمیذارم جا افتادن.
حرف منصفانهای بود.
سلام، بچهجون.
شام آوردم خونه.
گشنهم نیست.
مدرسه چطوره؟
خوبه.
دوست پیدا کردی؟
این آخر هفته، بیا بریم بازی تیم راکت رو ببینیم.
چون شهردارم، صندلیهای خوبی گیرم میاد.
خستهم. میخوام بگیرم بخوابم.
باشه، شب بخیر، ویلیام.
شب بخیر، الیور.
- راحتی؟ - میشه یه نوشیدنی بهم بدی؟
تصمیمش با ستوانمه.
ممنون، باب. از اینجا به بعدش با من.
نیروها رو از کجا گرفتی؟
با ورزش کردن.
منظورم مزدورها بود، عوضی.
امشب با چندتا مزدورِ
خیلی آموزش دیده میگشتی.
بر اساس حرف اون رفیقت که کلاه سبز داره.
مزدور آموزش دیده یعنی مزدور گرونقیمت.
احتمالاً همونقدری که میخواستی از شهر اخاذی کنی
باید به اونا دستمزد میدادی.
داری میگی نقشهی تجاری من
مشکل داره؟
میشه یه نوشیدنی بهم بدی؟
اگه انقدر دهنم خشک نباشه
بیشتر به سخن گفتن تمایل پیدا میکنم.
چی میخوای؟
هر چیز گازداری بود جواب میده.
انقدر بدبین نباش، آقای از خود راضی بالاخره وا میده.
به خاطر این اسکل نیست، ستوان.
به خاطر کوئنتین لنس ناراحتم. به عنوان معاون شهردار،
قرار بود اینجا باشه تا برنامهی
مراسم فارغالتحصیلی اکادمی رو نگاه کنه.
- خب؟ - خب قرار بود
یه ساعت پیش اینجا باشه.
خیلی خب، عیب نداره، من میدونم کجائه.
واسه این یارو یه نوشابهای چیزی بگیر، باشه؟
سلام.
سلام.
ممنون که اومدی.
کار درستی کردی که بهم پیامک دادی.
به حامیام که نمیتونستم بگم، مگه نه؟
چرا؟
اگه بهش بگم چرا میخوام مشروب بخورم،
اگه بگم چیکار کردم، و به چه دلیلی بود--
No comments yet. Be the first to leave one.