İlk 200 satır.
.نه، نه، نه. اوه، نه. اوه، نه
من گم شدم! صف کجاست؟
.همين الان غيبش زد چيکار کنم؟ چيکار کنم؟
!کمک - !تا ابد همين جا گرفتار مي شيم -
!نترسيد. نترسيد
.ما بطور حرفه اي آموزش ديده هستيم .حالا، آروم باشيد
.ما دور اون برگ مي چرخيم
دور اون برگ؟ .من- من فکر نمي کنم که بتونيم اين کارو بکنيم
اوه، مسخره س. اين کار در مقايسه .با شاخه 93 هيچي نيست
!همينه. همينه. خوبه
!داري کارت روعالي انجام مي دي !ادامه بده. ادامه بده
.به چشماي من نگاه کن .جاي ديگه اي رو نگاه نکن
.و اينم صف - .ممنون. ممنون، آقاي سويل -
!کار خوبي بود، همگي
.اوه، خداي من. يه شکاف به وجود اومده، آقاي سويل
نمي خواد به ملکه بگيم؟ - .فکر نمي کنم که لازم باشه ملکه رو درگير اين قضيه کنيم -
،به اندازه کافي خودش کار داره .آموزش دخترش
،اوه، بله. پرنسس آتا .عزيز بيچاره
.اوه، باد داره قطع مي شه .اونا به زودي مي آن
.فقط محکم باش عزيزم. تو حالت خوب مي شه - .يه شکاف اونجاست -
.يه شکاف توي صف به وجود اومده بايد چيکار کنيم؟
.اشکال نداره، سرورم. شکاف هميشه اتفاق مي افته .ما فقط چند اينچ رو از دست داديم، همين
.اوه. درست
سرورم، وقتي شما اينطوري پرواز مي کنيد .من نمي تونم شمارش رو انجام بدم
.اوه، البته .متاسفم. بفرماييد
.بچه ها، بريد رو يه نفر ديگه سايه بندازيد
خيلي خوب (آتا)،حالا بايد چيکار کنيم؟
.آه...اوه! بهم نگو مي دونم. مي دونم. چيه؟
.استراحت مي کنيم - .درسته -
.اوه، همه چي خوب پيش مي ره .سالي بعد از سال ديگه، مثل هم ديگه س
.اونا مي آن، مي خورن، مي رن .اين سرنوشت ما توي زندگيه
،اين سرنوشت نيست .اين زندگي ماست
اينطور نيست، آلفي؟ .اوه، تو يه شته کوچولوي بانمکي
!دات رو بنداز تو چاله - !آره، آره -
!هي، برگردين اينجا
!دات - .بله، مامان -
درباره پرواز کردن بهت چي گفتم؟
.تا وقتي که بال هام رشد نکردن پرواز نکنم
.درسته - ...اما، مامان -
،دات، تو يه مورچه ملکه جووني ...و بال هات خيلي کوچيک هستن براي
.من داشتم با مادر حرف مي زدم .تو هنوز يه ملکه نيستي، آتا
،خوب، دات .با خواهرت درست رفتار کن
.تقصير من نيست که اون خيلي استرس داره
.مي دونم، مي دونم
.من هميشه طوري رفتار مي کنم که انگار آسمون داره مي ياد زمين - !مواظب باش -
!آتا - !پرنسس آتا! پرنسس آتا! پرنسس آتا -
!اوه - !هي -
!تمومش کن - فکر مي کني داري چيکار مي کني؟ -
.ممکن بود يه نفرو اينجا به کشتن بدي - !متاسفم -
!متاسفم - .اوه، اون فليکه - ...اوه -
،متاسفم، متاسفم !متاسفم، متاسفم
.لطفاً منو ببخشيد !متاسفم
!پرنسس آتا - فليک، داري چيکار مي کني؟ -
اوه! اوه، اين! اين ايده جديد منه .براي برداشت دونه هاي گندم
.لازم نيست هر کسي دونه جمع کنه !تو مي توني کل ساقه رو با اين ببري
.فليک، ما وقت اين کارا رو نداريم - دقيقاً! ما هيچوقت وقت نداشتيم - .که براي خودمون غذا جمع کنيم
چون که ما کل تابستون رو صرف جمع کردن .اون "پيشکش" مي کنيم
.اما اختراع من سرعت توليد رو بالا مي بره - اوه، يه اختراع ديگه؟ -
.آره، يه چيزي هم براي تو دارم - !فليک -
از اونجايي که مي خواي ملکه باشي، مي توني .از اين استفاده کني تا به روند توليد نظارت داشته باشي
.دکتر فلورا، اگه اجازه هست - ...اين خيلي قشنگه، اما - چي؟ -
فقط يه برگ ساده و يه قطره شبنم، درست؟ - .فليک، خواهش مي کنم -
.اشتباهه! اين، در واقع، يه تلسکوپه
...خيلي هوشمندانه س، فليک، اما - سلام، پرنسس! خداي من، تو امروز صبح خيلي - !دوست داشتني به نظر مي آي
