Arrow

Arrow

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sezon 6

Sürüm bilgisi

Arrow S06E09 XviD-AFG
Arrow S06E09 HDTV x264-SVA
Arrow S06E09 480p x264-mSD
Arrow S06E09 720p HDTV MkvCage
Arrow S06E09 720p HDTV x264-AVS
Arrow S06E09 720p HEVC x265-MeGusta
Arrow S06E09 720p HDTV X264-DIMENSION
Arrow S06E09 1080p HDTV X264-DIMENSION
Arrow S06E09 720p HDTV HEVC x264 RMTeam
Arrow S06E09 720p HDTV 2CH x265 HEVC-PSA
Şunun yorumuyla Dunham
► Dunham ◄ ♣ DibaMoviez.Com

Etiketler

XviD
HDTV
hdtv
x264
HD
480p
480
720p
720
mkv
MkvCage
x265
HEVC
1080
2CH
Yayınlandı: 2017-12-09
İndirmeler: 51
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

‫اسم من الیور کوئین ــه.

‫بعد از گذروندن پنج سال در جهنم، ‫تنها با یک هدف

‫به خونه برگشته‌ام، ‫نجات دادن شهرم.

‫امروز، من در دو جبهه ‫در این نبرد می‌جنگم.

‫روزها، به عنوان شهردار ‫استار سیتی رو رهبری می‌کنم،

‫ولی شب‌ها، من کس دیگه‌ای هستم.

‫من... چیز دیگه‌ای هستم.

‫من گرین‌ارو هستم.

‫ آنچه گذشت...

‫سلام، الی.

‫پلیس!

‫اسمش وینسنت سوبِل ــه.

‫همکار سابقمه.

‫باید پیش از اینکه به کس دیگه‌ای صدمه بزنه ‫پیداش کنیم.

‫پلیسا دارن میان. ‫تو باید بری.

‫باهام ازدواج می‌کنی؟

‫- آره. ‫- آره؟

‫تو بهترین قسمت وجودمی.

‫فقط چون عاشق تو بوده‌م ‫آدم بهتری هستم.

‫زندگی هر مشکلی پیش پامون بذاره،

‫عشق ما ‫می‌تونه اونو فتح کنه.

‫الیور جوناس کویین، ‫فلیسیتی مگان اسموک،

‫من شما رو ‫زن و شوهر اعلام می‌کنم.

‫لطفاً عروستو ببوس.

‫اینجایی. ‫سلام، رفیق.

‫عمه تیا گفت ‫می‌تونم یه کم شامپاین بخورم.

‫گفتم فقط یه قلپ ‫اونم فقط موقع سخنرانی.

‫مامان و بابا میذاشتن ما این کارو کنیم.

‫عیبی نداره.

‫آره، ما هم که خوب از آب در اومدیم.

‫فکر می‌کنم اگه مامان و بابا اینجا بودن ‫به خاطر این مهمونی

‫و این شاه‌دوماد ‫کلی تحت تاثیر قرار می‌گرفتن.

‫- واقعاً؟ ‫- آره، البته.

‫چطور؟ ‫همه‌چی روبراهه؟

‫فلیسیتی قرار بود تا الان اینجا باشه...

‫واسه چی عصبی هستی، الی؟

‫شماها که با هم زن و شوهرین،

‫و کس دیگه‌ای به جز جان رو که

‫به مراسم دعوت نکردی.

‫خب، تو هنوز توی بیمارستان بودی،

‫و یه کم دقیقه‌ی آخر بود، خب؟

‫آره، می‌دونم، می‌دونم.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫لایلا معذرت‌خواهی کرد ‫که نمی‌تونه بیاد.

‫ماموریت‌های آرگوس ‫به خاطر یه مراسم عروسی که به تعویق نمی‌افتن.

‫امیدوار بود واسه خاطر ‫این عروسی به تعویق بندازن.

‫تبریک میگم، رفیق.

‫خب عروس‌خانوم کجاست؟

‫نمی‌دونم. ‫دانا گفت

‫یه نقشه داره...

‫مامان اصرار کرد ‫یه جوری وارد شیم که همه نگاه کنن

‫چونکه ‫یه عروسی سنّتی نداشتیم،

‫و مطمئنم تا آخر عمرم

‫هِی سرکوفتشو بهم می‌زنه.

‫به خانواده‌مون خوش‌اومدی.

‫پسرم!

