İlk 200 satır.
دکتر فی: رفتن به زوجدرمانی ممکنه براتون معذبکننده باشه
و شروع کردنِ صحبت سخته، ولی اینجا یه جای امنه
کی میخواد شروع کنه؟
یه چیزی هست
که داره اذیتم میکنه دکتر فی
بفرما
لری بِرد. و بیگ بِرد
هر دو پرندهان. هر دو گنده
هر دو هم زرد
واسه همینه که این اسمو روشون گذاشتن؟
یه جور شوخیه؟
این به ازدواجتون ربطی داره؟
مگه حتماً باید داشته باشه؟ من میگم
اول از همه، من میخواستم بریم پیش یه مشاور خانواده معمولی
نه زوجدرمانیِ مخصوص سیآیاِی
اینجا تنها جاییه که میتونم راحت حرف بزنم
درباره کارهایی که توی شغلم انجام میدم
تازه، رایگان هم هست. رایگانه دیگه، نه؟
مشکل دقیقاً همون کارشه
همیشه یا توی مأموریته یا داره واسه مأموریت نقشه میکشه
هیچوقت واسه من وقت نداره! این یه نمره منفیه
نه، راست میگه
اوه
ببین، درکت میکنم
ولی یه مأموریت بزرگ در پیش داریم
تو که در مورد این مأموریت بزرگ سختگیری نمیکنی
مگه نه، فرانسین؟
این کار اصلاً وقتی واسه ما باقی نمیذاره
رابطه جنسیتون چطوره؟
ما کلی با هم رابطه داریم
ای، بد نیست
شنیدین پسرا؟
مرد: آره، استن! دمت گرم
استن توی کارهای بچهها کمک میکنه؟
اه، منم کار زیادی واسشون نمیکنم
حداقل با هم سریالهای درست و حسابی تماشا میکنید؟
آره. یه چیزای تأملبرانگیزی میبینیم
مثلاً سریال «اسبهای کند»
خب دیگه از این مأمور باارزش و پرمشغله چه توقعی داری؟
یه کاری هست که دلم میخواد دوتایی انجام بدیم
ولی استن اصلاً تحویل نمیگیره
من تحویل نمیگیرم؟
مگر اینکه منظورت اون یه مورد باشه
اون عجیبه. واقعاً عجیبه
فرانسین، موضوع چیه؟
سرسرههای آبی
سرسره آبی؟
از این مدلهای قایقی که توی شهربازیه
آخه این چه کوفتیه؟! اینا رو میگی؟
آره! اصلاً عشقِ اینم که دربارهشون بخونم و تحقیق کنم
البته که سوارشون هم میشم
از اون تقتقِ آرومِ برخوردِ تنه درخت خوشم میاد
وقتی توی کانال داره با جریان آب میره جلو
ما به اون میگیم «باربری»
کی به اون میگه باربری؟
رفقای عشقِ آبسورتمه یا همون «آبسورتمهایها»
ما دوست داریم توی فضای مجازی دور هم جمع بشیم
توی یه انجمن به اسم «اتاقِ پِتپِتِ آبسورتمه»
حق با استنه
خیلی عجیبه. آره
با این حال، با اینکه دکتر نیستم و نمیتونم نسخه بپیچم
برات تجویز میکنم که تو، استن
یه بار با فرانسین بری سوارِ آبسورتمه بشی
به عنوان یه حرکتِ منتکشی
آره! ازم منتکشی کن
تو دکتر نیستی؟
نه، ولی طوری نیست
زنم دکتره
اصلاً همینطوری کار رو گرفتم
عشقِ من! پادشاهِ من
همه دکترهای من دارن همو میبوسن
گوینده: برنامه بعدی در «دراکولا رو سرِ کار بذار»
نامهها اومد
آهنگِ نامهها
امم، نه نه نه، امروز نه جفری
آره. ردیفه. هی
آره. اوهوو
راستش، با اینکه اصلاً دوست ندارم وسط اجرای «آدرس اشتباه» بپرم
روحت هم خبر نداره ولی فکر کنم اسمی که روی اینه
یکی از هویتهای منه
«ون دونگان دیتز». آره خودشه
خب، فازش چیه؟ داستانش چیه؟
هیچ ایدهای ندارم. اسمش یادمه
ولی هیچچیز دیگهای ازش یادم نمیاد
از طرفِ بانک «لنگلی»ـه
«آقای دیتز عزیز، شما سالهاست که
به صندوق امانات خودتون سر نزدهاید
طبقِ فلان و فلان و فلان
یک هفته وقت دارید تا محتویاتش رو تحویل بگیرید.»
