İlk 178 satır.
من برای اکثر مردم می دانم،
یک مهمانی خانگی فقط یک راه حل برای رسیدن به هموطنان است.
اما اینجا لس آنجلس است، شهری که یک مهمانی می تواند زندگی شما را تغییر دهد.
جایی که در آن افسانه ها متولد می شوند، می میرند و دوباره زندگی می کنند.
و پولدار بودن یا شکسته بودن را می توان با یک بزرگراه صرف جدا کرد.
اما هر چند وقت یکبار، ستاره ها همسو می شوند،
و سرنوشت به چند رویاپرداز خوش شانس شبی را برکت می دهد که تغییر خواهد کرد
مسیر زندگی آنها برای همیشه
به عبارت دیگر، دیوانه، زیبا،
چیزهای عجیب و غریب در شرف پایین رفتن
یک و دو و سه و چهار.
لعنتی؟
سرنوشت، شما چه فکر می کنید؟
می دانم عجیب به نظر می رسد، اما ببینیم بابا چه پخته است.
این ضرب حس خوبی داره! این احساس رایگان!
من بز هستم!
فروش استادیوم ها! رکوردهای پلاتینیوم!
آره، این بچه من در مسیر است.
شنیدی که؟ این تویی.
یو، بیا
ببین چه کسی تصمیم گرفت بیدار شود.
آیا هنوز فرم های شروع کار IT را امضا کرده اید؟
من قراره اون دوشنبه برم
تو تمام وقت دنیا رو نداری چون سه ماه دیگه
من و مادرت از دوران بازنشستگی خود لذت خواهیم برد.
در سواحل شنی دیتونا، فلوریدا، یکدیگر را قاشق می زنیم.
و این خانه فروخته خواهد شد، پس... آیا هنوز جایی برای زندگی پیدا کرده اید؟
وقتی کار جدیدم را شروع کنم، پول لازم برای پیدا کردن یک مکان جدید را خواهم داشت.
منظورم این است که شما فقط می توانید پول را به من قرض دهید.
بله درسته.
وقتی بزرگ شدم، فکر می کنی کسی به من پول می داد؟
شما نمی دانید در لس آنجلس در دهه 90 چگونه بود.
اجازه ندهید این خانه شما را گول بزند.
نصف این لعنتی که در شورش ها گرفتیم، درسته عزیزم؟
تو دروغ نمیگی
گفتم «قرض بده» پاپ. دانگ
اوه، من دیروز خانم بیلی را در Vons دیدم.
زهره چطور است؟
حدس می زنم خوبه.
منظورم این است که من فکر می کنم او اکنون در نزدیکی پارک لیمرت زندگی می کند.
شما دوتا تو دوران راهنمایی مثل دوقلو بودین
- به یاد بیاور؟ - نه، یادم نیست.
فکر کردم شاید شما دو نفر با هم قرار داشتید
تا اینکه با آن فوتبالیست به جشن جشن رفت.
من او را در فیس بوک نیز دنبال می کنم.
او اکنون زیباتر از همیشه است.
شما هرگز در محل کار با زهره صحبت نمی کنید؟
نه واقعا. او در دفتر اصلی کار می کند.
او را وقتی می بینم که دارم کلید خانه را تحویل می دهم یا... چکم را می گیرم.
از او خوب بود که به شما کمک کرد آن شغل را پیدا کنید.
اما احمقی که به دیمون کمک کردی تا او را بدست آورد.
عیسی دوست من است. آره اون دوست منه
دیمون!
دیمون، الاغ تنبلت رو بیدار کن
دیمون! میدونم امروز باید کار کنی
و این اتاق را نیز تمیز کنید.
اینجا بوی الاغ و پیاز می دهد.
- دیمون! -
خیلی خب، من الان بیدارم، مرد. لعنتی جیز
این همان چیزی است که به دست می آورید، تمام شب بیرون از مهمانی بمانید.
مممم شما فکر می کنید می توانید با بازی بسکتبال پیک آپ زندگی کنید
و چماق بازی کردن و لعنت کردن خانه من؟
حالا ببین من می دانم چرا مامانت الاغت را بیرون انداخت.
خاله ژان برای آخرین بار باشه...
باشگاه بازی نیست.
من یک مروج هستم. من دارم کار میکنم، باشه؟
مردم من را در اینستاگرام دنبال می کنند و به مهمانی های من می آیند.
- اوه، واقعا؟ - آره
- پول درآوردی؟ - اون بره
اوه، متوجه شدم. غیر انتفاعی است.
شما در حال انجام کارهای خیریه هستید.
پسر، اگر در یک باشگاه هستید و هیچ پولی در نمی آورید، پس آن کلابین است.
باید فکر کنی من احمقم
فراموش نکن، تو به من کرایه بدهی، به اضافه اجاره ماه گذشته.
چون توقف بعدی برای شما Skid Row خواهد بود.
صحبت کردن در مورد فالوورها
می دانید چه کسانی فالوور دارند؟
عیسی.
مممم
الاغ بی ادب خود را به سر کار ببرید و آن اتاق را تمیز کنید.
بوی اینکه کسی پیاز را لعنت کرده است.
وای خدای من، خاله ژان، تو فقط فحش دادی.
عیسی چه خواهد گفت؟
عیسی می گفت: "خفه شو، اینجا خانه من است!"
مرد!
آهای خوشگله.