‫الان می‌تونم بهت بگم "پسرم"، ‫درسته؟

‫- البته، آره. ‫- چه عالی!

‫می‌خوام بدونی

‫من هردوتونو بخشیدم ‫که دوتایی فرار کردین

‫و ازدواج کردین ‫و اینکه صبر کردی

‫وقتی بهت اتهام ارتکاب جرم زدن

‫از دخترم خواستگاری کردی.

‫در واقع، فلیسیتی ‫از من خواستگاری کرد.

‫بیخیال، دانا. ‫بذار امروز عروسی‌شونو جشن بگیرن.

‫اونا عروسی‌شونو گرفتن ‫ولی ما رو دعوت نکردن، یادت رفته؟

‫گمونم فلیسیتی داره سنّت زنانِ ‫خانواده‌ی اسموک رو ادامه میده

‫که عروسی سنّتی نمی‌کنن.

‫چی داری میگی؟ ‫ما که عروسی گرفتیم.

‫نه، ازدواج کردن توسطِ ‫خاخامی که ادای تام جونز رو درمیاره

‫خیلی سنّتی نیست.

‫من فکر می‌کردم عاشق تام جونز هستی.

‫نخیر، نیستم. تو عاشق تام جونز ــی. ‫می‌دونی چیه؟

‫حد اقل ما یه عروسی یهودی‌ای داشتیم.

‫جداً میگم، بچه‌ها، ‫می‌مُردین اگه

‫یه خاخام یا یه خوپا بیارین اینجا؟

‫من یه لحظه با فلیسیتی کار دارم.

‫- باشه، البته. ‫- برش می‌گردونم.

‫به یه خوپا هم راضی بودم.

‫اون دیوونه‌ها دیگه پدر زن و مادر زنتن،

‫پس اگه نظرت عوض شده، ‫دیگه دیره.

‫جور دیگه‌ای بهم نمی‌چسبه اصن.

‫واقعاً عاشقمی.

‫من همیشه می‌دونستم ‫شما دوتا به هم می‌رسین.

‫- من همینو نمی‌گفتم، عسلم؟ ‫- چرا گفت.

‫حتی وقتی توی اخبار دیدم ‫خبر به هم خوردن نامزدی‌تونو دادن،

‫هِی به این یکی می‌گفتم، ‫"آدام، فلیسیتی و الیور

‫"تقدیرشون اینه به هم برسن.

‫این مشکلاتو کنار میذارن."

‫- اینو نگفتم، عسلم؟ ‫- چرا گفتی.

‫- آره، گفتم. ‫- ما خیلی خوشحالیم شماها

‫تونستین بیاین.

‫بسیار خوشحالم ‫دوباره می‌بینمتون.

‫می‌خواستم بهتون بگم ‫برگردین به شهر آیوی‌تاون،

‫ولی حدس می‌زنم شهردار استار سیتی بودن ‫این کارو سخت می‌کنه، درسته؟

‫ما عاشق آیوی‌تاون هستیم، ‫ولی استار سیتی خونه‌مونه.

‫بهترین قسمت عروسی‌ها ‫مشروب مفتیه.

‫نوش.

‫من و پال گفتیم ‫کاکتیل‌های ویژه

‫برای عروسی‌مون درست کنن.

‫هولتینی ‫و پیچ پال سَنگریا.

‫کت‌شلوار تاکسیدوی سفید شبیه به هم ‫هم پوشیدیم.

‫میشه یه لیوان شامپاین بهم بدی، لطفاً؟

‫خوبی؟

‫من؟ آره، البته که خوبم.

‫فقط چون طلاق گرفتم ‫دلیل نمیشه

‫نتونم عروسی گرفتن مردم رو ‫تحمل کنم.

‫منم اونقدر به جشن عروسی علاقه ندارم.

‫- چه شوکه‌کننده. ‫- ایده‌ی اینکه

‫باقی عمرتو با یه نفر باشی ‫خیلی غیرواقعی به نظر میاد،

‫و خیلی هم کسل‌کننده‌ست.

‫احتمالاً به همین خاطره که من

‫این همه نامزدی به هم خورده داشتم.

‫- چی گفتی؟ ‫- چی؟

‫- الان برمی‌گردم. ‫- چی؟ می‌خوای همینجوری بذاری بری

‫بعد از اینکه این حرف بزرگ رو گفتی؟ ‫می‌خوای این کارو کنی؟

‫فقط من اینطور فکر می‌کنم، ‫یا اینکه اون اخیراً رفتارش عجیب و غریب شده.

