Vikings

Vikings

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sezon 5

Sürüm bilgisi

Vikings S05E11 720p WEB h264-CONVOY
Vikings S05E11 1080p WEB h264-CONVOY
Vikings S05E11 WEBRip x264-ION10
Vikings S05E11 XviD-AFG
Vikings S05E11 WEB h264-CONVOY
Vikings S05E11 720p WEB x265-MiNX
Vikings S05E11 720p HEVC x265-MeGusta
Vikings S05E11 480p x264-mSD
Vikings S05E11 720p WEB-DL x264-MKVCage
Vikings S05E11 720p WEB HEVC x265-RMTeam
Şunun yorumuyla Dark Assassin
►► نیمــا | NightMovie.Co

Etiketler

720p
720
x265
HEVC
x264
480p
480
XviD
Yayınlandı: 2018-11-30
İndirmeler: 54
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

‫مردم کتگات!

‫من آیوار بی استخوان هستم!

‫پسر رگنار لاتبروک!

‫به شاه جدید ادای احترام کنید!

‫بیشتر بزنش!

‫به سلامتی کتگات!

‫به سلامتی کتگات!

‫بزرگترین پاداش ممکن

‫تا زمانی که لاگرثا زنده‌ست...

‫من هنوز انتقامم رو نگرفتم

‫ما امپراتوری کتگات رو به دست آوردیم

‫اما هنوزم درونم احساس پوچی می‌کنم

‫نگران نباش

‫تا کی اون و دیگران می‌تونن از دستمون فرار کنن؟

‫همه جا گشت گذاشتیم!

‫و تازه کجا رو دارن که برن؟

‫چه کسی در برابر ما بهشون پناه میده؟

‫اما حقیقت داره

‫منم درونم احساس پوچی می‌کنم

‫دنیا رو به دست آوردم

‫ولی همه چیز رو از دست دادم

‫برادر خودم رو کشتم

‫همسرم مُرده

‫به همراه نوزاد درون شکمش

‫هارالد، من بودم زیاد خودم رو ‫بابت این مسائل ناراحت نمی‌کردم

‫منظورت چیه؟

‫زندگی ادامه داره

‫یه نگاه به اطراف بنداز

‫کلی زن زیبا اینجاست

‫جنگجویان!

‫جنگجویان، وقتشه یه گیلاس دیگه بنوشیم

‫به سلامتی آیوار بی استخوان، ‫پادشاه جدید کتگات

‫- سلامتی ‫- سلامتی

‫سلامتی خودم

‫ملکه رو بیارید!

‫ملکه رو بیارید!

‫بیا! بیا!

‫زنده باد ملکه!

‫زنده باد ملکه!

‫معبدمون سوخته

‫پسر ایویند کشته شده

‫و حالا پسر کتیل، ثورگریم

‫واضحه که برگشتیم سراغ روش‌های قدیمی

‫شاید یکبار برای همیشه ثابت کردیم که..

‫ما توانایی تغییر نداریم

‫که ما همینیم که هستیم

‫اما باید این چرخه بدسگالی...

‫انتقام و آدم کشی رو متوقف کنیم

‫وگرنه اجتماع جوان و شکننده‌مون، بی شک نابود میشه

‫برای بازپس‌گیری لطف خدایان..

‫مایلم تا بدن و خونم رو قربانی کنم

‫اما اختیار تصمیم گیری در این مورد ‫با من نیست

‫همه‌تون باید تصمیم بگیرید که..

‫پیشنهاد من رو می‌پذیرید یا خیر

‫من قربانی شدن فلوکی رو نمی‌پذیرم

‫چرا؟

‫فلوکی از همه‌ی ما به خدایان نزدیک‌تره

‫چرا خدایان مجازات شدنش رو بخوان؟

‫با عقل جور درنمیاد

‫هیچ کدومتون نمی‌تونید به قربانی شدنش رای بدید

‫معلومه که باید فلوکی رو قربانی کنیم

‫- اون به ما دروغ گفت ‫- درسته

‫فلوکی بهمون گفت که سرزمین خدایان ‫رو پیدا کرده

‫اگه این سرزمین خدایانه..