اوه، صندوق امانات
ممکنه یه چیز فوقالعاده باارزش توش باشه
مثل جواهرات یا یکی از اون دستورپختهای سری
مثل فرمولِ نوشابه کوکاکولا
یا دستورپختِ شیرینیهای شکلاتیِ «میسیز فیلدز»
میسیز فیلدز؟
میسیز فیلدز زن خیلی خوشگلیه
نکنه شرتهای قدیمیِ میسیز فیلدز اونجاست؟
ای جان
باید هر جوری شده به اون صندوق امانات دستبرد بزنیم
چون اگه من «ون دانیگان دیتز» رو بشناسم
که البته نمیشناسم، پس قطعاً قضیه همون شرتهاست
خیلی هیجانزدهام که داریم این کار رو میکنیم
بهترین سرسره آبیِ دنیا نیست، کلاس سی و یه کیت استاندارده
ولی خدایی یه سیستم ورودیِ چرخان معکوس داره
کلاً ۲۶ تا از این مدل تو کل دنیا باقی مونده
در واقع ۲۵ تا. همین تازگی یکیشون رو تعطیل کردن
«نفرین آمنهوتپ» توی شهربازیِ لَنستون
هی، اینم مثل تو یه آدمِ عجیبه! استن
یه... یه خوره و عشقِ سرسرههای آبی
خب عزیزم، حالا قدم به قدم بهت میگم چیکار کنی
داریم میریم روی چیزی که ما سرسرهبازها بهش میگیم «تسمه خیس»
استن: اوه! مگه نه؟
حالا آروم سر میخوریم توی آب
به این مرحله میگن «رها شدن»
اوه لالا
خب، اگه از این خوشت اومد
آماده باش که کلی فانوس قدیمی ببینی
بنژور، مسیو جاکال
از پذیرش تماس میگیرم که بهتون بگم
داریم یه بطری اشانتیون میفرستیم بالا
از، اوممم، شراب فرانسوی
داری کار میکنی؟
پیشخدمتِ من، «ژان رنه» پشت دره
اون پسر بیخطریه. راهش بده تو
جکسون گرفتش، استن
و ماموریت بزرگ
یک قدم دیگه به هدف نزدیک شد
حداقل سقوطِ اصلیِ سرسره رو از دست ندادی
باید این لپتاپِ تاکتیکیِ قدیمی رو جمع کنم
ووهووو! ... هدفونها رو هم بچپون اون تو
لازم نیست مرتبش کنی
تموم شد؟ خداروشکر
به محض اینکه رسیدیم اینجا، یه اسنپ گرفتم
و الان توی پارکینگ منتظره
نرخِ کرایهاش هم همینطوری داره بدجوری میکشه بالا
آخ! اوه. خوردم بهت؟
اینجا بانکِ لنگلیه؟
هست؟ آهان
منم، «ون دانیگان دیتز»
یکی از مشتریها
اومدم که به صندوق اماناتم سر بزنم
میخواستم بدونم چی باید با خودم بیارم
البته به جز خودم، مشخصاً
کارت شناسایی؟ اوه، یه سوت بزنی برات ردیف میکنم، مشکلی نیست
دیگه چی؟ کلید؟
اگه نتونم کلید رو پیدا کنم چی؟
سوالای امنیتی دارین؟
اوکی، این که مثل آب خوردنه چون من، منم دیگه
محل تولد؟ نمیدونم
فامیلی قبلی مادر؟ اوم، بعدی
پیتزای مورد علاقه؟ سبک آریزونا
اوکی؟ اوکی
چی گفتن؟ گفتن در واقع به کلید احتیاج داریم
برگشتی! چطور بود
اون کار احمقانهای که میخواستی بکنی چی بود؟
سرسره آبی
آهان، آره. همون سرسره مسخره
من سوارش شدم! تو هم که کل مدت داشتی کار میکردی
ببخشید، مگه توی توافقمون تبصرهی پنهانی هم بود؟
گفتی میخوای سوار سرسره بشم، منم شدم
به روش خودم. اصلاً بیخیال شو
حله، مشکلی نیست
مشکلی نیست؟ میگه مشکلی نیست
"مشکلی نیست" یعنی عالیه
این ازدواج دیگه درمون شد
خب، حالا که کارمون تموم شد
باید برم برای اون مأموریت بزرگ یه آمارگیری بکنم
دو سه روز، شایدم ده روز دیگه برمیگردم
اون زنگِ برنامهمون بود؟
هوم. چمدون فرانسین نیست
تمام لباسهای صورتیش رو هم برده
فقط لباسهای زردش رو گذاشته که کلاً کم میپوشید
استنِ بزرگ، داشتم تمرین میکردم
و تقریباً میتونم پشتک بزنم
ببین! الان نه، قهرمان
فرانسین رو ندیدی؟
مگه با تو نیست؟
اون کل این مدت غیبش زده بود
کل مدت؟ اِ، مگه نگفتی
شماها داشتین میرفتین مشاوره خانواده؟
آره، چطور؟ داداش
هر کسی که پاش به مشاوره خانواده باز میشه
آخرش طلاق میگیره
خودش گفت همه چیز ردیفه
اوه استن. "ردیفه" یعنی افتضاحه
نشونهها رو ببین داداش، تابلوئه چی شده
فرانسین ترکت کرده
فرانسین... ترکم کرده؟
یه پشتک بزنم حالت جا میاد
اوه خدا! اوه نه
پسر، چند روزه داریم سگدو میزنیم دنبال کلید صندوق امانات
اولش کیف داشت چون پیدا کردم
اون بیسکوییت وانیلی قدیمی و خوشمزه رو
ولی هرچی میگذره، بیسکوییتهای کمتری پیدا میکنم
بچهها، میدونید مامانتون کجا رفته؟
چیزی نگفت؟ فرانسین استن رو ول کرد
بالاخره از این مسخرهبازیهای بیخودش خسته شد
ما که خبر نداریم! مامان رفته؟
خیلی وقت بود که باید میرفت
شاید تو زیرزمینه؟
No comments yet. Be the first to leave one.