İlk 200 satır.
جلوتو نگاه کن، زندانی
دروازه رو باز کن
گروه کار آمادهست
حرکت کنین، زندانیها
پاهاتو بردار، آشغال
تکون بخور، سریعتر
شما دوتا دارین لوس میشین
یه ساعت طول کشید تا یه همچین لاشهای رو بگیرین؟
دفعه بعد منو ببرین، رفیق سرهنگ
بهتون نشون میدم
۱۴ اینجا توی گولاگ
قبل از اینکه مرگ کسی تایید بشه، یه سری تشریفات داریم
این سگ میخواست فرار کنه
نقشه کشیده بود گولمون بزنه
شاید حتی همین الان هم داره بهمون کلک میزنه
باید مطمئن بشیم
خوب نگاه کنین و یادتون بمونه
حرکت کنین خوکها، زود باشین
برگردین به آسایشگاههاتون
برین توی آلونکهاتون، سگها
سریعتر، تندتر
لاشه متعفن
ببین ساشا چطور طعم گوشت آدم رو دوست داره
آروم، رفیق من
شاید مجبور باشی ساعتها باهاش سر کنی
خب، چرا اینجایی؟
جرمت چی بود؟
یه شب توی آکادمی مهمونی بود
من و دوستام کلی ودکا خوردیم
چند تا پنجره شکست
چیز مهمی نبود
ولی اونا منو به شش ماه حبس محکوم کردن
اما پدرم کمکم میکنه
اون منو میکشه بیرون
خب، پدرت کی هست حالا؟
ژنرال زروف
اسمت چیه؟
نیکولای
من آندریام
نمیترسی؟
من سخت کار میکنم
این شایعههایی که در مورد گولاگ میگن
همهشون دروغه
دروغهایی که واسه ترسوندن بچهها میگن
وقتی صدات میکنم بدو، بدو
به گولاگ ۱۴ خوش اومدین
اون (استالین) شما رو فرستاده اینجا
و فقط اون اجازه میده که از اینجا برین
اگه همکاری نکنین
اگه جلوی تلاش ما برای تبدیل شدنتون به شهروندان مفید مقاومت کنین
همینجا میمیرین
کمیسر. بله، رفیق سرهنگ
خب
تو پسر ژنرال زروف هستی؟
بله، رفیق سرهنگ
دوستام توی مسکو میگن
اونم به زودی همینجا بهت ملحق میشه
نه رفیق سرهنگ، اون
خفه شو
تو به شش ماه کار اجباری محکوم شدی
الان شده نُه ماه
ما میدونیم چطور با اوباش لوس برخورد کنیم
خب، آندری چیکورین
به اصطلاح متفکر سیاسی
یه خطخطیکُنِ اعلامیه و رساله
خیالت راحت، ما درمانت میکنیم
من مریض نیستم، رفیق سرهنگ
تو توسط دادگاه خلق محکوم شدی
داری میگی دادگاه اشتباه کرده؟
قوانین و واضعانشون شیطانیان، نه عدالت
حرفای قشنگیه، متفکر سیاسی
اما احمقانه
ما خردت میکنیم
بدنم رو خرد میکنی، آره
اما فکر و روحم... دست تو به اونا نمیرسه
چطور جرئت میکنی با من حرف بزنی
با این همه گستاخی؟
فکر کردی ما بلد نیستیم
چطور با ضد انقلابها رفتار کنیم؟
این سرما حتی شاشِ طلاییِ خود لوسیفر رو هم منجمد میکنه
به چیزای دیگه فکر کن رفیق، مثلاً به ودکا
شراب گرم و ادویهدار با کبابِ آهو
ای تیکهی گُهِ دستوپاچلفتی و احمقِ سدوم
ای تیکهی گُهِ شیطون
کمکمون کنین
همهتون
آزادیتون رو به دست بیارین
برادرها، بکشینشون
برین عقب، سگها
برین عقب
لهِش کن اون کثافت رو، واسیلی
بکوب تو صورتش
خیلهخب، کی شروع کرد؟
