İlk 200 satır.
اسم من، اليور کويين ـه
،بعد از گذروندن پنج سال تو يه جزيرهي جهنمي
من فقط با يک هدف به خونه برگشتهام
تا شهرم ـو نجات بدم
،اما براي انجام اين کار نميتونم مثل گذشته يک قاتل باشم
،براي احترام به ياد و خاطرهي دوستم بايد شخص ديگهاي باشم
بايد چيز ديگهاي باشم
...آنچه در "پيکاندار" گذشت
،وقتي توي افغانستان بودم وظيفهي واحدم
محافظت از "غلام قدير" بود
فکر ميکني چي شد که برادرت مرد؟
،تو ميخواستي يکي رو بکشي اما تيرت خطا رفت
تير من خطا نميره
تو شدو رو به قتل رسوندي
،بله، من ماشه رو کشيدم اما تو، تو اسلحه رو نشونه رفتي
تو اينجا چيکار ميکني؟
،پنج سال پيش باهات يه عهدي بستم
تا وقتي که نااميدي رو کاملا درک نکرده باشي نميتوني بميري
.و درک خواهي کرد باهات عهد ميبندم
سارا
سارا؟
قاتل
الکسي. حالت چطوره، دوست من؟
چيکار ميتونم برات بکنم؟
توي استارلينگ سيتي از جاسوسهاي شوروي خبري نيست
آناتولي زيادي حرف ميزنه
بچه وفاداری ـه
ميخوام يکي رو برام پيدا کني
.اسمش اسليد ويلسون ــه ثروتمند و استراليايي ــه
و يه چشم نداره
ميخوام بدونم کجا ميخوابه
اول، ميخوام که تو بهم کمک کني
مردي هست که مبلغ قابل توجهي پول به من بدهکاره
من براي مبادله اينجا نيومدم
خودت ميدوني پیمان برادري ما چطوری ـه
من يه لطفي در حقت ميکنم
و تو هم يه لطفي در حق من ميکني
بزار به حسابم، الکسي
من براي اين بازيها وقت ندارم
وقت جور کن
من برات کاري انجام نميدم
اگه تو برام کاري انجام ندي
دقيقا ميدونم اين پیمان برادري چطوری ـه
،و در حال حاضر براي من کار ميکنه
حرف همديگه رو متوجه ميشيم؟
.:: ارائـهاي از تـيـم تـرجـمـهي ايـران فـيـلـم ::.
مترجمين و کـيـارش (Dunham) مـحـمـد
بيدار شدم، رفته بودي
آره. خسته نبودم
بايد باشي
آخرين بار کِي واقعا خوابيدي؟
درست قبل از اين که
بفهمم اسليد ويلسون هنوز زندهس
ميخواي حرف بزنيم؟
...منظورم اينه که
ميدونم هيچ کدوممون خيلي خوب احساساتمون رو بيان نميکنيم
اما... منظورم اينه که، من درک ميکنم
...اسليد و
،و خيليه و، ميدوني
.عيبي نداره اگه ترسيدي منم ترسيدم
.من نترسيدم اسليد با يه دستور کار
به استارلينگ برگشت
اول، تلاش کرد ميراکورو رو به توليد انبوه برسونه
...بعد خودشو توي
خونهي مادرم نشون ميده
پس ميخواد که بجنگيم، خيلي خب
.منم باهاش ميجنگم و اين دفعه
،وقتي کشتمش کاملا مطمئن ميشم
که مرده بمونه
فقط بايد پيداش کنم
اوه، قهوه؟
کاکائوي داغ - همم -
شيريني نداشتي؟
تموم شده
اينجا چيکار ميکني، ديگ؟
مراقب اطرافم
باشه. و وقتي ميگي اطراف، منظورت گردن منه
هموني که فکر ميکني اسليد ويلسون ميخواد وقتي خوابم بشکنتش
آره، يه همچين چيزايي
ببين، خونهي مادر اليور
ماموراي امنيتي اضافي گذاشتم
روي حواسش به تيا هست
سارا مراقب لارل ــه
پس تو هم بايد مثه اون پسرهي چوگانباز سال اول دانشگاه
بشيني جلوي خونهي من
ميدوني که من قبل از تو و اليور هم يه زندگي داشتم، آره؟
درسته. من فقط ميخوام مطمئن شم که حالت خوبه، فليسيتي
و منم خيلي ممنونم
اما اگه اسليد بخواد منو بکشه، ميکشه
تو اصلا نميتوني جلوش رو بگيري
پس برو خونه. باشه؟
هِي
چه پيژامهي قشنگي
چرا انقدر معطل کردي؟
اينجا چه خبره؟
فکر نميکني الان يه کم براي شامپاين خوردن زوده؟
براي من نه
من تازه از يه ماموريت توي پيونگ يانگ برگشتم
واي، چه خفن
اون کار تو بود؟
.متاسفم اون اطلاعات طبقه بنده شدهست
اما دلم براي شوهر سابق و دوستپسر جديدم تنگ شده بود
و آرگوس توي اين هتل براي ماموراي مهمش
رزرو دائمي داره
ميتوني بموني؟
خب، من و اليور يه جورايي
