Days That Shook the World

Days That Shook the World

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sezon 1

Sürüm bilgisi

BBC Days That Shook the WorldFirst Season- E 3- Martin Luther King Death in Memphis- Free Nelson Mandela
Şunun yorumuyla william wallas
بهترین و کاملترین زیرنویس مطابق با زمانبندی فیلم

Etiketler

other
Yayınlandı: 2010-02-19
İndirmeler: 45
İşitme Engelliler: Yes

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

در تمام تاريخ، رهبران بزرگ مردم را

به جنگيدن براي آزادي خود تشويق کرده اند

دو اتفاق برجسته هستند

بازتاب طالع هاي متناقض از دو رهبر بزرگ

ترور مارتين لوتر کينگ

و آزادي نلسون ماندلا

لحظات فوق العاده غير عادي فقط بيست و دو سال با هم فاصله داشتند

اين يک نسخه اغراق شده است

برپايه گزارش هاي مردمي که شاهد دو روزي بودند که دنيا را متزلزل کرد

امروز سوم آپريل سال 1968 است

در ويتنام جنگ به اوج دوران خود ميرسد

در پراگ، تانک هاي شوروي شهر را تحت سلطه خود گرفته اند

در پاريس، تنش ها در ميان معترضان دانشجويي در حال افزايش است

و در آتلانتا، جورجيا، جناب کشيش مارتين لوتر کينگ

در حال شروع کردن آخرين صحنه نبرد زندگي خود است

دکتر مارتين لوتر کينگ جونيور، برنده جايزه صلح نوبل

و مشهورترين رهبر در زمينه حقوق شهروندي در دنيا

در راه حرکتش به سمت ممفيس در تنسي است

جيمز ارل ري، يک آواره اي که همواره در طول زندگيش به دليل جرم هاي جزيي توسط پليس در حال تعقيب بوده است

نيز به سمت ممفيس در حال حرکت است

در حدود بيست و چهار ساعت آينده

زندگي اين دو مرد با يک عمل خشونت آميز به هم برخورد خواهد کرد

که اين امر آمريکا را به لبه خودويرانگري خواهد رسانيد

اما کينگ هنوز هم نمي تواند سوار شود

تهديدي براي زندگي او بدين معناست که مجبور شده روي سنگفرش هاي خيابان منتظر بماند

در حالي که هواپيمايش بازرسي شود

اصرار او بر رفتار مبني بر استفاده بدون خشونت عليه تبعيض نژادي، فقر و جنگ

کينگ را به عنوان نمادي براي ميليون ها نفر در سراسر دنيا ساخته است

اما در جامعه چالش برانگيز آمريکا، او توسط بسياري

از جمله دولت، به عنوان دشمن کشور شناخته شده

امروز او خانه اش در شهر آتلانتا را ترک مي کند

تا به ممفيس برگردد، محل آخرين بحران زندگي او

ممفيس شهري پاک و با سابقه تاريخي ششصد هزار ساله است

از نظر جغرافيايي اين شهر در ايالت تنسي واقع است، اما ارتفاعات آن عميقاً به سمت جنوب است

حدود دويست هزار نفر از ساکنان اين شهر کاکاسياه هستند

از زمان لغو برده داري در سال 1865

سياه پوست هاي آمريکايي مجبور شدند براي برابري نژادي و حق راي دادن مبارزه کنند

مارتين لوتر کينگ براي سيزده سال

پيشگام عرصه اين مبارزات بود

سياست او مبني بر عمل بدون خشونت

او دولت را مجبور کرد که قانون تبعيض نژادي را لغو کند

و به دويست و پنجاه هزار نفر اجازه قدم زدن در واشينگتون را بدهد

و حقوق شهروندي را اکيداً در دستور جلسه رياست جمهوري قرار دهد

اما با وجود اين مسايل و ساير موفقيت ها

بخش هاي وسيعي از آمريکا هنوز هم با تبعيض نژادي تفکيک شده اند

در ممفيس، 1300 نفر از کارگران سياه پوست امور بهداشتي دست به اعتصاب زدند

که اين اعتصاب براي دو ماه و به دليل رفتاري که توسط مقامات شهري با آنها مي شود بطول کشيد

