The Serpent

The Serpent

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sezon 1

Sürüm bilgisi

The Serpent S01E04 WEB H264-RBB
The Serpent S01E04 WEBRip x264-ION10
The Serpent S01E04 720p WEB h264-TRIPEL
The Serpent S01E04 10bit x265 720p WEBRip 2CH PSA
The Serpent S01E04 1080p AMZN WEB-DL DD2 0 H264-SDCC
The Serpent S01E04 1080p NF WEB-DL DDP5 1 H264-3cTWeB
Şunun yorumuyla Hitman007
🔴 30nama | H1tmaN امـیـر 🔴

Etiketler

web
720p
720
webrip
BRip
x265
2CH
Web-DL
web-dl
WEB-DL
1080
x264
Yayınlandı: 2021-05-01
İndirmeler: 35
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

این سریال از رویدادهایی واقعی» .الهام گرفته است

برخی از اسم‌ها و اتفاقات با اهداف نمایشی

و برای احترام به قربانی‌ها .و خانواده‌هایشان تغییر کرده‌اند

«.تمام دیالوگ‌ها فرضی‌اند

‫23 دسامبر 1975‬

The Serpent Episode 4 1400/02/10

سه ماه بعد‬

‫ببخشید، دارم دنبال همسرم ‫می‌گردم، «نادین جیرز»

‫دیدیدش؟

‫دیدمش. اومد و رفت.

‫دیده که رفته

‫همراه یه زن و دو تا مرد آسیایی ‫اینجا رو ترک کرد

‫رمی، گمونم خودشون بودن

‫لعنتی! می‌دونستم

‫خیلی خب، همین الان ‫میریم. کنیت هاوس. بریم.

‫گوش کن. فکر نمی‌کنم بتونیم تو رو ببریم

‫- چرا؟ به خاطر جسد لعنتی‌تون؟ ‫- نه، به خاطر جسد نه

‫به خاطر اینکه اگه با عجله بریم اونجا، ‫اونا می‌فهمن که نادین خبر داره.

‫و نه تنها خبر داره، بلکه به بقیه هم گفته.

‫برای نادین خطرناکه، رمی

‫حالا برو خونه. پیداش کن، ‫با ما توی سفارت تماس بگیر.

‫خدا کنه مشکلی واسش پیش نیومده باشه

‫نادین؟ نادین؟

‫نادین

‫لعنتی! نه تو رو خدا

‫نادین؟

‫تو خوبی عزیزم؟

‫متأسفم

‫گفته بودم بهش زنگ می‌زنم، ‫ولی به کُل فراموش کردم.

‫خوشحالم برگشتی

‫سلام اجی. چطورید رفقا؟

‫بهتر از این نمیشه

‫اوه، اوه. نمی‌تونیم بمونیم.

‫- خیلی خیلی دیرمون شده ‫- آره

‫پس شب زیبایی داشته باشید و فردا می‌بینم‌ـتون

‫قبل اینکه برید، یه چیزی واست دارم

‫یه حق السهم

‫بابت همه‌ی مشتری‌هایی که واسم آوردی

‫خیلی ازت ممنونم

‫یه خبر توی بانکوک پست درمورد یکی از...

‫آدماتون خوندیم، آقای سفیر.

‫- یکی از آدمای ما؟ نه ‫- از اعتبار دیپلماتیکش استفاده کرده

‫تا درمورد قتل چندتا هلندی تحقیق کنه

‫اینطور که داستانش پخش شده، ‫خیلی هم قاطعانه این کارو کرده.

‫توی همه‌ی سفارت‌های این شهر

‫- الو، بله؟ ‫- یا خدا! گفتی بهت زنگ بزنیم

‫- حالا تلفن کیری رو جواب نمیدی؟ ‫- می‌دونم رمی

‫گوش کن، متأسفم. خوبی؟ آره؟

‫باهاشون شام خورده، ‫هنوز نمُرده، پس...

‫ولی اونا فقط دو تا غربی بودن

‫چرا ماجرای به دام افتادن صدها ‫پناهجوی ویتنامی به دست

‫دزدان دریایی رو پوشش نمیدن؟

‫شاید کمیاب بودنه که یه قصه رو ‫جذاب می‌کنه، خانم ون دانگن.