‫پس اونا کجا رفتن؟

‫شاید هیچوقت نمی‌خواستن که ما ‫اینجا باشیم

‫شاید از دست فلوکی عصبانی هستن..

‫که ما رو آورده اینجا!

‫فلوکی خواسته‌ی خدایان رو می‌دونه؟

‫نکنه فکر می‌کنه که یک خداست؟

‫اون فقط یه انسانه..

‫و انسان جایز الخطاست

‫و اون اشتباه کرده که ما رو آورده اینجا

‫توی این آشغال‌دونی

‫اینجا سرزمینی از سنگ، گوگرد و مرگه

‫مطمئنم که خدایان دارن تماشامون می‌کنن

‫و دارن می‌خندن

‫دارن به ما می‌خندن

‫- فلوکی لایق مرگه ‫- درسته

‫برای مجازات دروغ‌هاش

‫به خاطر عزت نفس از دست رفته‌ی ما

‫- اونا که موفقن بگن، آری ‫- آری!

‫- آری! ‫- آری!

‫کشتی‌ها دارن نزدیک میشن!

‫می‌تونم ببینمشون

‫رولو، دوک نورماندی

‫شاه آیوار

‫شاه هارالد

‫هویتسرک

‫اعلی‌حضرت، رولو

‫به کتگات خوش برگشتی

‫مایلیم تا بابت کمکتون به پیشبرد اهداف ما..

‫و کمکتون برای به دست آوردن پیروزی بزرگ ‫بر دشمنانمون تشکر کنیم

‫کتگات یه مرکز مهم بازرگانیه

‫دلایل مهمی برای اتحاد باهاش دارم

‫و هویتسرک متقاعدم کرد که..

‫تو و شاه هارالد در کنار هم..

‫می‌تونید بر نیروهای لاگرثا، بیورن و اوبه غلبه کنید

‫اما می‌تونم بپرسم که چرا ‫الآن شخصا به اینجا تشریف آوردید؟

‫چون دلم برای دیار قدیمیم تنگ شده

‫شایدم جاه طلبیت برای فرمانروایی ‫بر دیار قدیمیت وسوسه‌ت کرده؟

‫من به حد کفایت بر شهرها و سرزمین‌هایی ‫فرمانروایی می‌کنم

‫که خواسته‌های هر مردی رو برطرف می‌کنه

‫چرا باید بار اضافه‌ی..

‫استقرار پادگانی در کتگات رو به دوش بکشم؟

‫بدیهیه که قصد داریم بابت کاری که برامون کردید..

‫بهتون پاداش بدیم

‫نگران نباش، میدی

‫یه معامله‌ی تجاری می‌کنیم..

‫که برای من کاملا مطلوبه

‫همچنین یه پیمان مشترک برای دفاع مشترک ‫از قلمروهامون می‌بندیم

‫که اگر یک روزی توسط کسی مورد حمله قرار گرفتم..

‫شما باید جنگجویانی برای حمایت از من بفرستید

‫حالا، قدیم الایام..

‫اینجا رسم و رسومی در مورد مهمان نوازی داشتیم

‫حتی رگنار هم به مهمانانش آب و غذا میداد، مگه نه؟

‫چه کسانی مخالف هستن؟

‫برابره

‫چه کسی رای نداده؟

‫من

‫نمی‌خوام رای بدم

‫همه باید رای بدن

‫این قانونه

‫تو پسر منی

‫باید مثل خانواده‌ت رای بدی

‫اون باید همون طور که خودش می‌خواد رای بده

‫نه، اینطور نیست

‫خانواده همه چیزه

‫باید اینو بدونی

‫خیلی خب، رای میدم

‫متاسفم، فلوکی

‫اما باید پیشنهاد قربانی شدنت برای ‫هدف والاترمون رو رد کنم

‫زنده‌ی تو برامون ارزش بیشتری داره

‫و پدر..

