İlk 179 satır.
آنچه در وایکینگها دیدید...
همه به شاه هارالد درود بفرستین! شاه تمام نروژ!
پسرت هر چی که داشتم رو ازم گرفت
اگه قراره بمیره، ارزشش رو داره
چطوری میخوای قولت به همشون رو عملی کنی؟
گوش کن پیرمرد احمق!
تقدیر من این بود که شاه نروژ بشم. و الان شدم
هارالد میخواد بکشت!
با من بیا! یه قایق منتظرمونه
من برمیگردم به کتگات. باید پسرم رو ببینم
- تو مریضی ایتسرک - اگه بری بیرون، چیکار میکنی؟
ارائهای از تیم ترجمهی دیباموویز
ترجمه از ناصر اسماعیلی
لاگرتا
کی کُشتش؟
هیچکس نمیدونه لُرد اوبه
اینجا چیکار میکرد؟
تنهای تنها؟
لاگرتای بیچاره
گانهیلد کجاست؟
بچههام کجان؟ خواب گانهیلد درست بود؟
معلوم نیست
نه نه! باید برم. باید بفهمم
برو و کمکش کن
برادرم کجاست، همم؟
ایتسرک کجاست؟
برو و پیداش کن
بله، لُرد اوبه
بهش نیاز دارم
تو مادرم رو کُشتی
ولی من هنوز میتونم برای لاگرتا، زن جنگجو اشک بریزم
چیه؟
باید بریم کتگات
باید برم کتگات
نمیتونیم ایتسرک رو پیدا کنیم
بنظر نمیرسه تو کتگات باشه
بازم بگرد
پیداش میکنم
توروی بهم گفت که تو عاشق بیورنی
شاید باشم
امیدوارم این به این معنا نباشه که دوست داری ملکه گانهیلد بیمار باشه؟
البته که نه
بهش احترام میذارم
میخوام در امان و سلامت باشه
اون بچهی بیورن رو حاملهست
بچهی مردی که دوستش دارم رو حاملهست
ایتسرک کجاست؟
نمیدونم
نمیدونم
امروز اصلاً ندیدمش
شاه اولاف عزیزم
گمونم اومدی تا وفاداریت رو اعلام کنی
به خوبی انجام نشد
اونطور که ترتیب دادی نشد
بازم، الان پادشاهم
پادشاه نروژ
و تو باید ازم تبعیت کنی
نمیتونم
چی برات اینقدر سخته پیرمرد؟
یه رایگیری عادلانه بود
من بُردم
من میخواستم بیورن اولین شاه نروژ بشه
خیلیای دیگه بودن که چیز دیگه میخواستن
بیورن رو نمیخواستن
میدونستن اگه به بیورن رای بدن چی میشه
اونا کسی رو میخواستن که نمایندهی مردم عادی باشه
و برا همین به من رای دادن...
ولی تو هنوزم قبولش نمیکنی
نه
قبولش نمیکنم
این یه سوگنامهست
باید کاری که باهام کردی رو باهات بکنم اولاف
باید بندازمت زندان تا پی به اشتباهاتت ببری
یا تا زمان مرگت. برام فرقی نداره
!ولم کنین
با پای خودم به سمت ابدیت میرم
پس، همیشه حقیقت داشت که مرگ رگنار،
بلاهایی میاره که قابل تصور نیست
من فقط چیزهایی میبینم
نمیسازمشون
من درحالیکه درون این زمین سرد که زیر این دیوارهاست دراز کشیدم، از قبل عذابشون رو میکشم
تو به لاگرتا گفتی که یه پسر رگنار اونو میکُشه
من فقط چیزی که میبینم رو میگم،
و میدونم که انسان نمیتونه واقعیت زیاد رو بپذیره
کار آیوار بود؟
آیوار بود...
ولی آیوار هم نبود
آیوار همزمان هم گناهکاره هم بیگناه
باید بدونم
خواهی دونست
و بعد آرزو میکنی که ایکاش نمیدونستی
مثل هالی...
