İlk 200 satır.
این سریال از رویدادهایی واقعی» .الهام گرفته است
برخی از اسمها و اتفاقات با اهداف نمایشی
و برای احترام به قربانیها .و خانوادههایشان تغییر کردهاند
«.تمام دیالوگها فرضیاند
11 مارس 1976 (بانكوک)
- الو؟ - نادین؟
- پلیس داره میاد - کِی؟
همین بعد از ظهر
- آ... - نادین، شنیدی چی گفتم؟
آره، آنجلا. لطف کردی،
ولی فکر نکنم بتونم امشب برسونم
- نادین؟ - یه وقت دیگه
خداحافظ
- چی شده؟ - همینطوری قطع کرد
فکر کنم اون همراهش بود
آنجلا کیه؟
هیچکس. راستش ازش خوشم نمیاد.
داره بازی «ماژونگ» رو یاد میگیره و میخواد منم بهش ملحق بشم
ولی من حس رفتن ندارم
خودش ضرر کرده
- بریم؟ - آره
:ترجمه و تنظیم از امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
The Serpent Episode 5 1400/02/10
کنیپنبرگ، پیغامت رو دریافت کردم چه خبر شده؟
جانتاسین موافقت کرد پلیس بفرسته به کنیت هاوس
ولی به بهانهی عملیات ضد مواد مخدر
تا گوتیه به نادین مشکوک نشه.
- هلندی، موفق شدی! - آره، پائول، ولی گوش کن
داشتیم تلفنی با نادین حرف میزدیم و گمون کنم اونم حرفامون به گوشش خورد
- ولی گفتی پلیسا دارن میرن - دو ساعت دیگه!
دارم سعی میکنم جانتاسین رو راضی کنم همین الان عازم بشن
یا خدا، هرمان!
فکر نمیکردیم اونجا گیر بیوفته
پائول، گوش کن، ازت میخوام هر چه سریعتر بری اونجا
- خیلی خب - فقط تا وقتی پلیس برسه
خیلی خب، دوست من
بالاخره به روش من انجامش میدیم
پائول، به محض اینکه با جانتاسین هماهنگ شدم میام دنبالت
دیروز دیدم داشت این اطراف پرسه میزد
بعدش اون و رمی به محض اینکه هوا تاریک شد رفتن
و بعدش امروز صبح تنها برگشته.
میدونی که چقدر اون و دامینیک به هم نزدیک بودن
میدونم، اجی. متوجه این چیزا هستم.
گمونم دیگه کارم با آسیا تمومه
آلن تجارت رو میبره اروپا
نقل مکان میکنیم اونجا
ولی تازه برگشتید. کِی اینجا رو ترک میکنید؟
نه تا چند ماه دیگه
ولی الان دلم میخواست اروپا بودم
منو میبره مادرشو ببینم
- کجا؟ اروپا؟ فرانسه؟ - مای تای!
- این یکی واسه توئـه - ممنون، ولی واسه من یکم زوده
اونا خوبن، نادین و اجی هم زحمت کشیده درست کرده
آره، نادین، به زحمت افتادم. بنوش.
بهتره امتحانش کنی
سلامتی دوستان
الو؟
آنجلا، اون هنوزم جواب تلفن نمیده
رمی اینجاست. داره روانی میشه.
- خب، فقط اون نیست که روانی شده - امّا قراره چیکار کنی؟
سرلشگر جانتاسین پشت خطـه!
باید برم
- سرلشگر، ممنونم - کنیپنبرگ...
مردی با جایگاه تو باید درک کنه
منابع محدود منجر به شکست میشه...
هنوز نتونستم افراد کافی جمع کنم
سرلشگر، با تمام احترام، درک میکنم
ولی جون یه زن در خطره. خواهش میکنم باید همین الان اقدام کنید
- دوباره - مطمئنی، رفیق؟
- لعنتی، داداش! - دیدی؟ همه چی به ذهن مربوطه
آره، هرچی تو بگی، رفیق ناجور قوی هستی
نادین، نوبت توئـه
نه، حس نمیکنم خوشم بیاد
آلن، نه. دلش نمیخواد خب.
مجبورش نکن
ولش کن
هی مونیک، باید بریم
کجا دارید میرید؟
مونیک داده بود یه لباس جدید واسش بدوزن، میره امتحانش کنه
منم میخوام اجی یه چیزی رو واسم وصول کنه
کِی برمیگردید؟
نمیدونم. با ترافیک...
شاید بهتره من...
بجنب!
سروان، هرچند تا افراد که میتونی جمع کن ولی باید همین الان انجام بشه
اطاعت، قربان
واحد سبز!
دستورات جدید! همین الان میریم!
لعنتی! کیر توش!
بیا امتحان کن
حسش نیست
گمونم بهتره برم
امتحان کن
محکم تر
لعنتی، گمونم مُچم پیچ خورد. میرم یخ بیارم.