هفته گذشته، مارتين لوتر کينگ به ممفيس آمد تا به اين جمع ملحق شود

و يک راه پيمايي در حمايت از اين اعتصاب به راه بياندازد

اما اعتراض صلح جويانه او توسط بومي هايي که زماني شيفته او بودند و حال تغيير موضع داده بودند دزديده شد

کساني که به استفاده مستقيم از خشونت باور داشتند

آشکارا با بي رحمي از سوي پليس شهر مواجهه شدند

شصت نفر را زخمي کردند و در جريان تيراندازي آنها حداقل يک نفر کشته شد

خوب، من فقط واسه حفظ جان خودم دعا مي کردم، من ميدونستم که سنگ داره مياد

و اون اصلاً منو نگران نميکرد

اما دعا ميکردم که خدا من و دخترم رو ببخشه

که ما رو به يک نوعي از اونجا زنده بياره بيرون، چون ما هيچ راهي براي فرار از اونجا نداشتيم

و اگه اونا درب رو باز ميکردن، من مطمئنم که اونا ما رو زنده نميگذاشتن

اونا وحشي بودند، اونا فقط، باور نکردني بود

اما هيچ کنترلي وجود نداشت، منظورم اينه که هيچ کس نمي تونست اونا رو کنترل کنه

رهبر ها هم نمي تونستند اونا رو کنترل کنند، اونا شبيه زولو ها قبايل ناتال در آفريقاي جنوبي) بودند)

مقامات شهري

به دليل ترس از خشونت بيشتر، تمام راه پيمايي هاي بعدي را ممنوع اعلام کردند

و نيروهاي نظامي را براي کمک به پليس مناطق سياه پوست نشين شهر آوردند

دکتر کينگ، ما حالا براي شما آماده ايم

اين بحران شهرت کينگ را به عنوان

رهبر اعتراضات بدون خشونت، در معرض نابودي قرار داد

حالا، يک هفته بعد، او در حال برگشت به ممفيس است

و اميدوار است که بتواند از فلسفه خود با تلاش براي

راه اندازي راه پيمايي ديگر در هفته بعد دفاع کند

اما جو ممفيس حالا به سرعت عوض ميشود

کينگ همه چيز را به خطر مياندازد، حتي زندگي خود را

در ساعت پنج صبح روز بعد

کينگ که تمام شب را در اطاقش در مسافرخانه لورين مشغول به کار بوده

هم قطارهاي مارتين لوتر کينگ عزم دادگاه مي شوند تا با حکم توقيف مبارزه کنند

در حالي که او آخرين روز زندگي خود را

با رفتن به تختخواب شروع مي کند، چون خيلي لازم دارد که استراحت کند

همزمان با خوابيدن کينگ، جيمز ارل ري وارد شهر مي شود

او در خيابان جنوبي اصلي مي ايستد، آن سوي جاده منتهي به مسافرخانه لورين

شرايط آب و هوايي که شکل گيري خشونت را تحريک و تشويق مي کند

توسط تروريسم سفيد پوستان ايجاد شده است

ري، سي و هشت ساله، تمام عمرش تنها زندگي کرده

او کمي پس از جنگ جهاني دوم براي خدمت سربازي به ارتش فراخوانده شد

اما در حين خدمت در آلمان، بخاطر مستي زنداني شد

از آن زمان به بعد او به دليل جرم هاي زياد

از کلاه برداري گرفته تا سرقت مسلحانه مدام به زندان مي افتاد و آزاد ميشد

سال گذشته، او از زندان ايالتي ميسوري فرار کرد

جايي که او قرار بوده بيست سال در آنجا زنداني باشد

او مستقيماً به سمت مسافرخانه اي در مختصات 4-2-2 در خيابان اصلي جنوبي ميرود

آقا، مي تونم کمکتون کنم؟

...هيچ چيز غيرعادي نيست، گرفتن اطاق عمدتاً براي مست ها و بکلي بي پول ها

ميخوام يک اطاق اجاره کنم

بله، حتماً از اينطرف بفرمايين

اما براي ري، اين تمام چيزي است که او براي انجام دادن کارش نياز دارد

آره، اين خوبه، من اينو مي گيرم

باشه، فقط اجاره اش ميشه هشت و دلار و پنجاه سنت واسه هر هفته

از لحظه اي که او ميرسد

او بطور سهوي شروع به گذاشتن ردي از سرنخ ها مي کند

و توجه تمام مردم ممفيس را به خود جلب مي کند

...من ميخوام که اسم شما رو بدونم

...جان ويلي...