‫باید همین الان بزنید بیرون

‫نادین؟

‫چیکار داری می‌کنی؟ بقیه‌ی ‫بار و بندیلو جمع کن!

‫نمی‌تونیم بریم

‫حق اون قربانی‌ها به گردنمـه

‫توام به اندازه این یارو هلندی کصخلی!

‫تلفنو بده من

‫- چی دارن میگن؟ ‫- میگن که تو یه هلندی کصخلی

‫صحیح

‫تلفنو بده من!

‫- هرمان؟ ‫- بله، نادین؟

‫- چی لازم داری؟ ‫- منظورت چیه؟

‫- به عنوان مدرک ‫- نه، نه

‫نمی‌دونم این سه ماه اخیر کجا بودن

‫ولی مونیک یه زن دیگه شده

‫پول خیلی زیادی تری دارن

‫اونا همه جا دارایی و اموال جدید دارن

‫که حتماً متعلق به قربانی‌هاست

‫می‌تونم به عنوان مدرک بیارم براتون

‫- نباید چیزی برداری، نادین ‫- آره، نادین، آنجلا درست میگه

‫همه چی باید عادی به نظر بیاد

‫رمی باید بره سر کار و اینا... خب؟

‫ولی اگه تونستی چیزی بفهمی

‫مثلاً کجا رفتن... چه کسی رو... ‫راستش، نادین...

‫یه کدوم‌تون دوربین دارید؟

‫هرمان! نمی‌تونی همینطوری...

‫- نادین، اگه فکر می‌کنی زیادی خطرناکه... ‫- البته که کیری خطرناکه!

‫بس کن!

‫- آره دوربین داریم. می‌تونم عکس بگیرم. ‫- خیلی خب

‫پس نادین، دوربین رو بردار

‫از گوتیه عکس بگیر، و بقیه‌شون، خب؟

‫از گوتیه و اون اموالی که اشاره کردی عکس بگیر

‫قبل از پایان روز فردا، دیرتر نه.

‫اگه تا نیمه شب برنگشتی، ‫خودمون میایم سراغت.

‫متوجهی؟

‫آره. شب بخیر آنجلا. شب بخیر هرمان.

‫گمونم داریم کار درستو می‌کنیم

‫با همچین مدارکی، می‌تونم برگردم سراغ پلیسا

‫اون همه آدم که که بهش معرفی ‫کردم، بردمشون پیش اون.

‫فکر کن ممکنه باهاشون چیکار کرده باشه!

‫تقصیر تو نیست. تو خبر نداشتی.

‫اون تخم سگ کاری کرد منم همدستش بشم

‫مثل یه مأمور مخفی میشم

سه ماه قبل

‫ هواپیمایی رویال نپال ‫ پرواز 51 به کاتماندو

‫ هم اکنون آماده‌ی سوار شدن در گیت 25 می‌باشد

‫اجی؟

‫کاتماندو؟

‫گفته بودی هنگ کنک

‫هنگ کنک برای کریسمس ‫بعدم پاریس واسه سال نو

‫قول داده بودی

‫پرواز خوبی داشته باشید، خانم دکر

‫بجنب، لینا

‫استرالیایی!

‫فکر می‌کنن اونا استرالیایی هستن!

‫ممنون، آقای بلوم

‫خوش اومدید، خانم دکر

‫اینجا واسه تو نیست

‫یه جای ارزون‌تر پیدا کن و صبح بیا دیدنمون

‫تک خال خشت

‫خب، توی بانکوک شغل‌تون چیه، خانم دکر؟

‫- خرید و فروش جواهرات ‫- با این حال اومدید کاتماندو؟

‫توی نپال سنگ قیمتی نیست که بشه استخراج کرد

‫اومدیم تعطیلات

‫واسه کار نیست

‫سه خشت

‫همه رو میذارم

‫کنار می‌کشم

‫کارت‌هاتو نشون بده

‫- شاه ‫- اوووه!

‫خوبه که واسه کار نیومدید

‫- آلن، توضیح بده! ‫- بس کن

‫اون همه‌ی پولمون بود، مگه نه؟

‫- کافیه ‫- حالا قراره چیکار کنیم؟

‫- بهم بگو! ‫- آروم باش

‫اینکه اینقدر برای پول ارزش قائل ‫باشی سطح پایین و عوامانه‌ـست

‫نباید زیاد نگران باشی ‫مگه نه، اجی؟

‫آره مونیک. واقعاً نباید زیاد نگران باشی.

