İlk 200 satır.
مدتها پیش، در کهکشانی خیلی خیلی دور...
«جنگ ستارگان»
قسمت هشتم: «آخرین جدای»
«محفل یکم» حکمرانی میکند
بعد از نابودی تعداد زیادی از افراد گروه صلحطلب «جمهوری»، رهبر اعظم «اسنوک»،
هماکنون درحال گسترش ارتش ظالم خود است تا بتواند کنترل نظامی کهکشان را بهدست بگیرد
فقط جنگجویان گروه «مقاومت» به رهبری ژنرال «لیا اورگانا» هستند که دربرابر این حکومت ظالمانهی رو به رشد، ایستادگی میکنند
چرا که اطمینان دارند استاد جدای، «لوک اسکایواکر»، برخواهد گشت و جرقهای از امید را درون این نبرد، تزریق خواهد کرد
مخفیگاه گروه «مقاومت» آشکار شدهاست
درحالی که «محفل یکم» با سرعت بهسمت پایگاه شورشیان در حرکت است، قهرمانان شجاع مجبور به فرار میشوند
ترجمه از علیرضا ابراهیمی و ابوالفضل شفیع الاسلام
هنوز بارگیری کامل نشده!
هنوز 30 پالت خمپاره توی انبار «سی» باقی مونده
مهمات رو فراموش کن، وقت نداریم
بگو همه سوار سفینههاشون شن
اوه، نه!
وسط تخلیه نیروها، گیرشون انداختیم
من دستوراتم رو شخصاً از جناب رهبر اعظم «اسنوک» دریافت کردم
اینجا جاییه که گروه «مقاومت» رو یکبار برای همیشه، بهطول کامل نابود میکنیم
به کاپیتان «کندی» بگید کشتی جنگی رو آماده کنه
پایگاهشون رو به آتش بکشید، وسایل نقلیهشون رو نابود کنید،
و ناوگانشون رو از صحنهی روزگار محو کنید
ژنرال، سفینهی «مقاومت» درحال نزدیک شدنه
اسلحهها و سپرها در حالت حمله قرار دارن
یه جنگندهی نوری تنها؟
انقدر بیپبیپ نکن، رفیق. بیخیال
قبلاً دیوونهبازیهای بدتر از این هم کردیم
صرفاً برای اطلاعت، فرمانده «دمرون»،
تو این یه مورد با روباتت موافقم
ممنون از حمایتت، ژنرال
حالا بیپبیپ کن!
توجه!
من فرمانده «پو دمرون» از ناوگان «جمهوری» هستم،
یک ابلاغیهی فوری برای ژنرال «هاکس» دارم
وصلش کنید!
ژنرال هاکس از محفل یکم هستم!
جمهوری رو به نابودیه!
ناوگانتون از تفالهی شورشیها و جنایتکاران جنگ ساخته شده
به پرنسس عزیزتون بگو که هیچ مهلتی داده نخواهد شد...
و هیچ تسلیمشدنی درکار نخواهد بود
سلام، من منتظر ژنرال هاکس هستم
من هاکس هستم
تو و دوستات محکوم به نابودیاید!
ما چرک و کثافت شما رو از صحنهی کهکشان پاک خواهیم کرد
باشه، منتظرم
الو؟
الو؟ بله. هنوز پشت خطم
میتونی... صدامو میشنوه؟
- هاکس؟ - میشنوه؟
با «ه»ِ دو چشم؟ پسر پوست و استخونی!
که یهجورایی رنگش پریده؟
من صدات رو میشنوم. تو صدای منو میشنوی؟
ببین، نمیتونم تا ابد صبر کنم. اگه بهش دسترسی داشتین...
بهش بگین که «لیا» یه پیغام فوری براش داره
مطمئنم داره سرِ کارتون میذاره، قربان
...دربارهی مادرش
شلیک کنید!
«بیبی8»، دکمه رو فشار بده!
داره به سمت کشتی جنگی میره
دیوونهست
یوهو! چه حالی داد!
بسیارخب، دارم توپهاشونو میترکونم!
«تالی»، کارتو شروع کن
دریافت شد
کاپیتان «کندی»، چرا اون سفینهی زپرتی رو نابود نمیکنین؟
چون اون «سفینهی زپرتی» بیش از حد کوچیکه و بیش از حد نزدیکه!
باید جنگندههامون رو به هوا بفرستیم!
پنج دقیقه پیش
اون هیچوقت نمیتونه به لایه حفاظتی ما نفود پیدا کنه!
اون نمیخواد تو لایه حفاظتیمون نفوذ کنه
داره توپهای سطحیمون رو نابود میکنه!
یه توپ باقی مونده!
اینم از رژهی ما!
آره، آره، دیدمشون!
نه، نه. لعنت بهت!
«بیبی8»، سیستم جنگافزاری من کار نمیکنه!
باید اون آخرین توپ رو نابود کنیم...
وگرنه بمبافکنهامون برشته میشن!
یه معجزه کن، رفیق!
مسلسلها آمادهان؟
مجهز و آماده، قربان
پس معطل چی هستیم؟
بهسمت پایگاه شلیک کنید!
جا خالی بدین!
