İlk 200 satır.
روزگاری، خیلی دور، در اعماق فضایی فراتر از تصور
سفینهای عظیم و کشیده با دنبالهای از آتش، در پهنهی سیاه فضا روان بود
درون آن سفینه، ساتین حضور داشت
زندانیای به نام ساتین
شرارت و تبهکاری او در کلام نمیگنجد
او به دست فرمانده یَهُوه اسیر شده بود
پس از دههها جستجو و گریز
در نبردی خونین که صدها کشته بر جای گذاشت
اما اندکی بعد، ساتین گریخت؛
با یک ناوچهی اکتشافی کوچک
فراری حیرتانگیز از آن سفینه
و طولی نکشید که مخفیگاهی پیدا کرد
در سیارهی زمین
ساتین یک موجود جهشیافته بود
ژنهای او تغییر یافته بود
جهشیافتهای با میلی بدوی برای کشتن
اما به قدرتهای ماورایی و پنهانی جدیدی دست یافته بود
او از این قدرتها برای گسترش نابودی و مرگ استفاده کرد
برای یافتن و نابود کردن ساتین
فرمانده یَهُوه روشهای زیادی را امتحان کرد
یکی از این روشها، ارتشی عظیم از پرندگان بود؛
پرندگانی که برای شکار و کشتن آموزش دیده بودند
اما وقتی این پرندگان ساتین را پیدا کردند
او خودش را به شکل یک عقاب درآورد
و موفق شد همهی آنها را نابود کند
به جز سه تا
که زنده ماندند و ضربهای مرگبار به مغز او وارد کردند
اما ساتینِ مُرده، به شکلی دیگر به زندگی ادامه داد
او پیش از کشته شدن، با زنان زمینی جفتگیری کرد
و فرزندان پرشماری به دنیا آورد
و از این طریق، روح پلید و قدرتهای شیطانیاش را منتقل کرد
به نسلهای جدید
با این حال، این مبارزه ادامه یافت و هنوز هم جریان دارد
چرا که نوادگان یَهُوه به دنبال بازماندگان ساتین هستند
تا مبادا آلودگی آنها در سراسر کیهان پخش شود
آیا دوباره تکرار شده؟
نام او کیتی کالینز است
و او هشت ساله خواهد شد
سانفرانسیسکو همین حالا ۹۲ به ۸۶ جلوئه
توپ رو میدن به عبدال. همه گوشهی زمین روی سر عبدال خراب میشن
عبدال نقش زمین شد
در لحظات پایانی مسابقهی بسکتبال هستیم
عبدال زمین خورده. هنوز نمیدونیم مصدومیتش از ناحیهی زانوئه یا مچ پا
عبدال تمام طول شب مثل یه استخوان تو گلوی تیم آتلانتا بوده
بازی مساوی شده و این یعنی اونا بودجهی جدیدی میگیرن
و احتمالاً بازیکنهای جدیدی مثل عبدال رو جذب میکنن
هر دو تیم همین الان دارن به زمین برمیگردن
قراره یه جامپبال در مرکز زمین داشته باشیم
اونا دارن با سیستم ۲-۱-۲ حمله میکنن
سعی میکنن توپ رو به پست بالا برسونن
و همین کار رو هم میکنن، پاس به «لین»، شوت از فاصلهی ۵ متری، و گل
عبدال هنوز وارد بازی نشده
آتلانتا فرصت داره تا جلو بیفته
تو زمین وقت استراحت اعلام شده
و میخوایم ببینیم میتونیم با «ری آرمستد»، مالک تیم آتلانتا صحبت کنیم یا نه
ری، امشب اوضاع برات خوب پیش میره. - آره، واقعاً همینطوره
منظورت اینه که داری تواضع به خرج میدی که تیم چقدر خوب عمل میکنه
نه فقط امشب، بلکه کل امسال؟ چرا؟
اوه، فکر میکنم فقط یه تیم خوب داریم
خب، بذار این رو بهت بگم ری، اونا کل سال رو عالی بودن
و تو هم خوب عمل کردی
اما ما میخوایم بدونیم ری آرمستد قراره چه جور مالکی باشه
خب، ما میخوایم آتلانتا رو از یه شهر بازنده دوباره به اوج برگردونیم
چطوری میخوای این کار رو بکنی؟ - با یه دستهچکِ باز
چقدر باز؟ - کاملاً باز
کاملاً باز. این پولها از کجا میآد؟
تو سابقهی مالکیت ورزشی نداری
ری، جوابم رو بده
جوابی ندارم که در این مورد بهت بدم
چرا، میتونی یه جورایی جواب بدی. پول از کجا میآد؟
حالا میگی که قراره دستهچکت باز باشه
و میگی خیلی هم بازه. پول از کجا میآد؟
خب، از طرف خدا
حالا، از وقتی که به ترکیب برگشته
عبدال هیچ نشونهای از درد در مچ پاش نداره
همون مصدومیتی که چند دقیقه پیش باعث شد از بازی بره بیرون
میدونی، اون انفجار
نمیتونم از فکرم بیرونش کنم
کدوم انفجار؟ انفجار اول، یه توپ، یا انفجار دوم، دو تا توپ؟
چطور وقتی داریم عشقبازی میکنیم منفجر نمیشی؟
این حرف دیگه از کجا اومد؟
خب مرد، خوشحالتر میشدم اگه یه کم سر و صدا میکردی، یا حتی خیلی زیاد
اینم یکی دیگه از شوخیهاته. بذار جدی حرف بزنیم
ما همیشه داریم دربارهی حرف زدن، حرف میزنیم
اما هیچوقت واقعاً حرف نمیزنیم
میتونی جدی حرف بزنی؟
نه
با من ازدواج کن، باربارا
