İlk 200 satır.
...آنچه در «وایکینگها» گذشت
ویتسرگ، اگه میخوای، میکُشمش
نه
.میتونیم یه حکمران جدید انتخاب کنیم من میخوام نماینده بشم
من هم همینطور
متوجهای؟ اوتر همیشه داره توی گوش اوبه میخونه
من نگرانتم، عزیزم
راجعبه من؟
!یورمورگاند
!آسا
نه
اون برگشته
من پادشاه منتخب نروژ بودم، و همچنان هم هستم
آدمهایِ اِسکانی فقط میخوان به اینجا تعلق داشته باشن
ما سه نفری میتونیم آیندهی کتگات رو بسازیم
شاهزاده دیر آمادهست
امروز جمعهی مقدسـه « روز بزرگداشت مصلوب شدن و درگذشت مسیح »
امروز باید هرکاری که بهت میگیم رو انجام بدی
شاهزاده ایگور کجاست؟
ایگور رو پیدا کنید
آنها به تپهی گلگتا آمدند « محل مصلوب شدن مسیح »
آنها به تپهی گلگتا آمدند
آنها به تپهی گلگتا آمدند
آنها به تپهی گلگتا آمدند
،برادران من
من خود را قربانی شما میکنم
من بهت گفتم - ساکت باش -
خودت ساکت باش
درود خداوند بر شما
حالا چیکار کنیم؟
دعا به درگاه خدا
مسیح مردمان را نجات داد
اما نتوانست خود را نجات دهد
او پادشاه بنی اسرائیل است
حال او را از صلیب پایین بیاورید
و ما به او ایمان خواهیم آورد
اجازه دهید خدای پدر خدای پسر را نجات دهد، اگر که میخواهد
...چرا که او گفت
...من »
...فرزندِ
« خداوند هستم
!آزادش کن! یالا
!توروی
اوتر
بیا اینجا رو ببین
چی شده؟
میبینی؟ اونجا خشکیه
باید خودش باشه، نه؟
باید همون سرزمین طلایی باشه
!نگاه کنید !خشکی
بندازشون بیرون
میدونی این جایِ جدید قراره چه شکلی باشه؟
چیکار میکنی؟
تو مجبور نیستی اینجا زندگی کنی
گونهیلد، من میدونم که مردم تو رو انتخاب میکردند
تو ملکهی فوقالعادهای میشدی
،معذرت میخوام، اسکانی اما مسئله شخصیه
ما هیچوقت نباید گذشتهمون رو فراموش کنیم
هرگز
،همهی ما در گذشته زندگی میکنیم
هرچند که بعضی از مردم این رو متوجه نمیشن
...من و تو و بیورن ...ما
به هم تعلق داریم
ما کنار هم رقصیدیم
متنفر و عاشقِ همدیگه بودیم
،من هر باری که تو رو دیدم به خاطر دارم
و همینطور هر زمانی رو که بیورن در کنارم بوده
حماسهی ما مشترک و یکسانه
بیورن مُرد
من هم مُردم
اما به دلیل نامشخصی به زندگی برگشتم
تو دیگه نمیتونی بیورن رو داشته باشی
بدن گرمش رو توی تختت
میتونی منو داشته باشی
و میتونی ملکهی کتگات بشی
اگه باهات ازدواج کنم؟
،درخواستم در اوج تواضعه
و انتظار جواب فوری هم ازت ندارم
...خب - من بچهی بیورن رو از دست دادم -
میدونم
اما هنوز میتونی بچهدار بشی
گذشته هیچوقت تموم نشده
اینه؟ سرزمین طلاییت این بود، اوتر؟
!ایگور! ایگور! ایگور
از خوشحالی تو پوست خودم نمیگنجم
،بالاخره پیشِ دوستانت هستی جایی که بهش تعلق داری
پادشاه آیوار
هیچ ایدهای نداشتم که چطور میخوای مخفیانه از کیف فرار کنی
اما اطمینان داشتم که از پسش برمیای
فردا، نقشهی حملهمون به کیف رو اجرایی میکنیم
،چالش بزرگی خواهد بود
اما باید دست به عمل بشیم
پس، در این زمان برای حمله آماده میشیم
بیا
!جشن میگیریم
دوستت دارم. هرکی که هستی
همسر زیبا و همیشه تشنهی من
عشق من
قلب من
به نظر میرسه که توی خیانت کردن به من تنها نبودی
دیگه به یه رسم بین زنهام تبدیل شد
،دنبال هر چیزی و هرکسی میافتن
حتی معلولها
من چه اشتباهی مرتکب شدم؟
چرا پروردگار من رو رها کرده ،و منو تبدیل کرده به دستمایهی تمسخر