هممون تو راه والهالا هستیم
هالی؟
نه!
نه توروی
هالی مُرده
بدرود هالی
بدرود پسرم
خدایان تصمیم گرفتن قبل اینکه آماده بشم تو رو پیش خودشون ببرن
ولی حداقل بازم پیش لاگرتا خواهی بود،
در تالارهای اسیر
هالی شیرینم...
تو نمُردی، چون همیشه در قلبهای ما خواهی بود
و ما دوستت داریم
توروی
زخمی شدی
این سوگ نمیخواد پایان بپذیره؟
لاگرتا؟
اون به کتگات رسید
ولی بعد یکی کشتش
میدونی چرا اینقدر مصرانه میخواست به کتگات بره؟
میخواست بهت بگه که ما با وایتهیر و راهزنهاش جنگیدیم و شکستشون دادیم
میخواست شجاعت پسرت رو بدونی
باید خیلی مغرور باشی
لاگرتا باید خاکسپاری باشکوهی داشته باشه
برا خیلیا ارزش زیادی داشت
و من براش برمیگردم
نه، تو هنوزم خیلی ضعیفی
ایکاش با لاگرتا به کتگات برنمیگشتیم
شاید باید جونش رو نجات میدادم
من الان ضعیف نخواهم بود، وقتی باهاش خدافظی میکنیم
گریه نکن
فردا میریم کتگات
ایتسرک
لطفاً زنده بمون ایتسرک
آیوار
خودت رو گرم کن
یه چیز قوی بنوش
جز اینکه منتظر بهار باشیم کار دیگهای نمیتونیم بکنیم
ولی زندگی ادامه داره
باید زمستون رو طاقت بیاریم
بازم، باید خودمون رو سرگرم کنیم
میخوام رو دریاچههای یخزده اسکیت کنم
میخوام گلوی اولین خوک رو ببُرم
و میخوام برای کریسمس دارواش آویزون کنم
و من میخوام لخت تو چشمهی آب گرم آبتنی کنم...
با بخار داغ که میاد بالا، ولی اطراف پُر یخ و برفه
و نفسم چشمهی آبگرم میشه،
و روحم اونجا حموم میکنه و تشنگیش رو فروکش میکنه
و تو، آیوار عزیز، شاه آیندهی تمام اسکاندیناوری...
تو چی دوست داری؟
میخوام قدم بزنم
این یه معجزه میشه!
شنیدم که خدای شما معجزه انجام میده
عیسی مسیح...
یه مُرده رو زنده کرده
یه فلج رو سالم کرده
فقط با چند تا نون و ماهی هزار نفر رو سیر کرد
چرا فکر میکنی اینکه ازش بخوایم یه فلج رو درمان کنه چیز زیادیه؟
ما همه برای این معجزه دعا میکنیم، آیوار بیاستخون
شما چی شاهزاده اولگ؟
شما رو چی سرگرم میکنه؟
واقعاً چی میخواید؟
مطابق معمول، من غیرممکن رو میخوام
میخوام برگردم به شکم مادرم
میخوام اونجا شناور باشم...
در اون دنیای کوچیک و نامحدود...
در بین ستارهها
بدون هیچ آغاز و پایانی
منتظر شروع دنیای جدید باشم
میدونم قبلآً هممون اینجا بودیم
مدام دوباره متولد میشیم
چیزیه که من باور دارم
تو نداری آیوار؟
بله
منم همین باور رو دارم
اوبه!
آسا!
عزیز دلم
در امانی
ولی هالی مُرده
میدونم
ولی چه جنگجوی شجاعی بود
مطمئنم تو راهش به والهالاست
خیلی متاسفم. باید میذاشتم بری
دوستش داشتم. باید اینو بدونی
میدونم
هممون داشتیم
No comments yet. Be the first to leave one.