İlk 200 satır.
آنچه در وایکینگز گذشت
میخوام با خودمون بیارمش
نه ، هلگا ، هلگا
من با خودم میارمش
پدرمون کجاست؟
پادشاه اکبرت اونو به پادشاه اِیلا تحویل داد
پدرمون احتمالا تا الان مُرده
و ما باید انتقامشو بگیریم
ما باید آماده سازی کنیم
پسران راگنار برای انتقام گیری خواهند آمد
هیچ کسی بهتر از تو نیست
تا تمام آماده سازی هارو برای دفاعمون انجام بدی
تو مادرمو کُشتی
یه روز میکُشمت لاگرتا
چقدر کافر کوچولوها عصبانی میشند
وقتی بشنوند کافر بزرگه چقدر رنج کشیده
آیوار ، پدرت مرده
ترجمه توسط رسا فیلم ارائه می گردد
به کانال ما سر بزنید Telegram Channel : @SubtitleOfficial
اون چاقوی منه
اون چاقوی منه
نه ، نیست
- بدِش بهم - دیوونه ای...این مال تو نیست
پدر این چاقو رو بهم داده
من میخوامش
لاگرتا رو باهاش میکُشم
لاگرتا رو با چاقوی پدر میکُشم
خب ، من نمیدمش بهت
کافیه
بدِش بهم
بلند شو! هی
ما باید تصمیم های مهمتری بگیریم
مثل همیشه ، تو باید بهمون بگی چطوری رفتار کنیم
کی دیگه میخواست بهتون بگه؟
ای کاش بیورن اینجا بود
به نظرت ماجرای پدر رو میدونه؟
اوه ، پس تو فکر میکنی اودین به ما گفته ، اما یادش رفته به بیورن بگه؟ همم؟
خوشبختانه اون به زودی برمیگرده
و در این بین ، این به ما بستگی داره که تصمیم بگیریم چیکار کنیم
گوش میدم بت ، یه چیز جالب بگو
شنیدید اون چی گفت ، چه قدر کافر کوچولو ها عصبانی میشند وقتی بشنوند
کافر بزرگه چقدر رنج کشیده
پس ما الان داریم خِر خِر میکنیم. بعدش چی؟
ما میخوایم از ایلا انتقام خونی بگیریم ، همم؟
- آره - نه فقط
از ایلا
بهتون گفتم
پادشاه ایلا پدرمون رو مثل یه قربانی ارائه داد
پس ما هم همین کارو باهاش میکنیم
این چیزیه که پدرمون خواست
این پیامی ـه که ازم میخواست برای شما بیارم
گفتنش خیلی آسونه ، آیوار
دوباره اینجاست ، صدای عقل
من از منطق متنفرم
منظورت چیه اوبه؟
من گوش میدم حتی اگه اون گوش نده
ایلا قلمروی کوچیکی داره اما قلمروی اکبرت خیلی وسیعه
چطوری بهش غلبه کنیم
وقتی که تا حالا هیچوقت چیزی مثل اونو تلاش نکردیم؟
ما یه ارتش درست میکنیم
نه ، گوش نمیدی بهم برادر
ما یه ارتش بزرگ درست میکنیم
یه ارتش بزرگتر از همیشه
سیگارد درست میگه
از مردم کمک میگیریم
ما با پادشاها و ارل هایی که ازشون متنفریم معامله می کنیم
هرچی که لازمه بهشون قول بدیم قول میدیم
و در آخر
ما دو برابره ارتشی که پدرمون
به پاریس برد رو جمع و جور می کنیم
و مقابل انگلستان اعلام جنگ میکنیم
نه
به نام پدر مُردمون به نام راگنار لاتبروک
بزرگترین قهرمان کشورمون
و به نام اودین
ما ضد همه ی جهان اعلام جنگ میکنیم
فرانکیا
خونه؟
نمیدونم
برگشتن سخته
وقتی ما برگردیم ، من و ویتسرک و برادرامون
ما باید مرگ پدرمون رو انتقام بگیریم
و اون برای تو هم دشوار خواهد بود
کسی از تو استقبال نمیکنه
به خاطر کاری که باهامون کردی
و من مجبور میشم بکُشمت
دیوار محافظتی
بذارید رد شه
اوبه
ساخت و سازتون به نظر میاد خیلی خوب داره پیش میره
تحت تاثیر قرار گرفتم
کاتگات ارزش دفاع کردن رو داره
یادم میاد ، خیلی وقت پیش
وقتی هیچی جز چنتا خونه و یه اسکله کوچیک نبود
من خیلی خوب میدونم چه اتفاقایی واسه کاتگات افتاده ، لاگرتا
من اینجا متولد شدم و اینجا بزرگ شدم
ما قراره یه ارتش بسازیم تا به انگلستان حمله کنیم
و انتقام مرگ پدرمون رو بگیریم
باهامون میای؟
واقعا دلت میخواد من باهاتون بیام؟
ما هر کمکی که بتونیم داشته باشیم رو نیاز داریم
به هر حال ، تو خودت دلیلی نداری؟
من همچنین یه دلیل برای اینجا موندن دارم
درک میکنم که شما دارید بقیه ی حاکمارو دعوت میکنید تا به ارتشون بپیوندن
فک نمیکنی بعضی هاشون حسادت بورزند وقتی اندازه ی