مجبورم نکن اسلحه ام را بگیرم.
اوه، لعنتی.
بیا ببرمت خونه مامانت
ببینید، چیزی که مادربزرگ و پاو پاو نمی دانند این است...
آیا من در آستانه کسب درآمد زیادی از این مهمانی هستم.
و ما همه چیزهایی که نیاز داریم را خواهیم داشت.
تمام اسباب بازی های مورد نیاز خود را داشته باشید.
- - هی!
هی جریان چیه؟ چیکار میکنی...
- دیمون کجاست؟ - نمی دانم.
همه می دانید که او اینجا زندگی نمی کند.
ما خانه ی سیاه پوست او را می سوزانیم.
- لری، آرام باش. - اوه چی؟
من دخترم را با خودم آوردم.
من سعی کردم این هفته دو بار در مورد مهمانی با شما تماس بگیرم.
همه تماس های من را پاسخ نمی دهید
همه از مهمانی بیزارید.
- حیله؟ گرفتم. - هوم
- باشه؟ - آره آره.
چون همه شما از مهمانی بیزارید.
آره شنیدمش اما چرا؟
دقیقا میدونی چرا!
ما شما را وادار به پرداخت می کنیم.
- اول شما را می بندیم، درست است؟ - مممم
سپس سر پوشک کوچکت را می بریم
- با قمه زنگ زده - اوه
- آره - پس من سوراخ غنیمت را می دوزم.
من می خواهم مقداری آب نبات مکزیکی، از نوع تند، بخورم.
سپس آن را در گلویت می اندازم تا خوب و چاق شوی.
و بعد من مثل پیناتا به الاغت خواهم زد.
لری-- لری، بیا آرام باشیم.
سلام. سلام. من به شما نیاز دارم که واقعاً روی شماره گیری تهدیدات خود کار کنید.
- شماره گیری کنم؟ - خیلی سس ریختی رویش!
- بیش از حد ساو--- منظورت خیلی زیاده-- پیناتا؟
همه از مهمانی خارج شوید!
تو و آن ویک عجیب و غریب کوچولو، و بس!
شما نمی توانید این کار را انجام دهید، مرد. ما پول سرمایه گذاری کردیم
میتوانید از پسر خانهتان، دیمون، تشکر کنید.
به هر حال، هرگز آن سیاهپوست روچ روچ را دوست نداشتم.
آره، او سعی کرد پسر عموی من را بازی کند، سعی کرد از پس آن بربیاید؟
و از او بدزدم؟
منظورت چیه؟ از او دزدی کرد؟
دیزی نمی تواند گردنبند طلایش را پیدا کند.
و من میدانم که دیمون پسر کوچولوی کلهخراش آن را گرفت.
ما میخواهیم الاغ او را به چشم بیاوریم.
- در چشم، پسر. - آره درست است.
سپس دیک او را به شکل آبمیوه در می آوریم.
او را وادار کن که آن چرندیات را بنوشد.
- باشه، نه، نه. - چیزی که باقی مانده، برای توست.
ما فقط در مورد این صحبت کردیم که شما با این شماره تماس بگیرید.
- چیکار کردم؟ - ما امروز آبدار نیستیم!
میدونی چیه؟ من ترک کردم!
- اوه، ترک کردی؟ - استعفا دادم! خودتان آن را انجام دهید!
- تو کلاس سوم همین کارو کردی. - بنابراین؟
فقط از اینجا برو بیرون، مرد!
- حیله! - ها؟
گرفتم!
بین هر دو -- چرا --
دریافت کردم.
از اینجا برو لعنتی
الاغ خود را در پشت قرار دهید. چیکار میکنی؟
فکر کردم ترک کردی
پاهای کوتاه داری.
یک بار دیگر حرفم را قطع می کنی، من مدام به تو می گویم.
- هر وقت من صحبت می کنم، تو می خواهی حرف بزنی. -
- دست از حرف زدن بردارید! -
سلام. چه خبر است، شما؟ این پسر شماست، دیمون تادون.
فقط می خواهم با کمی انگیزه صبح به همه شما ضربه بزنم.
افراد زیادی سعی می کنند به شما استرس وارد کنند.
اما اجازه ندهید که مزخرفات به شما برسد، خوب است؟
هر کاری که شما را خوشحال می کند انجام دهید.
کمی علف هرز بکشید، کمی مراقبه.
شاید یک مهمانی
همه میدانید که یک دستگاه بزرگ در راه است، پس مطمئن شوید که همه را بالا میکشید.
تا اون موقع... منظمه.
دیمون!
لعنتی مرد! همیشه متنفر
اینجا من اومدم! لعنت به
هی آرمن ببخشید دیر اومدم مرد 405 دیوانه.
کسی معروف اینجا زندگی می کند؟
عیسی، من خیلی خوشحالم که دیگر با تو سر و کار ندارم.
این مناطق علامت گذاری شده و قفل شده اند.
آنها نباید دستکاری شوند.
وقتی کارتان تمام شد، کوین کلیدها را برمی گرداند.
او مسئول است.
مرد.
من یه سایت دیگه دارم که باید برم
خداحافظ دیمون
این دیمون است، برادر. به روش فرانسوی
احمق.
لعنتی که سخت نیست
لعنتی، مرد، نیمه دیگر اینگونه زندگی می کنند، خخ.
No comments yet. Be the first to leave one.