رهبرشون کی بود؟
همین تیکهی گُهِ شیطون
تکتک استخونهای بدنش رو خرد میکنم
ولش کن
اما اون حمله کرد... ولش کن بره
خیلی زود میکُشیش دیمیتری
ساشا سه روزه چیزی نخورده
دعوا دوست داری، خوک؟
برو تو
ساشا هر چقدر دلت بخواد باهات میجنگه
تک به تک
چرا داری میلرزی، زندانی؟
با این حیوون رفیق شو
اون ازت خوشش اومده، زندانی
ببین چطور پاهاتو بو میکشه
بازش کن
منتظرته
بگیرش ساشا
استخونهای این زندانی کثیف رو خرد کن
همه چی آرومه؟
مثل مردهها کپیدن
برادریِ قزاقهای من
ای تودهی پهن
نزدیک بود بهم بخوری
فقط داشتم سعی میکردم یه ذره عقل توی اون کلهت فرو کنم
کلهی من؟
به سنت اسحاقِ سوری قسم
کلهت رو میچپونم توی حلقت
هی
هی
هی
هی
هی، هی، هی
هی، بذار من انجامش بدم
تو مگه چی داری که بخوای با من رقابت کنی؟
بلندتره، قویتره، سفتتره
اون... الان نه
امشب مال منی
زیبای من
حالا برو
قهرمانهای من، بیاین
با این لباسهای خیس تب میکنی
مریض میشی
اونوقت دیگه نمیتونی هیچ کاری بکنی
واسه اولگای بیچارهی بیچاره
کاتیا کمکت میکنه
برادرهای من، رفقای من
بدنت خیلی پُر و گرمه
درست مثل خودِ مامِ میهن، روسیه
اوه، آره، گاوهای نرِ من
نریانهای من
بیاین با هم زمین رو بکنیم
اوه، آره
با هم، یکی بشیم
پوستی مثل ابریشم
اوه، ایوان، ایوان، ایوان
نیزهی من تا عمق میره
آره
آروم، آروم، برادر کوچیکه
دیگه کوچیک نیست
ببینیم کی عمیقتر میکنه، رفیق
دوباره؟
دیگه نه
حالا بخواب
خواب بی خواب
میگفتی مردِ آهنی هستی
اما من فقط یه کلمِ پلاسیده حس میکنم
اوه، به موهای زگیلِ سنت باسیل قسم، بذار بخوابم
به وسعت دریای سیاه، به طول رود ولگا
بیا، بنوش
من مینوشم، تا ابد مینوشم
رودخانه تا ابد جاریه
اولگا مثل رودخانهست
به جلو، به جلو
بمون، زندانی کوچولو
ما، کارمون تموم نشده
هنوز باید شخم بزنیم
پس برادرهای من، باید همدیگه رو شخم بزنین
اون میمونِ پشمالو رو؟
نفسش مثل گوزِ شیطونه
من کار دارم
کمیسر منتظر میمونه
بذار بمونه
اون یه ماشینه، آدم نیست
ماشینها هم کاربرد خودشون رو دارن
این کیه؟
جوزف استالین
اون کیه؟
یه دیکتاتور و یه قاتل
دوباره امتحان میکنیم
لاورنتی بریا
وزیر کشور
اون دوستته؟
اون دشمن منه
من میشکنمش، رفیق سرهنگ
اونم مثل بقیه آدم میشه
از درد کشیدن لذت میبری، چیکورین؟
لاورنتی بریا داره توی خونِ میلیونها نفر دستوپا میزنه
تو مثل یه گاو احمقی
این نافرمانی به قیمت جونت تموم میشه
خب منو بکش
وظیفهی ما اینه که مغزت رو دوباره تربیت کنیم
وقتی این کار تموم شد، شاید اونوقت فکر کنیم
که آیا بدنت دیگه به درد دولت میخوره یا نه
حالا آسونش میکنیم
لف، تا وقتی نشکستیش آروم نگیر
ناامیدتون نمیکنم، رفیق سرهنگ
No comments yet. Be the first to leave one.