‫نه، قطعاً توی 'آپ‌سوییپز' ــه. ‫

‫الان چند هفته‌ست که ‫داره یواشکی با یکی اس‌ام‌اس‌بازی می‌کنه.

‫خوش به حالش.

‫می‌دونی، شاید تو هم باید شروع کنی ‫به سر قرار رفتن.

‫آره، من خیلی سر قرار میرم.

‫عه، واقعاً؟ با کی؟

‫کی؟ خیلیا هستن.

‫یه نفر خاص هست

‫که دارم باهاش قرار میذارم.

‫اسمش... 'دام پِریان' ــه. ‫

‫خیلی دلنواز و پرخرجه،

‫خیلی هم خوبه، ‫ولی پای پسرای دیگه‌ای هم وسطه.

‫نمی‌خوام الان دست و پام بسته باشه، می‌دونی.

‫می‌خوام سبک زندگی مجردی‌مو حفظ کنم.

‫پای چه کسای دیگه‌ای وسطه؟ ‫'تام کالینز' و 'راب روی'؟ ‫

‫خیلی اهل جین نیستم.

‫بهتون تبریک میگم، ‫آقای شهردار.

‫بیخیال، کوئنتین، ‫امشب منو الیور صدا کن.

‫در واقع، ‫همیشه الیور صدام کن.

‫برات یه کادوی کوچولو گرفتم، ‫الیور.

‫آره، می‌دونم، ‫چیز خیلی زیادی نیست...

‫ولی...

‫پدرم روز عروسیم ‫اینو بهم هدیه کرد.

‫کوئنتین، ‫من نمی‌تونم اینو قبول کنم.

‫من که کسی رو ندارم ‫تا بخوام اینو بهش هدیه بدم، مگه نه؟

‫و به علاوه، ‫درست نیست که امشب پدر و مادرت اینجا نیستن.

‫ازت متشکرم. این... ‫خیلی برام ارزش داره.

‫دستت درد نکنه.

‫اینجا، اینجا، اینجا، ‫اینجا، اینجا.

‫وای خدای من! من گرفتمش!

‫نه!

‫عشق.

‫عشق واقعاً چیه؟

‫ای بابا.

‫چیز محسوسی نیست،

‫پس کی می‌تونه بگه ‫یه چیز ساختگی نیست؟

‫آخه، هیچ مدرک موثقی وجود نداره

‫که عشق ‫واقعاً وجود داشته باشه.

‫آخه، ببینین، ‫من عاشق خیلی چیزائم--

‫پلوور، ریاضیات، قهوه، ‫ولی، می‌دونین،

‫نمیرم با اینا ازدواج کنم که.

‫اصن ازدواج چی هست؟ ‫ینی، چی هست اصن؟

‫ینی، مگه... یه تیکه‌کاغذه ‫که روش نوشته،

‫"عه، من تا آخر عمر مدیون تو"... چمیدونم... نه.

‫می‌تونم به همین سادگی بذارم برم، ‫پس ازدواج واقعاً چیه

‫وقتی به اصلش فکر کنین؟

‫بازم حرف دارم بزنم.

‫همگی کرتیس رو تشویق کنین.

‫متشکرم، کرتیس، ‫دستت درد نکنه.

‫فکر می‌کنم چیزی که ‫دوستم داره تلاش می‌کنه بگه اینه که،

‫عشق حقیقی انقدر خاصه ‫که ما همه خوابش رو می‌بینیم،

‫و وقتی من به الیور و فلیسیتی نگاه می‌کنم،

‫به یاد میارم چه حسی ‫نسبت به زنم داشتم

‫وقتی داشتیم با هم عروسی می‌کردیم.

‫خیلی عاشق هم بودیم.

‫حاضر بودیم هر کاری برای هم بکنیم، ‫مهم نبود سر انجامش چی باشه،

‫الیور و فلیسیتی هم ‫به طور خلاصه اینطورین.

‫آره، شماها مشکلاتتونو داشته‌این،

‫ولی همیشه ‫مشکلاتتونو حل می‌کنین.

‫اینا دو نفر از واقعی‌ترین آدمای دنیائن،

‫و شایسته‌ی تمام خوشی‌های دنیائن،

‫و من بسیار خوشبختم ‫که می‌تونم اونا رو دوست خودم صدا کنم،

More Farsi Persian subtitles for Arrow

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left