İlk 155 satır.
نزدیکم بمونید
جدا نشید
سلاحهاتون رو بذارید زمین
اونا بهمون حمله نمیکنن
پمینوئیت
توروی
رگنار
ما نمیخوایم باهاتون بجنگیم
ترجیح میدیم صلح کنیم
بیاید
بیاید بزرگ قبیلهمون رو ببینید، پکیتائولیت
فکر کنم میخواد باهاش بریم
مطمئنی؟ - آره -
پس بیا بریم
پکیتائولیت
اینا خانوادهی من هستن
پسر بزرگم، پمینوئیت
برادرش، وجیتو
و همسرش، نیکانی
شما غریبه و بیگانه هستید
ما کمکتون میکنیم
مطمئن میشیم گشنگی نکشید
دوست شما خواهیم بود و بهتون احترام میذاریم
اوه
رگنار
اوه
خوشحال
خوشحال
خوشحال
!آخ
!فکر میکردیم جلبکِ دریاییـه
اسبها رو نگه دارید. خوبـه
پیشاهنگها، برید بالای اون تپهها
ببینید ارتش وایکینگها رو میبینید یا اثری ازشون هست
چشم، لرد آلفرد
!برو! برو
فقط محض احتیاطـه
به نظرم تا الان ارتش آیوار به ویلای سلطنتی رسیده
متروکه پیدا کردنش
خالی. بدون پادشاه
چقدر که از سوزوندنش قراره لذت ببره
،السویثِ عزیزم
من بیشتر از تو خودم رو سرزنش میکنم
موندن توی ویلا کار شجاعانهتری بود
میتونستم شهادت رو انتخاب کنم
همه میتونستیم با وجدان راحت بمیریم
ولی منو ببخش. من راه سختتری رو در پیش گرفتم
من تصمیم گرفتم سعی کنم و زنده بمونم و
فکر نمیکنم خداوند سرزنشم بکنه
،و چه سرزنشم بکنه، چه نکنه من تصمیمم رو گرفتم
،ما توی زمان و مکانی که میخوایم
با ارتش آیوار روبرو میشیم
و توی این نبرد نهایی که ،به خدا ازش وحشت دارم
به نظرم پیروز میشیم
،و اگه با تمام وجود به این باور نداشتم
الان اینجا نمیبودیم
آمین
هزاران بار آمین
بیاید
چرا دیگه حرف نمیزنی؟
دربارهی چی حرف بزنم؟
من کورم. نمیتونم ببینم
نمیدونم دور و برم چه خبره
و تو هیچوقت چیزی در میون نمیذاری
خیلی خب
اگه اهمیتی برات داره باید بگم که
،فارغ از تمام مسائل
یه فرد مورد اعتماد رو
به اونجای دانمارک فرستادم که
توش پادشاه به مسیحیت رو آورده
گفتم حداقل کاریـه که میتونم بکنم
«و این «فرد مورد اعتماد
قراره چیکار کنه؟
طبیعتاً قراره پادشاه رو بکُشه
همگی وظیفه داریم راه و رسم کهن رو حفظ کنیم
تو تمام تصمیمات رو خودت میگیری
با این مخالفت میکردی؟
،اگه مخالفت میکردم
فرقی میکرد؟
همم؟
بذاریدش اینجا و بپوشونیدش
اورلیگ
برو پی کارت
چرا گریه میکنی؟
اوضاع چطور میتونه بدتر از این باشه؟
ما اینجا وجود نداریم
همه چی رو از دست دادیم
میتونم آزاد باشم
واقعاً؟ چطوری؟
بهت بال میدن ؟ می تونی پرواز کنی؟
نه
،اگه یه کاری برای لرد اریک بکنم میتونم آزاد باشم
چیکار باید بکنی؟
نمیتونم بگم
بهتره بگی
چون من هم میخوام آزاد باشم
!تنها چیزیـه که مهمـه
باید ملکه اینگرید رو بکُشم
خیلی خب
پس با هم اینکارو میکنیم
جریان جنگل چیه؟
،مردم میرن توی جنگل تا قارچ جمع کنن
یا یه حیوون شکار کنن و دیگه برنمیگردن
موجوداتی توی جنگل هست
،موجودات عجیبی که اگه صدای پای آدمو بشنون
از زمین میان بیرون
...خود شیطان توی جنگل زندگی میکنه
و داخلش بالا و پایین میره
سرورم
لطفاً بشینید
قدرتتون رو لازم دارید
شاد باشید. همتون
به خدا ایمان داشته باشید و نترسید
از این آدما خوشم میاد
،فکر نکنم قصد داشته باشن آسیبی بهمون بزنن
منم همینطور
بعلاوه فکر میکنم برای اینکه
اینجا زنده بمونیم، به کمکشون نیاز داریم
پس بیاید مهماننوازیشون رو جبران کنیم و
دعوتشون کنیم بیان دیدنمون
آره، باید همینکارو بکنیم
بزرگ قبیله کلماتی از زبون ما رو بلد بود
چطور ممکنـه؟
سلام
سلام
ممنون
از آهن ساخته شده. آهن
آهن
همه چی اینجاست
داستان خودم
داستان نژادم
از اینجا سوختم
شعلهها من رو در بر گرفتن
پوستم رو ازم گرفتن و منو از نو ساختن
به این صورت
به این شکل
ولی قلب من همسنِ
قلبهای شماست، دوستان من
قلب من همسنِ چوبـه
...همسنِ
...یه درخت بلند
توی جنگل
تو زبون ما رو بلدی
حرفاتو شنیدیم
متوجه میشی؟
خوشحال
خوشحال
خوشحال
کی باهات حرف زده؟
چه مردی؟ کی؟
کی خوشحالـه؟
دیوونه
دیوونه
مرد دیوونه؟
مرد دیوونه کجاست؟
No comments yet. Be the first to leave one.