نمیتونم
باید تکلیف این رو روشن کنیم
تکلیفه روشنه. من نمیتونم با تو یا هیچکس دیگهای ازدواج کنم، ریموند
هفت سال گذشته
دقیقترش هفت سال و نیمه، از وقتی طلاق گرفتم
اون مرد خوبی بود، یه مرد واقعاً خوب، و من خیلی دوستش داشتم
اون موقع قسم خوردم که... چته؟ چت شده؟
بهتره بگیش
میترسم، ریموند
تو با من مثل یه آدم معمولی رفتار میکنی و من ازت ممنونم
اما من یه آدم معمولی نیستم
یه چیزی هست
نمیتونم توضیحش بدم، ریموند
یه جای کار میلنگه، یه چیز وحشتناک درونمه
نباید من رو تا اینجا پیش میبردی
این ممکنه به قیمت تموم شدن رابطهی من و تو باشه
میدونم که باید بهت بگم
چی رو بهم بگی؟
موضوع کیتیه
نه، اون من رو میترسونه، ریموند
یه چیزی هست... نمیدونم، اون
تو نمیدونی، حتی نمیتونی تصور کنی، اما
اون بچهی منه، دختر کوچولوی منه و از وجود من اومده
تقصیر اون نیست
میبینی؟
اوه، من دیگه بچه نمیخوام ریموند
دیوونه شدی، باربارا
تا چند روز دیگه هشت سالم میشه، اسکوئیکی
یه مهمونی بزرگ میگیرن و کلی کادو بهم میدن
الان وقتش بود که این یکی پرستار رو هم بکشم
ترسیدی؟
حقّت بود
تو همیشه من رو تنها میذاری و من همیشه باید تنهایی بازی کنم
اینم از پرستار من
اما بالاخره یه شب واقعاً میکشمش
اون همش خوابه
و تو چرا نخوابیدی؟
گوش نمیدی، مامان
میدونم
تو خیلی من رو تنها میذاری و این منصفانه نیست
دیگه خسته شدم
و این خونه... خیلی بزرگه
چی میخوای عزیزم؟ - یه برادر میخوام
قبلاً به ایالات متحده اومدید؟
اولین بارمه
هدف سفرتون چیه؟
برای بازدید اومدم
«من یه پرندهی خوشگلم.»
خوشحالم که خوشتون اومده. میبرمش. برای بچهها خوبه
«من یه پرندهی خوشگلم.» - اوه، یه لحظه صبر کن. کیتی عاشق این میشه
دیدمش. بیا بریم
بدجوری بهم حس ترس میده
برای کیتی خیلی خوبه
میبرمش. ممنون
یه کادوی تولد اضافیِ خوب برای کیتی میشه
«من یه پرندهی خوشگلم.» - خیلی ممنون
بیا تو
ریموند
از کاری که میکنی مطمئنی؟
بله. مطمئنم
آمادهای؟ - بله
بیا تو، ریموند
تو یه تیم فوقالعاده خواهی داشت، ریموند
بهترین تیم
حالا دیگه پیروزی برات خیلی راحت میشه
از چیزی که داری راضی هستی؟ همونیه که میخواستی؟
بله، هستم. البته
خوبه
ما در خطر بزرگی هستیم، ریموند
اون ملاقاتکننده؟ کیتی برای آن هدف انتخاب شده است
مشکل تو مادر اوست
زمان به نفع ما نیست
در واقع، زمان به نفع توست
ریموند، ما متوجه هستیم
که باربارا به شدت مقاومت میکند و فرزند بیشتری نمیخواهد
تا این لحظه، تو شکست خوردهای
باربارا از ازدواج با تو خودداری کرده است
و این برای ما مسئلهی بسیار جدیای است
ما همیشه معتقد بودیم که لزومی ندارد تو از همه چیز سر در بیاوری
اما حالا، ناچاریم انگیزهی واقعیمان را برایت فاش کنیم
ریموند، میخواهم موضوعی با اهمیت فوقالعاده را به تو بگویم
اما باید به تو هشدار بدهم که هر اشتباهی از طرف تو در این مرحله
عواقب وحشتناکی هم برای تو و هم برای ما خواهد داشت
باربارا معجزهی طبیعت است
او در رحم خود
چیزی را حمل میکند که از دنیای واقعیتهای روزمره فراتر است
او قادر است فرزندانی با قدرتهای بیکران به دنیا بیاورد
هم قدرتهای طبیعی و هم ماوراء طبیعی
او تنها زنِ این نسل است
که حامل ژنهای ساتین است
او به تو سپرده شده بود
که تا الان موفقیتی حاصل نشده
ما میخوایم هر کاری در توانمون هست برای کمک به تو انجام بدیم، ریموند
و حس میکنیم اتفاقات چند روز آینده به ماموریت تو کمک میکنه
و تو به هدف ما دست پیدا خواهی کرد
اما ما زمان و پول زیادی رو روی تو سرمایهگذاری کردیم
نمیتونیم بیشتر از این منتظر بمونیم
ما به بچهی دیگهای مثل کیتی نیاز داریم
باربارا باید برادری برای کیتی به دنیا بیاره
قدرت باعث فساد میشه، ریموند
و قدرت مطلق، مطلقاً فاسد میکنه
اما ما باید اون قدرت رو داشته باشیم
تولدت مبارک کوچولوی من. ای جان، عزیزم
چه دختر متولد ماه زیبایی هستی تو. اوه
الان برمیگردم
سلام، اسکوئیکی. از مهمونیم خوشت میآد؟ هوم؟
از طرف مامان
مادربزرگ
از طرف عمه سوزان
تولدت مبارک عزیزم
کجا داره میره؟
وای
No comments yet. Be the first to leave one.