خوب البته، نيازي به تلسکوپ هم نيست .که اون رو ببيني
خيلي خوب، گوش کن! پرنسس !وقت اين کارا رو نداره
تو مي خواي به ما کمک کني که اين چيزو جمع کنيم؟ ...پس اون ماشين رو بنداز دور
برگرد به صف !و مثل بقيه يه دونه گندم بردار
!مثل بقيه - .خواهش مي کنم، فليک. فقط برو -
...متاسفم، من...من ...من واقعاً مي خواستم
.مي خواستم که کمک کنم
دستگاه دروگر. چرا، از وقتي من .يه شفيره بودم ما همين طوري دونه جمع مي کرديم
کجا بوديم؟
.جمع کردن غذا، سرورم - .اوه، بله، بله -
!هي، فليک! فليک! صبر کن
.اوه، سلام پرنسس - .تو مي توني منو "دات" صدا کني. بيا، اينو فراموش کردي -
.ممنون. مي توني نگهش داري .مي تونم يکي ديگه بسازم
.من اختراعاتت رو دوست دارم - .جدي؟ خوب، تو اولين نفر هستي -
.من داشتم به اين فکر مي کردم که هيچکدوم از کارايي که مي کنم بدرد نمي خوره - .اين بدرد مي خوره -
.عاليه. يه موفقيت
.من نمي تونم تفاوتي رو ايجاد کنم - .منم همينطور -
من يه مورچه اشرافي ام و .هنوز نمي تونم پرواز کنم. من خيلي کوچولو هستم
.کوچولو بودن که چيز زياد بدي نيست - .چرا، هست -
.نه، نيست - !هست -
.نيست، نيست - .هست، هست -
!نيست. نيست. نيست. اوه - .هست. هست. هست -
...يه دونه. من ...من يه دونه مي خوام. آه
!اوه
.اوه، بيا، بيا
.تصور کن...تصور کن که اين يه دونه س
.اين يه سنگه - .اوه، مي دونم که اين يه سنگه. مي دونم -
اما براي يه دقيقه تصور کن که اين يه دونه س، باشه؟ .ما فقط از تخيل مون استفاده مي کنيم
خوب...حالا، درخت مون رو مي بيني؟
...همه چيزي که اون درخت غول پيکر رو مي سازه
.اولش داخل اين دونه کوچيکه
همه چيزي که مي خواد يه خورده زمانه، يه کم ...نور خورشيد و بارون، و
!واي
اين سنگ يه درخت مي شه؟
دونه تبديل به درخت مي شه. تو بايد با من .کار کني، باشه؟ خيلي خوب
تو شايد احساس نکني که مي توني ...خيلي کارا رو الان انجام بدي
،اما اون فقط به خاطر اينه که .خوب، تو هنوز يه درخت نشدي
.تو فقط بايد به خودت يه کم وقت بدي .تو هنوز يه دونه اي
.اما اين يه سنگه - !مي دونم که اين يه سنگه -
فکر کردي وقتي يه سنگ رو مي بينم نمي دونم اون يه سنگه؟ !من کلي زمان رو تو سنگ ها گذروندم
.تو عجيب و غريبي، اما ازت خوشم مي ياد
.اونا اومدن
!اونا اومدن
مامان! کجايي؟
!اونا دارن مي آن - !بدويين -
!دات! دات - !مامان - !به رديف حرکت کنيد -
!مامان - !خدا رو شکر -
.غذا روي سنگ پيشکش - .خيلي خوب، همگي، به رديف حرکت کنيد -
غذا روي سنگ پيشکش و به !بريد توي مورتپه. حالا، راه بيفتين
!برو، برو، برو، برو
،زود باشيد. حرکت کنيد .حرکت کنيد! خوبه
.خيلي خوب. همه اومدن
!هي! هي، صبر کنيد
،غذا رو برسون به سنگ پيشکش .بعدش برو توي مورتپه
!نه! نه، نه، نه، نه، نه! اوه، اوه
اوه، نه
!پرنسس آتا! پرنسس آتا
!پرنسس آتا
.اونا مي آن، مي خورن، مي رن .اونا مي آن، مي خورن، مي رن
.ببخشيد. ببخشيد .راهو باز کنيد. ببخشيد. ببخشيد
.ببخشيد. راهو باز کنيد .پرنسس آتا، يه چيزي هست که بايد بهتون بگم
.حالا نه، فليک - !اما، سرورم، درباره اون پيشکشه -
هي، اينجا چه خبره؟ - آره، غذا کجاست؟ -
تو چيکار کردي؟ - .اون يه حادثه بود -
!بو
غذا کجاست؟ ها؟
.هاپر
خوب، اون کجاست؟
غذاي من کجاست؟
او...اون بالا نبود؟ - چي؟ -
...غذاي روي يه برگ اون بالا بود - .ببخشيد -
مطمئني اون بالا نبود؟
داري مي گي من يه احمقم؟ - .نه -
من پيش تو احمق به نظر مي آم؟
بيا منطقي بهش فکر کنيم، باشه .بيا يه ثانيه بهش فکر کنيم
،اگه اون بالا بود ...من مي اومدم اين پايين
تو سطح شما، دنبالش بگردم؟