بسي برور، کسي که از مسافرخانه بيرون ميدود، اولين کسي است که متوجه او ميشود

برخلاف ساير ساکنان، او کت و شلوار پوشيده است

و همچنين از اين موضوع که او پول اجاره را

از يک دسته اسکناس بيست دلاري پرداخت ميکند، متعجب مي شود

در ساعت 11 ظهر، کينگ براي آخرين روز زندگي خود از خواب بيدار مي شود

در حالي که جيمز ارل ري براي انجام نقشه خود وارد اطاقش مي شود

از اين روزنامه محلي صبح، ري مي فهمد که کينگ در کجا اقامت دارد

اما پنجره اطاق خوابش بهترين منظره از مسافرخانه لورين را نشان نمي دهد

بنابراين او به دنبال يک موقعيت بهتر مي گردد

حمامي که در انتهاي راهرو مي باشد مستقيماً به سمت جاده

در اطاق هاي محوطه مسافرخانه لورين ديد دارد

...بنظر ميرسد که مکان خيلي مناسبي براي دنبال کردن حرکات کينگ مي باشد

کمي پس از اينکه کينگ بيدار مي شود

رالف ابرناثي براي ادامه بحث درباره

راه هاي حمايت روز افزون و بيشتر براي راه پيمايي برنامه ريزي شده از راه ميرسد

حالا او بهترين مکان براي ديده باني را پيدا کرده است

ري خيابان اصلي را به سمت پايين ميرود تا يک دوربين بخرد

شاهد عيني دومي رالف کارپنتر است

کسي که مغازه وسايل نظامي يورک در خيابان اصلي جنوبي شماره 162 را اداره مي کند

...بفرماييد اينم يک دوربين خوب

...بذارين ببينم، من اينو برميدارم

...خوب 35 تا 40 ساله

او با اطمينان مردي خوش لباس که يک اتومبيل موستانگ مدل 66 را رانندگي ميکرد به ياد مياورد

