İlk 200 satır.
... آنچه در "وایکینگ ها" گذشت
ما موفق شدیم ، برادر
بیا امیدوار باشیم "ایرل" هم همینطور فکر میکنه
متوجه هستین که تمام این چیزا متعلق به منه ؟
چرا همه اون چیزا رو براحتی دادی بهش ؟
بهم اعتماد کُن ، این قضیه هنوز تموم نشده
. اون یه کشیش از معبد اونجاست
اسمش "اتلستن" ـه . به زبون ما حرف میزنه
. میخوام دوباره سمت غرب برم
: به یه شرط
. یه جنگجو که بهش اعتماد دارم باهاتون میاد
من به خوبی از چیزی که مال شماست محافظت میکنم
میخوام به محض اینکه بتونم برم
. یه کلید به کشیش میدم
! تو نمیتونی جای منو به یه برده بدی
. میخوام باهام بیای
! راگنر" اونجا رو ببین"
باید با پادشاه ما "الا" ملاقات کنید
تا "هکسام" چقدر راهه ؟
. دور نیست
مطمئنی ؟
! بله
! "راگنر" ! "رولو"
. بیا یه راست بهشون حمله کنیم
نه ، فردا حمله میکنیم ؟
چرا صبر کُنیم ؟
شهر بزرگیه
. ما افراد کمی داریم
. غافلگیر کردنشون بهترین راه حلمونه
، "آرنه"
امروز چه روزیه ؟
. شنبه
. پس فردا حمله میکنیم
چرا ؟
. فردا میفهمی
این غریبه ها کی بودن ؟
. نمیتونم دقیق بگم
کشتیشون رو کنار ساحل دیدیم
. شبیه هیچکدوم از کشتی ها نبود
پس از خاندان فرانک ها نبودن ؟
نه ، اونا خیلی فرق میکردن و از تبر استفاده میکردن
. قد بیشترشون اندازه غول ها بود
سرورم ، میترسم این مهاجمان همون مشرکایی باشن که
به "لیندسفارن" حمله کردند
این نامه ایه که "ابوت آلکون"که براتون درباره اتفاقات وحشتناک
. اونجا نوشتن
"اونا به کلیسای "لیندسفارن اومدن"
همه چیز رو برای غنایم به طور دردناکی نابود کردند
و اون مکان مقدس رو با قدم های نحسشون آلوده کردند
، محراب رو سوراخ کردند
و تمام گنجینه های اون مکان مقدس رو غارت کردند
، اونا بعضی از برادران رو هم کشتند
، و بعضی هاشون رو اسیر گرفتن
. بعضی هاشون در دریا غرق شده بودند
اونا از کجا اومدن ، این مشرکان ؟
. بعضی ها میگن از شمال
خب ، از هر کجا میخوان اومده باشن
. اونا جایی در فرمانروایی من ندارن
. امروز مواظب خودت باش
... جونتو احمقانه به خطر ننداز
. و از بقیه جدا نشو
منم میخواستم همینو به تو بگم ، عشق من
. حرف زدن دیگه بسه
... صبح شده
. ما الانشم وقتمون رو خیلی هدر دادیم
. باید یکم دیگه صبر کنیم
صبر کنیم ؟ واسه چی ؟
! فقط صبر کنین
برای چی ؟
! و گوش کنین
. من نمیخوام چیزی بشنوم
خب ، منتظر چی هستی ؟
یه نام خدا ، شما کی هستین ؟
چرا اومدین اینجا ؟
. اینجا خونه ی خداست
. اگه مقاومت نکنید آسیبی بهتون نمیرسونیم
. اینو به مردمت بگو ، کشیش
. بهشون بگو نترسن
. خدا رحم میکنه
اونا آسیبی بهتون نمیرسونن ، مقاومت نکنین ! مقاومت نکنین
کاری از تیم ترجمه ایران فیلم
! مامان
! کنوت" ! ولش کُن"
! ولش کُن
تو چرا به این "ساکسون" اهمیت میدی ، هرزه ؟
کنوت" کجاست ؟"
کنوت" کجاست ؟"
. کُشتمش
کُشتیش ؟
. اون یه زن ساکسونی تجاوز کرد
. و بعدش خواست به من تجاوز کُنه
کسی دید تو کشتیش ؟
. خب افسوس
و تو کجا بودی ؟
! وایسین
چی شده ؟
کی اونجاست ؟
! کمانداران به پیش
! دیوار حفاظتی
! برپا
! باز
، دیگه به دلسرد شدن خودتون بستگی داره
، با قلبی آهنین بجنگین
... و به بی رحمی افشانه دریا باشید
، و مرگ شما در راهه