يه... کاري داريم
همهچي مرتبه؟
،آره، آره حواسمون بهش هست
پس ميتوني بموني
هِي
مشکلي هست، مايکلز؟
ما بايد استراحت کنيم. اين زنها خستهن
همهمون خستهايم
.تا کمپ راه زيادي مونده ادامه ميديم
لازمه برم براي خانوما توضيح بدم چرا بايد قبل از تاريک شدن هوا برگرديم؟
اونا اجازه ندارن با تو حرف بزنن
چرا، چون من آمريکاييم؟ - چون تو مردي -
پنج دقيقه فقط
.دخترا توي ارتش اگه نميتوني ادامه بدي
از اول ثبت نام نکن، مگه نه؟
هِي داري چيکار ميکني؟
چه خبره؟
اين چهره رو ميشناسي؟
بايد بشناسي. توي ليست افراد مهم تحت تعقيب ارتش آمريکاست
غلام قدير
قاچاقچي ترياک و دلال اسلحه
زنده ميخوانش
دربارهي زنهاي ارتشي چي داشتي ميگفتي؟
چرا وقتي ازداج کرده بوديم از اين کارها نميکرديم؟
به جاي اين که هِي همديگه رو ديوونه کنيم، منظورته ديگه؟
آماندا
،انقدر نگران نباش مامور مايکلز
همه توي دوران کاريمون
از سوييتهاي گرون قيمت بهره برديم
يه کاري پيش اومده، ميخوام باهام بياين
ديگه بايد برم
آره، همينطوره
...در واقع
منظورم هردوتون بودين
اين چيه اينجا؟
.هيدروکسي سايکلوسارين يه عامل عصبيه
آخرالزمان به شکل سلاح شيميايي
و در شُرف رسيدن به بازار آزاده
مامورين آرگوس توي
کنداق" يه کارخونهي توليدي پيدا کردن"
همهي نمونهها اونجا بودن، به جز يکي
دو هفته بعد، اين فيلم
در يه روستاي دور افتاده در جنوب "کوراک" گرفته شد
يک ميليليترش، همه رو تا شعاع ده مايلي ميکشه
با نصف اون مقدار، اين کارها رو کردن
منابع ما نمونه رو در کل اروپا تا يه ملک توي "مارکويا" ردگيري کردن
پس ارتش رو بفرست
اگه ارتش رو بفرستيم، يه نمايش بينالمللي به وجود مياد
که دولتمون نميتونه تحمل کنه
اين کار بايد مخفيانه انجام بشه
اگه ميخواي من برنامهي حمله و ربودن رو بريزم، حله
.اما جان يه مامور عملياتي نيست اون شرايط لازم رو نداره
با توجه به روشي که اون و اليور کويين وقت آزادشون رو سپري ميکنن
بايد بگم اعتبار لازم رو داره
هِي، ببين، منم به اندازهي تو ميخوام که اين قضيه جمع و جور شه
اما من دوباره رئيسم رو به يکي ديگه از سفرهاي تجاري تو نميفرستم
من اصلا علاقهاي به وارد کردن پيکاندار ندارم
من به تو نياز دارم
براي چي؟
غلام قدير
ما گرفتيمش
وزارت دفاع چند سال پيش آزادش کرد
کي فکر کرده که اين فکر خوبيه؟
دنياي پيچيدهايه، جاني
عامل اعصاب تنها سلاح کشتار جمعياي نيست که
قدير تلاش کرده بهشون دست پيدا کنه
ماه گذشته، اون تلاش کرد نمونهي اوليهي
دستگاه توليد زلزلهي مالکوم مرلين رو بخره
در ضمن، ممنون که جلوش رو گرفتين
خوشبختانه، اون نميدونه که تو توي اون قضيه دخالت داشتي
اون تو رو به عنوان مردي به ياد مياره که سعي داشت جونش رو نجات بده
عامل اعصاب توي ملکش
توي مارکويا محافظت میشه
اون قراره به زودي يه مراسم جمعآوري کمک اونجا برگزار کنه
ما دوتا همچين در تماس نبوديم
،ما اون رو درست ميکنيم اما فرصتمون داره به سرعت تموم ميشه
باشه
پس من توي مراسم نفوذ ميکنم، و با بسته بيرون ميام
به نظر آسون مياد
توي اين کار هيچي آسون نيست
خودت اينو ميدوني، آقاي ديگل
دنبال من بيا
من نميخوام تو عامل اعصاب رو بياري بيرون
ميخوام تيمت رو ببري تو
تيمم رو؟
اسمشون گروه ويژهي ايکس" ــه"
بيخيال بابا
اينجا که گروه ويژه نيست
...هموني رو بگو که واقعا هست
به "جوخهي انتحاري" خوش اومدي
هم زندانيان از مجازات جسمانيشان درس ميگيرند"
،و سرسخت ميشوند
"و هم کساني که آنها را مجازات ميکنند و يا شاهد آن هستند
اوه، لطفا ديگه به اون کتاب ندين
No comments yet. Be the first to leave one.