آخرین سفینه هم به فضا رفت، تخلیه نیروها کامل شد
موفق شدی، «پو»
حالا جوخهات رو برگردون اینجا تا بریم
نه، ژنرال...
هنوز جای کار داره. ما میتونیم...
ما میتونیم کشتی جنگیشون رو نابود کنیم!
وگرنه ناوگانهامون رو میترکونه!
نباید بذاریم از دستمون در بره
همین الان ماموریت رو رها کن...
فرمانده، این یه دستوره...
نمیخواد قیافهی عصبی به خودت بگیری، «تریپیاو»
خب، سعیمو میکنم، ژنرال
عصبی؟
بزن بریم، «بیبی8»
یا الان یا هیچوقت!
یوهــو!
همهجا پاکسازی شد، بمبها رو آماده کنید!
کاپیتان...
بمبافکنهای «مقاومت» دارن نزدیک میشن
باید هم نزدیک بشن!
بمبافکنها، آرایش خودتون رو حفظ کنین
جنگندهها، بمبافکنها رو پوشش بدین
قرار نیست هر روز یه کشتی جنگی نابود کنیم،
پس حواستونو جمع کنید
دریافت شد، رهبر آبی
اگه ما رو ببرید اونجا، به حسابشون میرسیم!
- دریافت شد. توی راهیم! - جنگندهها دارن میان!
تیراندازها، حواستون جمع باشه
جنگندههای «اسناب» در موقعیت 2-10!
- دارن نزدیک میشن! - آرایش بگیرید!
همهجا هستن!
- دارن میان - جنگندهها رسیدن. آرایش بگیرید
در سرعت حمله قرار بگیرید!
- خودتونو بکشید بالا! - سمت راست!
کمک! ما تیر خوردیم!
مسلسلها رو دوباره پر کنین!
رزمناوِ ـشون رو هدف بگیرید!
دیدمش
تالی، اونا ناوگان رو هدف گرفتن
و چاشنیگذاری بمبها رو شروع کردن
دریافت شد
تقریباً رسیدیم
بمبافکنها...
بمباندازی رو شروع کنید
دارم هدف رو میبینم!
داریم به منطقهی مناسب حمله نزدیک میشیم!
بمبها آمادهان
مسلسلها
40 ثانیه تا شارژ کامل
آخرین بمبافکن رو نابود کنید!
«پیج»، وارد عمل شو. الان هدف زیرمونه!
چرا خروجی بمبها رو باز نمیکنی؟
تو تنها بمبافکن باقیموندهای. همه چشم امیدشون به تو ـه!
- «نیکس»! - «پیج»!
بمبها رو رها کن، حالا!
مراقب باش!
نه!
بمبها رها شدن!
زدیم به هدف!
کشتی جنگی نابود شد!
ژنرال، رهبر اعظم اسنوک...
از سفینهشون تماس گرفتن
عالیه
میرم به اتاقم تا باهاشون صحبت کنم
ژنرال هاکس
آه، خوبه. رهبر اعظ...
اگر بگم که...
از عملکردت ناامید شدم، گزاف نگفتم
اونا نمیتونن زیاد دور بشن، رهبر اعظم
اونا رو سر یه طناب، گره میزنیم!
«ری»!
کارت خوب بود، رفیق
"فین یه کیسهی بدننما پوشیده"؟
چی؟ بازم سیمپیچیات قاطی شده؟
«فین»، سلام رفیق
خیلی از دیدنت خوشحالم
چی؟ بذار...
باید لباس تنت کنیم. بیا
حتماً کلی سوال داری
«ری» کجاست؟
استاد اسکایواکر؟
استاد اسکایواکر؟
من از طرف «مقاومت» اومدم
خواهرتون «لیا» منو فرستاده. ما به کمکتون احتیاج داریم
سلام؟
برو پی کارت
«چویی»، تو اینجا چیکار میکنی؟
اون گفت که شما همراه ما میاین
چطوری منو پیدا کردین؟
داستانش مفصله. توی «فالکون» براتون تعریف میکنیم
فالکون؟
وایسا ببینم
«هان» کجاست؟
گرهزده سر یه طناب. قطعاً همینطوره ژنرال هاکس. کارتون عالی بود
«مقاومت» بزودی توی چنگمون میافته
متشکرم، رهبر اعظم
تاحالا فکر کردی که چرا به یه سگ هار...
چنین مقام و قدرتی میدم؟
اگه روی نقطه ضعف یک سگ هار، استادانه کار بشه...
میتونه ابزار بهدردبخوری بشه
زخمت چطوره؟
چیزی نیست
«کایلو رن» بزرگ
وقتی پیدات کردم...
چیزی که همهی استادها دوست داشتن ببینن رو دیدم
قدرت خام و غیرقابل کنترل
و فراتر از اون، یه چیز واقعاً خاص
پتانسیل اجدادت
یه «ویدر» جدید
حالا میترسم...
اشتباه کرده باشم
من هرچه که داشتم رو در اختیار شما
و جبههی تاریکی قرار دادم
اون کلاه مسخره رو بردار
بله، خودشه
خوی پدرت درونت جریان داره،
No comments yet. Be the first to leave one.