İlk 200 satır.
این سریال از رویدادهایی واقعی» .الهام گرفته است
برخی از اسمها و اتفاقات با اهداف نمایشی
و برای احترام به قربانیها .و خانوادههایشان تغییر کردهاند
«.تمام دیالوگها فرضیاند
23 دسامبر 1975
The Serpent Episode 4 1400/02/10
سه ماه بعد
ببخشید، دارم دنبال همسرم میگردم، «نادین جیرز»
دیدیدش؟
دیدمش. اومد و رفت.
دیده که رفته
همراه یه زن و دو تا مرد آسیایی اینجا رو ترک کرد
رمی، گمونم خودشون بودن
لعنتی! میدونستم
خیلی خب، همین الان میریم. کنیت هاوس. بریم.
گوش کن. فکر نمیکنم بتونیم تو رو ببریم
- چرا؟ به خاطر جسد لعنتیتون؟ - نه، به خاطر جسد نه
به خاطر اینکه اگه با عجله بریم اونجا، اونا میفهمن که نادین خبر داره.
و نه تنها خبر داره، بلکه به بقیه هم گفته.
برای نادین خطرناکه، رمی
حالا برو خونه. پیداش کن، با ما توی سفارت تماس بگیر.
خدا کنه مشکلی واسش پیش نیومده باشه
نادین؟ نادین؟
نادین
لعنتی! نه تو رو خدا
نادین؟
تو خوبی عزیزم؟
متأسفم
گفته بودم بهش زنگ میزنم، ولی به کُل فراموش کردم.
خوشحالم برگشتی
سلام اجی. چطورید رفقا؟
بهتر از این نمیشه
اوه، اوه. نمیتونیم بمونیم.
- خیلی خیلی دیرمون شده - آره
پس شب زیبایی داشته باشید و فردا میبینمـتون
قبل اینکه برید، یه چیزی واست دارم
یه حق السهم
بابت همهی مشتریهایی که واسم آوردی
خیلی ازت ممنونم
یه خبر توی بانکوک پست درمورد یکی از...
آدماتون خوندیم، آقای سفیر.
- یکی از آدمای ما؟ نه - از اعتبار دیپلماتیکش استفاده کرده
تا درمورد قتل چندتا هلندی تحقیق کنه
اینطور که داستانش پخش شده، خیلی هم قاطعانه این کارو کرده.
توی همهی سفارتهای این شهر
- الو، بله؟ - یا خدا! گفتی بهت زنگ بزنیم
- حالا تلفن کیری رو جواب نمیدی؟ - میدونم رمی
گوش کن، متأسفم. خوبی؟ آره؟
باهاشون شام خورده، هنوز نمُرده، پس...
ولی اونا فقط دو تا غربی بودن
چرا ماجرای به دام افتادن صدها پناهجوی ویتنامی به دست
دزدان دریایی رو پوشش نمیدن؟
شاید کمیاب بودنه که یه قصه رو جذاب میکنه، خانم ون دانگن.
باید همین الان بزنید بیرون
نادین؟
چیکار داری میکنی؟ بقیهی بار و بندیلو جمع کن!
نمیتونیم بریم
حق اون قربانیها به گردنمـه
توام به اندازه این یارو هلندی کصخلی!
تلفنو بده من
- چی دارن میگن؟ - میگن که تو یه هلندی کصخلی
صحیح
تلفنو بده من!
- هرمان؟ - بله، نادین؟
- چی لازم داری؟ - منظورت چیه؟
- به عنوان مدرک - نه، نه
نمیدونم این سه ماه اخیر کجا بودن
ولی مونیک یه زن دیگه شده
پول خیلی زیادی تری دارن
اونا همه جا دارایی و اموال جدید دارن
که حتماً متعلق به قربانیهاست
میتونم به عنوان مدرک بیارم براتون
- نباید چیزی برداری، نادین - آره، نادین، آنجلا درست میگه
همه چی باید عادی به نظر بیاد
رمی باید بره سر کار و اینا... خب؟
ولی اگه تونستی چیزی بفهمی
مثلاً کجا رفتن... چه کسی رو... راستش، نادین...
یه کدومتون دوربین دارید؟
هرمان! نمیتونی همینطوری...
- نادین، اگه فکر میکنی زیادی خطرناکه... - البته که کیری خطرناکه!
بس کن!
- آره دوربین داریم. میتونم عکس بگیرم. - خیلی خب
پس نادین، دوربین رو بردار
از گوتیه عکس بگیر، و بقیهشون، خب؟
از گوتیه و اون اموالی که اشاره کردی عکس بگیر
قبل از پایان روز فردا، دیرتر نه.
اگه تا نیمه شب برنگشتی، خودمون میایم سراغت.
متوجهی؟
آره. شب بخیر آنجلا. شب بخیر هرمان.
گمونم داریم کار درستو میکنیم
با همچین مدارکی، میتونم برگردم سراغ پلیسا
اون همه آدم که که بهش معرفی کردم، بردمشون پیش اون.
فکر کن ممکنه باهاشون چیکار کرده باشه!
تقصیر تو نیست. تو خبر نداشتی.