‫آقای بلوم؟

‫داشتم فکر می‌کردم شاید بتونید ‫حساباتون رو تسویه کنید؟

‫برای سوئیت

‫و هر مدتی که دوست داشته باشید بمونید

‫حتماً. ترتیبشو میدم.

‫پول میاد، پول میره.

‫ولی همونطور که می‌بینی، توی این زندگی ‫فقط باید بدونی کجا رو نگاه کنی.

‫ماشینو نگه دار

‫ماشینو نگه دار!

‫مگه نشنیدی؟ نگه دار!

‫ماری، صبر کن

‫دوباره نمی‌تونم اون کارا رو بکنم!

‫برای من دیگه تموم شد

‫آروم باش، ماری. چه مرگته؟

‫می‌خوام تموم بشه

‫می‌خوام تموم بشه!

‫- فکر می‌کنی از چی می‌خوام... ‫- نکن! تمام پولمون رو از دست دادی

‫بعد همه‌ی کارایی که مجبورم کردی بکنم!

‫و حالا اینجا هم دارم وانمود می‌کنم ‫اون دختر مهربون هلندی هستم

‫فکر می‌کنی نمی‌دونم باهاش چیکار کردی؟

‫تو و این سگ لعنتیت!

‫شماها چندش آورید!

‫- تمومش کنید! ‫- آروم باش، همین الان!

‫- می‌خوای من ردیفش کنم؟ ‫- ولم کن!

‫نه. اینو بگیر. ‫بعداً پیدات می‌کنم.

‫دیگه نمی‌تونم این کارو بکنم

‫دیگه همدستت نمیشم!

‫واو

سه ماه بعد

‫اجی، یه عکس از ما می‌گیری؟

‫آره، حتماً

‫ممنون

‫خیلی خوشگل شدی. وقتی ‫رفته بودید چه اتفاقاتی افتاد؟

‫آلن کاری کرد حس کنم یه الهه‌ام

‫واقعاً هم هستی، مونیک

‫تمام روزنامه‌های انگلیسی زبان از سپتامبر تا ژانویه

‫ممنون، لوانا

‫- حالا از تو بگیرم؟ ‫- نه، گمون نکنم، نادین

‫قول میدم خوبشو بگیرم

‫گفتم نه، نادین

‫لازمه فرانسوی بگم تا بفهمی؟

‫اگه نمی‌خواد عکسشو بگیری، نباید مجبورش کنی

‫کی فکرشو می‌کرد اینقدر خجالتی باشه؟

‫فکر می‌کنه خجالتی هستی

‫ولی من این نظرو ندارم

‫به علاوه، چی شده یهویی علاقه مند شدی؟

‫چون باهم دوستیم

‫درسته، مونیک؟

‫آلن! کافیه!

‫بیخیال نادین شو

‫هرچی تو بگی، عشقم

‫- آقای کنیپنبرگ... ‫- لوانا، یه لحظه لطفاً

‫- آقای کنیپنبرگ... ‫- لوانا، الان نه

‫کنیپنبرگ؟

‫آقای سفیر

‫خانم لوانا، چرا این روزنامه‌ها رو ‫واسه آقای کنیپنبرگ آوردی؟

‫واسه «کمیته مبارزه با مواد مخدر»ـه

‫مرگ‌های منتسب به درگیری قاچاقچی‌ها

‫- باند «تریاد» و غیره ‫- فکر می‌کنی دروغات کسیو قانع می‌کنه؟

‫می‌دونم داری چیکار می‌کنی

‫و این کارت به من و کشوری که ‫نماینده‌اش هستی توهینـه

‫قدرتش رو ندارم انفصال خدمتش کنم. اینو می‌دونه.

‫- جناب سفیر، خواهش می‌کنم... ‫- هرچند می‌تونم توصیه کنم انتقالش بدن

‫برگردی «لاهه» ‫(سومین شهر پرجمعیت هلند و پایتخت اداری آن)

‫اونجا شهر نامساعدی‌ـه، خانم لوانا

‫و اونقدر سرد که نمی‌تونید تصورشو بکنید

‫موافق نیستی، کنیپنبرگ؟

‫موافقـه

‫چیزی شنیدی؟

More Farsi Persian subtitles for The Serpent

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left