بذار ببینم
اینکه باور کنم دامینیک هیچی بهت نگفت سخت به نظر میاد
شما خیلی نزدیک بودید
هیچ خبری ازش ندارم
اون نه پاسپورتی داشت، نه پولی
ما تنها دوستانش در بانکوک بودیم
درک کردن اینکه چرا رفته خیلی سخته، علت رفتنش به کنار
منم دلم واسش تنگ شده نمیدونم چی بگم
- منم دلم واسش تنگ شده - داری بهم آسیب میزنی
بهتر شد؟
خوبه. بذار نشونت بدم چرا دردت اومد
اول دستتو مشت میکنی. اینطوری محکم فشارش میدی.
و موقع ضربه زدن، از لگن و کمرت استفاده میکنی
میدونم تو به دامینیک کمک کردی
خب؟ ولی کی قراره به تو کمک کنه؟
کی؟
بذار برم خونه. خواهش میکنم.
چیکار داری میکنی؟
نمیتونی ماشینتو اینجا ول کنی!
نادین؟
نادین!
پائول!
اینجا چی کار میکنی؟
اونا اینجا نیستن! اونا اینجا نیستن!
- اون خودشه؟ - آره، ولی دنبالم بیا
نادین؟
این پائولـه. با رمی کار میکنه.
- بهمون ملحش شو، پائول - نه ممنون. این گرما رو نمیتونم تحمل کنم
پلیس توی راهـه. هرمان بهشون گفته که الان بیان.
نه! بهت گفتم، اونا اینجا نیستن!
کی؟ اون دو تای دیگه؟ که چی؟ پلیسا میتونن گوتیه رو بگیرن و...
نه! باید هر سه تا رو بازداشت کنن!
وگرنه رمی و من، مُرده به حساب میایم
پس باید برگردی پایین
و جایی نگهش داری که بتونیم ببینیمش
آقای کنیپنبرگ!
- آقای کنیپنبرگ! صبر کنید! - یوتین، سوار ماشین شو
لوانا، نمیتونم صبر کنم! باید همین الان برم کنیت هاوس
تلفن. آقای سیمونز. خیلی اضطراریـه!
- اون چی گفت؟! - مجبورم نکن دوباره بگم
- کسخل شده؟ - نه، هرمان، از ترس ریده!
اون میخواد صبر کنیم. به علاوه تو همهشونو میخوای، مگه نه؟
خیلی خب، پائول. ترتیبشو میدم.
جانتاسین رو برام بگیر، همین الان!
حالت بهتره، نادین؟
اونقدرام محکم مشت نمیزنی
حالا میخوام شنا کنم
کنیپنبرگ، شرمنده گیج شدم
ولی اولش ازم میخوای که هرچه سریع تر افرادم رو بفرستم
و حالا میخوای صبر کنن؟
سرلشگر، همه چیو توی وقت مناسب توضیح میدم
فقط ببینید، بهتون التماس میکنم،
باید کاری کنید صبر کنن. خواهش میکنم!
عملیات رو متوقف کنید
باید صبر کنید تا هر سه مظنون وارد آپارتمان بشن
دریافت شد
نادین؟
نادین؟
نادین؟
همه چی ردیفه؟
آره
کنیپنبرگ بفرمایید؟
منتظر دستور باشید، واضحه؟
قراره یه اتفاقی بیوفته. باید به حرفم گوش بدید.
تا وقتی که هر کاری که میگم انجام بدید، هیچ جای نگرانی نیست.
ماری، تمام جواهراتت، به تن کن. همه رو به تن کن.
هر چقدر که میتونی پیدا کنی!
اینو بگیر
انجامش بده
بهم اعتماد کن
سروان. هیچ کلیدی واسه گاوصندوق نیست
آشو با جاش ببرید. کل گاوصندوق رو بردارید.
دو روز قبل
"بانكوک"
پرواز NL652 از هنگ کنگ هم اکنون به زمین نشست
- دامینیک، کدوم گوری هستی؟ - دامینیک؟
آلن، هیچکدوم از وسایل دامینیک نیستن.
چیزی از گاوصندوق برداشته؟
فقط پاسپورتش
فایدهای واسش نداره. عکس تو روشـه.
- مگه اینکه عوضش کرده باشه - دامینیک؟ نه. راهشو بلد نیست
شاید کمک داشته
- نادین؟ - اوهوم
باید الان بریم؟ بزنیم بیرون؟
نه، هیچی عوض نمیشه
برام سواله پدر مادرش هنوزم واسش نامه مینویسن یا نه
سلام
نگران یه دوست هستیم. میشه بررسی کنید نامههاشو گرفته یا نه؟
دامینیک رنالو
سلام، نادین
همه چی مرتبه؟
خبر خوبی هست؟ خبری از دامینیک گرفتی؟
نه. چرا باید گرفته باشم؟
فقط... ما تازه برگشتیم...
و واضحه که مدتی میشه رفته
داشتیم نگران میشدیم
اونو دیدی؟
نه
رمی!
متأسفم
حالت چطوره عزیزم؟ متأسفم
بهش گفته بودم بهش زنگ میزنم، ولی به کل فراموش کردم.
سهم تو. بابت همهی اون خریدارایی که واسم آوردی
خیلی ممنون
خداحافظ
No comments yet. Be the first to leave one.