این مکان رو ببینند و ارزش این مرکز تجارت رو درک کنند؟
بستگی داره ، به نظرم به چیزی که بیشتر برای تو اهمیت داره
این شایسته ی تو نیست ، اوبه
من میدونم پدرت ازم میخواست چیکار کنم
استرید ، توروی
من بهش اعتماد ندارم
میدونم که اون آیوار نیست
و بازم اون مثل آیواره
تو باید امنیت خودت رو قوی تر کنی
اگه خدایان از من محافظت نکنند پس کی میتونه اینکارو بکنه؟
اسمش چیه؟
فک کنم اسمش تاناروز ـه
اون خیلی ترسیده ، هلگا
نترس
من بهت آسیبی نمیزنم ، من خیلی دوست دارم
برادر
وقتی به کاتگات برسیم
بیورن سپر آهنی تمام این زن هارو برای خودش بر میداره
آره بر میداره ، فقط تو این برهه از مان
و این کیه؟
منم اینو نمیشناختم
بعدش مشخص شد که پدرش یه اِرل هست
یه اِرل؟
چرا اینو نگفتی؟
چونکه اون اِرل هست
و من نیستم
اونا منو ایگل حروم زاده صدا میکنند
اما تو دوست داری که یه اِرل باشی
خیلی خوبه که باهم آشنا شدیم ، ایگل
ما مردای جاه طلبی نیاز داریم
من هنوزم از دست تو ناراحتم ، سیگارد
چرا تو ساکت بودی وقتی من از لاگرتا تقاضای عدالت کردم؟
ما خاطرات متفاوتی از مادر داریم
اون به تو عشق میورزید و منو تحویل نمیگرفت
اون فقط به تو و هاربارد نگاه میکرد
برای من خیلی سرد و غیر صمیمی بود
پس تو برای خودت تاسف میخوری؟
سیگارد کوچولوی بیچاره
اشتباه میکنی آیوار من برای خودم تاسف نمیخورم
آره ، درسته ، نه ، البته که نه
من دارم حقیقتو بهت میگم
من دلیل خیلی خوبی دارم تا از دست لاگرتا خیلی عصبانی نباشم
پس چه پسری
هستی تو ؟ همم؟
چه اهمیتی داره که مادرت باهات چیکار کرده
اون بازم مادرت بود
تو خودتم جا من بودی اینو میگفتی ، آره؟
منظورت چیه؟
به نظرت چه معنی ای داره؟
تو بهم بگو
بسیار خب ، میگم ، پسر مامانی
محبوب کوچولوی مامان
واقعا انقدر ناراحت هستی که اون دیگه نمیتونه بهت شیر بده ، اینطوریاس؟
کی فکرشو کرده که شما دو تا برادر بودید؟
به چه دلیلی ما افتخار دیدار تو رو پیدا کردیم؟
میخواستم خانوادم رو ببینم
همچنین میخواستم هشدارتون بدم
منظورت اینه که اکبرت فرستادت
نه
من به اراده ی خودم اومدم
صحبت زیادی از انتقام پسران راگنار راه افتاده
میخواستم که شما همتون ازش آگاه باشید
و براش آماده باشید
نیازی نبود که تو انقدر نگران باشی که این سفر طولانی رو انجام بدی
چرا من نباید از عادت های بت پرستان آگاه باشم؟
بهت قول میدم ما همین الانم به خوبی آماده هستیم
برای هر تاخت و تازی که به قلروئمون رخ بده
مطمئن نیستم که شما مقیاس مجازات احتمالیشون رو به خوبی درک کنی
راگنار لاتبروک فقط پادشاه اونا نبود ، پدر
اون مهمترین شخص توی دنیاشون بود
باور کن ، دختر من از قبل تمام جوانبشو در نظر گرفتم
میدونم منتظر چی باشم
و ما کاملاً آماده هستیم
پس نباید اتحادتو با پادشاه اکبرت دوباره برقرار کنی؟
من هیچ مِیل و نیازی ندارم تا با چنین پادشاه فاسدی متحد بشم
دختر
ما از رابطه ی زشت تو با
پدر شوهرت آگاه هستیم
این به شدت باعث غمگین شدن ما میشه
ما دعا میکنیم تا به شوهر قانونیت برگردی
و درست رفتار کنی اونطور که یه زن مسیحی باید رفتار کنه
من بابت نگرانیتون سپاسگذارم مادر
اما نیازی نیست که برای من دعا کنید
اگه ما برای روح تو دعا نکنیم ، دختر
تو تا برای تمام ابدیت نفرین میشی
اگه قراره برم جهنم ، حداقل از همراهی با
پادشاه فاسدم لذت میبرم
جودیث ، دختره ی کفرگو
همچنین تو پدر
تو احتمالا بدون حضور ناراحت کننده ی من
از بهشت لذت ببری
و همچنین بقیه ی زن ها که تنها گناهشون این بوده که میخواستند آزاد باشند
یه چیزی هست که دوست دارم ببینیم
میخوای بری خونه؟
میدونم چیکار باید بکُنم
No comments yet. Be the first to leave one.