‫خانواده‌ی من از الآن ثورون و بچه‌ی داخل شکمشه

‫باید اعتراف کنم، وقتی هویتسرک اومد پیشم..

‫و در مورد جنگ داخلیتون بهم خبر داد...

‫حسودیم شد

‫دیگه نمی‌تونیم بجنگم

‫بهم اجازه نمیدن

‫زیادی اهمیت دارم

‫یادمه یه بار..

‫داستانی در مورد یه جنگاور اهل اسکاندیناوی شنیدم

‫که بر خلاف تصور همگان...

‫زندگی طولانی، خشن و پیری خسته کننده‌ای داشت

‫به خدمتکاراش گفت که برن و تمام وسایل..

‫آهنیش رو جمع کنن. ‫مثل دیگ و تابه‌هاش

‫مثل..

‫اسلحه‌هاش..

‫و ببرتشون بالای یه صخره‌ی مرتفع

‫و بندازنشون پایین که برای آخرین بار صداش رو بشنوه

‫سر و صدای جنگ رو

‫اگه بودی عاشقش میشدی، عمو

‫نبردهای خشم آلودی بود

‫جنگجوهای بزرگی در هر دو طرف کشته شدند

‫اودین باید خوشحال باشه که خیلی از ‫بزرگان رو پس گرفته..

‫تا در والهالا باهاشون شام بخوره

‫تو نه، برادر

‫نه، من نه

‫اوبه از جونم گذشت

‫خب، هر چی باشه اون برادرته

‫چی رو دیگه ازم پنهون کردید؟

‫من هالفدان رو کشتم

‫برادرم رو کشتم

‫منم یه بار سعی کردم برادرم رو بکشم

‫خب، اوبه زنده‌ست؟

‫آره

‫و بیورن؟

‫البته که بیورن آهنین زنده‌ست!

‫خودم بهش جنگیدن رو یاد دادم!

‫کی می‌تونه اونو بکشه، هان؟

‫یه نفر دیگه‌ هست که هنوزم زنده‌ست

‫زنی که روز و شب‌هام رو ازم گرفته

‫زنی که به حلقه‌ی مقدسم قسم خوردم که بکشمش

‫منظورت لاگرثاست

‫کجاست؟

‫نمی‌دونیم

‫فقط می‌دونیم بعد از شکست..

‫لاگرثا، اوبه، بیورن و ثوروی ‫سریعا کتگات رو ترک کردند

‫ناپدید شدند

‫دیده‌بان‌هایی در جستجوی اونا گذاشتیم

‫زیاد طول نمی‌کشه تا پیداشون کنیم

‫خب.. براتون آرزوی موفقیت می‌کنم

‫اونجا رو نگاه!

‫- خوردنیه؟ ‫- آره

‫چرا نمیریم هدبی؟

‫هنوز اونجا آدم داری؟

‫وقتی آیوار از نقشه‌هامون باخبر بشه..

‫پشتمون رو خالی می‌کنن

‫چقدر طول می‌کشه گشت‌هاش پیدامون کنن؟

‫اگه خوش شانس باشیم، فقط چند هفته

‫نمی‌تونم قبول کنم که این پایان داستان من باشه

‫که دستگیر بشم، تحقیر بشم ‫و توسط آیوار کشته بشم، نه!

‫ارزش من بیشتر از ایناست

‫ما ارتشی نداریم که بتونیم باهاش ‫آیوار رو به چالش بکشیم

‫باید یه کاری برای انجام دادن وجود داشته باشه

‫یه جایی برای رفتن

‫کجا؟ کجا، اوبه؟

‫چیکار می‌تونیم کنیم؟ ‫کجا می‌تونیم بریم؟

More Farsi Persian subtitles for Vikings

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left