، با دخترانی که راه شما رو میسازن
! هممون باید یه روزی بمیریم
! "راگنر" ! دیوار رو ببندین
! دیوار حفاظتی
چطور همچین اتفاقی اُفتاد ، لرد من "ویگیا" ؟
سرورم ، من تو عمرم کسی رو ندیدم که
. مثل این شمالی ها بجنگه
حرفمو باور کنین ، یه چیز شیطانی از اونا مواظبت میکنه
اونا هیچ ترسی از مواجه شدن با مرگ ندارن
لُرد من ، این حرفا فقط از روی نا اُمیدیه
مگه این مشرکان مثل ما آدم نیستن ، ها ؟
وقتی زخمی بشن خونریزی نمیکنن ؟
یا اونا بال و نفس آتشین دارن ؟
. نه ، سرورم
اونا کی هستن ؟
ما دو نفر از اونا رو که داشتن از کشتی مواظبت میکردن گرفتیم
هیچکدوم از حرفاشون رو نفهمیدیم
: به جز یه کلمه
. "راگنر"
. "راگنر"
. مرگ در راهش بود تا "کائوکو" رو با خودش ببره
براش سوگورای نکنین ! افسوس نخورین
فکر میکنی الان کجاست ؟
والکریس" داره اونو به خونه اش "والهالا" میبره"
... درست تو همین لحظه
. اون داره با خدایان آبجو میخوره
، آره
، اون الان خوشحالتر از ماست
. حتی با وجود کشتی و این غنایممون
. با این حال اون خویشاوند من بود
. باید انتقام مرگش رو بگیریم
، اون به نام شاه "الا" کُشته شد
. و شاه "الا" باید بخاطر اینکار زجر بکشه
... یه روزی حتما زجر میکشه
. اگه خدایان بخوان
، نگاش کُن
. داره خودشو خیس میکنه
. تو به قولت عمل کردی
، تو ما رو به اون شهر بُردی . و ما بخاطر اینکار ازت متشکر هستیم
. بخور
میخوای زنده بمونی ؟
. میخوام به "کاتگات"برم
. میخوام به محض اینکه پدرم اومد ببینمش
. باید بزودی برگرده
... من به پدرت قول دادم که
. از هر دوتون اینجا مواظبت کنم
. تو که مواظب ما نیستی
. ما مواظب خودمون هستیم
نمیتونم اجازه بدم خودت تنهایی به "کاتگات"بری
پدرت هیچوقت همچین چیزی رو تحمل نمیکنه
، پس باید با همدیگه بریم
. سه تاییمون
و کی از مزرعه مواظبت میکنه ؟
، بخاطر چیزی که بدست آوردیم
. باشد که سپاسگذار خداوند باشیم
. آمین
میتونم یکم آبجو بخورم ؟
. گیدا" ، تو برای خوردن آبجو هنوز خیلی جوونی"
، میخوام واسه "تور" یه قُربانی بکشم
. به خاطر سالم برگشتن پدرم به خونه
میخوای چیو قُربانی کُنی ؟
! تو رو
کجایی تو ، خداوند ؟
: بهم بگو
این خواسته تو بود که الان من با این کافران هستم ؟
این چه کُمکی به تو میکنه ؟
. نمیفهمم
... و برای اولین بار در زندگیم
. من از دستت عصبانی هستم
تو اجازه دادی برادران من قتل عام و فروخته بشن
واقعا خواسته تو همین بود ؟
... برای اولین بار
. احساس تنهایی میکنم
تو کجایی ، خداوند ؟
کجایی ؟
و چرا جواب منو نمیدی ؟
. این فقط یه جُغده
. "بیون"
بیون" پاشو"
چی شده ؟
ما به "کاتگات "میریم هممون فردا صبح
! "کاتگات"
! راگنر لوتبروک" ، دوست من"
سفرت چطور بود ؟
، اُمیدوارم موفق آمیز بوده باشه
. به خاطر هممون
ساکسون ها وقتی برگشتیم طرف کشتیمون بهمون حمله کردن
، با تمام قوا
! ولی ما شکستشون دادیم
... تو واقعا کسی هستی که مردم میگن
... یه آدم جسور بزرگ
و من خوشحالم که میتونم به دستاوردت احترام بذارم
. و غنایمی که از این حمله بدست آوردی رو باهات سهیم بشم
ولی من دوستم "کنوت" رو نمیبینم
اون ... اون کجاست ؟
No comments yet. Be the first to leave one.