یه بیغیرت احمق؟
تاوانش رو پس خواهند داد
،تو خوششانس بودی نخواستم زیاد زجر بکشی
اما از اونا نمیگذرم
باید زجری بکشن که فراتر از زجر کشیدن باشه
این اون سرزمینی نیست که توصیف کردی
جنگل و درهها؟
!شنهای طلایی
!آواز شیرین پرندهها در هوا
.شاید هیچوقت همچین چیزی رو ندیده شاید فقط رویاپردازیش بوده
همهمون رو گمراه کردی
شاید بهتره بذارین اوتر صحبت کنه
،تا جایی که من میدونم
این اون سرزمینی نیست که سالها پیش دیدم
!دروغ گفتی - !از دهنت فقط دروغ بیرون میاد -
از کجا بدونم که ما الان کجا هستیم؟
من دروغ نمیگفتم
چیزی رو که دیدم واقعا دیدم
چه انگیزهای از دروغ گفتن میتونستم داشته باشم؟
!همهمون رو فریب دادی
من انگشت اتهام رو به سمت اوتر نمیگیرم
بسیار خب، اینجا اون سرزمین طلایی که تصور کرده بودیم، نیست
.اما همچنان یک زمینه و احتمالاً، یک سرزمین آزاد
،ما، بهعنوان افراد کشاورز ارزش زمین رو میدونیم، نه؟
بخصوص اگر مجانی باشه
ما باید این سرزمین رو بگیریم
و اینجا یک اقامتگاه راه بندازیم
چرا که از نظر من خدایان بیدلیل ما رو به اینجا نفرستادن
من با شتیل موافقم
ما هنوز هیچ چیزی راجع به این سرزمین نمیدونیم
،باید یک گروه رو برای اکتشاف بفرستیم
تا ببینیم چه چیزی راجع به این سرزمین جدید دستگیرمون میشه
،ساکنان دیگه و شاید حتی یک منبع غذا
درسته. در غیر اینصورت، همگی میمیریم
داری به آسا فکر میکنی؟
تقصیر من بود
تقصیر تو نبود
!سرنوشت این بوده و تمام
نمیخوای راجبش صحبت کنی؟
نه
دیگه راجب آسا صحبت نمیکنیم
چرا اینجا زندگی میکنی، اینگرید؟
توی تالار بزرگ کنار گونهیلد احساس راحتی نمیکنم
به نظر کار درستی نمیاد
هوم
اما تو میخواستی که ملکه بشی؟
غذا آمادهست. لطفا بشین
سوالم رو جواب ندادی
آبجو میخوای؟
چرا میخواستی ملکه بشی؟
چون که بچهی بیورن توی شکم منه
اما، بچهی بیورن نیست، مگه نه؟
.خودت میدونی که نیست بچهی ماست
و این چیه؟ هوم؟
ها؟
تو ساحرهای؟
پس این یا معجون عشقه یا سم
باشه پس، بریزش توی لیوانم
بریزش
.همهش رو بریز !همون کاری که گفتمو بکن
سرورم. انجام شد
شاهزاده
شما رو به شورا فرا خوندم
چرا که همونطور که شنیدید ،شاهزاده ایگور، که من سرپرستش بودم
توسط آیوار بیاستخوان و برادرش ویتسرگ
ربوده شده
و اینکه همسر من هم ناپدید شده
من اطلاعات دقیقی دارم ...که آیوار با برادرم دیر
در نووگورود متحد شده
ما چارهای ندارم جز اینکه برای حمله آمادگی داشته باشیم
حملهی دیر رو سرکوب میکنیم
!و بعد، با ضد حمله اونارو به نابودی میکشیم
من نمایندهی خداوندم
و میگم که از پیروزی مطمئن باشید
،برادرم دیر از بالکن این کاخ به پایین خواهد افتاد
و تیرِ کمانی از سمت شاهزاده ایگور
در سینهش فرو خواهد رفت
،ایگور، وارث پادشاهی
و برادرزادهی عزیزم
!درود بر ایگور
!درود بر ایگور
!درود بر ایگور! درود بر ایگور! درود بر ایگور
!درود بر ایگور
!تبعیدی - بشین -
چرا هنوز اینجوری صدام میکنی؟
چون حقیقته
من همهچیز رو راجبت میدونم
،میدونم چی و کی هستی
و مطمئنم که هیچکس دیگهای نمیدونه
.هرچی که میدونی میدونی من الان فرق کردم
صد درصد. همهمون فرق کردیم
تو چی میخوای؟
میخوای اینجا بمونی؟
من غریبه بودن رو دوست دارم
تو بصورت غیرقانونی برده جابجا کردی
No comments yet. Be the first to leave one.