با يک دسته اسکناس بيست دلاري پول را پرداخت مي کند

بعداً اين دوربين در اين مغازه رد يابي مي شود

و توضيح کارپنتر پليس را به سوي جيمز ارل ري راهنمايي مي کند

در ساعت يک ظهر، کينگ هنوز خبري از هم قطاران خود در محوطه نشنيده است

که آيا آنها موفق شدند مجوز راه پيمايي روز دوشنبه را بگيرند يا نه

با به پايان رسيدن ملاقاتش با رالف ابرنثي

او تصميم مي گيرد از اين فرصت که به ندرت پيش ميايد براي استراحت بيشتر استفاده کند

جيمز ارل ري با هر چيزي که لازم دارد به مسافرخانه برميگردد

براي امروز، دلايل کارهايي که ري انجام مي دهد، نامشخص باقي مي ماند

وقتيکه در نهايت او دستگير مي شود

او دربرابر مدارک جنايي زياد و قوي به جرم خود اقرار مي کند

اما به محض اينکه او حرف مي زند، او اعتراف خود را رسماً پس مي گيرد

و براي باقيمانده عمرش نسبت به بي گناهي خود اصرار مي کند

در ساعت چهار لورين بايلي

صاحب مسافرخانه، يک تماس اضطراري براي دکتر کينگ برقرار مي کند

دکتر کينگ، اندرو يانگ پشت خط تلفن هستند

ممنونم

هم قطارش، اندرو يانگ، از محوطه تماس مي گيرد

با اين خبر که آنها در مبارزه براي لغو کردن حکم توقيف شهري پيروز شدند

راه پيمايي مادامي که همراه با صلح و آرامش باشد مي تواند انجام شود

اين همان خبري است که آنها همگي منتظرش بودند

من بيرون ميرم تا کمي غذا بيارم، باشه، بعداً باهات حرف ميزنم

يکي دم دربه، باشه، خداحافظ

کمي پس از ساعت چهار

ابرنثي با پيراهني تميز براي کينگ بر ميگردد که آن را در زمان شام به تن کند

اينم يک پيراهن تازه ممنونم

اما ما خبرهاي خوبي دريافت کرديم، مرد ما موفق شديم

کينگ خبر خوب را به او مي گويد

و آنها از روي هيچان دوباره شروع به بحث درباره نظراتي براي راه پيمايي مي کنند

در آنطرف خيابان، جيمز ارل ري آنچه را که لازم دارد باز مي کند

و براي چيزي که فکر مي کند خيلي طول ميکشد، صبر مي کند

...همانطور که کينگ هيچ علامتي از ترک اطاقش نشان نمي دهد

تو گرسنه اي؟ آره، خيلي گرسنه ام

کمي چيپس بخور، کمي چيپس بخور

...من خوشحالم که امروز اينگونه به پايان مي رسد

که آنها اولين مبارزه خود را پيروز شدند

...کينگ و ابرنثي استراحت مي کنند

ترس و تهديداتي که آنها را عذاب ميداد ممنوع اعلام شدند

تمام چيزي که ري نياز دارد که تا کارش را تمام کند، اينست که کينگ بيرون بيايد

هيچ کس نمي داند که آيا او به تنهايي کار مي کند، يا اينکه همانطور که مردم زيادي باور خواهند کرد

براي بقيه، او به عنوان قسمتي از نقشه قتل کينگ بوده

در ساعت پنج بيلي کايلز به مسافرخانه لورين مي رسد

براي ري، اين اولين نشانه اي است که ممکن است کينگ از اطاق خارج شود

کينگ در ساعت شش در خانه کايلز وعده شام دارد

و او تازه رسيده است که مطمئن شود همگي به موقع آنجا را ترک مي کنند

ما خبرهاي خوبي داريم، ما خبرهاي خوبي داريم، ما موفق شديم، ما راهپيمايي مي کنيم

راي موفق شد، اين خبر خوبيه

...ما اينجا سخت کار مي کرديم، اين خبر خوبيه...

...بياين بريم بيرون تا چيزي بخوريم... به خونه من

آره، همه چي رو بي خيال بشين

...ما منتظر شما هستيم...

...باشه، من کتم رو برميدارم و بعد آماده رفتن ميشم

در ساعت 5:45 رالف ابرنثي تصميم مي گيرد که قبل از شام براي هواخوري بيرون برود

براي اولين بار در طول امروز

کينگ در حالي که منتظر ابرنثي است از اطاقش براي تنفس هواي تازه بيرون ميرود

همزمان که کينگ از اطاقش بيرون ميرود، با جسي جکسون

کسي که براي ملحق شدن براي شام به آنها تازه رسيده است، حال و احوال مي کند

تو براي صرف شام کت و شلوار نپوشيدي

آره، من

تو کت و شلواري چيزي نداري؟

چيه، مشکلت با اين لباس چيه؟ من اشتها داشتم

...تو با اين لباس خونه من نمياي... فراموشش کن

دويست و پنج پا و سه اينچ آن طرف تر

...ري در تلاش است تا هدف خود را رديابي کند

اما براي رسيدن به زادويه ديد بهتر، او مجبور مي شود که داخل وان حمام برود

هي مرد، تو چقدر وقت لازم داري؟

ويلي امشاتز، همسايه او در مسافرخانه

در تلاش است تا وارد حمام شود

کي اونجاست؟

...آه، اين يارو تازه وارده اونجاست، منم ميخواستم برم دوش بگيرم

امشب، جسي جکسون چند دقيقه آخر

...زندگي کينگ را براي تيم خبري توصيف مي کند

جناب کشيش بيلي کايلز به خانه اش رفته است

جناب کشيش کايلز تازه بيرون آمده و پياده روي را شروع کرده است

آقاي دَن برَتشوويت اهل شيکاگو، کسي که براي "گروه سبد قرمز" بازي مي کند

گروهي که ما در يکي از پروژه هاي خود در شيکاگو داشتيم

Days That Shook the World subtitles in other languages

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left