اون تخم سگ کاری کرد منم همدستش بشم
مثل یه مأمور مخفی میشم
سه ماه قبل
هواپیمایی رویال نپال پرواز 51 به کاتماندو
هم اکنون آمادهی سوار شدن در گیت 25 میباشد
اجی؟
کاتماندو؟
گفته بودی هنگ کنک
هنگ کنک برای کریسمس بعدم پاریس واسه سال نو
قول داده بودی
پرواز خوبی داشته باشید، خانم دکر
بجنب، لینا
استرالیایی!
فکر میکنن اونا استرالیایی هستن!
ممنون، آقای بلوم
خوش اومدید، خانم دکر
اینجا واسه تو نیست
یه جای ارزونتر پیدا کن و صبح بیا دیدنمون
تک خال خشت
خب، توی بانکوک شغلتون چیه، خانم دکر؟
- خرید و فروش جواهرات - با این حال اومدید کاتماندو؟
توی نپال سنگ قیمتی نیست که بشه استخراج کرد
اومدیم تعطیلات
واسه کار نیست
سه خشت
همه رو میذارم
کنار میکشم
کارتهاتو نشون بده
- شاه - اوووه!
خوبه که واسه کار نیومدید
- آلن، توضیح بده! - بس کن
اون همهی پولمون بود، مگه نه؟
- کافیه - حالا قراره چیکار کنیم؟
- بهم بگو! - آروم باش
اینکه اینقدر برای پول ارزش قائل باشی سطح پایین و عوامانهـست
نباید زیاد نگران باشی مگه نه، اجی؟
آره مونیک. واقعاً نباید زیاد نگران باشی.
آقای بلوم؟
داشتم فکر میکردم شاید بتونید حساباتون رو تسویه کنید؟
برای سوئیت
و هر مدتی که دوست داشته باشید بمونید
حتماً. ترتیبشو میدم.
پول میاد، پول میره.
ولی همونطور که میبینی، توی این زندگی فقط باید بدونی کجا رو نگاه کنی.
ماشینو نگه دار
ماشینو نگه دار!
مگه نشنیدی؟ نگه دار!
ماری، صبر کن
دوباره نمیتونم اون کارا رو بکنم!
برای من دیگه تموم شد
آروم باش، ماری. چه مرگته؟
میخوام تموم بشه
میخوام تموم بشه!
- فکر میکنی از چی میخوام... - نکن! تمام پولمون رو از دست دادی
بعد همهی کارایی که مجبورم کردی بکنم!
و حالا اینجا هم دارم وانمود میکنم اون دختر مهربون هلندی هستم
فکر میکنی نمیدونم باهاش چیکار کردی؟
تو و این سگ لعنتیت!
شماها چندش آورید!
- تمومش کنید! - آروم باش، همین الان!
- میخوای من ردیفش کنم؟ - ولم کن!
نه. اینو بگیر. بعداً پیدات میکنم.
دیگه نمیتونم این کارو بکنم
دیگه همدستت نمیشم!
واو
سه ماه بعد
اجی، یه عکس از ما میگیری؟
آره، حتماً
ممنون
خیلی خوشگل شدی. وقتی رفته بودید چه اتفاقاتی افتاد؟
آلن کاری کرد حس کنم یه الههام
واقعاً هم هستی، مونیک
تمام روزنامههای انگلیسی زبان از سپتامبر تا ژانویه
ممنون، لوانا
- حالا از تو بگیرم؟ - نه، گمون نکنم، نادین
قول میدم خوبشو بگیرم
گفتم نه، نادین
لازمه فرانسوی بگم تا بفهمی؟
اگه نمیخواد عکسشو بگیری، نباید مجبورش کنی
کی فکرشو میکرد اینقدر خجالتی باشه؟
فکر میکنه خجالتی هستی
ولی من این نظرو ندارم
به علاوه، چی شده یهویی علاقه مند شدی؟
چون باهم دوستیم
درسته، مونیک؟
آلن! کافیه!
بیخیال نادین شو
هرچی تو بگی، عشقم
- آقای کنیپنبرگ... - لوانا، یه لحظه لطفاً
- آقای کنیپنبرگ... - لوانا، الان نه
کنیپنبرگ؟
آقای سفیر
خانم لوانا، چرا این روزنامهها رو واسه آقای کنیپنبرگ آوردی؟
واسه «کمیته مبارزه با مواد مخدر»ـه
مرگهای منتسب به درگیری قاچاقچیها
- باند «تریاد» و غیره - فکر میکنی دروغات کسیو قانع میکنه؟
میدونم داری چیکار میکنی
و این کارت به من و کشوری که نمایندهاش هستی توهینـه
قدرتش رو ندارم انفصال خدمتش کنم. اینو میدونه.
- جناب سفیر، خواهش میکنم... - هرچند میتونم توصیه کنم انتقالش بدن
برگردی «لاهه» (سومین شهر پرجمعیت هلند و پایتخت اداری آن)
اونجا شهر نامساعدیـه، خانم لوانا
و اونقدر سرد که نمیتونید تصورشو بکنید
موافق نیستی، کنیپنبرگ؟
موافقـه
چیزی شنیدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.