...آه، من - چرا اصلاً دارم با تو حرف مي زنم؟ -
.تو ملکه نيستي .تو بوي ملکه رو نمي دي
.اون داره ياد مي گيره که جانشين من بشه، هاپر
.اوه، مي بينم.تحت مديريت جديد .پس اين تقصير توئه
...نه، تقصير من نبود. اون
:آ-آ-آ. اولين قانون رهبري .همه چيز تقصير توئه
...اما-اما من - ...دنياي "حشره، حشره خوريه" اون بيرون، پرنسس -
.يکي از چيزاي شبيه چرخه زندگي
حالا، بذار بهت بگم .چه جوري کارا پيش مي ره
.خورشيد باعث رشد غذا مي شه .مورچه ها غذا رو جمع مي کنند
...ملخ ها غذا رو مي خورند - .و پرنده ها ، ملخ ها رو مي خوردند -
هي، مثل اون يکي که نزديک بود تو رو بخوره، يادت مي ياد؟ يادت مي ياد؟
.اوه، بايد اونو مي ديدي - .مالت -
اون زاغ کبود...اون چيزي نمونده بود ...که به گلوش برسه، خوب؟ و هاپر هاپر لگد مي زد و جيغ مي زد، خوب؟
و من ترسيدم، خوب؟ من هيچوقت نزديک نمي شم، خوب؟
.آوه، بس کن. اون يه قصه عاليه .اوه، اوه، اوه، اوه، اوه
قسم مي خورم، اگه به مادر موقع مرگش قول ...نداده بودم
،که تو رو نمي کشم .مي کشتمت
و باور کن، هيچکس به اندازه خودم قدر اين کار - .رو نمي دونه !خفه شو -
تا وقتي که تو اين سرزمين هستيم نمي خوام يه کلمه هم .از تو بشنوم
فهميدي چي مي گم؟
گفتم، فهميدي چي مي گم؟ - خوب، چطوري مي تونم جواب بدم؟ - .تو گفتي که نمي تونم ديگه حرف بزنم
!مامان رو يادت باشه
.هي، من يه حشره مهربون هستم
...تا وقتي که بارون بياد هنوز يه چند ماهي مونده
.پس شما همه مي تونيد دوباره تلاش کنيد
اما، هاپر، چون که ...تا فصل بارون چيزي نمونده
.ما زمان لازم داريم که براي خودمون غذا جمع کنيم
،گوش کن، اگه نمي خواين چونه زني رو تموم کنيد .پس منم نمي تونم امنيت اينجا رو براتون تضمين کنم
و حشره هايي اون بيرون هستند .که مي تونن حساب شما رو برسند
.يکي بايد آسيب ببينه
مشکل چيه؟ از ملخ ها مي ترسي؟
!دات - از "تامپر" خوشت نمي ياد؟ -
!ولش کن
.اونو مي خواي؟ بيا جلو. بيا بگيرش
.نه؟ پس برگرد سر جات
اينطور به نظرم مي ياد که شما مورچه ها .جايگاه خودتون رو داريد فراموش مي کنيد
.پس بهتره سفارش غذا رو دو برابر کنيم
ها؟ - ...نه! اما-اما-اما -
...ما تو آخر فصل بر مي گرديم
.وقتي که آخرين برگ افتاد
.تابستون خوبي داشته باشيد مورچه ها !راه مي افتيم
فليک، در دفاع از خودت چي مي خواي بگي؟
متاسفم. من...متاسفم .که اين جوري هستم
.من نمي خواستم همه چي اينقدر بد پيش بره
مخصوصاً نمي خواستم کاري کنم .که شما بد به نظر بيايين، پرنسس
.خوب، فليک، تو اينکارو کردي - .من فقط مي خواستم کمک کنم -
.پس بهمون کمک کن...ديگه به ما کمک نکن
کمک؟ کمک؟ کمک؟ - فليک، تو به يک ماه کندن تونل محکوم - .مي شي
.ببخشيد سرورم لازمه که بهتون پروژه "تونل در تونل" فليک رو بهتون يادآوري کنم؟
مي آن به ما کمک مي کنند. مي تونه - ...همينه! همين...ما مي تونيم ...اون دو روز وقت کل بخش مهندسي رو مي گيره -
.تا اون رو از اون زير در بيارند
.اونو بفرستين به بخش خدمات مورچه و سلامت - !خداي من، نه -
.ما مي تونيم از اين سرزمين بريم بستر رودخونه الان خشکه. ما از .بستر رودخونه رد مي شيم
.مي تونيم بريم کمک بياريم .مي تونيم!مي تونيم از اينجا بريم. حتماً .مي تونيم بريم کسي رو پيدا کنيم که به ما کمک کنه
!اين عاليه - عاليه؟ چي عاليه؟ -
سرورم، نمي بيني؟ ! ما مي تونيم يکي رو بفرستيم که بره کمک بياره
سرزمين رو ترک کنه؟
خوب، چرا خودم بهش فکر نکرده بودم؟ !اوه! چون اون خودکشيه
No comments yet. Be the first to leave one.